دولت‌ها معمولاً برای انجام کارویژه‌های خود به دنبال راه‌حل‌های کم‌هزینه و پربازده هستند. در عمل ممکن است اقدامات برخی دولت‌ها کم‌هزینه و پربازده باشند یا بالعکس پرهزینه و کم‌بازده. گزینه‌های انتخابی دولت‌ها ممکن است مبتنی بر روش‌ها و یافته‌های علمی و تحلیل‌های مبتنی بر داده‌ها و اطلاعات واقعی و دقیق باشد یا برخواسته‌ از تمایلات و گرایشات ذهنی مدیران و کارشناسان.

بر اساس یافته‌های تاریخی و تجربه جوامع انسانی، رویکرد عقلانی به مسائل شرط اول حکومت‌داری موفق، مفید و مؤثر است. شرط دوم آن استوارساختن تصمیم‌ها و اقدامات بر تحلیل‌های دقیق علمی است. لازمه تحلیل علمی علاوه بر کارگزاران عالم و خردگرا، نیازمند شکل‎گیری نظام شناختی مشابه است که معمولاً از طریق جمع‌آوری دقیق و نظام‌مند داده‌ها، یافتن اطلاعات، مدیریت دانش و مبادله شناخت و تلاش برای فهم همدیگر صورت می‎گیرد.

دولت ملی مسئولیت اداره امور جامعه در سراسر کشور را بر عهده دارد. ده‌یاران، بخش‌داران، فرمان‏داران و استان‏داران، به ترتیب نمایندگان عالی دولت از کوچک‌ترین واحد تا بزرگ‌ترین سازمان سیاسی محلی در سراسر کشور به شمار می‌آیند. آن‏ها برای اداره حوزه‌های مأموریتی خود ناگزیر به تبعیت از سیاست‌ها و برنامه‌های کلان دولت ملی از یک سو و واقعیت‌ها، محدودیت‌ها و فرصت‌های محلی از سوی دیگر هستند. اکنون پرسش این است که نمایندگان دولت در مناطق مختلف چه نقشی در شکل‌گیری نظام شناختی و در نتیجه سیاست‌های ملی و محلی دارند و چگونه می‌توانند به سیاست‌گذاری و اجرای درست برنامه‌ها کمک کنند؟

چند نکته مقدماتی و روش‌شناختی

قبل از پاسخ به پرسش‌های فوق یادآوری چند نکته مقدماتی و روش‌شناختی می‌تواند در فهم موضوع مؤثر باشد. نکته اول در مورد مفید و مؤثربودن دولت است که معمولاً به معنای انجام کم‌هزینه و پربازده کارویژه‌های دولت در نظر گرفته می‌شود. این محاسبه امر عقلانی است و با توجه به گزینه‌های گوناگون ممکن و محاسبه هزینه و دستاورد سیاست‌ها و اقدامات صورت می‌گیرد. ضمن اینکه موفقیت دولت‌ها امر نسبی است و با توجه به نمونه عالی یا دوره‌های زمانی متفاوت و مثال‌های مشابه سنجیده می‌شود.

نکته دوم به کارویژه‌های اصلی دولت مربوط است که می‌توان آن‏ها را در چند موضوع اساسی مانند تأمین امنیت با تنبیه متجاوزان، تنظیم و تسهیل روابط با وضع قوانین، تولید ثروت و تأمین رفاه از طریق روان‌سازی امور و خلق فرصت‌ها، تقویت هویت و همبستگی ملی از طریق تعمیق ارزش‌ها و باورهای مشترک خلاصه کرد. موفقیت حکم‏رانی در انجام این کارویژها نیازمند وجود نظام شناختی نسبتاً مشابه از مسائل و موضوعات و راه‎حل‌ها و راهبردهاست.

سومین نکته اینکه تجربه جوامع بشری نشان می‌دهد حکم‏رانی موفق دارای اصول نسبتاً ثابت است و در رأس آن‏ها می‌توان به برخورد علمی و خردورزانه با مسائل و مشکلات اشاره کرد، اما اتخاذ چنین رویکردی در حکومت‌ها و افراد ثابت نیست و به تناسب فرهنگ جوامع و آموزش افراد پیشرفت کرده یا عقب‌گرد دارد. برای انجام درست کارویژه‌ها و رسیدن به موفقیت باید به الزامات آن پای‌بند بود.

 

آخرین نکته این است که در چرخه برخورد با مسائل و چالش‌ها پنج مرحله طرح می‌شود: تحلیل و شناخت مسئله، انتخاب گزینه‌‌ها، انتخاب راهبرد، اجرای سیاست و ارزیابی عملکرد. در این چرخه اقدام، ما ناگزیر به حرکت بین کل و جز، مسائل انتزاعی و انضمامی، سیاست کلان و خرد، ملی و محلی، مباحث نظری و مسائل عملی و اجرایی هستیم. در این رفت و برگشت‌ها نقش و جایگاه مدیران محلی در شکل‏دادن به نظام شناختی تصمیم‎گیرندگان و سیاست‎گذاران بیش از پیش آشکار و تأثیرگذاری‌شان در روند مواجهه با مسائل و چالش‌ها نمود می‌یابد.

شناخت مسئله، تصمیم دقیق

شناخت دقیق و درست مسئله شرط اول برای اتخاذ سیاست‌های مفید و مؤثر در حکم‏رانی است. مسائل ممکن است، خرد یا کلان، ملی یا محلی باشند اما در هر صورت ریشه در تحولات و رویدادهای عینی و میدانی کشور دارند. نمایندگان عالی دولت در شهرستان‌ها و استان‌ها صرفاً بازوی اجرایی دولت ملی در مناطق نیستند. آن‏ها چشم و گوش دولت ملی در شناخت مسائل و موضوعات محلی به شمار می‌آیند. در کنار مسائل خاص هر منطقه، اغلب مسائل ملی ریشه در مسائل و موضوعات محلی متعدد دارند.

در بیشتر مواقع، تجمیع و ترکیب مسائل محلی مبنای شکل‎گیری مسائل و موضوعات ملی هستند. برخلاف برداشت مرسوم، مقامات و مسئولین ملی لزوماً شناخت جامعی از مسائل و موضوعات کشور ندارند. آن‏ها برای درک درست مسائل نیازمند داده‌های عینی و میدانی، اطلاعات دقیق و جامع و تحلیل منسجم و منطقی هستند تا دانش آن‏ها از مسائل و موضوعات شکل گرفته و زمینه لازم برای تصمیم‌گیری‌های علمی و کارآمد فراهم شود.

 دانش در مفهوم سیاسی، جزئی از هنر کشورداری است که بر نیاز نظام سیاسی به آگاهی از واقعیت‎های جامعه یا اطلاعات از محیط داخلی و بین‌المللی متمرکز است. دانش همان عمل دانستن است؛ فرایند باور، تفسیر و درک است و عمل بهره‌گیری از اطلاعات و داده‌هاست. دانش همواره با اقدام همراه است. دانش هنر اتخاذ تصمیم درست و به عمل ‏آوردن اقدام مناسب برای حرکت به جلوست. دانش به این مفهوم، محصولی اتفاقی و امری فردی نیست. در این معنا دانش نیازمند جمع‌آوری حرفه‌ای و نظام‌مند داده‌ها، پردازش‌ داده‌های گسترده و بی‌انتها و تبدیل آن‏ها به اطلاعات راهبردی برای تصمیم‌گیری و اقدام است.

مدیران و مقامات محلی در جمع‌آوری داده‎های ارزشمند و تشخیص آن‏ها از داده‌های بی‌ارزش نقش اساسی دارند. آن‏ها بهتر از دیگر افراد می‎توانند داده‌ ارزشمند را از داده کم‌اهمیت و بی‌اهمیت تفکیک کنند. ایجاد ساختارها و تربیت کارگزاران توانمند و متخصص در فرایند جمع‌آوری و پردازش داده‌ها و تبدیل آن‏ها به اطلاعات و ارائه بنیانی مرصوص برای تحلیل دقیق و درست از واقعیت امور و روند تحولات، ایجاد نظام شناختی مؤثر و مشابه در جامعه مدیران کشور و در نهایت، فراهم‏‌آوردن زمینه تصمیم‎گیری اجماعی و قابل فهم برای همه کارگزاران نظام اهمیت بالایی دارند.

حال پرسش این است که چگونه می‌توان دانش و معلومات گم‏شده را پیدا، از آن‏ها برای ایجاد نظام شناختی مؤثر استفاده و این دانش را برای کاربران آتی نهادینه کرد. در مباحث دانشگاهی از این موضوع به عنوان مدیریت دانش[۱] یاد می‌شود و ریشه در نظریه‌های قدیمی دانش سازمانی و یادگیری سازمانی دارد. نظریه‌های یادگیری سازمانی زیربنای چشم‌انداز یادگیری از مسائل و موضوعات را شکل می‌دهند.

سیاست‌ها و تصمیم‌ها به شکل لحظه‎ای و ناگهانی از آسمان ظاهر نشده و در خلأ اتخاذ نمی‌شوند. در فرایند تصمیم‎گیری، علاوه بر ذهنیت مدیران و فرایند تولید دانش، رسانه‌های گروهی، احساسات عموم مردم، افرادی که قرار است این سیاست‌ها را به کار بگیرند و گروه‌های عمومی و خصوصی که از این سیاست‌ها منتفع می‎شوند، تأثیرگذارند. نظام شناختی این افراد نقش مهمی در درک آن‏ها از مسائل و موضوعات از یک سو و تصمیمات و اقدامات عملی حکومت از سوی دیگر دارد که باید مد نظر قرار گیرد.

موضوع دیگری که این فرایند تصمیم‌گیری را پیچیده‌تر و شکل‌گیری نظام شناختی مؤثر را ضروری می‌کند، عدم قطعیت[۲] است. در فرایند تصمیم‏‌گیری مسئولین امر با عدم قطعیت روبه‌‏رو هستند. این عدم قطعیت صرفاً به معنای عدم برخورداری از اطلاعات کافی برای اتخاذ تصمیم نیست. در جوامع کنونی معمولاً دسترسی به اطلاعات لازم به سهولت میسر است، عدم قطعیت بیشتر از عدم درک موقعیت خاص، علت ایجاد روند امور، نحوه حل مشکل و پیش‌بینی پیامدهای احتمالی در صورت اتخاذ تصمیم مورد نظر ناشی می‌شود.

با وجود این، تصمیم‌ها یا اقدامات دیر یا زود باید اتخاذ و عملی شوند، نمی‌توان برای همیشه منتظر آشکارشدن تمام حقایق شد. این محدودیت زمان در این نگرانی نیز ریشه دارد که ممکن است مسئله تشدید شده و به بحران تبدیل شود و همانند آبشار سرازیر شده و قسمت‌های دیگر نظام سیاسی را درگیر کند و به بروز بحران‌های دیگر بیانجامد. زمانی که بیم آن می‌رود که بحران باعث از بین ‏رفتن منابع باقی‏مانده شود، اضطرار بیشتر احساس می‌شود. این حس اضطرار می‌تواند کاملاً تصنعی و برساخته باشد، اما در هر حالت عدم قطعیت را افزایش داده و تصمیم‎گیری را سخت‎تر می‌سازد.

مدیریت دانش، لازمه بررسی‌گزینهها و انتخاب راهبرد

مفهوم مدیریت دانش در سال ۱۹۹۵ توسط نوناکا و تاکوشی[۳] در پی پالایش و گسترش نظریه‌های یادگیری سازمانی مطرح شد. آن‏ها به سازوکاری که یادگیری را ممکن می‌سازد، علاقمند شدند. آن‏ها از یادگیری سازمانی به عنوان محصول جانبی فرایند گسترده‌تر تبادل دانش یاد کردند. تبادل دانش با جستجو برای دانش جدید و همچنین خلق دانش جدید در ارتباط است. تبادل دانش، راه‌های متعدد انتقال گونه‌های مختلف دانش بین افراد و سازمان‌ها و همچنین چگونگی تبدیل‏شدن یک گونه از دانش به گونه دیگر را شامل می‌شود. مدیریت دانش به راه‌های کنترل آگاهانه و هدفمند فرایندهای مختلف تبادل دانش برای حصول نتایج بهتر می‌پردازد.

در مدیریت دانش گرایش به سوی سیستم‌های مدرن مربوط به فناوری تبادل اطلاعات زیاد است. سیستم‌های رایانه- پایه می‌توانند از طریق منابع متعدد به حجم انبوهی از داده‌ها دست یابند و این داده‌ها را به هم مرتبط سازند، به نتایج جدیدی رسیده، الگوهای ارتباطی متفاوتی از پدیده‎های اجتماعی ارائه نموده و درک کارگزاران نظام سیاسی را از روند امور و تحولات اجتماعی عمیق‌تر و دقیق‌تر سازند. در سایه چنین سیستم‌هایی است که حجم انبوهی از داده‎ها جمع‎آوری، اطلاعات استخراج و مورد کندوکاو قرار گرفته و با انتخاب مطالب خاص از میان آن‏ها قطعات جدید و نامشهودی از دانش حاصل می‎شود.

اشتراک داده‌ها و اطلاعات در سازمان‎ها و نهادهای دولتی صرفاً بین کارگزاران یک حوزه محدود و به شکل سنتی و اولیه نیست. نیروهای محلی می‎توانند داده‎ها و اطلاعات دقیقی از روند تحولات کسب و آن‏ها را با گروه‎ها و سازمان‎های دیگر به اشتراک بگذارند. دانش تولیدشده در این فرایند اشتراک‌گذاری می‎تواند به تولید دانش بیشتر و درک عمیق‎تر از مسائل و در نهایت شکل‌گیری نظام شناختی مشابه منجر شود. جمع‎آوری و به اشتراک‌گذاری داده‌ها و اطلاعات برای شناخت و تصمیم‎گیری دقیق و کارآمد ضروری است. این تصمیم‎گیری ممکن است برای سازمان محلی یا سازمان ملی، برای امروز یا فردا باشد. بدون اشراف نسبتاً کامل بر همه وجوه و زمینه‎های یک مسئله و علل و عوامل مؤثر در شکل‏‌گیری آن نمی‎توان تصمیم دقیق و کارآمدی برای حل آن اتخاذ کرد.

تصمیم‌گیرندگان در مواجهه با مسائل و چالش‌ها معمولاً با گزینه‌های متعددی روبه‏‌رو هستند. در این مرحله پرسش این است که کدام یک از گزینه‌ها مفیدتر و کم‌هزینه‌تر است؟ برای پاسخ به این پرسش لازم است به شکل دقیق همه گزینه‌ها با همه الزامات، محدودیت‌ها و دستاوردها طرح و با همدیگر مقایسه شود. این بررسی و ارزیابی زمانی می‌تواند دقیق و درست باشد که تصمیم‌گیرندگان اطلاعات دقیقی از همه گزینه‌ها داشته و این مقایسه در نظام شناختی مشابه صورت گیرد. بدون وجود نظام شناختی مشابه مسائل بیش از این که موجب وفاق و همدلی شود، موجب شکاف و گسست بین کارگزاران می‎شود. شکل‌گیری این نظام شناختی و دانش لازم از واقعیت امور امر تدریجی، نظام‌مند و زمان‌بر است که در جوامع انسانی به شکل‌ آگاهانه شکل گرفته و اهمیت آن آشکار شده است.

به طور عادی مدیران و کارگزاران محلی به تحولات حوزه مأموریت خود اشراف بیشتری دارند. درک درست تحولات کشور با تجمیع نظام‎مند و پایدار اطلاعات خرد از سراسر کشور و تحلیل دقیق و علمی آن‏ها صورت می‎گیرد. هر قدر این جمع‎آوری داده‎ها و پردازش اطلاعات دقیق و پایدار باشد، شناخت عمودی و افقی تصمیم‎گیرندگان از گزینه‎های ممکن بیشتر و ارزیابی آن‏ها از هزینه‎ها و دستاوردهای احتمالی آن‏ها دقیق‎تر خواهد بود.

از سوی دیگر، نگاه کلان به تحولات کشور می‏‌تواند ابعاد گوناگون تحولات و سازوکارهای ارتباطی آن‏ها با همدیگر و الگوی رفتاری مشابه و متفاوت آن‏ها را آشکار سازد. این مهم نیز تنها با تجمیع و تحلیل اطلاعات از سراسر کشور میسر می‎شود. در همین حال، بدون شناخت زمینه‎ها و عوامل مؤثر در بروز پدیده‎ها نمی‎توان گزینه‎های مختلف را احصا، هزینه‌ها و آثار و پیامدهای احتمالی هر کدام از آن‏ها را ارزیابی و راهبرد مناسب برای مواجهه را انتخاب کرد.

کارویژه‌ها و الزامات نظام شناختی

هرچه طبقه‌بندی داده‌ها، اطلاعات و دانش کارگزاران از واقعیت‌ها دقیق‌تر و ماهرانه‌تر باشد، نگاه حاکمان به مسائل دقیق‌تر و موجب یادگیری سازمانی دقیق‌تر و به‏روزتر می‌شود. تبادل و تبدیل دانش زمینه‌ و رویکردهای جدیدی را در خصوص اقدامات لازم برای اداره امور فراهم می‌آورد و چالش‌های احتمالی این اقدامات را مطرح می‏‌کند. مدیریت دانش و شکل‎گیری نظام شناختی مشترک کمک می‌کند فرایند تصمیم‌گیری دقیق و تصمیمات بر بنیان داده‌ها، اطلاعات و دانش دقیق و درست استوار باشد. نظام شناختی مشابه در همه مراحل تولید دانش و تصمیم‎گیری نقش دارد و به کارگزاران کمک می‎کند درک نسبتاً مشابهی از مسائل، موضوعات و اهمیت داده‌ها و گزینه‌ها و تصمیم‌ها و معیارهای ارزیابی عملکرد داشته باشند.

ایجاد نظام شناختی مؤثر و مشترک نیازمند فعالیت گروهی است که طی آن اعضای یک جامعه همکار به طور مستمر و فعالانه در حال مبادله دانش با هم باشند. این داد و ستد توسط کارگزاران دانش[۴] انجام می‌شود که ورود و خروج دانش به سازمان خود را کنترل می‌کنند و آن را به مناسبت‌ترین بخش سازمان که می‌تواند بهترین استفاده از آن دانش را به عمل آورد، ارسال می‌کنند.

کارگزاران دانش با درک نیازمندی‌های شبکه دانش در درون و همچنین در بیرون سازمان ‌ارزش بیشتری به اطلاعات داده و زمینه استفاده به موقع از آن‏ها را فراهم می‎آورند. آن‏ها می‌توانند این اطلاعات را در اختیار کسانی قرار دهند که می‌توانند بیشترین استفاده را از آنها به عمل آورند، حتی اگر این افراد در سازمان‌های دیگر قرار داشته باشند. آن‏ها با توانایی خود در درک و تفسیر داده‌ها، اطلاعات و دانش، ارجاع دقیق و به موقع آن‏ها به بخش‎های‌ مناسب و یا انتقال آن‏ها بین بخش‌ها یا هر روش دیگر برای پردازش‌شان به داده‎ها و اطلاعات ارزش و بهای بیشتری داده و به شکل‎گیری نظام شناختی مشابه سرعت بیشتری می‌دهند.

فراهم‌‏آوردن زیرساخت اداری، قانونی، فنی و ارتباطاتی در کنار ایجاد جو اعتماد متقابل بین اعضای شبکه دانش و رویکرد مثبت به جریان آزاد اطلاعات در جامعه برای رسیدن به یک نظام شناختی مؤثر ضروری است. شبکه‌های دانشی بدون وجود اعتماد عمومی، مشارکت حداقلی و جریان نسبتاً آزاد اطلاعات بدون استفاده رها شده و بن‌بست می‌رسد؛ حتی اگر آن شبکه هدفمند بوده و به شکل استادانه‌ای طراحی شده باشد.

ایجاد نظام شناختی مؤثر در حوزه حکومت‎داری به عوامل مختلفی بستگی دارد. وجود نظام دانشی کارآمد و به روز رسانی‏شده، داشتن نیروهای توانمند در جمع‌آوری داده‎ها، پردازش اطلاعات و تحلیل علمی پدیده‌های اجتماعی و رویکرد خردگرایانه و علمی به تصمیم‌گیری سیاسی و اداره امور، از الزمات مهم آن است. مفیدبودن و قابل دسترس ‏بودن اطلاعات شبکه برای اعضا شرط دیگر موفقیت است. در این حالت است که آن‏ها انگیزه بیشتری برای حضور و بهره‌برداری از شبکه دانش می‌یابند. اطلاع صرف از وجود چنین جامعه‌ و شبکه‌ای از دانش شرط کافی برای کارآمدی آن نیست. کارگزاران دانش باید بدانند چه دانشی برای سازمان آن‏ها و در حال حاضر و آینده برای سازمان‌های دیگر لازم و مفید است.

از سو ی دیگر، نظام شناختی تصمیم‎گیرندگان و مجریان نیز زمانی می‎تواند مفید و مؤثر باشد که بر بنیان نگاه و نگرش کلان ملی استوار باشد و این نگرش نیز بر پایه واقعیت‌های عینی، خرد و میدانی شکل گرفته و به صورت مستمر با همدیگر در تعامل سازنده بوده و به اصلاح و تکمیل هم بپردازند. البته، این تعامل زمانی کامل می‎شود که بین آرمان‎ها و رویاهای یک ملت و واقعیت‎های جامعه نیز تعاملی دو سویه برقرار شود. ملت‎های بدون آرمان، اسیر واقعیت‌ شده و نمی‎توانند نمونه جامعه آرمانی خود را ترسیم و برای رسیدن به آن تلاش کنند. وجود پیوندی پایدار و پویا بین آرمان و آرزو، توان‏مندی‌ و محدودیت‎ جامعه  شرط موفقیت نظام شناختی است. 

نتیجه‌گیری

هم‌نوایی منطقی و عملی مدیران در سراسر کشور محصول هم‌نوایی شناختی آن‏هاست که از طریق اصول نگرشی نسبتاً مشترک و طبقه‌بندی مشابه اطلاعات در اذهان و ایجاد ساختارهای شناختی و ارزش‏یابی واحد یا مشابه بروز می‌یابد. کارگزاران حکومتی در سطوح مختلف از ده‌یاران، بخش‌داران، فرمان‏داران و استان‏داران تا سطح وزارت کشور و دولت ملی نیازمند درک نسبتاً مشترک از مسائل و موضوعات هستند و این امر بدون وجود سامانه دانشی دقیق و نظام شناختی مشابه و مؤثر امکان‌پذیر نیست. لازم است همه آن‏ها در فرایند جمع‎آوری و ذخیره داده‌ها، تحلیل اطلاعات، تولید دانش ضمنی و تعمیم‎پذیر قرار گرفته و در قالب نظام شناختی مشابه و مؤثر نسبت به بررسی واقعیت‌ها و مسائل، ارزیابی گزینه‌ها، اتخاذ و اجرای سیاست‌ها و در نهایت ارزیابی آن‏ها اقدام کنند.

این فرایند یک فرایند پیچیده متقابل و دوسویه است که از پائین به بالا و از بالا به پائین، از نظریه به عمل و از داده‎های عینی به گزاره‌‏های نظری، از سطح انتزاعی به انضمامی و بالعکس در حرکت است. داده‎های میدانی از سوی کارگزاران محلی جمع‎آوری و پس از پردازش اولیه به مرکز ارسال می‌شود. پس از تجمیع داده‎ها و اطلاعات سراسر کشور، الگوها استخراج و نگرش و سیاست کلان مبتنی بر واقعیت‌های عینی در سطح عالی شکل گرفته و سیاست و راهبرد کلی اتخاذ و اعلام می‎شود.

سیاست و راهبرد کلی به کارگزاران محلی نشان می‎دهد چه مسائل و موضوعاتی اهمیت و ارزش کلی و ملی دارد و چه موضوعاتی مختص محل مأموریت آن‏هاست. این تعامل دوسویه، پویا و همواره در حال شدن است و به کمک تحول در فناوری ارتباطاتی، بانک‎های اطلاعاتی و هوش مصنوعی سرعت تعامل این دو سطح در حال افزایش، زمان تعامل در حال کوتاه‎ترشدن و خطای تحلیل‎ها به دلیل ابتنا بر نمونه‌های آماری وسیع‎تر در حال کمترشدن است.

ایجاد نظام شناختی مشابه و مدیریت دانش در ساختار سیاسی نیازمند بازبینی و اصلاح اساسی است و با توجه به تشدید چالش‎ها، انباشت مسائل و افزایش انتظارات از حکومت از یک سو  و وجود زمینه‎های فکری، اداری و فناوری و ارتباطاتی لازم از سوی دیگر، این امر می‎تواند به شکل آگاهانه پیگیری و نسبت به تحقق آن اقدام شود.

گروه مطالعات ایران 

 

پی‌نوشت‌ها؛

[۱]. knowledge management

[۲]. uncertainty

[۳]. Nonaka and Takeuchi

[۴]. knowledge brokerage

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *