سیاست و حکومت در بریتانیا

سیاست و حکومت در بریتانیا

بریتانیا به دلیل ویژگی‏‌های خاص نمونه ارزشمندی برای مطالعه سیاست و حکومت است. بریتانیا یکی از کشورهایی است که از دیرباز به عنوان موجودیتی مستقل در عرصه بین‏‌المللی شناخته می‌شود و نهادهای این کشور به‏‌مرور در چند قرن تکامل یافته است. تغییرات و تحولات سیاسی این کشور به‌‏صورت مسالمت‌‏آمیز شکل گرفته است. بریتانیا با ابزارهای غیرانقلابی، تکامل یافته و از یک پیوستگی سیاسی درخور توجهی برخوردار است. همچنین توانایی‌های نظامی و اقتصادی به شکل‏‌گیری امپراتوری بریتانیا کمک فراوانی کرد به‌‏نحوی‏‌که در قرن نوزدهم این کشور به یک قدرت جهانی سیاسی و صنعتی غالب جهانی تبدیل شد، اما قدرت اقتصادی و اجتماعی آن تا حد زیادی به‌‏دلیل حضور در دو جنگ جهانی در نیمه اول این قرن کاهش یافت و در نیمه دوم قرن نیز قدرت جهانی امپریالیستی آن افول کرد. با وجود این، مناسبات قدرت در جامعه بریتانیا به‏‌شکل خاصی سامان یافته و سازوکارهایی برای حل مسائل و مشکلات طرح شده است که می‏‌تواند برای دانشجویان علوم سیاسی، کارشناسان و صاحب‏نظران عرصه سیاست‏‌گذاری آموزنده باشد.

نویسنده کتاب: علیرضا ثمودی دانش‌آموخته دکتری مطالعات منطقه‌ای گرایش مطالعات اروپا از دانشگاه تهران است. حوزه‌های پژوهشی مورد علاقه ایشان مسائل سیاست خارجی اتحادیه اروپا،‌ رویکرد ناتو در منطقه، راهبردهای دیپلماسی عمومی آمریکا در خاورمیانه و مسائل دیگری در این حوزه‌ها می‌باشد. برخی از کتاب‌های تألیفی و ترجمه‌ای که وی به تنهایی در نگارش آنها نقش داشته، از این قرار است : ترجمه کتاب‌های اتحادیه اروپا پس از برگزیت، روش‌های پژوهش در روابط بین‌الملل؛ تألیفاتی چون کتاب سیاست‌های اتحادیه اروپا در قبال خاورمیانه، اتاق‌های فکر سیاست خـارجی آمریکا و کتـاب اتحـادیه اروپــا و سـازمان‌های بین‌المللی.


نویسندگان: احمد صبوری‌نژاد
ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی

نویسندگان: علیرضا ثمودی
ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی
نوبت چاپ: اول ۱۴۰۰
تعداد صفحه: ۳۸۸
قیمت: ۶۰۰.۰۰۰ریال
شابک: ۹-۷-۹۷۸۷۷-۶۲۲-۹۷۸

خرید اینترنتی کتاب:
سیاست و حکومت در بریتانیا

سیاست دفاعی

سیاست دفاعی آمریکا؛ نگاهی به تحول ماهیت جنگ در قرن ۲۱

سده ۲۱، سدۀ گذار و تغییر است. از مهم‌ترین عوامل مؤثر در این فرایندِ گذار، تغییر و تحول در ماهیت جنگ است. تغییری که موجب ظهور و بروز چالش‌های جدید برای ایالات متحده آمریکا شده و تأثیرات شگرفی در حوزه سیاست‌ دفاعی این کشور گذاشته است. دولت‌های گوناگون آمریکا برای مقابله با تهدیدات جدید ناگزیر شده‌اند که تغییرات اساسی در سیاست دفاعی این کشور ایجاد نمایند. آن‏ها ساختار و سازوکارهای دفاعی را تغییر داده و سیاست‌های متفاوتی را برای تأمین امنیت ملی در پیش گرفته‌اند. مطالعه این کتاب می‌تواند برای کارشناسان و دانشجویان علوم نظامی، سیاسی و روابط بین‌الملل مفید و آموزنده باشد.

نویسنده کتاب: احمد صبوری‌نژاد دانش‏‌آموخته دکتری مطالعات منطقه‌‏ای دانشگاه تهران است. حوزه‌‏های پژوهشی مورد علاقه ایشان مسائل سیاست خارجی، امنیت ملی و بین‏‌المللی است. برخی از مقالاتی که وی در نگارش آن‏ها نقش داشته است عبارت‌اند از: ▪ گسترش کارکردی سازمان‏‌های منطقه‌‏ای؛ مطالعه موردی نفتا؛ ▪ ظهور جنگ‌های هیبریدی و تأثیر آن بر راهبرد دفاعی آمریکا علیه ایران؛ ▪ آمریکا و سیاست ترویج دموکراسی در آمریکای لاتین: مطالعه موردی ونزوئلا. ▪ یهود و سینمای کودک؛ ترویج ایده‌‏ها و افکار؛


نویسندگان: احمد صبوری‌نژاد
ناشر: پژوهشکده مطالعات راهبردی
نوبت چاپ: اول ۱۴۰۰
تعداد صفحه: ۲۶۲
قیمت: ۴۲۰.۰۰۰ریال
شابک: ۲-۶-۹۷۸۷۷-۶۲۲-۹۷۸

خرید اینترنتی کتاب:
سیاست دفاعی آمریکا؛ نگاهی به تحول ماهیت جنگ در قرن ۲۱

ایران و اسرائیل

احتمال وقوع جنگ ایران و رژیم صهیونیستی، پیامدهای آن و واکنش آمریکا

نوشتار حاضر برگرفته ‏از مقاله مایکل اورن سفیرسابق رژیم صهیونیستی در آمریکا در مورد جنگ احتمالی رژیم صهیونیستی با ایران است که ۴ نوامبر در آتلانتیک منتشر شده است. اورن در مقاله خود به پیامدهای جنگ احتمالی میان ایران و رژیم صهیونیستی، ضعف‏ها و قابلیت‏های این رژیم و نقش احتمالی آمریکا در جنگ می‎پردازد.

جنگ ایران و رژیم صهیونیستی و پیامدهای آن

اورن با اشاره ‏به اعلام طرحی اضطراری توسط نیروهای دفاعی رژیم صهیونیستی که به‏ طور قابل ‏توجهی ظرفیت دفاع موشکی رژیم صهیونیستی، توانایی آن برای جمع‌‏آوری اطلاعات در مورد اهداف دشمن و آمادگی سربازانش برای جنگ شهری را افزایش می‏‌دهد، بیان می‏کند که سربازان رژیم صهیونیستی به ‏ویژه در شمال، در وضعیت جنگی قرار گرفته‏‌اند و رژیم صهیونیستی درحال آماده‎شدن برای بدترین وضعیت و در حال ‎عمل بر اساس این فرض است که جنگ ممکن است در هر زمانی رخ‏ دهد.

تصور اینکه جنگ چگونه شروع ‏شود، دشوار نیست. مانند موارد بسیار دیگری در خاورمیانه، حریق می‏‌تواند توسط یک جرقه ایجاد شود. جنگنده‌‏های رژیم صهیونیستی تا کنون صدها بمباران علیه اهداف ایرانی در لبنان، سوریه و عراق انجام داده‌‏اند. رژیم صهیونیستی که بازدارندگی را نسبت به برآشفتن تهران ترجیح می‏‌دهد، به ندرت در مورد چنین اقداماتی اظهار نظر می‌‏کند، اما شاید محاسبات اشتباه رژیم صهیونیستی در ضربه‏‌زدن به هدفی به ‏ویژه حساس (مثلاً در سوریه) منجر به ضدحمله توسط ایران، با استفاده از موشک‏‌های کروز شود که به دفاع هوایی رژیم صهیونیستی نفوذ ‏کند و اهدافی مانند مرکز فرماندهی کایراه[۱] در تل‏آویو که معادل پنتاگون است را در هم بکوبد. رژیم صهیونیستی به‏ طور گسترده با حمله‏ به مقرهای حزب ‏الله در بیروت و نیز ده‏‌ها جایگزین آن در امتداد مرز لبنان تلافی‏ می‌‏کند و پس ‏از یک روز تبادل‏ آتش بزرگ‏‌مقیاس، جنگ واقعی آغاز می‌‏شود.

راکت‌‏ها که بسیاری از آن‏ها چندین ‏تن تی ‎ان‏ تی حمل می‏‌کنند، بر رژیم صهیونیستی خواهند بارید. هواپیماهای بدون‏ سرنشین به تأسیسات حیاتی، نظامی و غیرنظامی برخورد خواهند کرد. در طی جنگ دوم لبنان در سال ۲۰۰۶، نرخ چنین شلیک‌‏هایی به بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ پرتاب در روز رسید. امروز ممکن ‏است به ۴۰۰۰ هزار پرتاب در روز برسد. اکثریت سلاح‌‏ها در زرادخانه حزب‌‏الله، موشک‌‏های با مسیر ثابتند که می‏‌تواند توسط سیستم گنبد آهنین رژیم صهیونیستی مورد ردیابی و ممانعت قرار گیرند، اما گنبد آهنین به ‏طور متوسط ۹۰ درصد مؤثر است، بدین‏ معنا که از هر ۱۰۰ موشک، ۱۰ موشک از آن عبور می‌‏کند و ۷ آتشبار عملیاتی آن قادر به پوشش‏‌دادن کل کشور نیستند.

تمام رژیم صهیونیستی، از شمال تا جنوب در تیررس آتش دشمن قرار خواهد گرفت، اما موشک‏‌های با قابلیت هدایت دقیق که تعداد فزاینده‏‌ای از آن‏ها در زرادخانه ایران است، تهدیدی بسیار خطرناک‏تر را تحمیل ‏می‌‏کند. مسیر بسیاری از آن‏ها می‏‌تواند در میانه پرواز  تغییر کند. سیستم فلاخن داود که در هماهنگی با آمریکا ایجاد شده، می‏‌تواند آن‏ها را متوقف‏ کند؛ البته در نظر، زیرا این سیستم هرگز عملاً در یک نبرد آزمایش نشده و هر کدام از ره‏گیرهای آن یک میلیون دلار هزینه دارد، حتی اگر این سیستم از نظر فیزیکی ویران نشود، رژیم صهیونیستی به لحاظ اقتصادی آسیب خواهد دید.

اگر راکت‏‌ها در نزدیکی فرودگاه بن‏گوریون بیفتند، گرچه این فرودگاه فلج می‏‌شود، همانند جنگ ۲۰۱۴ با حماس در غزه، ترافیک بین‌‏المللی ایجاد خواهد شد. بنادر رژیم صهیونیستی که بخش عمده‏‌ای از مواد غذایی و مواد ضروری از طریق آن‏ها وارد می‌‏شود، ممکن است تعطیل و شبکه‌‏های برق رژیم صهیونیستی با اختلال مواجه ‏شوند. ایران در سال‌‏های اخیر از ابزارهای هک خود استفاده کرده و رژیم صهیونیستی هرچند در زمینه دفاع سایبری در سطح جهانی پیشروست، اما نمی‏‌تواند به‏ طور کامل از خدمات رفاهی همگانی حیاتی خود محافظت کند.

میلیون‏‌ها شهرک‏‌نشین در پناه‏گاه‏‌ها ازدحام خواهند کرد. صدها هزار نفر از نواحی مرزی که تروریست‌‏ها سعی در نفوذ به آن‏ها را دارند، تخلیه می‏‌شوند. رستوران‌‏ها و هتل‌‏ها همراه با دفاتر شرکت‌‏های فناوری پیشرفته خارجی خالی می‏‌شوند. بیمارستان‏ها که بسیاری از آن‏ها به امکانات زیرزمینی متوسل می‌‏شوند، حتی قبل از اینکه آسمان رژیم صهیونیستی با دود سمی کارخانه‏‌های فروزان و پالایشگاه‏‌های نفت تاریک شود، به ‏سرعت منکوب می‌‏شوند.  

البته، رژیم صهیونیستی با هواپیماها و توپخانه‏‌های خود پاسخ می‌‏دهد و ارتش آن بسیج می‏‌شود. ارتش این رژیم بیش از دو برابر ترکیبی از ارتش فرانسه و بریتانیا -حداقل بر روی کاغذ- می‏‌تواند در کمتر از ۲۴ ساعت ده‏‌ها ‏هزار نفر از سربازان ذخیره را بخواند، تجهیز کند و به صف قرار دهد، اما آن‏ها را کجا خواهد فرستاد؟ اغلب راکت‏ها از جنوب لبنان پرتاب خواهند شد، جایی که پرتاب‎گرها در حدود ۲۰۰ روستا تعبیه شده‌‏اند. دیگر راکت‌‏ها از غزه پرتاب می‌‏شوند، جایی که حماس و جهاد اسلامی که مورد حمایت ایران هستند، حداقل ۱۰ هزار راکت دارند؛ اما موشک‏‌های دوربردتر، شامل موشک شهاب ۳، از سوریه، عراق، یمن و از ایران به رژیم صهیونیستی خواهد رسید. این چالشی هولناک برای نیروی هوایی رژیم صهیونیستی است که دارای بمب‌‏افکن‏‌های استراتژیک قادر به رسیدن به ایران نیست و باید با سامانه پدافند هوایی پیشرفته روسی مستقر در سوریه مقابله‏ کند. نیروهای زمینی رژیم صهیونیستی مجبور خواهند بود به درون لبنان و غزه، خانه به خانه حرکت کنند، در حالی که نیروهای ویژه به عمق سوریه و عراق اعزام می‌‏شوند.

 موشک‌‏های متعارف رژیم صهیونیستی می‌‏تواند اهداف ایرانی را ویران کند، اما حتی اگر این اقدامات متقابل بتواند بخش بزرگی از آتش موشک را مهار کند، هزاران تلفات غیرنظامی را نیز تحمیل‏ می‏‌کند، دقیقاً همان‏ چیزی که ایران می‏‌خواهد. نیروهای نیابتی از پرواز ساکنان نواحی جنگی به منظور متهم‏‌کردن رژیم صهیونیستی به ارتکاب جنایات جنگی ممانعت می‌‏کنند. کرانه باختری و غزه، احتمالاً صحنه اعتراضات خشونت‌‏آمیزی خواهد بود که رژیم صهیونیستی به ‏شدت با آن برخورد می‏‌کند. این برخورد، صحنه را برای شورای ‏امنیت جهت محکومیت رژیم صهیونیستی و برای شورای حقوق ‏بشر سازمان ‎ملل برای جمع‌‏آوری شواهد برای دیوان کیفری بین‎المللی تنظیم‏ می‏‌کند. آنچه ایران و متحدانش نمی‌‏توانند در صحنه نبرد انجام‏ دهند، می‏‌توانند از طریق بایکوت، منزوی‌‏کردن و فشردن گلوی رژیم صهیونیستی انجام ‏دهند.

واکنش آمریکا

اورن بیان می‏‌کند که همۀ این‏ها برای وزرای ارشد دولت رژیم صهیونیستی دور از ذهن نیست. آن‏ها دقیقاً در مورد این سناریوها فکر می‏‌کنند و بیش ‏از همه یک سؤال مهم را مطرح می‏کنند: آمریکا چگونه واکنش نشان خواهد داد؟

این سؤال به‏ دلایل مختلف مهم است، نقطۀ شروع، نقش آمریکا در تسریع پتانسیل درگیری است. آمریکا، خواه به‏ طور ناخواسته از طریق کاهش دشمنان اصلی سنی ایران -عراق صدام حسین، طالبان، داعش- یا به‏ طور هدفمند، از طریق امضای توافق هسته‏‌ای، ایران را توانمند کرده ‏است. رئیس‏ جمهور باراک اوباما در حالی‏ که برای برکناری حسنی مبارک و معمر قذافی -که هردو سنی بودند- سریع عمل کرد، از میانجی‏گری علیه متحد سوری ایران، یعنی بشار اسد خودداری کرد. دونالد ترامپ در پاسخ‏‌دادن قوی به حملات ایرانی‎ها علیه عربستان سعودی و علیه کشتیرانی بین‌‏المللی یا حتی سقوط پهباد آمریکایی در ژوئن گذشته شکست خورد. خروج شتاب‌زده نیروهای آمریکایی از سوریه در نظر بسیاری در خاورمیانه به‏ عنوان یک حرکت دیگر آمریکایی دیده می‏‌شود که باعث تقویت ایران می‏‌شود. اگر ترامپ تحریم‏‌ها را کاهش دهد و با همتای ایرانی خود مذاکره کند، تعداد کمی در منطقه شگفت‏‌زده خواهند شد.

در عین حال، همراه با چرخاندن یک چشم نابینا به سمت تجاوزگری ایران، آمریکا همچنین آن را تحریک کرده است. ایران از مشروعیت و سود توافق هسته‌‏ای برای تسلط بر قسمت‏‌های بزرگی از خاورمیانه استفاده‎ کرده و رژیم صهیونیستی را با موشک‏‌ها احاطه کرده ‏است. پس از انقضای بندهای برجام، ایران می‌‏تواند صدها سلاح هسته‌‏ای بسازد؛ اما اگر این آرزوی ایرانیان بوده، با تصمیم ترامپ برای خروج ‏از برجام و تحمیل دوباره تحریم‏‌ها آرزوهای ایرانیان یک‏شبه نابود شده است. رژیم در مواجهه با اقتصاد در حال ‏فروپاشی دو گزینه دردناک داشت: یا واردشدن به مذاکرات با ترامپ تحت شرایطی که ایرانیان آن را تحقیرآمیز می‏‌دانند یا آغاز یک خصومت دیگر؛ اول در عربستان و خلیج‏ فارس و در صورت شکست، علیه رژیم صهیونیستی. ایران با چرخش به ‏سوی این اقدامات، باید امید داشته‏ باشد که به آمریکا ثابت خواهد کرد بدون کاهش تحریم‌‏ها و پیمان هسته‏‌ای تجدید‏شده، می‌‏تواند کل منطقه را در هرج‌‏ومرج فرو ببرد.

رهبران رژیم صهیونیستی از این خطرات آگاهند. با وجود این، از باطل‏‏‌کردن برجام که معتقدند مسیر ایران برای هژمونی و زرادخانه هسته‌‏ای را فراهم می‌‏کند، حمایت کردند. آن‏ها کاملاً از تحریم‏‌ها حمایت کردند، هرچند خطر راه‌‏اندازی یک جنگ را داشته ‏باشند. آن‏ها استدلال ‏کردند که مواجه‌‏شدن با خطر ایران اکنون بهتر از پنج ‏سال دیگر است: بعد از اینکه ایران فتوحات خاورمیانه خود را کامل ‏کرده، رژیم صهیونیستی را محاصره کرده و به بمب‏‌های هسته‌‏ای دست ‏یافته باشد. بهتر این است که مناقشه در دوره دولت کنونی آمریکا رخ ‏دهد که می‏‌توان روی سه ‏منبع کمک آمریکایی برای رژیم صهیونیستی که به ‏طور سنتی در دوره جنگ دریافت ‏می‏‌کند حساب ‏کرد:

اول مهمات است. با شروع جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ و در ادامه دو جنگ لبنان و سه درگیری عمده با غزه، مهمات حیاتی رژیم صهیونیستی کاهش یافته است. در هر مورد، آمریکا موافقت ‏کرد ارتش رژیم صهیونیستی را مجدداً تأمین کند. تنها یک ‏بار، طی عملیات تیغه حفاظتی در سال ۲۰۱۴، دولت اوباما انتقال سلاح‏ به رژیم صهیونیستی را برای ابراز نارضایتی خود از افزایش تلفات در فلسطین به تعویق انداخت.

دومین نوع حمایت، قانونی است، زیرا سازمان ملل با اطمینان به محکوم‏‌کردن رژیم صهیونیستی رأی می‌‏دهد. آمریکا کشورهای هم‏فکر برای مخالفت یا حداقل نرم‏‌کردن قطعنامه‏‌های یکطرفه سازمان ملل را گرد هم آورده و در شورای امنیت از حق وتوی خود برای رژیم صهیونیستی هزینه کرده است. آمریکا همچنین برای محافظت از رژیم صهیونیستی در برابر هیأت‌‏های حقیقت‏یاب سازمان ملل که همواره آن را محکوم می‌‏کنند و از طریق تحریم‏‌های تحمیل‌‏شده توسط دادگاه‏‌های بین‏‌المللی اقدام کرده است.

در نهایت، آمریکا در روزهای پس‏ از جنگ، در مذاکرات آتش‌‏بس، عقب‏ن‌شینی نیروها و تبادل زندانیان و تثبیت چارچوبی برای صلح، از رژیم صهیونیستی حمایت کرده ‏است. این سنت پس از جنگ ۱۹۶۷ آغاز شد و ادامه یافت. تنها پس از نبرد ۲۰۱۴، رژیم صهیونیستی پیشنهاد آمریکا برای میانجی‏گیری را به ‏دلیل عدم ایمان دولت به وزیر امور خارجه، جان کری، رد کرد.

در حال‏ حاضر، چنین بی‏‌اعتمادی در روابط رژیم صهیونیستی با وزیر امور خارجه آمریکا مایک پمپئو وجود ندارد و درباره تمایل دولت آمریکا برای تأمین سه ‏نوع کمک سنتی مذکور تردید کمی وجود دارد، اما اگر رژیم صهیونیستی بیشتر از آن نیاز داشته ‏باشد چه؟ اگر وضعیتی وجود داشته ‏باشد که در آن بقای حکومت یهودی مورد تهدید قرار گیرد چه؟ آیا آمریکا مداخله خواهد کرد؟

وی بیان می‏‌کند که پاسخ این سؤالات تا حدی مثبت است. هر دو سال یک بار، نیروهای آمریکایی و رژیم صهیونیستی مانور مشترکی به نام جونیپر کبرا را برای تقویت پدافند هوایی این رژیم برگزار ‏می‌‏کنند. هرچند جزئیات خیلی محرمانه است، آمریکا به ‏وضوح متعهد به کمک به حفاظت از آسمان‌‏های رژیم صهیونیستی است؛ اما اینکه نیروهای آمریکایی به حمایت از رژیم صهیونیستی حمله ‏بکنند و به پایگاه‏‌های ایرانی ضربه‏ بزنند، هنوز قطعی نیست.

نتیجه‏گیری

مایکل اورن معتقد است آمریکا در جنگ رژیم صهیونیستی با ایران از آن رژیم حمایت خواهد کرد، اما حمله نیروهای آمریکایی برای ضربه‌‏زدن به ایران به‏ حمایت از رژیم صهیونیستی هنوز قطعی نیست. این ابهام در یک سال منتهی ‏به انتخابات عمیق‌‏تر می‏‌شود؛ چراکه ترامپ و مخالفانش در حال مبارزه برای پایان‌‏‏دادن به جنگ‏‌های قدیمی خاورمیانه هستند نه گرفتارشدن در جنگ‏های جدید. نظرسنجی‌‏های صورت‌‏گرفته پس‏ از تصمیم رئیس ‏جمهور برای خروج ‏از سوریه، فقدان حمایت دوحزبی برای حتی مداخله نظامی کوچک‏‌مقیاس آمریکا در منطقه را نشان ‏داد. با این ‏حال، مقامات دولت بارها اطمینان داده‏‌اند که رژیم صهیونیستی، سوریه یا عربستان سعودی نیست و اینکه رژیم صهیونیستی در صورت لزوم می‏‌تواند روی حمایت گسترده آمریکا حساب ‏کند. اورن معتقد است این گفته درست است. وی به گفته‏‌های رئیس ‏جمهور اوباما به نخست ‏وزیر بنیامین نتانیاهو در شش سال پیش اشاره می‌‏کند که بیان کرد: «آمریکا در صورت وقوع جنگ همیشه به رژیم صهیونیستی کمک می‏‌کند، زیرا این چیزی است که مردم آمریکا انتظار دارند». در نهایت، اورن با اشاره وضعیت رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۷۳، بیان می‌‏کند در آن زمان رژیم صهیونیستی در جنگ بعدی خود پیروز شد، اما با هزینه‏‌ای مشقت‌‏بار. در مقطع کنونی، جنگ بعدی رژیم صهیونیستی می‏‌تواند پرهزینه‌‏تر باشد.

ترجمه فاطمه سادات امیراحمدی


[۱] Kiryah

فضایی

بازگشت به رقابت‏‌های آغازین عصر فضا و امنیت ملی ایران

در کشاکش تنش‏‌هایی که احتمال رویارویی ایالات متحده و روسیه را در پشت صحنه تراژدی‏‌های حال حاضر خاورمیانه افزایش داده است، ایالات متحده رقیب دیرینه خود در عرصه فعالیت‏‌های فضایی را در کنار چین، کره شمالی، سوریه، سودان و ایران در لیست سیاه عدم همکاری در زمینه پرتاب‏‌های فضایی قرار داده است.

اتخاذ چنین سیاستی، بیش از هر چیز در تداوم فرمان تشکیل ارتش فضایی به‏‌عنوان یکی از یگان‏های نیروی مسلح این کشور قرار می‌‏گیرد که توسط دونالد ترامپ رئیس ‏جمهور وقت در فوریه سال ۲۰۱۸ به امضا درآمده است و واکنشی جدی به تهدیدات برآمده از فضای ماورای جو و دفاع از منافع ملی ایالات متحده محسوب می‌‏شود، در این میان روسیه نیز که به نقش‌‏آفرینی پویا در خاورمیانه به‏‌ویژه در حمایت از ایران در مقابل بدعهدی‌‏های برجام و تحریم‏‌های ایالات متحده تبدیل شده است، در ماه‌‏های اخیر توسعه نیروی هوافضای این کشور را از جمله اولویت‏‌های نظامی خود معرفی کرده است و در این مدت موفقیت‏‌هایی نظیر پرتاب راکت ماهوراه‌‏بر سایوز ۲ روسی و موشک فضایی” پروتن-ام” حامل تلسکوب فضایی” اسپکتر- ار.گ” را به ثبت رسانده است.

چنین تلاش‏‌هایی برای کسب برتری و عدم همکاری در نوع خود نقلی دیگر از روایت رویارویی دو قدرت نام‌‏آشنای جنگ سرد و رقابت‏‌های آغازین عصر فضا است، در حالی‏که در عصر حاضر بازیگران متعددی به عرصه فعالیت‏‌های فضایی پیوستند. در این میان با توجه به آن‏که برخی نظیر ایران از یک سو نخستین گام‏‌های فضایی خود را با همراهی و همکاری روسیه برداشته است، و از سویی دیگر آمریکا فعالیت‏‌های فضایی آن را تهدید خوانده است، نوشتار حاضر به این پرسش پاسخ می‏‌دهد که شدت‌یافتن تنش‏‌ها بین این دو قدرت چه تأثیری بر امنیت ملی ایران دارد؟

فضای ماورای جو عرصه رویارویی روسیه و ایالات متحده

از عصر فضا تاکنون نتایج و دست‏آوردهای حاصل از فعالیت در فضای ماورای جو به‌‏ویژه در بعد نظامی آن، ترغیب‌کننده‏‌ی گسترش فعالیت در این عرصه و فراهم‌کننده‏‌ی فرصتی برای کسب قدرت و پیشی‌گرفتن بر رقبا است. رویارویی ایالات متحده و روسیه در فضای ماورای جو همواره بازتاب رقابت قدرت‏های بزرگ در چارچوب تعریف شده مرشایمر است، در جایی که وی معتقد است گرچه شدت رقابت میان قدرت‏های بزرگ کم و زیاد می‏‌شود، اما آن‏چه که آن‏ها را به رقابت بر سر کسب قدرت دعوت می‏‌کند هراسی است که از یک‏دیگر دارند، هراسی که سیاست‏گذاران فضایی ایالات متحده را برآن داشته است تا در سال ۲۰۱۹، با دورشدن از رقابتی که نخستین‏ بار پرتاب اسپوتنیک در ۱۹۵۷ به کالبد آن جان بخشید و با گذشت چندین دهه مسیرهای همکاری با رقیب خود را مسدود کنند.

ایالات متحده در مقام قدرت‏ بزرگی که همواره خواهان یکه‏‌تازی و کسب هژمونی در نظام بین‏‌الملل است مدت‏هاست حاکم‌شدن بر زمین از طریق سلطه بر فضا را در پیش گرفته است و اقدام آن در جهت تشکیل نیروی فضایی این کشور که به منظور مقابله با فعالیت‌‏های فضایی نظامی رقبای ایالات متحده در این عرصه صورت گرفته است گامی در جهت دنبال‌کردن بالاترین هدف برای هر دولت از نقطه نظر نئورئالیست‏‌ها به‏‌شمار می‌‏رود تا سهم خود از قدرت جهانی را در جهت زوال دیگر دولت‌‏ها به حداکثر برساند.

روسیه نیز در پیمودن مسیر مشابهی در لحن هشدارآمیز خود نسبت به واشنگتن و با تأکید بر عدم تکرار اشتباهات گذشته، روی آوردن به چنین اقداماتی را دعوتی برای رویارویی جدی‏تر در فضا دانسته است، به‏‌گونه‏‌ای که می‏‌تواند توأمان با مخاطرات قابل توجه‏‌تری نسبت به مسابقه تسلیحات هسته‏‌ای باشد، اما این پیشتاز فضایی در راستای تأمین امنیت و کسب منافع ملی، خود نیز اخیراً با تأکید بر توسعه نیروی هوافضای این کشور آن را از جمله اولویت‏‌های نظامی خود معرفی کرده است. در تکمیل بررسی آن‏چه که به‏نوعی رقابت دائمی دو قدرت فضایی تعریف می‏‌شود می‌‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • برترین ابزار در شناخت مسیر برگزیده قدرت‏ها برای فعالیت در فضای ماورای جو مرور استراتژی‏‌های فضایی آن‏هاست. مرور سیاست‏‌های اتخاذ شده توسط ایالات متحده از زمان ریاست جمهوری بوش تاکنون افزایش چشم‏گیر وابستگی‏ امنیت ملی این کشور به فضای ماورای را نشان می‏‌دهد اهداف ذکر شده و اصول سیاست فضایی ملی این کشور در سال ۲۰۰۶ نشان می‏‌دهند ایالات متحده که روزی پیش‏گام استفاده صلح‌‏آمیز از فضای ماورای جو محسوب می‏شد، با ایجاد محدودیت بر سر راه دیگر کشورها بزرگ‏ترین حامی تداوم رقابت‏‌های فضایی است. روسیه احیای سیاست فضایی را هم‏گام با احیای قدرت پیشین خود پیش می‏‏‌برد و تأکید بر کنترل تسلیحات متکی بر همکاری دارد، در این زمینه سند تدبیر سیاست خارجی این کشور که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده است به خوبی نشان می‌‏دهد روسیه هم‏چنان که تقویت امنیت بین‏‌الملل، تداوم تلاش برای منع رقابت تسلیحاتی در فضا و ارسال تسلیحات توسط دیگر کشورها، دست‏یابی به توافقات بین‏‌المللی در این حوزه و کنترل ظرفیت‏های هسته‏‌ای را مطرح کرده است، در مقابل هرگونه کاربرد و یا حتی تهدید از جانب سلاح‏‌های کشتار جمعی و تسلیحات اتمی، حق استفاده از تسلیحات را برای خود قائل شده است که تأکیدی بر آمادگی برای هرگونه جنگی حتی در فضای ماورای جو از سوی این قدرت و تهدیدی جدی برای هم‌‏بازی‏‌های آن است. بنابراین می‌‏توان چنین بیان کرد که روسیه با تدوین این سند در واکنش به تأثیرات احتمالی تشکیل نیروی فضایی ایالات متحده به‏‌نوعی پیش‌‏دستی کرده و موضع خود را مورد تأکید قرار داده است.
  • اما فعالیت‏های فضایی دو قدرت نیز در نقش مکمل سیاست‏‌های فضایی آن‏ها قرار می‏‌گیرد. برنامه‏‏‌های فضایی نظامی تدوین شده روسیه برای سال ۲۰۳۰ تا ۲۰۶۰ این کشور پس از تقویت تجهیزات زمینی، دریایی، هوایی و شرکت در رزمایش‏‏‌های مشترک نظامی با مصر و چین جهت بررسی دفاع ضد‏موشکی و جنگ الکترونیک، نشان‌دهنده تلاش روسیه برای تقویت بعد چهارم قدرت است. اما رونمایی از موشک قاره‌‏پیمای سارمات روسی که مخرب‌‏ترین موشک هسته‏‌ای جهان معرفی شده است بیش‏تر عزم راسخ روسیه را برای تحکیم موقعیت خود و قابلیت‌‏های آن در اجرای برنامه‏‌های فضایی نظامی منعکس کرد. از طرفی دیگر ایالات متحده که خواستار تقویت قدرت نظامی و هسته‏‌ای و بهره‏‌برداری از فناوری‏‌های نظامی تا سال ۲۰۶۰ شده است ماهواره‏‌هایی نظیر ان- آر- ال۳۷ [۱] با قابلیت‏‏‌های جاسوسی و نظامی را به عنوان آخرین نتایج در کارنامه پرتاب‏‌های خود به ثبت رسانده است.
  • گذشته از سیاست‏‌ها و فعالیت‏هایی ذکر شده که در نوع خود افزایش تخاصمات بین دو قدرت را به نمایش می‏‌گذارند هر دو رقبای جدید‏تری نظیر چین را دارند که نبایستی در محاسبات خود از قابلیت‏‌های نظامی و سیاست‌‏های آن غفلت کنند. افزون بر این شماری از بازیگران تازه‏‌وارد به عرصه فعالیت‏‌های فضایی نظیر ایران مورد توجه هستند که در حال حاضر از حمایت‏‌های سیاسی روسیه در زمین، دریا و هوا و در پی وقایعی مانند آن‏چه که با سقوط پهباد ایالات متحده و اخلال در ناوگان نفت‏کش‌‏های ایران به وقوع پیوست برخوردار است و هم‏چنان که فعالیت‏های فضایی آن از سوی ایالات متحده به عنوان تهدید برشمرده می‌‏شود، پیش‏تر نخستین گام‌‏های فضایی را در تقویت قدرت ملی خود با همراهی روسیه برداشته است و بررسی فعالیت‏های فضایی آن در چارچوب همکاری‏‌ها و مخالفت‌‏ها در این نوشتار یک ضرورت است.

فعالیت‌‏های فضایی ایران در بستر تعامل و تقابل

در سال ۲۰۰۹ ایران با پرتاب نخستین ماهواره ساخت خود با نام امید خواسته مبتنی بر حضور فعال‏‌تر در عرصه فعالیت‌‏های فضایی را به جهانیان اعلام کرد، درحالی‏که پیش‏تر در مقابل نگاه بدبینانه غرب فعالیت‏‌های نخستین خود با نام صلح و امنیت ‏بین‌‏الملل را با همکاری پیش‏گام صنعت فضایی یعنی روسیه در پیش گرفت، در چارچوب چنین تعاملات و تقابلی می‌‏توان فعالیت‌‏های فضایی ایران را به موارد زیر خلاصه کرد:

  • بعد از پرتاب ماهواره مصباح که در سال ۱۹۹۷ صورت گرفت، تأمل‌برانگیزترین نمونه‏‌ی این همکاری‏‌ها به‏‌ویژه در نگاه غرب مربوط به پرتاب سینا-۱ است. از نظر تحلیل‏گران غربی فناوری‏‌های به کار رفته در این نوع ماهواره از قابلیت پرتاب موشک بالستیک برخوردار بودند، و بر همین مبنا ایران را بهره‏‌مند از قابلیت‏‌هایی می‌‏دانستند که ارتقای سیستم موشک شهاب-۳ و دست‏یابی به نمونه‏‌ی نوینی از آن یعنی شهاب-۴ را برای این قدرت نوظهور فضایی به‏‌همراه داشت. اما این قبیل همکاری‏‌های مشترک بیش از همه با مخالفت ایالات متحده همراه بود چرا که روسیه نیز در گذشته پرتاب ماهواره‏‌های کوچک مشابهی را از پایگاه‏‌های نظامی خود تجربه کرده بود. با این وجود موفقیت در پروژه مذکور بستری برای همکاری‏‌های بیش‏تر بین دو کشور را فراهم کرد و چندین بیانیه عمومی از سوی دو کشور مانند توافق ایران و روسیه برای تولید ماهواره‌‏ی پارس (سینا-۲) به تصویب رسید.
  • در تداوم همکاری‏‌های فضایی در اواسط سال ۲۰۰۶ سیستم ماهواره مصباح و زهره نیز جهت توسعه فناوری‏‌های فضایی و پرتاب ارتقا یافت. در حالی‏که ایران اهداف غیرنظامی برای ارتقای این سیستم تعریف کرده بود، برخی با ارائه تعبیری متفاوت از این مقصود، متخصصین ایرانی را متمایل به دست‏یابی بر سیستم هشدار سریع برای مقابله با حملات احتمالی اسرائیل دانستند، که ممکن بود مقصدهای نظامی و هسته‏‌ای ایران را مورد هدف قرار دهد، هم‏چنین ماهواره زهره را نیز توسعه سلاح‌‏های ضدماهواره برشمردند.
  • در تداوم مخالفت‏‌ها با فعالیت‌‏های فضایی ایران در حدفاصل سال‏‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۸ حضور بیش از سی‏ هزار متخصص روس در همکاری مشترک با ایران دلیل توسعه فناوری‏‌هایی کاربرد دوگانه برشمرده شد. گرچه در همین دوران مدیر مرکز مطالعات ایرانیان مدرن در روسیه در حالی که ایرانیان را مستعد فرستادن انسان به فضا دانست، هم‏چنان تأکید بر تعهد کشور خود نسبت به تداوم همکاری‏‌های فضایی با ایرانیان داشت.
  • فعالیت مستقل ایران پس از سال ۲۰۰۸، دورشدن از هم‏پیمان فضایی خود و نگرانی امنیتی آن از فعالیت‌‏های فضایی ایران را به دنبال داشت. در این دوران برخی متخصصین نظامی و علمی فضایی روسیه پرتاب‏‌های فضایی ایران را نشانی از حرکت رو به جلوی آن جهت افزایش قابلیت پرتاب‏گرها با قدرت بیش‏تر می‏‌دانستند، برخی دیگر از مقامات رسمی این کشور نگران قابلیت‏‌های ایران برای کاربرد فناوری‏‌های موشکی بودند. در سال ۲۰۰۹ نیز روسیه نسبت به همراهی ایران برای توسعه ماهواره ارتباطات از راه دور زهره تمایلی از خود نشان نداد، و میخائیل مارگلو که ریاست کمیته شورای روسیه در امور بین‏‌الملل را عهده‌‏دار بود، بر عدم وجود دلیلی برای تقویت این باور تأکید داشت که برنامه‏‌های فضایی ایران یک تهدید جهانی باشد.

در تکمیل واکنشی که مقامات روس نسبت به نگران‌کننده نبودن فعالیت‏‌های فضایی ایران برای عرصه بین‏‌الملل داشتند، مدعی شدند پرتاب ماهواره‏‌ها با کاربرد دوگانه از سوی ایران، انگیزه‌‏ی ایالات متحده برای توسعه و به کارگیری سیستم‌‏های ضدماهواره زمین‌پایه آست [۲] را شدت می‌‏بخشد. چنین اقدامی تصویب پیش‌‏نویس معاهده‏‌ی منع استقرار سلاح در فضا، هم‏چنین کاربرد زور یا تهدید از جانب این کشور را نیز در کنفرانس خلع سلاح ژنو همراه با چین و روسیه پیچیده می‏‌کرد.

با این وجود در سال ۲۰۱۲ مصادف با بازگشت جاه‌‏‏طلبانه پوتین و تلاش برای احیای قدرت گذشته این کشور، روسیه خواستار همکاری بیش‏تر با ایران شد. اتخاذ چنین تصمیمی از سوی این مقام یادآور گفته‌‏های وی در سال ۲۰۰۷ در کنفرانس مطبوعاتی تهران داشت. چرا که وی بر طیف وسیع همکاری‏‌های این دو کشور در زمینه فضا، صنعت و پروژه‏‌های زیرساختی تأکید کرده بود. بررسی فعالیت‏‌های فضایی ایران و واکنش‏ قدرت‏ها نسبت به آن در بستری از رقابت‏‌های نامتناهی فضایی بین ایالات متحده و روسیه بیش از همه اهمیت توجه به امنیت ملی ایران در این عرصه را مطرح می‏‌کند.

امنیت ملی ایران  و رقابت‌‏های فضایی

افزایش رقابت‏‌های ایالات متحده و روسیه و در پی آن نظامی‌‏ترشدن فضا خطرات قابل توجهی پیش روی امنیت بین‌‏الملل و امنیت ملی کشورها قرار می‌‏دهد. تنگ‌‏تر و پرمخاطره‏‌ترشدن دامنه رویارویی قدرت‌‏های دیروز و امروز فضایی به‌‏طور روزافزون در نوع خود عرصه فعالیت‏‌های فضایی را برای قدرت نوظهوری نظیر ایران سخت‌‏تر خواهد کرد که خواهان تثبیت جایگاه خود در خاورمیانه و تحقق اهداف ذکر شده در سند چشم‌‏انداز ۱۴۰۴ است تا به جایگاه نخست در منطقه تبدیل شود.

افزون بر این در شرایطی که نگرانی‏‌های امنیتی و  احتمال بروز تنش‏‌های نظامی در تنگه هرمز برای ایران وجود دارد، غفلت از تهدیدهای برجای مانده از افزایش رقابت‌‏های فضایی به‏‌ویژه بین ایالات متحده و روسیه برای ایران نیز جایز نخواهد بود. در واکاوی افزایش تنش بین دو قدرت فضایی و تأثیری که بر امنیت ملی ایران خواهد داشت می‏توان به تهدیدها و راه‏کارهای مقابله با آن‏ها اشاره کرد:

  • گسترده‌شدن رقابت‏ها در فضای ماورای‏جو، بیش از هر چیز امنیت ملی کشورهایی را متزلزل خواهد کرد که علی‏‌رغم واقف‌بودن به اهمیت این حوزه، از پیشرفت و توسعه دانش و فناوری‏‌های بومی به شکل مستقل بازمانده‌‏اند. بر این اساس تدوام بخشیدن به فعالیت‌‏هایی که در راستای افزایش سطح دانش بومی و کاربردی کردن آن هستند، امری ضروری تلقی می‌‏شود. تلاش برای ساخت ماهواره پیام ۲ با وجود در مدار قرار نگرفتن پیام۱ و دوستی در اواخر سال ۹۷ و ثبت نقاط مداری به نام ایران نشان‏گر مستحکم‏‌ترشدن گام‏‌های ایران برای پیشرفت در این عرصه و حرکتی رو به جلو به‌‏ویژه پس از وقفه‌‏ای است که در سال‌‏های اخیر در فعالیت‏‌های فضایی ایران حاکم بوده است. افزون بر این، پیمودن چنین مسیری بایستی علی‏رغم تأثیر تحریم‏‌های ایالات متحده و پیامدهای منفی و نابسامانی‏‌های برجای مانده از آن‏ها تداوم یابد و ایران به خوبی میل و اراده پیشرفت توسط بازیگری را به نمایش بگذارد که از دست‏یابی بر فناوری‏‌های برتر به واسطه تحریم‏‌ها محروم است.
  •  با وجود آن‏که همواره فعالیت‏های فضایی ایران تهدیدی برای صلح و امنیت‏ بین‌‏الملل از جانب ایالات متحده خوانده شده است، در مقابل توسعه‏‌ی فناوری‏‌های چالش‌‏برانگیز ایالات متحده‏ نظیر راکت‏هایی که شمار آن‏ها رو به افزایش است، و بهره‌‏برداری نظامی از پرکاربردترین فناوری فضایی یعنی ماهواره‏‌ها به‏‌ویژه استفاده از ماهواره‌‏های جاسوسی، خالق تهدیدهای امنیتی نوینی برای ایران است، و در چنین وضعیتی نباید از پیش‏برد تدابیر امنیتی در فضای ماورای جو در کنار سایر عرصه‏‌ها در وضعیت کنونی غفلت کرد.
  • در نگاه به همکاری‏‌های ایران و روسیه بایستی متذکر شد که ایران در مقام شریکی منطقه‌‏ای برای روسیه، از جایگاه درخور توجهی جهت مقابله با نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی، قفقاز، خاورمیانه و خلیج فارس برخوردار است، در حوزه فعالیت‏‌های فضایی نیز از مرور تعاملات فضایی این کشور با ایران می‌‏توان چنین برداشت کرد که روسیه تنها در دوران مطرح‌بودن منافع خود، پایبند به همراهی ایران در مقابل مخالفت‌‏های غرب به ویژه ایالات متحده به‏ عنوان رقیب فضایی خود بوده است، بر این اساس در پیش‏‌گرفتن همکاری‏های فضایی مطابق با اصول سند توسعه هوا و فضا بایستی بر مبنای عدم وابستگی به دانش و فناوری‏‌های بیگانگان صورت بگیرد، بر این اساس ضرورت دارد تأمین منافع ملی در روابط با قدرتی نظیر روسیه در کانون سیاست‏گذاری‏‌ها قرار گیرد، تا در صورت دورشدن ایران و روسیه و یا حتی مخاصمه‌‏آمیز شدن روابط آن‏ها، حضور جدی و فعالیت مستقل خود در این عرصه را تداوم بخشد.
  • گزینه تأمل برانگیز دیگر برای فاصله‌گرفتن از نتایج مخرب رقابت‏های فضایی، تأکید بر خواسته ایران مبتنی بر صلح‏‌آمیز بودن فعالیت‏های فضایی به‌‏ویژه از سوی ایالات متحده و روسیه است که با وجود تأکید بر این مسئله در استراتژی‏‌های فضایی خود عمل‏کرد معکوسی دارند. بدین ترتیب ایران با حضور جدی‏تر در مجامع بین‌‏المللی و مشارکت در فعالیت‏‌های که با هدف منع تسلیحاتی‌شدن فضا برگزار می‏‌شوند، همراه با یادآوری ورود صلح‏‌آمیز خود به این عرصه می‌‏تواند این کشور را به‏‌عنوان پیشتاز در حفظ صلح‏ فضایی به جامعه‏‌ی جهانی معرفی کند. 

نتیجه‏‌گیری

ادعای ایالات متحده و روسیه مبتنی بر تقویت  قابلیت‏های نظامی و افزایش سطح آمادگی آن‏ها  به‌‏گونه‏‌ای تداعی‌کننده جنگ سرد و بازسازی روابط دو قدرت در آن دوران و در سایه قراردادن همکاری‏‌های سستی است که تاکنون در این عرصه انجام داده‌‏اند. از آن‏‏جایی که افزایش قدرت نظامی دولت‏‌ها به شکل یک تهدید به نوعی فراخوانی برای سایر دولت‏هاست تا در راستای بقا، تأمین و حفظ امنیت و منافع خود به ارزیابی تأثیر تغییرات بپردازند، جهت آمادگی برای مقابله با سیاست‏‌های نوینی که امکان دارد ایالات متحده و روسیه در همین مسیر در پیش بگیرند، با درنظرگرفتن کنش‏‌ها و واکنش‏‌های احتمالی در این عرصه تدوین یک استراتژی فضایی را برای ایران بیش از عملی‌کردن هر راه‏کار دیگری ضروری می‏‌سازد و تدوین استراتژی فضایی کارآمد متکی به بررسی استراتژی قدرت‏های بزرگ در فضای ماورای جو است.

افزون بر این، متأثر از افزایش رقابت‌‏های فضایی هم‏چنان که فعالیت‏‌های فضایی ایالات متحده برای ایران چالش‌‏برانگیز خواهد بود، نزدیکی به روسیه نیز به معنای دوری از تهدیدهای برجای مانده از فعالیت‏‌های نظامی این قدرت در فضایی ماورای جو نخواهد بود. تلاش برای فعالیت مستقل و تأکید بر صلح‏‌آمیز بودن فعالیت‏ها در فضای ماورای جو از اهمیتی اساسی برای حضور مستمر در این عرصه برخوردار است، در این راستا اجراشدن طرح‏‌های فضایی و فناوری‏‌هایی که از قابلیت کاربرد در مقابل تهدیدها برخوردارند را تبدیل به اولویتی در سیاست‏گذاری فضایی می‌‏کند.

گلاره رستگارنیا

 

پی‌نوشت‌ها؛

[۱] – NROL-37

[۲] – ASAT

ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح عراق؛ دلایل و پیامدها

عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق در دهم تیر ماه ۱۳۹۸ طی فرمان ده‌بندی، دستورات ویژه‌ای را برای سازماندهی نیروهای حشد الشعبی صادر کرد. این دستور العمل جدید با حمایت بخش زیادی از شخصیت‌ها، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی عراق همراه شده است. با این حال همزمانی صدور این فرمان با تحولات مهم منطقه نظیر: تشدید تنش میان ایران و آمریکا، حمله به سفارت و پایگاه‌های آمریکا در عراق، ادعای مقامات آمریکایی مبنی بر ردگیری منشأ حملات علیه مراکز نفتی عربستان از خاک عراق و حمله به سفارت بحرین در بغداد موجب شده است که بحث‌ها پیرامون دلایل اتخاذ این تصمیم در کانون توجهات قرار بگیرد. هدف نوشتار پیش‌رو تبیین دلایل و پیامدهای ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح عراق است. از این‌رو پس از بررسی دلایل صدور فرمان نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی به پیامدهای ادغام این سازمان در نیروهای مسلح عراق پرداخته می‌شود.

۱- فرمان ده‌بندی عادل عبدالمهدی برای سازماندهی حشد الشعبی

حشد الشعبی در پی اشغال شهر موصل از سوی گروه تروریستی داعش در سال ۲۰۱۴ و به فتوای آیت‌الله سیستانی تشکیل شده است. عمدتاً ساختار و بدنه نظامی حشد الشعبی را شیعیان عراق تشکیل می‌دهند اما گروه‌های سنی مذهب، مسیحی و ایزدی نیز در آن حضور دارند. از مهم‌ترین گروه‌های حشد الشعبی می‌توان به عصائب أهل الحق، کتائب سید الشهداء، کتائب حزب‌الله، سرایا السلام، کتائب الامام علی، لواء ابو الفضل العباس و سرایا عاشوراء اشاره کرد.

نیروهای حشد الشعبی از زمان تأسیس، در آزادسازی بسیاری از مناطق از چنگال داعش نظیر: جرف النصر، آمرلی، الضلوعیه، بلد، دیالی، الدور، العلم، ناحیه البغدادی، تکریت، انبار و موصل نقش فعالی داشتند. پس از شکست نسبی داعش در عراق موضوع آینده حشد الشعبی به یکی از مباحث مهم در داخل عراق تبدیل شد. پس از کش و قوس‌های فراوان پیرامون آینده حشد الشعبی، طرح تبدیل این سازمان به یک اداره کل زیر نظر شورای عالی امنیت ملی و ارتش عراق در نوامبر ٢٠١۶ در پارلمان عراق به رأی نمایندگان گذاشته و به قانون تبدیل شد. براساس این قانون، پارلمان عراق با پیوستن نیروهای حشد الشعبی به بدنه ارتش عراق موافقت کرد. در ماده یک این قانون آمده است: «گروه‌ها و تشکیلات حشد الشعبی به موجب این قانون تشکیلات قانونی محسوب می‌شوند که حقوق و وظایف خاصی متوجه آنهاست و جزء نیروهای امنیتی عراق محسوب می‌شوند و این حق را دارند تا از هویت خود تا زمانی که تهدیدی برای امنیت ملی عراق محسوب نشوند دفاع کنند.»

حدود سه سال بعد یعنی در ابتدای ماه ژوئیه ۲۰۱۹، عادل عبدالمهدی نخست‌وزیر و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق در فرمان ده‌بندی، دستورات ویژه‌ای را درباره سازمان حشد الشعبی صادر کرد. در مقدمه این فرمان آمده است: با توجه به اقتضای منافع عمومی و با استناد به اختیارات محوله به فرمانده کل نیروهای مسلح به موجب قانون اساسی و اعتقاد و ایمان به نقش بزرگ مبارزان حشد الشعبی و ضمانت تحکیم این نیروها در سطح داخلی و خارجی و رعایت کارکرد صحیح آنان، تصمیماتی اتخاذ می‌شود. براساس ماده اول این فرمان نیروهای حشد الشعبی رسماً وارد نیروهای مسلح عراق شده و تمامی قوانین حاکم بر نیروهای مسلح، به نیروهای حشد الشعبی تسری می‌یابد. آن‌گونه که در ماده دوم تصریح شده اسامی و عناوین سابق حشد الشعبی حذف شده و عناوین یگان‌های نظامی مانند لشکر، تیپ و گردان بر آن‌ها اطلاق شده و همانند سایر نیروهای مسلح درجه نظامی دریافت می‌کنند.

ماده سوم بر قطع ارتباط این نیروها با گروه‌های متبوع سیاسی تأکید کرده و ماده چهارم ناظر به خلع سلاح این نیروها مگر در صورت کسب مجوز می‌باشد. براساس ماده پنجم مناطق حضور نیروهای حشد الشعبی طبق قانون و روال معمول در نیروهای مسلح مشخص می‌شود. همچنین تمام دفاتر و مقرهایی که نام هر یک از گروه‌های حشد الشعبی را چه در شهرها و یا در خارج از آن‌ها داشته باشند، بسته می‌شوند. براساس بند هفتم حضور هر گروه مسلحی که به صورت محرمانه یا علنی در خارج از چهارچوب این دستورات عمل کند، ممنوع است. این فرمان هرگونه فعالیت اقتصادی و امنیتی مانند ایست بازرسی و سایر اقدامات خارج از قوانین و چهارچوب جدید این نیروها را نیز ممنوع نموده و با متخلفان برخورد قانونی خواهد شد. طبق ماده ۹ ضرب الاجل اجرای این فرمان ۳۰ روز یعنی پایان ماه ژوئیه تعیین شده است.

پس از صدور این فرمان بسیاری از جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی عراق از آن استقبال کرده‌اند. سید مقتدی صدر رهبر جریان صدر که سرایا السلام یکی از مشهورترین گروه‌های حشد الشعبی زیر فرمان او فعالیت می‌کند، با انتشار توئیتی ضمن استقبال از این تصمیم، جدایی این گروه الحشد را از تشکیلات جریان صدر و نیز تعطیلی کلیه مقرهای آن را اعلام کرد. قیس الخزعلی، دبیرکل جنبش عصائب اهل الحق عراق در پیامی در حساب کاربری خود در توئیتر نوشت تصمیم نخست‌وزیر، گامی در جهت درست به شمار می‌آید و حشد الشعبی به بخش حرفه‌ای و ثابت از نیروهای مسلح تبدیل می‌شود و تلاش‌های مربوط به انحلال آن را خنثی می‌کند. سید عمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی در واکنش به فرمان عبدالمهدی اعلام کرد: «دستور العمل صادر شده از سوی نخست‌وزیر را ارج می‌نهیم و منتظریم که با شفافیت و قاطعیت اجرا شود.» اسامه النجیفی، رهبر جریان سیاسی القرار عراق نیز با استقبال از تصمیم عبدالمهدی مبنی بر انحصار سلاح در دست نیروهای مسلح رسمی این کشور را گامی شجاعانه در جهت تقویت حاکمیت ملی عراق دانست.

۲- دلایل ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح

دلایل صدور فرمان نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی در این برهه زمانی حساس را می‌توان در سه سطح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی جستجو کرد که در ادامه به این موارد اشاره می‌شود.

۲-۱- انگیزه‌های داخلی

در سطح داخلی، هدف و انگیزه اصلی عادل عبدالمهدی از صدور فرمان ده ماده‌ای، تعیین تکلیف سازمانی نیروهای حشد الشعبی در جهت هماهنگ و یکپارچه‌سازی نیروهای مسلح و پرهیز از موازی کاری در عرصه نظامی و امنیتی است. پیش از این، روسای قوای سه‌گانه عراق نسبت به انحصار سلاح در دست حکومت عراق توافق کرده بودند. ماه گذشته نیز نماینده آیت‌الله سیستانی در خطبه‌ نماز جمعه کربلا علاوه بر انتقاد از دولت در مورد تعیین و تکلیف سرنوشت برخی از وزراء از روند فعالیت برخی از نیروهای مسلح به‌ویژه در مورد پرونده فساد مالی انتقاد کرد و خواستار توقف این وضعیت شد.

برخی از گزارش‌ها نیز حاکی از آن است که دستورالعمل نخست‌وزیر عراق درباره بازسازی ساختار نیروهای حشد الشعبی به خواست آیت‌الله سیستانی، مرجعیت عالی شیعه، صادر شده و عادل عبدالمهدی پیش از صدور این فرمان با سید مقتدی صدر و سید عمار حکیم مشورت کرده است.

علاوه بر آن عادل عبدالمهدی که طی ماه‌های اخیر مورد انتقادات داخلی قرار گرفته و با اعتراضات مردمی در برخی از شهرها از جمله بصره مواجه بوده است تلاش دارد با این فرمان از انتقادات داخلی علیه خود بکاهد. همچنین فرمان جدید می‌تواند بیان‌گر تلاش نخست‌وزیر عراق برای عملی‌کردن وعده انتخاباتی اتخاذ رویکرد ملی در سیاست‌گذاری‌ها باشد. به خصوص که درگیری‌های مسلحانه داخلی طی سال‌های اخیر، تجربه تلخی در اذهان عراقی‌ها برجای نهاده و دولت قصد دارد با نهادینه‌کردن شبه نظامیان و ادغام آن‌ها در نیروهای مسلح مانع بروز درگیری‌ها و ناامنی‌های جدید شود.

۲-۲- فشار بازیگران منطقه‌ای

دلیل دیگر صدور فرمان نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی به فشار بازیگران منطقه‌ای به خصوص کشورهای عربی وابسته به محور ریاض بازمی‌گردد. عربستان سعودی از مخالفان اصلی شکل‌گیری و ادامه فعالیت حشد الشعبی بوده است. دلیل مخالفت آل‌سعود با حشد الشعبی این است که آن‌ها با نگاه فرقه‌گرایانه به عراق، حشد الشعبی را سبب تقویت جایگاه دولت عراق می‌دانند. تقویت جایگاه دولت عراق با سیاست‌های ریاض سازگار نیست و ریاض خواستار دولتی ضعیف در بغداد است. حتی با وجود قانونی‌شدن حشد الشعبی و اراده جدی دولت عراق برای استفاده از این نیروها در عملیات آزادسازی موصل، عادل الجبیر، حشد الشعبی را تهدیدی علیه امنیت و وحدت عراق توصیف کرد. ثامر السبهان سفیر سابق عربستان در عراق نیز بارها از حشد الشعبی انتقاد و این سازمان مردمی را تهدیدی برای عراق و منطقه قلمداد کرده بود.

طی ماه‌های اخیر نیز رسانه‌های سعودی با راه‌اندازی عملیات روانی علیه حشد الشعبی همواره این نیروها را به تنش‌آفرینی در عراق و هدف قراردادن پایگاه‌های آمریکا و سفارت‌های کشورهای عربی در عراق متهم کرده‌اند. به عنوان مثال رسانه‌های وابسته به آل‌سعود حمله اخیر به سفارت آمریکا در بغداد و حمله راکتی به پایگاه‌های آمریکا و شرکت‌های نفتی غربی از جمله اکسون موبیل را به حشد الشعبی نسبت داده‌اند. رسانه‌های وابسته به عربستان نیز مدعی شده‌اند که حشد الشعبی در پشت‌پرده حادثه حمله به سفارت بحرین است.

در همین زمینه العربیه با هدف تشدید ایران‌هراسی و تصویرسازی منفی از حشد الشعبی در گزارشی مدعی شد که «سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس به ابو مهدی المهندس، فرمانده حشد الشعبی دستور داده بود که به سفارت بحرین در بغداد حمله کنند!» عبدالرحمان الراشد مدیر سابق شبکه العربیه نیز در راستای تخریب روابط ایران و عراق با انتشار مقاله‌ای در روزنامه الشرق الأوسط می‌نویسد «طی چند ماه گذشته، ایران به‌وسیله گروه‌های طرفدار و رسانه‌هایش موجی از حملات تبلیغاتی برای تحریک علیه دوستان و برادران عراق راه انداخت، موجی که نشان می‌داد برای جنگی بزرگ زمینه‌سازی می‌کند… تهران تلاش می‌کند سلطه خود بر عراق را تسریع ببخشد و از آن در جنگش استفاده کند. آیا عراقی‌ها می‌پذیرند به هیزم جنگ آینده تبدیل شوند؟»

پس از ادعای مقامات آمریکایی مبنی بر ردگیری منشأ حملات علیه مراکز نفتی عربستان از خاک عراق، سلمان بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان در تماس تلفنی با عبدالمهدی درباره حمله به عربستان از خاک عراق هشدار داد. پادشاه عربستان در تماس تلفنی خود با نخست‌وزیر عراق تأکید کرد که چنین حوادثی تأثیر بسیار بدی بر روابط دو کشور خواهد نهاد. در تکمیل عملیات روانی علیه حشد الشعبی، سلمان العقیلی، نویسنده و فعال رسانه‌ای سعودی در برنامه‌ای تحت عنوان «دیدگاه» که از شبکه دجله عراق پخش شد، از بغداد خواست در صورتی که ثابت شود گروه‌های مسلح عراقی در حمله به خطوط انتقال نفت عربستان نقش داشته‌اند به نیروی هوایی عربستان مجوز حمله هوایی علیه این گروه‌ها را صادر کند همان‌گونه که ترکیه اجازه دارد برای تعقیب عناصر تروریستی وارد حریم هوایی عراق شود.

۲-۳- فشار بازیگران بین‌المللی

فشار بازیگران بین‌المللی به خصوص ایالات متحده آمریکا بر بغداد برای انحلال حشد الشعبی نقش مهمی در صدور فرمان نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد این سازمان داشته است. از زمان تأسیس حشد الشعبی ایالات متحده به شدت با این موضوع مخالف بود و هم‌اکنون هم فشار بر دولت برای ادغام یا انحلال این سازمان ادامه دارد. اقدام اخیر مقامات آمریکایی در ارتباط دادن تلویحی حملات به خاک عربستان از سوی بخشی از نیروهای حشد الشعبی را می‌توان در این راستا تحلیل و ارزیابی کرد. در راستای تخریب چهره حشد الشعبی اخیراً روزنامه وال‌استریت ژورنال آمریکا مدعی شد که «حمله علیه تأسیسات نفتی عربستان از خاک عراق صورت گرفته است نه یمن.»

پیرامون نقش عامل خارجی در صدور فرمان برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی، روزنامه نیویورک‌تایمز طی گزارشی نوشت «دستور نخست‌وزیر عراق درباره بازسازی ساختار نیروهای حشد الشعبی و قطع همه ارتباطات آن با فرماندهان محلی و سیاسی تحت فشار دولت آمریکا بوده است.» براساس این گزارش، «برخی گروه‌های مسلح که روابط نزدیکی با ایران دارند، باعث شده‌اند که عادل عبدالمهدی تحت فشار ایالات متحده و برخی کشورهای عربی نگران از نفوذ ایران در عراق این تصمیم را بگیرد.»

آمریکایی‌ها به دلیل نزدیکی حشد الشعبی به ایران و هراس از قدرت‌گیری مضاعف این سازمان در عراق و منطقه، مخالف ادامه فعالیت آن هستند. گستره سازمانی و توان رزمی و نیز همسویی و حمایت‌های جمهوری اسلامی از حشد الشعبی، نگرانی آمریکا را که در عراق حضور نظامی دارد، برانگیخته و به همین دلیل مقامات کاخ سفید بارها خواستار انحلال آن شده‌اند. مایک پومپئو، وزیر امور خارجه آمریکا، در سفر اخیر خود به بغداد نگرانی خود از فعالیت‌های حشد الشعبی را با مقامات عراق در میان گذاشت. در این زمینه شبکه العربیه مدعی شد وزیر خارجه آمریکا طی سفر اخیرش به بغداد، فهرستی از ۶۷ گروه عراقی مسلح زیرمجموعه سازمان حشد الشعبی را به نخست‌وزیر عراق ارائه کرده و خواستار خلع سلاح و تحریم آن‌ها شده است.

واشینگتن بارها نیروهای حشد الشعبی را به اقداماتی علیه منافع دیپلماتیک آمریکا یا کمپانی‌های آمریکایی متهم کرده ‌است. واشینگتن در اقداماتی خصمانه علیه عراق، تعدادی از گروه‌های وابسته به حشد الشعبی و رهبران آن‌ها را در فهرست گروه‌های تروریستی خارجی قرار داده‌ است. آمریکا پس از بالا گرفتن تنش با ایران، ابو مهدی المهندس، از فرماندهان ارشد حشد الشعبی را نیز در لیست تحریم‌های خود قرار داد. البته علاوه بر آمریکا برخی از کشورهای اروپایی از مخالفان ادامه فعالیت حشد الشعبی هستند. به عنوان مثال امانوئل مکرون، رئیس‌ جمهور فرانسه پیش‌تر از دولت مرکزی عراق خواسته بود سازمان حشد الشعبی را منحل کند.

۳- پیامدهای ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح

صدور فرمان ده‌بندی عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی همزمان می‌تواند دربردارنده پیامدهای مثبت و منفی باشد که در ادامه به آن‌ها اشاره می‌شود.

۳-۱- فرصت‌های ادغام حشد الشعبی

فرمان ده‌بندی نخست‌وزیر عراق برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی مانع از اقدامات تخریبی آمریکا در تحریم یا فشار به این نهاد مردمی خواهد شد. واشینگتن به بهانه‌های مختلف برخی از گروه‌های وابسته به حشد الشعبی نظیر: النجبا و حزب‌الله عراق را تحریم کرده بود و هر از چندگاهی دولت بغداد را نیز با همین اهرم تحت فشار قرار می‌داد. کتائب النجبا و کتائب حزب‌الله عراق تاکنون از سوی ایالات متحده آمریکا در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گرفته‌اند اما با فرمان جدید نخست‌وزیر عراق به بخشی از نیروهای مسلح تبدیل می‌شوند و در صورتی که نیروهای آمریکایی مستقر در عراق قصد تعرض به آن‌ها را داشته ‌باشند عملاً به معنای اعلام جنگ با دولت مرکزی عراق تلقی خواهد شد. در همین راستا هشام الهاشمی، کارشناس امنیتی عراقی اقدام عادل عبدالمهدی را به معنای ایجاد لایه حفاظتی برای گروه‌های حشد الشعبی تلقی می‌کند و می‌گوید: «ادغام رسمی حشد الشعبی در ساختار امنیتی عراق باعث می‌شود که هر حمله‌ به این گروه‌ها عملاً حمله به کل عراق باشد و در شرایطی که تنش‌ها میان ایران و آمریکا افزایش پیدا می‌کند عملاً جلوی اقدام‌های احتمالی آمریکا علیه گروه‌های عراقی گرفته می‌شود.»

اعطای هویت و مشروعیت قانونی به حشد الشعبی از دیگر فرصت‌های فرمان جدید است. اگرچه برخی رسانه‌های مدعی شده‌اند که اجرای فرمان جدید برای سازماندهی حشد الشعبی به معنای تضعیف و انحلال آن است اما فرمان ده ماده‌ای عادل عبدالمهدی نه تنها حشد الشعبی را تضعیف نخواهد کرد بلکه عملاً به حضور این نیرو علاوه بر مشروعیت مردمی، مشروعیت قانونی خواهد داد و حتی به عنوان یک نیروی رسمی از آموزش و حمایت اطلاعاتی، امنیتی و لجستیکی برخوردار خواهد شد. در واقع می‌توان گفت هویت این گروه نظامی که در ادامه گفتمان مقاومت اسلامی در منطقه تعریف می‌شود به صورت رسمی در ساختار سیاسی و نظامی عراق پذیرفته می‌شود.

در عرصه داخلی نیز با ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح عراق، پدیده نظامی‌گری و وضعیت سلاح در عراق سامان‌یافته و کنترل نیروهای نظامی در چهارچوب قانون آسان‌تر از گذشته صورت خواهد گرفت. ازسوی دیگر، ادغام این نیروی توانمند و مردمی در نیروهای مسلح، بر کارآیی و عملکرد آن تأثیرگذار خواهد بود. ادغام حشد الشعبی در ساختار نظامی رسمی عراق تبعات مثبتی برای این کشور به همراه خواهد داشت؛ زیرا روح ایثار و فداکاری را هر چه بیشتر در این ساختار خواهد دمید و از سوی دیگر با جدا کردن این نهاد از رقابت‌های سیاسی زمینه بهره‌برداری از آن را از بین خواهد برد و با این اقدام محبوبیت این گروه نزد ملت عراق پابرجا خواهد ماند.

از جنبه خارجی نیز با ادغام حشد الشعبی، آمریکا قادر به ادامه بهانه جویی و اعمال فشار بر دولت عراق جهت انحلال حشد الشعبی و تکرار اتهاماتی مانند نفوذ ایران در عراق نخواهد بود یا به نوعی کمتر خواهد شد. همچنین این تصمیم، حشد الشعبی را از تشدید هجمه‌های رسانه‌ای سعودی و حتی فشارهای سیاسی آمریکا و متحدانش مصون می‌دارد و مشروعیتی مضاعف به آن می‌بخشد. در واقع ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح، به معنای شکل‌گیری شبکه‌ای هویتی – نظامی در داخل نیروهای مسلح عراق خواهد بود.

۳-۲- چالش‌های ادغام حشد الشعبی

با صدور فرمان ده‌بندی عادل عبدالمهدی برای سازماندهی مجدد حشد الشعبی، عراق عملاً از ظرفیت نیروهای بسیج مردمی که در شرایط امنیتی و مقاطع دشوار جنگ با روحیه جهادی و ازخودگذشتگی، قادر به ایفای نقش برجسته می‌باشد محروم می‌شود. تأسیس حشد الشعبی از دلایل عمده عقب‌نشینی مستمر و شکست داعش در عراق بوده است این در حالی است که ارتش عراق در آن زمان نتوانست در مقابل پیشروی داعش عملکرد مناسبی از خود نشان دهد.

درخصوص رشد سریع نفوذ داعش و عقب‌نشینی نیروهای دولتی، یکی از ژنرال‌های بازنشستۀ عراقی گفته بود: «فساد، فساد، فساد! عراق فاقد ارتش ملی است و همانا فساد تمام سطوح ارتش را پوسانده است، چنان‌که یک ژنرال می‌توانست با هزینۀ دو میلیون دلار، فرماندۀ یک گروه شود و بعد از آن، به‌وسیلۀ رشوه و تهدیدات و تحمیل مالیات اجباری بر هر خودرویی که از محل بازرسی می‌گذرد، سرمایۀ خویش را بازپس گیرد.»

از سوی دیگر، ادغام حشد الشعبی، موجب کاهش قدرت بازدارندگی این سازمان، به عنوان بسیج مردمی و همسو با محور مقاومت، در برابر زیاده‌خواهی و نفوذ آمریکا در عراق و منطقه می‌گردد. حشد الشعبی یکی از گروه‌های هم‌راستا با محور مقاومت و ایران است که باعث پیش‌بینی‌ناپذیری سیاست‌ورزی ایران در عراق می‌شود. از سوی دیگر آزادی عمل فرماندهان حشد الشعبی برای اجرای عملیات میدانی نیز کاهش می‌یابد.

بنابراین اجرای این دستور العمل به‌ویژه در مناطق مرزی عراق و سوریه ممکن است پیامدهای بیشتری در صحنه میدانی داشته باشد. زیرا نیروهای حشد الشعبی برای پاکسازی این مناطق به‌ویژه در مرزهای نزدیک به قائم و البوکمال سوریه اقدامات مهمی انجام داده‌اند. در ماده پنجم بیانیه آمده است: «تمام اردوگاه‌های نیروهای حشد الشعبی مانند دیگر نیروهای مسلح مشخص می‌شود و مناطق حضور نیروهای حشد طبق قانون و روال معمول در نیروهای مسلح مشخص می‌شود». بنابراین ادغام حشد الشعبی در نیروهای مسلح عراق می‌تواند تهدیدی برای ایجاد مسیر استراتژیک تهران – بغداد – دمشق باشد.

نتیجه‌گیری

پس از اضمحلال نسبی داعش در عراق، سه نظریه پیرامون آینده حشد الشعبی مطرح شده است. نظریه نخست که از سوی آمریکا، عربستان سعودی و جناح اهل‌سنت عراق حمایت می‌شود؛ بر اساس این دیدگاه با پایان داعش در عراق، حشد الشعبی نیز باید منحل شود. نظریه دوم که از سوی احزاب و گروه‌های سیاسی فعال در عراق حمایت می‌شود و آن ادامه فعالیت این سازمان در عراق به عنوان نیروی مستقل با حفظ چهارچوب و ساختار حشد الشعبی است. نظریه سوم ادغام حشد الشعبی در ساختار نیروهای مسلح عراق است که اخیراً عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق فرمان ادغام این سازمان در نیروهای مسلح را صادر کرد.

ناظران معتقدند که حمایت آیت‌الله سیستانی از این طرح می‌تواند ضامن اجرای موفق آن و تبدیل نیروهای حشد الشعبی به بخشی از نیروهای مسلح عراق باشد؛ زیرا حشد الشعبی به دنبال فتوای آیت‌الله سیستانی شکل‌ گرفت. علاوه بر آن از آنجا که فرماندهان شاخص حشد الشعبی، رهبران جریان‌های سیاسی، نیروهای سیاسی سُنی و کُرد و همچنین ایالات متحده آمریکا از این تصمیم استقبال کرده‌اند این امر می‌تواند ابزار مناسبی در راستای موفقیت عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر عراق در اجرای این طرح باشد.

سیدعلی نجات – پژوهشگر مسائل خاورمیانه

دلایل و پیامدهای مخالفت آمریکا با تجهیز ترکیه به سامانه اس۴۰۰

ناتو در سال ۲۰۱۵ بخشی از سامانه‌های دفاعی پاتریوت خود را از ترکیه خارج کرد. آنکارا برای جبران این خلاء در دسامبر ۲۰۱۷ قرارداد خرید سامانه دفاعی اس۴۰۰ را با مسکو امضا کرد. براساس این توافق، سامانه اس۴۰۰ اواخر سال ۲۰۱۹ در ترکیه مستقر خواهد شد و کنترل آن در اختیار پرسنل این کشور قرار خواهد گرفت. این قرارداد بلافاصله باعث ایجاد تنش دیپلماتیک میان آنکارا و واشینگتن گردید؛ آمریکا از ترکیه خواسته است تا از خرید سامانه‌های روسی صرف‌نظر کند و از سیستم دفاع هوایی پاتریوت آمریکایی استفاده کند.

همزمان با نزدیک‌شدن به زمان اجرای قرارداد، فشارها و واکنش‌های واشینگتن به آنکارا شدیدتر شده است. لیکن ترکیه با پیشنهادات آمریکا مخالفت کرده است؛ در همین راستا رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه اعلام کرد به‌رغم فشار واشینگتن، قصد عقب‌نشینی از توافق اس۴۰۰ ندارد و آنکارا سامانه‌های ضدموشکی اس۴۰۰ را تا نیمه نخست جولای (تیرماه) تحویل خواهد گرفت. از این‌رو نوشتار حاضر به دنبال پاسخ به دو پرسش است. چرا آمریکا با خرید اس۴۰۰ توسط ترکیه مخالف است؟ و استقرار سامانه اس۴۰۰ در خاک ترکیه چه پیامدهایی برای آنکارا خواهد داشت؟

۱- دلایل مخالفت آمریکا با تجهیز ترکیه به سامانه اس۴۰۰

آمریکا و کشورهای عضو ناتو به دلایل مختلف و متعددی با مجهزشدن ترکیه به سامانه دفاعی اس۴۰۰ روسی مخالف هستند که در ادامه به مهم‌ترین این موارد اشاره می‌شود.

نگرانی از اتحاد راهبردی روسیه و ترکیه

یکی از دلایل عمده مخالفت آمریکا با خرید اس۴۰۰ توسط ترکیه به نگرانی واشینگتن از شکل‌گیری روابط راهبردی بین مسکو و آنکارا بازمی‌گردد. آمریکا دیدگاه و نگرش منفی نسبت به همگرایی روسیه و ترکیه در زمینه همکاری‌های نظامی و منطقه‌ای به‌ویژه در بحران‌ سوریه دارد. این حساسیت ویژه واشینگتن نیز به تقابل مستمر و تداوم‌یافته بلوک شرق و غرب برمی‌گردد که در دوران پسا جنگ سرد نیز همچنان ادامه یافته است. ترکیه پس از آمریکا رتبه دومین ارتش قدرتمند اعضای ناتو را در اختیار دارد. این کشور که دروازه ورود ناتو به خاورمیانه به حساب می‌آید در راهبرد منطقه‌ای آمریکا اهمیت به‌سزایی دارد. از این‌رو تجهیز یک عضو ناتو به سلاح روسی، نشان‌دهنده موفقیت مسکو در نفوذ به بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پیمان نظامی دفاعی غرب به شمار می‌رود.

استقرار سامانه موشکی اس۴۰۰ در ترکیه به افزایش همکاری آنکارا – مسکو در زمینه تکنولوژیک و فناوری پدافند هوایی منجر خواهد شد. به بیان دیگر خرید تسلیحات نظامی سنگین نظیر سامانه‌های دفاع موشکی موجب می‌شود که ترکیه روابط راهبردی خود با روسیه را در سال‌های آتی براساس این تجهیزات تنظیم و تقویت کند و این مساله ممکن است همزمان باعث کاهش روابط راهبردی ترکیه با آمریکا گردد.

با خرید اس۴۰۰ وابستگی‌های نظامی ترکیه به خرید تجهیزات نظامی آمریکا کاهش پیدا می‌کند و این امر به کاهش نفوذ یک‌طرفه و روابط نامتقارن واشینگتن – آنکارا منجر می‌شود. به خصوص که آنکارا تصمیم گرفته است با همکاری مستقیم مسکو اقدام به تولید سامانه اس۵٠٠ که نسخه پیشرفته قبلی است، نموده تا دفاع هوایی خود را که ناتو نخواست به آن اعطا نماید، تأمین کند. در همین راستا اخیراً روزنامه هابرترک از اعزام حدود یکصد مهندس ترک به روسیه برای ورود به برنامه تولید سامانه موشکی اس۵٠٠ و همکاری با همتایان روس خود خبر داده است. به همین دلیل مقامات آمریکایی مخالف توافق اس۴۰۰ هستند؛ زیرا واشینگتن نزدیک‌شدن بیش از حد ترکیه به روسیه و همکاری نظامی آنها را مخالف منافع خود می‌داند.

هراس از آسیب‌پذیری جنگنده‌های اف۳۵

نگرانی از آسیب‌پذیری جنگنده‌های اف۳۵ دلیل دیگر مخالفت آمریکا با خرید اس۴۰۰ توسط ترکیه است. واشینگتن با ادعای اینکه خرید سامانه اس۴۰۰ از روسیه توسط یک کشور عضو ناتو می‌تواند به تضعیف شبکه پدافندی این پیمان و همچنین افشای توانمندی‌های رادارگریزی جنگنده‎های اف۳۵ منجر شود، تحویل این جنگنده‌ها به آنکارا را به حالت تعلیق درآورده و ترکیه را برای لغو قرارداد اس۴۰۰ تحت فشار قرار داده است، هرچند مقام‌های ترکیه بارها از آمادگی کشورشان برای تحویل موشک‌های اس۴۰۰ خبر داده‌اند.

واشینگتن بر این باور است که سامانه دفاع موشکی اس۴۰۰ روسیه به شدت امنیت جنگنده‌های اف۳۵ که پیشرفته‌ترین جنگنده‌های نسل پنجم است را به خطر می‌اندازد. مقام‌های آمریکایی از این مساله نگران هستند که رادارهای اس۴۰۰ بتواند به سهولت جنگنده‌های اف۳۵ را شناسایی و رهگیری کرده و این جنگنده‌ها در برابر سامانه اس۴۰۰ به شدت آسیب‌پذیر شود. زیرا سامانه دفاعی اس۴۰۰ برای نابودی انواع اهداف هوایی دشمن همانند هواپیماهای رادار محور و کنترل هوایی، هواپیماهای پارازیت‌انداز، هواپیماهای شناسایی و جاسوسی، هواپیماهای استراتژیکی و جنگنده‌های شکاری، موشک‌های بالستیک تاکتیکی و تاکتیکی- عملیاتی، موشک‌های بالستیک میان برد، اهداف هوایی مافوق صوت و دیگر اهداف هوایی پیشرفته ساخته شده است.

پنتاگون معتقد است که حضور سامانه‌های اس۴٠٠ در خاک ترکیه به سبب تهدیدات و مخاطرات مربوط به جاسوسی و دخالت داشتن برنامه اف٣۵، با حضور سامانه‌های تسلیحاتی ناتو منطبق نیست. آمریکایی‌ها معتقدند با خرید سامانه اس۴۰۰ توسط ترکیه اطلاعات طبقه‌بندی شده برخی رادار گریزها مانند اف۳۵ برای روسیه فاش می‌شود اما آنکارا در مقابل اعلام نموده که اعضای دیگر ناتو همانند یونان با داشتن اس۳۰۰ مشکلی برای ناتو ایجاد ننموده‌اند.

تشدید رقابت میان متحدان آمریکا برای خرید اس‌۴۰۰

سومین دلیل مخالف آمریکا و اصرار بر لغو قرارداد اس۴۰۰ توسط ترکیه به هراس واشینگتن از شکل‌گیری حرکت دومینووار کشورها برای خرید این سامانه دفاعی پیشرفته برمی‌گردد. تعداد کشورهای علاقه‌مند برای خرید سیستم اس‌۴٠٠ رو به افزایش بوده است. علاوه بر ترکیه، کشورهایی نظیر: هند، عراق، عربستان سعودی و قطر با وجود مخالفت‌های آمریکا خواستار دریافت این سامانه شده‌اند. هم‌اکنون تنها مشکل روسیه برای تولید این سامانه پیشرفته، محدودیت و کمبود امکانات در این عرصه است.

افزایش محبوبیت سامانه اس۴٠٠ در میان کشورها به افزایش نفوذ روسیه و کاهش نفوذ آمریکا در جهان منجر خواهد شد. علاوه بر آن فروش این سیستم دفاعی ضدموشکی به کشورهای دیگر، افزایش چند میلیارد دلاری بودجه روسیه و ارتقای همکاری‌های نظامی- فنی با دیگر کشورها را به همراه خواهد داشت.

در حقیقت مواضع تند دولت ترامپ در مورد قرارداد اس۴۰۰ دلایل اقتصادی نیز دارد. واشینگتن در فروش سیستم پاتریوت به آنکارا به جای سامانه روسی منافع اقتصادی دارد. در پی تصویب قانونی در آمریکا پیرامون مقابله با رقبای آمریکا از راه اعمال تحریم‌ها، کنگره، دولت این کشور را موظف کرد تا با صادرات سلاح‌های مدرن روسیه مقابله کند.

از این‌رو واشینگتن بارها مخالفت خود با قرارداد اس۴۰۰ ترکیه را اعلام کرده است؛ زیرا استقرار این سامانه در ترکیه احتمال حرکت دومینووار متحدان آمریکا برای قرار گرفتن در صف خرید اس۴۰۰ را در پی خواهد داشت. حرکت دومینووار کشورها برای خرید اس۴۰۰ روسی آسیب زیادی به صادرات صنایع نظامی آمریکا وارد می‌کند؛ زیرا با خرید اس۴۰۰ عملاً جنگنده‌های اف۱۵ و اف۱۶ در اطراف این سامانه‌ها کارایی نخواهند داشت و رقابت برای خرید اس۴۰۰ در خاورمیانه و شمال آفریقا گسترش پیدا می‌کند.

کشورهایی نظیر یونان، مغرب و الجزایر نیز ناچار به تغییر تجهیزات نظامی خود می‌شوند که این امر باعث کاهش شدید تقاضا برای جنگنده‌های اف۱۵ و اف۱۶ می‌شود. همچنین ممکن است بسیاری از کشورهای خریدار سابق برای جبران نقص جنگنده‌های آمریکایی تصمیم به تقویت موشکی خود با سامانه‌های اس۴۰۰ بگیرند. به همین دلیل آمریکا هم‌اکنون در صدد ترغیب هند به لغو قرارداد تسلیحاتی با روسیه برای خرید سامانه اس۴۰۰ است و به این کشور پیشنهاد داده تا جنگنده‌های نسل پنجم اف۳۵ را خریداری کند.

برهم خوردن توازن قوا در بین اعضای ناتو 

نگرانی آمریکا و ناتو از برهم خوردن توازن قوا در میان اعضای پیمان، چهارمین دلیل مخالفت آمریکا با قرارداد اس۴۰۰ است. سیستم دفاع ضدموشکی اس۴۰۰ یا تریومف[۱] که نسخه پیشرفته‌تر سیستم دفاع ضدهوایی اس٣٠٠ است توان رهگیری و انهدام اهداف هوایی با سرنشین یا بدون سرنشین تا فاصله چهارصد کیلومتری را دارد.

برخورداری ترکیه از توانمندی اس۴۰۰ به معنای برهم خوردن توازن قوا در بین اعضای ناتو است. به همین دلیل علاوه بر آمریکا برخی از کشورهای عضو ناتو با قرارداد اس۴۰۰ مخالفت کرده‌اند. در همین راستا اولریکه دیمر، سخنگوی دولت آلمان اعلام کرد: «اقدام ترکیه در مورد خرید سامانه اس۴۰۰ از روسیه همواره در میان کشورهای عضو ناتو به عنوان یک موضوع مهم مورد توجه قرار گرفته است. توصیه ما به ترکیه این است که در چارچوب بحث هماهنگی دفاعی با کشورهای عضو ناتو در مورد خرید اس‌۴۰۰ تجدیدنظر کند.»

سامانه اس۴۰۰، جزء پیشرفته‌ترین سامانه‌ها در نوع خود است که توانایی حمل و شلیک سه نوع موشک مختلف را دارد و می‌تواند اهداف متنوعی از قبیل موشک‌های بالستیک، کروز و جنگنده‌های رادار گریز را هدف قرار دهد. شبکه راداری و شناسایی این سامانه نیز می‌تواند همزمان ۳۰۰ هدف را شناسایی کند.

در همین راستا نشریه آمریکایی بیزینس اینسایدر نوشته است «سامانه‌‌های دفاع ضدهوایی اس۴۰۰ روسیه، چندین برابر نسبت به سامانه‌های دفاع ضدهوایی آمریکایی برتری دارند و به همین دلیل واشینگتن بسیار مایل است تا این سامانه را در اختیار داشته باشد.» این در حالی است که در زمان شوروی سابق، روس‌ها در زمینه هواپیماهای نظامی به شدت از آمریکایی‌ها عقب بودند؛ به همین دلیل روسیه از همه امکانات خود استفاده کرده تا در این عرصه و سایر زمینه‌های نظامی بر آمریکا برتری یابد و به این هدف خود نیز رسیده است.

۲- پیامدهای خرید سامانه اس۴۰۰ برای ترکیه

به‌رغم تلاش‌های گسترده ترکیه برای رفع نگرانی‌ها و مخالفت‌های آمریکا و ناتو نسبت به خرید سامانه دفاع موشکی اس۴۰۰ از روسیه، اما چالش در روابط آنکارا – واشینگتن همچنان به قوت خود باقی است. با این حال اصرار آنکارا بر خرید این سامانه در نهایت منجر به انعقاد قرارداد با مسکو شد. در ادامه به مهم‌ترین پیامدهای خرید اس۴۰۰ برای ترکیه پرداخته می‌شود. 

اعمال تحریم‌های نظامی‌

یکی از پیامدهای احتمالی استقرار سامانه اس۴۰۰ روسی در خاک ترکیه اعمال تحریم‌های نظامی واشینگتن علیه آنکارا است. برخی از گزارش‌ها حاکی از آن است که شورای امنیت ملی، وزارت خارجه و وزارت خزانه‌داری آمریکا در حال بررسی گزینه‌های تحریمی با هدف ضربه‌زدن به بخش دفاعی نظامی ترکیه براساس قانون کاتسا هستند.

وزارت خارجه آمریکا نیز پیش‌تر تهدید کرده بود که واشینگتن هر کشوری را که از روسیه، سامانه پدافند موشکی اس۴۰۰ خریداری کند، تحریم خواهد کرد. در همین راستا واشینگتن اعلام کرده است که اگر ترکیه اس۴۰۰ را تحویل بگیرد، آنکارا را تحریم خواهد کرد. چارلز سامرز، سخنگوی وزارت دفاع آمریکا تهدید کرده است که «ترکیه در صورت خرید سامانه موشکی اس۴۰۰ از روسیه با عواقب خطرناکی روبه‌رو خواهد شد.»

کاترین ویلبارگر، معاون سرپرست وزارت دفاع آمریکا نیز در ۳۱ مه ۲۰۱۹ طی سخنرانی در شورای آتلانتیک در واشینگتن تأکید کرد که «ایالات متحده نباید اجازه دهد قرارداد بین ترکیه و روسیه پیش برود؛ زیرا مسکو لحظه‌شماری می‌کند که به اطلاعاتی درباره جنگنده‌های اف۳۵ دست یابد.» وی هشدار داد «حتی اگر دولت آمریکا به ریاست دونالد ترامپ هم نخواهد که ترکیه را به‌خاطر این خرید تنبیه کند، کنگره می‌تواند با تصویب قانونی، تحریم‌هایی را علیه آنکارا اعمال کند.»

یکی از تحریم‌های احتمالی آمریکا علیه ترکیه حذف قرارداد فروش جنگنده‌های اف۳۵ است. ترکیه طی قراردادی به ارزش ۹ میلیارد دلار، ۱۰۰ فروند جنگنده اف ۳۵ از شرکت آمریکایی لاکهید مارتین خریداری کرده است. این کشور مبلغ ۹۰۰ میلیون دلار را به آمریکا پیش‌پرداخت کرده است و دو فروند از این جنگنده‌ها را طی مراسمی نمادین در پایگاه هوایی فورت وورث در تگزاس تحویل گرفت.

دولت آمریکا گفته است در واکنش به خرید سامانه اس۴۰۰ آنکارا را تحریم خواهد کرد و در نامه‌ای به دولت ترکیه اعلام کرد که آن کشور از طرح جنگنده‌های پیشرفته اف۳۵ حذف خواهد شد. آمریکا در تازه‌ترین واکنش، آموزش خلبانان ترکیه برای پرواز با جنگنده اف۳۵ را متوقف کرده است. پاتریک شاناهان، سرپرست پیشین وزارت دفاع آمریکا تأیید کرده نامه‌ای با این مضمون به وزیر دفاع ترکیه فرستاده است. شاناهان گفته است به دولت ترکیه اجازه داده نخواهد شد تا ۴ جنگنده‌‌ای را که خریده به خاک خود منتقل کند. این تصمیم آمریکا با استقبال تل‌آویو مواجه شده است؛ زیرا با این اقدام برتری نیروی هوایی اسرائیل در منطقه حفظ خواهد شد.

با این حال خلوصی آکار، وزیر دفاع ترکیه اعلام کرده است «استقرار سیستم دفاعی اس۴۰۰ یک ترجیح برای ترکیه نیست بلکه الزام است.» وی اعلام کرده است که «آنکارا همزمان مذاکرات را با واشینگتن برای خرید سیستم‌های دفاع هوایی آمریکایی پاتریوت ادامه می‌دهد.» در حقیقت ترکیه سعی دارد با ایجاد توازن، همزمان قراردادهای اس۴۰۰ روسی و اف۳۵ و پاتریوت آمریکایی را نهایی کند و خریدهای خود را بدون هرگونه اعمال تحریم تحویل بگیرد.

اعمال تحریم‌های اقتصادی‌

از دیگر پیامدهای احتمالی خرید اس۴۰۰، اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ترکیه توسط واشینگتن است. برخی از کارشناسان معتقدند ازآنجا که برخی از کشورهای عضو ناتو همانند: یونان، بلغارستان و اسلواکی بدون اینکه مشمول تحریم‌های آمریکا شوند موفق شدند سامانه دفاعی اس۳۰۰ روسی را خریداری کنند، احتمال اعمال تحریم‌های واشینگتن علیه ترکیه نیز دشوار به نظر می‌رسد. لیکن در پاسخ باید گفت که اس۴۰۰ سامانه پیشرفته‌تری است و کشورهای مذکور درخواستی برای خرید جنگنده‌های اف۳۵ از واشینگتن نداشتند. زیرا آمریکایی‌ها از دستیابی روس‌ها به مشخصات و ویژگی‌های جنگنده اف۳۵ به شدت هراس دارند. به همین دلیل است که آمریکا گفته است ترکیه نباید همزمان جنگنده اف۳۵ آمریکا و سیستم اس۴۰۰ روسیه که گفته شده پدافند موثر علیه این جنگنده است را در اختیار داشته باشد.

پیرامون احتمال اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه ترکیه، جان سیتیلیدس، کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی و از مشاوران وزارت خارجه آمریکا معتقد است «خرید موشک اس۴۰۰ از روسیه اقدام نادرستی است و می‌تواند منجر به شدیدترین تحریم اقتصادی آمریکا علیه ترکیه شود.» اما خلوصی آکار، وزیر دفاع ترکیه گفته است که «آنکارا برای تحریم‌های احتمالی آمریکا به دلیل خرید سامانه‌های دفاع موشکی اس۴۰۰ روسیه آمادگی دارد.» مولود چاووش اوغلو وزیر خارجه ترکیه نیز در مورد احتمال تحریم این کشور از سوی آمریکا گفته است: «اگر آمریکا هرگونه اقدام منفی در مورد ما انجام دهد ما نیز اقدامات متقابل انجام خواهیم داد.»

به هر حال تحریم‌های ایالات متحده می‌تواند به شدت به اقتصاد ترکیه ضربه وارد نماید. آمریکا در گذشته نشان داده است که می‌تواند با توجه به ویژگی‌های خاص اقتصاد ترکیه و تأثیر حیاتی دلار بر موازنه‌های اقتصادی به‌ صورت ناگهانی به بازار ترکیه شوک وارد کند و معیشت مردم این کشور را تحت تأثیر قرار دهد. این کشور از سال گذشته در بحران جدی ارزی و اقتصادی به سر می‌برد. سونر کاگابتای، مدیر پژوهش‌های ترکیه در دانشگاه واشینگتن و نویسنده کتاب «اردوغان و بحران ترکیه مدرن» معتقد است: «سقوط لیره در سال گذشته بر اثر تحریم‌های ایالات متحده آمریکا که در نتیجه بازداشت کشیش آمریکایی صورت گرفت، نشان داد که اگر اقتصاد ترکیه به اندازه کافی قوی نباشد می‌تواند تحت تأثیر منفی هر بحرانی با ایالات متحده آمریکا قرار گیرد.» در همین راستا می‌توان گفت در صورتی که رابطه بین آمریکا و ترکیه تحت تأثیر بحران اس۴۰۰ تنش‌زا شود، این احتمال وجود دارد که لیره ترکیه بار دیگر در برابر ارزهای مهم نظیر دلار و یورو سقوط خواهد کرد.

افزایش واگرایی در روابط ترکیه و ناتو

از دیگر پیامدهای احتمالی استقرار سامانه دفاعی اس۴۰۰ در ترکیه، افزایش روند واگرایی و تنش‌زا شدن روابط آنکارا و ناتو است. برخی از کشورهای عضو ناتو بارها اعلام کرده‌اند که با استقرار سامانه اس۴۰۰ در ترکیه مخالف هستند. در این بین واشنگتن نه تنها اقداماتی را برای تنبیه آنکارا به اجرا درآورده بلکه به تهدید بی‌سابقه ترکیه روی آورده است. در همین راستا کاترین ویلبارگر، معاون سرپرست وزارت دفاع آمریکا در امور امنیتی گفته است: «تکمیل قرارداد اس۴۰۰ ویرانگر خواهد بود؛ نه تنها برای اف۳۵ که غرب تمام ظرفیت هوایی یکپارچه و مدرن خود را در آن قرار داده، بلکه قابلیت همکاری ترکیه با ناتو را نیز پایان می‌دهد»

مایک پنس، معاون رئیس جمهور آمریکا نیز به ترکیه به دلیل اصرار برای خرید سامانه اس۴۰۰ هشدار داد و گفت: «ترکیه باید بین ماندن در ناتو و خرید اس۴۰۰ یکی را انتخاب کند.» پنس در مراسم هفتادمین سالگرد تأسیس پیمان ناتو در واشنگتن گفت: «ترکیه باید انتخاب کند که آیا می‌خواهد به عنوان یک شریک مهم در ناتو بماند یا اینکه می‌خواهد این شراکت را با تصمیم‌های بی‌پروا نابود سازد.»

در پاسخ به این تهدید، فواد اُکتای، معاون رئیس‌جمهور ترکیه در صفحه توئیتر خود نوشت: «این آمریکا است که باید انتخاب کند. آیا می‌خواهد متحد ترکیه باقی بماند یا دوستی با ما را به‌ خاطر همکاری با تروریست‌ها به‌ خطر انداخته و سپر دفاعی متحد خود در ناتو را در برابر دشمنانش تضعیف کند؟»

 بدین ترتیب مواجهه آمریکا و ترکیه بر سر خرید سامانه موشکی اس۴۰۰ وارد مرحله بی‌سابقه‌ای شده و در این راستا واشینگتن با مطرح کردن تهدید جدی یعنی اخراج ترکیه از ناتو، آنکارا را در وضعیت بسیار دشواری قرار داده است. بلومبرگ در این زمینه می‌نویسد «اگر اردوغان به تصمیمات فردی و یک‌جانبه خود ادامه دهد اعضای ناتو باید از پایگاه اینجرلیک خارج و به اردن منتقل شوند.»

البته با نگاهی به فضای سیاسی حاکم بر منطقه خاورمیانه به‌ویژه پرونده‌های مرتبط با سوریه، ایران، عراق، و شرق مدیترانه آمریکا و ناتو نیازمند همکاری با ترکیه هستند. در همین پیوند آلکسی پوشکوف، عضو مجلس اعلای پارلمان روسیه نوشت «تهدیدات آمریکا علیه ترکیه به خاطر خریداری سامانه‌های دفاع هوایی اس۴۰۰ پوچ و توخالی است… بعید است آنکارا از معامله با مسکو دست بردارد و همچنین احتمال اخراج ترکیه از ناتو اندک است.»

نتیجه‌گیری

روابط دوجانبه آنکارا – واشینگتن که از سال ۲۰۱۶ تحت تأثیر پارامترهایی نظیر: دستگیری آندرو برونسون کشیش آمریکایی به اتهام همکاری با گروه پ‌ک‌ک و فتو، همگرایی و نزدیکی ترکیه با روسیه و ایران و همچنین حمایت آمریکا از نیروهای دموکراتیک سوریه که ترکیه آنها را گروه تروریستی قلمداد می‌کند دچار تنش شده بود با اصرار آنکارا برای خرید سامانه اس۴۰۰ روسی و مخالفت ترکیه با پیشنهاد آمریکا برای لغو این قرارداد تنش‌زا تر شده است.

اصرار ترکیه و اردوغان برای خرید اس۴۰۰ به دلایل متعددی از جمله: ناکامی ترکیه در ساخت سیستم دفاعی بومی، خودداری و تعلل اعضای ناتو از فروش سامانه دفاع موشکی به ترکیه، تلاش اردوغان برای حفظ شخصیت کاریزماتیک خود به‌عنوان مهم‌ترین چهره حزب عدالت ‌و توسعه، ایجاد سیاست موازنه مثبت بین روسیه و آمریکا و تلاش ترکیه برای حفظ توازن قوا در منطقه و رقابت با سایر قدرت‌های منطقه‌ای بازمی‌گردد.

با این حال اگرچه ترکیه اعلام کرده است اجرای این قرارداد قطعی است اما برخی از کارشناسان معتقدند که با توجه به اهمیت عضویت این کشور در ناتو با فشار یا ارائه پیشنهادهایی از جانب آمریکا تجدیدنظر اردوغان پیرامون قرارداد اس۴۰۰ محتمل است. لیکن امتناع و عقب‌نشینی ترکیه از خرید اس۴۰۰ نشان خواهد داد که اردوغان در برابر فشار تسلیم‌پذیر است و در این صورت ترکیه پرستیژ و اعتبار منطقه‌ای خود را از دست خواهد داد.

سیدعلی نجات – پژوهشگر مسائل خاورمیانه

[۱].Triumf

برآورد برنامه موشکی بالستیک عربستان سعودی

برآورد برنامه موشکی بالستیک عربستان سعودی

در اوایل بهمن‌‏ماه روزنامه «واشینگتن‌‏پست» در گزارشی به نقل از جفری لویس، یکی از کارشناسان مؤسسه مطالعاتی بین‏‌الملل مدیلبری خبر از کشف تصاویر ماهواره‌‏ای داد که بر اساس آن عربستان سعودی در یکی از پایگاه‏‌های موشکی خود به نام «الوطه» در جنوب غرب ریاض، یک کارخانه موشکی ساخته که در آن آزمایش موتور موشک و احتمالاً تولید موشک صورت می‏‌گیرد. جفری لویس درباره این موضوع به واشینگتن‌‏پست گفت: «ما تصور نمی‌‏کنیم که عربستان سعودی بتواند به سمت ساخت موشک‏‌های برد بلند و پیگیری سلاح‌‏های هسته‏‌ای برود، اما در عین حال ممکن است تمایل و توانایی‏‌های آنها را دست‏کم گرفته باشیم».

مایکل المان از مؤسسه بین‏‌المللی مطالعات استراتژیک و جوزف برمودز از مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌‏المللی نیز در تحلیل تصاویر ماهواره‏‌ای تهیه‌‏شده توسط مؤسسه مطالعاتی بین‌‏المللی میدلبری به واشینگتن‏‌پست گفتند که این تصاویر نشان از تولید موتور موشک و تأسیسات آزمایش موشک احتمالاً با استفاده از سوخت جامد دارند. در گزارش واشینگتن‌‏پست آمده است که «مشخص نیست آیا این تأسیسات تکمیل شده‏‌اند یا در عمل قابلیت تولید موشک را دارند. با این حال، این مجموعه نشان از تمایل سعودی‌‏ها به ساخت موشک‏‌های پیشرفته بعد از سال‌‏ها خرید آنها از خارج دارد». تا کنون هیچ مرجع و مقام رسمی در عربستان سعودی و آمریکا به این گزارش واکنش نشان نداده‌‏اند.

پیشینه برنامه موشکی بالستیک عربستان

سابقه برنامه موشکی بالستیک عربستان سعودی به دهه ۱۹۸۰ میلادی برمی‌‏گردد. نیروی موشکی استراتژیک پادشاهی سعودی به عنوان رکن پنجم نیروهای مسلح این کشور در سال ۱۹۸۶ تأسیس شد. در سال ۱۹۸۸ سعودی‏‌ها از چین موشک‏‌های دانگ‌‏فنگ-۳[۱] خریداری کردند. دانگ فنگ-۳ موشک بالستیک میان‏برد (برد ۳ تا ۴ هزار کیلومتر) تک‌‏مرحله‌‏ای با سوخت مایع و دقت پایین (بین ۱۰۰۰ تا ۴۰۰۰ متر خطای اصابت) است که قابلیت حمل سلاح هسته‌‏ای را نیز دارد.

البته چینی‏‌ها قبل از تحویل این موشک‌‏ها به عربستان سعودی، آنها را به گونه‌‏ای اصلاح کردند که تنها قادر به حمل کلاهک‌‏های متعارف باشند. سعودی‌‏ها بعد از دریافت این موشک‌‏ها، آنها را در پایگاه‏‌های الجفیر در شمال غرب و السلیل در جنوب غرب ریاض مستقر کردند. دقت پایین[۲] و محدودیت‏‌های دیگر موشک‌‏های با سوخت مایع دانگ‌‏فنگ-۳، عربستان سعودی را بر آن داشت تا موشک‏‌های بالستیک دقیق‏تر و با سوخت جامد خریداری کند. بر همین اساس، خرید موشک‌‏های دانگ‏‌فنگ-۲۱ در دستورکار سعودی‏‌ها قرار گرفت.

بر اساس گزارش‌‏های موجود، ریاض در سال ۲۰۰۷ اقدام به خرید این نوع موشک‌‏ها کرده است. دانگ‏‌فنگ-۲۱ موشک بالستیک دو مرحله‌‏ای با سوخت جامد است که بیش از ۱۷۰۰ کیلومتر برد دارد و دارای دقت بسیار بالاتری نسبت به دانگ‏‌فنگ-۳ است (انواع مختلفی دارد که خطای اصابت آنها متفاوت است و از ۷۰۰ تا ۱۰ متر را شامل می‏‌شود). موشک‏‌های دانگ‏فنگ-۲۱ نیز قابلیت حمل کلاهک‏‌های هسته‌‏ای را دارند اما ظاهراً این نوع موشک‌‏ها نیز پس از اصلاح و اطمینان از اینکه تنها قابلیت حمل کلاهک‌‏های متعارف را دارند، به سعودی‌‏ها تحویل شده است. در مورد فروش موشک‏‌های دانگ‌‏فنگ-۳ به عربستان سعودی، آمریکایی‌‏ها ابتدا با خبر نشدند و بر اساس گزارش‌‏ها وقتی به این موضوع پی بردند، بسیار نگران و عصبانی شدند.

به همین دلیل، بر اساس گزارش «سرویس تحقیقاتی کنگره»[۳] آمریکا، ملک فهد، پادشاه وقت عربستان سعودی به رونالد ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا تعهد کتبی داد که کشورش نه به سلاح‏‌های شیمیایی و هسته‌‏ای دست یابد؛ نه موشک‌های دانگ‌‏فنگ-۳ را به کلاهک‌های غیرمتعارف مجهز نماید و نه از این موشک‏ها در راستای اقدام به ضربه اول[۴] استفاده کند. همچنین، برای رفع نگرانی‌ها در این زمینه، سعودی‏ها در آوریل ۱۹۸۸ به پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای[۵] پیوستند.[۶]

برخلاف پنهان‏کاری در خرید موشک‏های دانگ‏‌فنگ-۳، بر اساس گزارشی که از «نیوزویک» منتشر شد و به نقل از یک منبع کاملاً آگاه اطلاعاتی آمریکا در این گزارش، سعودی‏ها خرید موشک‌‏های دانگ‏‌فنگ-۲۱ را با اطلاع و همفکری سازمان‌‏های اطلاعاتی آمریکا انجام دادند و کارشناسان فنی سازمان سیا این موشک‏‌ها را از جهت اینکه برای حمل کلاهک‏‌های هسته‏‌ای طراحی نشده باشند، راستی‏‌آزمایی و تأیید کردند.[۷] البته با توجه به اینکه نه چین و نه عربستان سعودی هیچ کدام عضو «رژیم کنترل تکنولوژی موشکی» نیستند، معامله موشکی دو کشور مخالف الزامات و تعهدات بین‏‌المللی دو کشور نیز نبوده است.

پایگاه موشکی الوطه

در سال ۲۰۱۳ هفته‏‌نامه دفاعی جینز[۸] خبری منتشر کرد مبنی بر اینکه تصاویر ماهواره‌‏ای نشان می‌‏دهد عربستان سعودی از طریق یک پایگاه موشکی در اطراف شهر الدوادمی، با موشک‏‌های بالستیک سطح به سطح دانگ‏‌فنگ-۳ که ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۰ مایل برد دارند و سر جنگی دو تنی را حمل می‏‌کنند، ایران و اسرائیل را نشانه گرفته است. برآورد هفته‏‌نامه جینز این بود که این پایگاه (الوطه) در پنج سال اخیر یعنی بعد از سال ۲۰۰۸ ساخته شده است.

رابرت مونکس[۹] معاون سردبیر بخش بررسی اطلاعاتی جینز[۱۰] در آن زمان گفته بود: «بر اساس ارزیابی‏‌ها، این پایگاه یا کاملاً فعال است یا بخشی از آن فعال است؛ با سکوهای پرتابی که به سمت ایران و اسرائیل نشانه رفته‌‏اند». گزارش اخیری که «واشینگتن‌‏پست» منتشر کرده است، نشان می‌‏دهد نسبت به سال ۲۰۱۳ تغییرات قابل توجهی در پایگاه الوطه اتفاق افتاده است و تأسیساتی مربوط به آزمایش موتور موشک و احتمالاً تولید موشک به آن اضافه شده است. بیشتر تحلیل‏‌ها بر این است که چین در ساخت این تأسیسات به عربستان سعودی کمک کرده است.

جفری لویس، کارشناس مؤسسه مطالعاتی بین‏‌الملل مدیلبری، به آسوشیتدپرس گفته است که طرح سکوی مشاهده‌‏شده در پایگاه الوطه بسیار شبیه مدل چینی و البته کمی کوچک‏تر از آن است. سخنگوی وزارت خارجه چین اما گفته که «من تا کنون هرگز چنین چیزی نشنیده‏‌ام که چین در ساخت موشک به عربستان کمک کرده باشد». با این حال، تردیدی وجود ندارد که چین نقش اصلی را در تجهیز عربستان سعودی به موشک‏‌های بالستیک ایفا کرده است.

پکن و ریاض قراردادهای همکاری کلانی در حوزه‏‌های مختلف با هم دارند. برای نمونه، در جریان سفر مارس ۲۰۱۷ ملک سلمان به چین، ۳۵ سند همکاری به ارزش ۶۵ میلیارد دلار در بخش‌های انتقال تکنولوژی، صنعتی، تولیدی، انرژی و سرمایه‌گذاری میان مقامات دو کشور امضا شد که ایجاد یک کارخانه تولید پهپادهای نظامی و غیرنظامی در عربستان توسط چینی‌‏ها را نیز شامل می‌‏شود. همچنین، چینی‏‌ها پهپادهای مسلح پیشرفته «سی‌اِچ-۴»[۱۱] به عربستان سعودی فروخته‌‏اند که از آنها در جنگ علیه یمن استفاده شده است.

پاکستان دومین کشوری است که احتمال می‏‌رود در زمینه موشک‏‌های بالستیک به عربستان سعودی کمک کرده باشد. گفته می‌‏شود تأسیسات الوطه هم در اندازه و هم در چیدمان شبیه سایتی در خان‏پور[۱۲] پاکستان است (در شمال غرب اسلام‏آباد) که در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ در راستای مونتاژ موشک‏‌های ام-۱۱ چینی که در شکل‏‌دهی به زرادخانه هسته‌‏ای پاکستان نقش داشتند، ایجاد شده است. با توجه به روابط نزدیک عربستان و پاکستان و حمایت‏‌های اقتصادی سعودی‏ها از پاکستان در دوره‌‏های مختلف به‏‌ویژه زمانی که اسلام‌‏آباد در پی انجام آزمایش هسته‌‏ای با تحریم مواجه شد، بعید نیست که پاکستانی‏‌ها به عربستان در ایجاد یک کارخانه تولید موشک‏‌های بالستیک کمک کرده باشند.

 سناریوهای مختلف

در بیشتر تحلیل‌‏هایی که در رابطه با خبر تأسیسات تولید موشک‏‌های بالستیک توسط عربستان سعودی منتشر شده است، بر رقابت سعودی‏ها با ایران به عنوان دلیل اصلی رفتن آنها به سمت تولید موشک‌‏های بالستیک تأکید شده و در این راستا، به سخنانی از مقامات سعودی از جمله محمد بن ‏سلمان که در مصاحبه‌‏ای با «سی‏بی‏اس نیوز» گفته بود «اگر ایران به بمب اتم دست ‏یابد، بدون شک ما هم در کوتاه‏ترین زمان ممکن چنین مسیری را طی خواهیم کرد» اشاره شده است.

بر این اساس، گفته می‏‌شود که عربستان به دنبال آماده‏‌سازی شرایط و زیرساخت‏‌های لازم از جمله در زمینه موشکی برای پیگیری ساخت سلاح‌‏های هسته‏‌ای در صورت دستیابی جمهوری اسلامی ایران به چنین سلاح‏‌هایی است. سعودی‏‌ها و آمریکایی‌‏ها و همه آنهایی که مخالف برنامه موشکی بالستیک جمهوری اسلامی ایران هستند نیز متمایل به آنند که چنین برداشتی در سطح جهان و منطقه ایجاد شود؛ چون نتیجه آن افزایش فشارها بر تهران برای کوتاه‏‌آمدن از برنامه موشکی بالستیک و هسته‏‌ای خود خواهد بود.

از این منظر، بعید نیست که خبر مربوط به آزمایش موتور موشک یا تولید موشک در پایگاه الوطه ساخته دستگاه‎های امنیتی و اطلاعاتی خود عربستان سعودی یا آمریکایی‏‌ها و یا رژیم صهیونیستی در راستای افزایش توجه جهانی به آنچه آنها تهدید موشکی و هسته‌‏ای ایران می‌‏خوانند و احتمال شکل‏‌گیری رقابت‏‌های تسلیحاتی در زمینه سلاح‏های کشتار جمعی در خاورمیانه در سایۀ چنین تهدیدی باشد. منطق چنین بازی ساده است: «اگر دنیا نتواند جلوی برنامه موشکی و هسته‌‏ای ایران را بگیرد، عربستان سعودی و کشورهای دیگری در منطقه نیز به دنبال پروژه‏‌های موشکی بالستیک و احتمالاً ایجاد ظرفیت تولید سلاح هسته‌‏ای خواهند رفت. در نتیجه دومینوی هسته‌‏ای در خاورمیانه اتفاق خواهد افتاد». چون بعید است آمریکایی‏‌ها نسبت به چنین پروژه‏ای در عربستان سعودی از قبل خبر نداشته‌‏اند، این سناریو تقویت می‏‌شود که ممکن است همه اینها یک بازی برای اعمال فشار بیشتر بر ایران باشد. این احتمال نیز وجود دارد که افشای تولید موشک‏‌های بالستیک توسط عربستان بخشی از استراتژی بازدارندگی سعودی‏‌ها در برابر رقبای منطقه‏‌ای به‌‏ویژه جمهوری اسلامی ایران باشد.

این احتمال که ولیعهد بلندپرواز و دارای رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی سعودی یعنی محمد بن سلمان در ادامه ماجراجویی‌‏های خود به دنبال ایجاد کارخانه تولید موشک‏‌های بالستیک در عربستان به‏‌عنوان اساسی برای ایجاد یک توان راهبردی هسته‌‏ای باشد را نیز نمی‌‏توان نادیده گرفت. به هر حال، تجربه چند سال اخیر نشان می‌‏دهد از ولیعهد جوان و ماجراجوی سعودی انجام چنین کارهای با ریسک بالایی برمی‏‌آید. بر این اساس، ممکن است او و مقامات دیگری در عربستان به این نتیجه رسیده باشند که برای مقابله با چالش‏‌ها و تهدیدهایی که عربستان در محیط منطقه‏‌ای و پیرامونی با آنها روبرست، چاره‌‏ای جز تلاش برای ایجاد یک نیروی بازدارنده مستحکم بر اساس مؤلفه‌‏های موشکی و هسته‏‌ای وجود ندارد.

تمایل سعودی‏ها برای کاهش اتکا به خارج در زمینه تسلیحات و تولید بخشی از سلاح مورد نیاز خود در داخل البته با کمک شرکت‏‌های خارجی نیز مطرح است. در سه سال اخیر در بسیاری از توافقات سعودی‏‌ها با دیگران در زمینه‏‌های نظامی و اقتصادی تلاش شده است تکنولوژی، دانش و امکانات لازم برای تولید بخشی از نیازهای داخلی وارد عربستان شود و از این طریق، حتی بحث تولید مشترک و صادرات به‌‏ویژه به کشورهای منطقه نیز مطرح است.  

بر اساس سناریوی دیگری، افشای مسئله تولید موشک‏‌های بالستیک توسط عربستان سعودی ممکن است در ادامه موج فشاری باشد که بعد از قتل جمال خاشقجی روزنامه‌‏نگار سعودی در کنسولگری عربستان در ترکیه به وسیله رسانه‏‌هایی مانند واشینگتن‏‌پست و نیویورک‏‌تایمز به راه افتاد و هنوز هم کمابیش ادامه دارد. جمال خاشقجی تحلیل‏‌گر و ستون‌‏نویس «واشینگتن‌‏پست» بود و بعد از قتل او توسط حکومت سعودی، این روزنامه نقش مهمی در پیگیری و افشای جنایت سعودی‏‌ها در این مورد و دیگر اقدامات و رفتارهای نابخردانه حاکمان سعودی به‌‏ویژه بن سلمان در داخل و خارج ایفا کرده است.

اینکه در گزارش «واشینگتن‏‌پست» گفته شده که از تصاویر ماهواره‏‌ای مشخص نیست که آیا این تأسیسات تکمیل شده‏‌اند یا در عمل قابلیت تولید موشک را دارند و همچنین عدم پاسخگویی یا واکنش نهادها و مقامات آمریکایی به این موضوع، چنین سناریویی را قابل تأمل می‏‌کند. به فرض اینکه چنین سناریویی به حقیقت نزدیک باشد، با برخی سناریوهای قبلی تعارضی ندارد؛ از جمله سناریوهای فشار بر جمهوری اسلامی ایران یا استراتژی بازدارندگی عربستان سعودی.

آخرین سناریو این است که افشای اقدامات موشکی بالستیک عربستان سعودی با اطلاع نهادها و مقامات امنیتی و اطلاعاتی آمریکا و در راستای افزایش فشار بر سعودی‏‌ها برای رهاکردن یک برنامه بلندپروازنه موشکی و هسته‌‏ای صورت گرفته باشد. از این منظر، ممکن است تلاش‌‏ها و مذاکرات پنهان آمریکا با عربستان برای متقاعدکردن سعودی‌‏ها به دست‏‌کشیدن از برنامه‌‏ای در زمینه موشک‏‌های بالستیک یا پروژه‌‏ای هسته‌‏ای به نتیجه دلخواه آمریکایی‏‌ها نرسیده و بنابراین، با حمایت از افشای بخشی از اقدامات ریاض در زمینه موشک‏‌های بالستیک، واشینگتن به دنبال اعمال فشار بر عربستان برای اهدافی مشخص است. به هر حال، رسانه‏‌ای‏‌کردن بخش‌‏هایی از موضوعات پنهان برای برانگیختن یا آماده‏‌کردن افکار عمومی در راستای اعمال فشار بر طرف مقابل یا برخورد با آن، یکی از تکنیک‏‌های مذاکره و امتیازگیری در روابط میان دولت‏‌هاست.

برنامه موشکی بالستیک عربستان و جمهوری اسلامی ایران

یکی از اهداف اصلی برنامه موشکی بالستیک عربستان سعودی، جمهوری اسلامی ایران است. خرید موشک‌‏های دانگ‌‏فنگ-۳ در اواخر جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و زمانی که «جنگ نفت‌کش‏‌ها» در جریان بود و جمهوری اسلامی ایران، کشتی‏‌های حامیان عراق به‌‏ویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس شامل عربستان سعودی را تهدید می‏‌کرد، صورت گرفت. ملک فهد پادشاه وقت عربستان سعودی در آوریل ۱۹۸۸ در مصاحبه‌‏ای با روزنامه «السیاسه» کویت در پاسخ به سؤالی درباره امکان استفاده از موشک‌‏های خریداری‏‌شده از چین علیه ایران گفت: «اگر مجبور [به استفاده از موشک‌‏های دانگ‏‌فنگ-۳ علیه ایران] شویم، چاره‏‌ای جز انجام این کار نخواهیم داشت. روحیه تساهل ما نباید این باور را در ایرانی‏‌ها ایجاد کند که ما بسیار ضعیف هستیم. امیدواریم ایران دردسر ایجاد نکند، چون نمی‌‏خواهیم توانایی مردم‏مان برای دفاع از خودشان را امتحان کنیم».[۱۳]

رفتن به سوی خرید موشک‌‏های دانگ‌‏فنگ-۲۱ بیشتر تحت تأثیر جنگ خلیج فارس بود که در آن عربستان سعودی به دلیل خطای بالای موشک‏‌های دانگ‏فنگ-۳ نتوانست از آنها علیه عراق استفاده کند. بندر بن سلطان که از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ سفیر عربستان سعودی در آمریکا، از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵ دبیر شورای امنیت ملی و دو سال هم مدیر استخبارات این کشور بوده (۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴) در مصاحبه‏‌ای با واشینگتن‌‏تایمز در سال ۱۹۹۱ گفته که دقت پایین موشک‏‌های دانگ‏‌فنگ-۳ باعث شد تا ملک فهد اجازه استفاده از آنها را در جنگ خلیج فارس ندهد: «ملک فهد این گزینه [پرتاب موشک علیه عراق] را از کنار گذاشت، چون امکان کنترل دقیق [این موشک‏ها] وجود نداشت. مشکل این بود که جنگ ما با مردم عراق نبود، بلکه با صدام حسین و دار و دسته‌‏اش بود».[۱۴] با این حال، موشک‏های دانگ‏‌فنگ-۲۱ در سال ۲۰۰۷ خریداری شده است؛ یعنی که دیگر خبری از حکومت صدام در عراق نبود و ترس سعودی‏ها از تغییر موازنه در منطقه به نفع جمهوری اسلامی ایران در حال افزایش بود.

بر این اساس، می‌‏توان با اطمینان گفت که یکی از هدف‏‌های اصلی برنامه موشک‏‌های بالستیک عربستان سعودی، ایجاد بازدارندگی در برابر جمهوری اسلامی ایران است. با توجه به پیشرفت‏‌های سال‏‌های اخیر در برنامه موشکی ایران، سعودی‏ها توان دفاع موشکی خود را افزایش داده‌‏اند و کاملاً محتمل است که به دنبال تولید موشک‌‏های بالستیک برای هماوردی با جمهوری اسلامی ایران باشند.

 نتیجه‏‌گیری

در بیش از ۶۰ سال اخیر خاورمیانه همواره عرصه رقابت‏‌های نظامی و تسلیحاتی بوده است. این رقابت‏ها در دو دهه اخیر به شدت رشد کرده و یکی از عاملان اصلی آن نیز عربستان سعودی بوده است. برای نمونه، کشورهای عضور شورای همکاری خلیج فارس از ۱۹۵۰ تا ۱۹۱۷ بیش از ۲۴۴ میلیارد دلار قرارداد خرید سلاح با آمریکا امضا کرده‏‌اند که بیش از ۱۵۴ میلیارد دلار آن بین ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۷ و از این میزان بیش از ۱۲۱ میلیارد دلار آن بین ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷ بوده است. از این میزان قرارداد، سهم عربستان سعودی بیش از ۱۷۳ میلیارد دلار بوده که بیش از ۹۲ میلیارد دلار آن بین سال‏های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۷ و بیش از ۷۶ میلیارد دلار آن بین ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷ منعقد شده است.[۱۵] این در حالی است که سعودی‏‌ها در سال ۲۰۱۷ و در جریان سفر ترامپ به کشورشان نیز قراردادی ۱۱۰ میلیارد دلاری در زمینه نظامی و تسلیحاتی با وی امضا کردند. اخیراً نیز گزارشی درباره تلاش عربستان سعودی برای آزمایش موتور موشک و  احتمالاً تولید موشک‏‌های بالستیک در پایگاه الوطه منتشر شده است.

درباره اینکه آیا این رقابت‏های تسلیحاتی و موشکی باعث امنیت و ثبات بیشتر برای کشورهای منطقه خواهد شد یا خیر، دو دیدگاه اصلی وجود دارد. برخی معتقدند این رقابت‌‏های تسلیحاتی در راستای موازنه قوا در منطقه است و حفظ امنیت دولت‏ها در سایه چنین توازنی ممکن است. از این منظر، حتی بعضی معتقدند که اگر برخی کشورهای خاورمیانه به سلاح هسته‌‏ای دست یابند، منطقه باثبات‏‌تر و امن‏تر خواهد شد؛ چون این سلاح‌‏ها تضمینی برای بقای دولت‏‌ها در نظام آنارشیک بین‏‌المللی هستند و وقتی دولتی به آنها دست پیدا می‏کند، احساس آسیب‏پذیری امنیتی آن کم می‏شود و رفتار عاقلانه‌‏تری در پیش می‏‌گیرد.

در مقابل، دیدگاه دیگری بر آن است که رقابت‏های تسلیحاتی جز صرف هزینه‏‌های گسترده بدون بازده و افزایش خطر وقوع خشونت و جنگ نتیجه‌‏ای در پی نخواهد داشت. در این دیدگاه، صلح و امنیت نه از طریق موازنه قوا، بلکه با کنترل و کاهش تسلیحات و همکاری مستمر میان دولت‏ها از طریق مکانیزم‌‏هایی مانند تجارت آزاد و نهادسازی‏‌های بین‌‏المللی که باعث افزایش اعتماد و کاهش امکان تقلب در تعاملات میان دولت‏‌ها و توسعه و رفاه همگانی امکان‏پذیر است.  

در خاورمیانه دیدگاه اول جذابیت بیشتری به ویژه در میان مقامات ارشد سیاسی و امنیتی دارد که بخشی از آن ناشی از عادت‌‏واره‌‏هایی است که در طول زمان شکل گرفته و جا افتاده است و البته بخشی از آن نیز به منافع خاص آنان برمی‏‌گردد. بازیگران مداخله‏‌گر بیرونی نیز در راستای منافع خویش از جمله فروش تسلیحات به کشورهای منطقه به این وضعیت دامن می‏‌زنند. تجارب تاریخی نشان می‏‌دهد رقابت‏‌های تسلیحاتی سرانجام خوشی برای بشر ندارد.

رقابت‏‌های نظامی و تسلیحاتی یکی از دلایل اصلی وقوع بسیاری از جنگ‌‏ها در طول تاریخ از جمله دو جنگ جهانی ویران‏گر در قرن بیستم بوده است. در خاورمیانه نیز رقابت‏‌های تسلیحاتی هیچ‏گاه باعث ثبات و امنیت برای کشورها نبوده و بالعکس، عاملی اساسی در بروز آشفتگی‏‌ها و خشونت‌‏های منطقه‏‌ای بوده است. پیگیری گفتگوهای امنیتی و تلاش برای ایجاد نظم‌‏های امنیتی فراگیر و همکاری‏‌جویانه به‏جای مسلح‏‌شدن به انواع جنگ‌‏افزارها و موشک‌‏ها، رویکرد بسیار کم‌‏هزینه‌‏تری برای ایجاد ثبات و امنیت پایدار است. تجربه تاریخی اروپا این را اثبات کرده است.


[۱]. Dongfeng-3

[۲]. عربستان در جنگ خلیج فارس به دلیل دقت پایین این موشک‏ها، از آنها علیه عراق استفاده نکرد؛ چون خطر تخریب‏ها و کشتارهای ناخواسته آنها بسیار بالا بود.

[۳]. Congressional Research Service

[۴]. First-strike

[۵]. Non-proliferation Treaty (NPT)

[۶]. Federation of American Scientists (September 12, 1996) Saudi Arabia, https://fas.org/irp/threat/missile/saudi.htm

[۷]. Newsweek (2014) CIA Helped Saudis in Secret Chinese Missile Deal.

[۸]. Jan’s Defense weekly

[۹]. Robert Munks

[۱۰]. IHS Jan’s Intelligence Review

[۱۱]. Chang Hong-4

[۱۲]. Khanpur

[۱۳]. New York Times (1988), Saudis Warn They May Use Missiles Against Iran.

[۱۴]. The Washington Times (1991), Saudis withheld missile to spare civilians. 

[۱۵]. Anthony H. Cordesman and Nicholas Harrington (December 12, 2018) The Arab Gulf States and Iran: Military Spending, Modernization, and the Shifting Military Balance, CSIS (Center for Strategic & International Studies).

خروج آمریکا از سوریه: علل و پیامدها

ایالات متحده در دو منطقه از خاک سوریه دارای پایگاه­‌های نظامی است. منطقه اول که قسمت اصلی نیروهای آمریکایی در آن مستقر هستند شرق رود فرات و برخی از نواحی مجاور آن در غرب این رود مانند جراح و منبج است. ۲ هزار نیروی نظامی آمریکایی همراه با واحدهای پشتیبانی هوایی نزدیک (هلیکوپتر و هواگردهای بدون سرنشین) در کنار واحدهای زرهی سبک (نفربرهای استرایکر) و توپخانه سنگین و راکت‌­انداز در این مناطق استقرار یافته‌اند. نیروهای نظامی فرانسوی و بریتانیایی هم در اینجا به میزان کم (مجموعا کمتر از ۵۰۰ نفر) حضور دارند.

منطقه دوم که قریب به ۵۰۰ نظامی آمریکایی در آن حضور دارند در جنوب و در مرز سوریه-اردن و پیرامون شهر تنف و به شعاع ۵۵ کیلومتری آن است. نیروهای ویژه بریتانیایی و نروژی هم در این پایگاه به میزان کمی استقرار داشته‌­اند. در جنوب مبارزه فعالی علیه نیروهای داعش وجود نداشته اما در شرق و شمال، نیروهای آمریکایی با همکاری کردهای ی.پ.گ وارد نبردهایی گسترده با داعش شد­ه‌­اند. تاثیر حضور این نیروها به صورت عمده ممانعت از اعاده حاکمیت دولت مرکزی سوریه به این مناطق بوده است.

آمریکا تا پیش از این، حمله اسد به این مناطق را خط قرمز خود اعلام نموده و هر بار که نیروهای اسد دست به حمله به این مناطق زدند با پاسخ کوبنده نظامی آنان را به عقب رانده است. نمایان‌­ترین این برخوردها، یکی نبرد شهر «خَشَم» در شرق دیرالزور بود که حمله نیروهای مشترک اسد و پیمانکاران امنیتی روسی از گروه موسوم به «واگنر» با حملات وسیع هوایی و توپخانه‌­ای آمریکا مواجه شد و با بیش از ۲۰۰ کشته از مهاجمین، حمله آنها دفع شد. موارد دیگری هم در پیرامون تنف بود که ستون­‌های نظامی نیروهای اسد و برخی گروه‌­های مسلح عراق با تهاجم هوایی آمریکا مورد حمله قرار گرفت و از پیشروی آنها ممانعت گردید. همین حضور و خط قرمز، به گونه‌­ای ایجاد موازنه وتعادل در برابر بشار اسد، ایران و روسیه پنداشته می‌­شد.

حضور واحدهای زمینی آمریکایی در کنار پشتیبانی هوایی وسیع و قاطع از آنان از طریق پایگاه‌­های هوایی در ترکیه، اردن، قطر و امارات و ناوهای هواپیمابر در مدیترانه یا خلیج فارس، سبب شده بود تا علی­رغم امتحان چندباره خط قرمز آمریکا از سوی اسد، ایران و در برخی موارد ترکیه، آنان در یابند تا زمانی که آمریکا به صورت موثر در این مناطق اعمال قدرت می‌­کند بختی برای تصرف و کنترل آن نداشته باشند: نه اسد که قصد اعاده اقتدار دولت مرکزی بر این نواحی را داشته و نه ترکیه که خواهان نابود ساختن کردهای ی.پ.گ و هم قطاران آن در پ.ک.ک است.

این حضور برای اسرائیل و به میزانی هم عربستان سعودی مایه دلگرمی بود. برای اسرائیل، حضور آمریکا در سوریه هم مانع تسلط کامل ایران بر این کشور و هم به منزله محدودشدن مسیر زمینی ارسال کمک ایران برای حزب الله لبنان بود. اسرائیل حتی هوادار تسلط آمریکا و مخالفان بر تمام مناطق مرزی عراق و سوریه بودند تا ایران هیچ امکانی برای استفاده از مسیر زمینی عراق-سوریه نداشته باشد. برای سعودی هم حضور آمریکا در سوریه به منزله تخفیف دادن پیروزی­‌های ایران در سوریه و در قدرت باقی ماندن اسد بود.

علل و زمینه های صدور دستور ترامپ

اینکه ترامپ فرمان خروج نیروهای نظامی آمریکا از سوریه را صادر کرد از این بابت شگفت آور بود که به نظر می­‌آمد مقاومت بدنه اداری در پنتاگون و وزارت خارجه او را از تصمیمش منصرف کرده است. در ژانویه ۲۰۱۸ ترامپ اعلام کرده بود آمریکا ظرف شش ماه نیروهایش را از سوریه خارج می­‌کند. اما مقاومت بدنه اداری و نخبگان تصمیم‌گیر در نهادهای نظامی و سیاسی آمریکا، او را از رسمی ساختن تصمیمیش بازداشت. خروج از سوریه از ابتدا از وعده‌­های ترامپ بود.

نه فقط خروج از سوریه که خروج از همه خاورمیانه جایی که به زعم او آمریکا با صرف صدها میلیارد دلار هیچ سودی نبرده بود. اکنون، ترامپ در تصمیمی که کاملا یکجانبه اتخاذ شده فرمان خروج نیروها از سوریه را صادر کرده؛ هیچ کس نه در وزارت دفاع و خارجه و نه مشاور امنیت ملیش در جریان این تصمیم او نبودند. چنانکه اندکی پس از اعلام این تصمیم وزیر دفاع متیس و سپس برت مک گرک نماینده ویژه در مبارزه با داعش از سمت‌هایشان استعفا کردند. حتی متحدان آمریکا در ناتو و خاورمیانه به صورت ناگهانی از این تصمیم مطلع شدند.

برخی از کارشناسانی که هوادار تحلیل «بُعد پنهان سیاست خارجی» و نظریه‌­های دسیسه­‌محور هستند تاکید می‌­کنند که ترامپ از آن رو که عامل و برکشیده روسیه است این تصمیم را از مدت­ها قبل مد نظر داشت و چاره­‌ای جز عملی‌ساختن نهایی آن نداشت. اکنون که جنگ داخلی سوریه در حال تعیین تکلیف نسبی است بهترین زمان خروج از سوریه رسیده است.

تصمیم ترامپ برای خروج از سوریه مورد مخالفت هم بدنه اجرایی و کارشناسی قوه مجریه قرار دارد و هم مورد اعتراض نمایندگان سنا و مجلس نمایندگان است. گواه این مخالفت هم استعفای آن مقامات اجرایی و اظهارات و کنفرانس­‌های خبری نمایندگان سنا علیه تصمیم ترامپ بود. همین طور باید به مخالفت­‌های جدی اتاق‌­های فکر در مراکزی مانند بروکینگز، موسسه مطالعات راهبردی بین المللی، بنیاد دفاع از دموکراسی­‌ها، شورای روابط خارجی و مانند آنها اشاره کرد. در فضای رسانه‌­ای هم که بازتاب‌دهنده دیدگاه­‌های کارشناسی و یا سیاسی افراد سابق حکومتی است به شدت به تصمیم ترامپ در مورد خروج از سوریه حمله شده است.

در میان افکار عمومی داخل آمریکا اما به نظر می‌­آید وضعیت متفاوت باشد. دستور ترامپ در مورد خروج از سوریه و نیز کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در افغانستان به میزان ۵۰ درصد با استقبال مردم عادی و آنچه عوام نامیده می­‌شود مواجه خواهد شد. مردم عادی آمریکا چندان پذیرای مداخله­‌های نظامی برون مرزی نیستند و آنچه «سندروم عراق-افغانستان» نامیده می­‌شود این نگرش منفی به حضور نظامی در خارج و صرف هزینه برای آن را بیشتر کرده است.

ترامپ در قضیه ساخت دیوار مرزی با مکزیک چنین تاکید می‌­کند که دفاع از میهن در راس و اولویت برنامه‌های او است. این میهن است که به خاطر مهاجرت و تبعات آن مانند قاچاق مواد مخدر، جرم و جنایت و تروریسم در خطر است و هویت ملی آن به سبب تفاوت فرهنگی در معرض تهدید قرار دارد. هزینه­‌های نظامی فرامرزی باید کاهش یابد و یا حتی حذف شود. این در نظر ترامپ به منزله برگی برنده است.

در سطحی کلان­تر، سوریه برای آمریکا هیچ ارزش راهبردی نداشته است. سوریه نه مانند خلیج فارس و تنگه هرمز به امنیت انرژی و اقتصاد بین­‌المللی و کشتیرانی جهانی مرتبط است و نه مانند شرق آسیا و شرق اروپا، جایگاه قدرت­های بزرگی مانند چین و روسیه است که آمریکا برای رقابت جهانی با آنان رودررو باشد. اهمیت سوریه برای آمریکا (چنانکه بن رودز مشاور اوباما رئیس جمهور پیشین یک بار گفته بود) چیزی در حد اهمیت جمهوری دموکراتیک کنگو است: اینکه صدها هزار نفر در سوریه کشته شدند اهمیتی برای منافع آمریکا ندارد که بخواهد از آن جلوگیری کند.

ترامپ هم تا حد زیادی بر این نگرش صحه گذاشته است: مساله اسد و سوریه، به خود مردم سوریه و کشورهای مجاورش مربوط است. دو بار حمله نظامی علیه اسد به خاطر کاربرد سلاح شیمیایی، بیشتر نمایش قدرتی بود که ترامپ از خود نشان داد تا بگوید خط قرمزهای او بسیار جدی­‌تر از خط قرمزهای اوباما است. آمریکا نباید اتحاد خود با ترکیه را فدای اتحادش با کردهای ی.پ.گ کند. همین طور اگر قرار نیست عربستان و امارات و دیگر کشورهای ثروتمند عربی هزینه حضور آمریکا در سوریه را بدهند، آمریکا تمایلی به این حضور ندارد.

تنها چیزی که باقی می­‌ماند اسرائیل است. تعهد آمریکا نسبت به اسرائیل، تعهدی از روی منافع ملی نیست. میلیاردها دلار کمک سالانه به اسرائیل و تحمل هزینه­‌های سیاسی، حقوقی و حیثیتی حمایت از اشغالگری اسرائیل و سرکوب مردم فلسطین، هیچ توجیهی برای آمریکا و منافعش ندارد اما چون یهودیان در آمریکا قدرتمند هستند و نقشی تعیین‌کننده در روند انتخابات کنگره و ریاست جمهوری دارند ترامپ (مثل هر رئیس جمهوری دیگری) چاره­‌ای جز در نظر گرفتن منافع اسرائیل و حمایت از آن ندارد.

کوچکترین تندی با اسرائیل سبب خواهد شد ترامپ مثل جیمی کارتر و بوش پدر، به رئیس جمهوری تک دوره­‌ای بدل شود. اما آمریکا با خروج از سوریه در حقیقت از یکی از اهرم­‌های فشار بر ایران که مطلوب اسرائیل بود صرف‌نظر کرده است. در محافل داخلی اسرائیل، چه اتاق‌­های فکر و چه رسانه­‌ها به شدت به تصمیم ترامپ در خروج از سوریه تاخته شده است. آیا اسرائیل باید به تنهایی با ایران در سوریه مقابله کند؟ مقامات رسمی اسرائیل در نشان دادن واکنش عجله نکرده‌­اند.

پیامدهای خروج از سوریه

برای آمریکا خارج‌شدن از سوریه چیزی جز بی­‌اعتباری مطلق وعده‌­ها و قول­‌ها حتی به متحدان و دوستانش نیست. آمریکا با خروج از برجام عدم تعهد خود به هر پیمانی را نشان داد. خروج از برجام در قبال ایران بود که دشمن آمریکا است اما خروج ناگهانی و بدون اعلام قبلی از سوریه (علی­رغم تاکیدهای مکرر یک سال گذشته مبنی بر باقی‌ماندن در سوریه تا مدت زمانی نامشخص) ضربه­‌ای جدی به دوستان و متحدان آمریکا است. ی.پ.گ و کردهای سوریه، این اقدام را به مثابه خنجری در پشت خود تصور می­‌کنند. تاریخ مصرف آنان برای آمریکا تا زمانی بود که داعش شکست بخورد و مهار شود.

حالا آنان باید میان قرار گرفتن زیر دندان ترکیه و تسلیم کامل و بی قید و شرط به اسد یکی را انتخاب کنند. اکنون این سوال از سوی نخبگان آمریکایی مکررا مطرح می­‌شود که آیا دیگر کشور یا گروهی پیدا خواهد شد که با آمریکا دست به مشارکت و همکاری امنیتی-نظامی راهبردی بزند؟ از کجا معلوم بعدا آمریکا اوکراین و کشورهای بالتیک را در برابر روسیه و یا کشورهای شرق آسیا را در برابر چین تنها نگذارد؟ به همین سبب بوده که ماکرون رئیس جمهوری فرانسه  گفته رفتار آمریکا مانند یک متحد نیست و این راه و روش اتحاد میان دولت­ها نمی‌­باشد. اینجا فهرستی از بازیگرانی که از خروج آمریکا از سوریه متاثر می­‌شوند ارائه خواهد شد.

روسیه

روسیه از تصمیم ترامپ برای خروج از سوریه به شدت استقبال کرده است. برای روسیه این چیزی جز بیرون راندن آمریکا از سوریه نیست. روسیه بدون آمریکا دیگر هماورد جدی و خطرناکی در سوریه ندارد. اعاده حاکمیت دولت مرکزی هدف اصلی روسیه در روند جنگ داخلی سوریه بود. آمریکا با حمایت از کردهای ی.پ.گ مانع اصلی این اعاده حاکمیت بود. حضور آمریکا در سوریه تاثیر نسبی هم در مسائل مربوط به ادلب و مخالفان اسد داشت. اما شاید خروج آمریکا از سوریه صرفا توفیقی برای روسیه نباشد.

اقدام آمریکا به این معنا خواهد بود که آمریکا در هیچ موردی بر سر مساله‌­ای به بهای سوریه معامله نخواهد کرد. این تصور که روسیه بتواند با کارت سوریه با آمریکا (مثلا در مورد اوکراین) معامله کند دیگر برای همیشه از ذهن خارج خواهد شد. تخلیه شرق فرات ممکن است خلا قدرت و بی‌­ثباتی را هم در پی داشته باشد که برای روسیه هزینه‌­زا باشد. تضاد میان ترکیه و روسیه هم با خروج آمریکا از سوریه ممکن است افزایش یابد. ترکیه با آمریکا به سازشی دست یافته که اختلافات دو طرف از سال ۲۰۱۴ به این سو بر سر ی.پ.گ خاتمه یابد.

اسد

برای اسد تخلیه سوریه از سوی آمریکا منافع متعددی دارد. اعاده حاکمیت دولت مرکزی بر نواحی تحت تسلط کردها، تسلط بر منابع نفتی و گازی شرق فرات، تسلط بر مبادی مرزی با عراق و ترکیه و اردن و تسهیل حمل و نقل زمینی، کاهش خطر برخورد نظامی با آمریکا و کردها، تسلط بر رودها و سدهای مهم به عنوان منابع ارزشمند آب و برق، تسلط بر مناطق کشاورزی مهم در شمال سوریه و دره فرات و تولیدات کشاورزی آنها که مهمترین حوزه کشاورزی سوریه هستند و برداشته‌شدن گامی دیگر در جهت پیروزی در جنگ داخلی سوریه بدون اعطای امتیازی سیاسی به مخالفان و جامعه جهانی مجموعه منافعی است که اسد از ناحیه خروج آمریکا از سوریه می­برد.

به جهاتی ممکن است این تخلیه موجد هزینه­‌هایی هم برای اسد باشد. ممکن است ترکیه در بخش‌­های وسیعی از این مناطق مستقر شود و بر آنها تسلط یابد. این تسلط می­‌تواند مناطق امن جدیدی برای مخالفان اسد (باقی ماندگان ارتش آزاد) ایجاد کند. عدم خروج نیروهای فرانسوی و بریتانیایی می‌­تواند وضعیت مبهمی در برخورد با این مناطق ایجاد کند. همین طور اگر بخش­‌هایی از نیروهای ی.پ.گ بخواهند دست به مقاومت نظامی بزنند روشن نیست چه میزان ممکن است هزینه به نیروهای اسد وارد شود. خلا قدرت ناشی از خروج آمریکا می­‌تواند منتهی به کاهش فشار از روی داعش هم بشود و حملات ایذائی آن را افزایش دهد.

ایران

برای جمهوری اسلامی ایران خروج آمریکا از سوریه یک پیروزی بزرگ به نظر می‌­آید. همان طور که برای اسد این خروج به منزله دستاوردهای بزرگ برای اعاده حاکمیت دولت مرکزی بر سراسر سوریه است برای ایران هم به منزله گام دیگری در مسیر خاتمه جنگ در سوریه است. نبود آمریکا خطر سایش نظامی با آن در سوریه را کم می­‌کند. به خصوص در منطقه تنف حملاتی علیه نیروهای وابسته به ایران صورت گرفت و دو هواگرد بدون سرنشین ایران هم توسط نیروی هوایی آمریکا سرنگون شدند. گشایش مسیر زمینی از طریق تنف سبب تسهیل کمک‌رسانی ایران به نیروهای مقاومت خواهد شد.

عدم حضور آمریکا موازنه علیه ایران در سوریه را هم دیگرگونه خواهد کرد. تهدید بالقوه ناشی از اتحاد کردها و آمریکا هم برطرف خواهد شد. همواره این ترس وجود داشت که کردها در زمانی نامشخص به توسعه‌طلبی در این سوی فرات بپردازند یا آنکه درون­‌بوم­‌هایی (Enclave) مانند قمیشلو و حسکه را اشغال کنند. مناطق تحت تسلط کردها می‌­توانست در آینده محل آموزش و تجهیز برخی گروه­‌های عرب سوری ضد اسد هم بشود. خروج آمریکا شاید خلاء قدرتی ایجاد کند که حاصل آن افزایش تصادم با نیروهای داعش به خصوص پیرامون ابوکمال است.

اگر بخشی از کردها دست به مقاومت نظامی در برابر هجوم محتمل نیروهای اسد به شرق فرات بزنند ایران هم متحمل هزینه­‌های آن خواهد شد. ایران در مورد تحرکات اسرائیل هم هشیار است. اسرائیل گفته است که با خروج آمریکا از سوریه بر شدت اقدامات خود علیه ایران در این کشور خواهد افزود. روسیه اخیرا پس از تحویل سامانه اس-۳۰۰ به سوریه و فعال‌ساختن آن در غرب این کشور (لاذقیه) اقدام به استقرار یک اس-۳۰۰ دیگر در دیرالزور هم کرده است که حاصل آن ممانعت از حملات هوایی اسرائیل به شرق سوریه (یعنی محل استقرار پایگاه­های ایران) بوده است.

ترکیه

از زمانی که کردهای سوریه در قالب ی.پ.گ قلمرو تحت تسلط خود را ایجاد کردند و حتی مناطق عرب‌نشین را به آن منضم کردند، ترکیه لحظه­‌ای آسوده ننشست. حمله به عفرین و تصرف آن در کنار حملات مکرر هوایی و توپخانه‌­ای علیه ی.پ.گ در سایر نواحی شمال سوریه کاری بوده که ترکیه در یک سال گذشته مکررا صورت داده است. تسلیح و آماده سازی هزاران جنگجوی ارتش آزاد برای حمله به ی.پ.گ در شمال سوریه و استقرار گسترده ارتش ترکیه در مرز، حاکی از برنامه ترکیه برای حمله به ی.پ.گ است. این ترکیه بوده که ظاهرا با اصرارهای خود آمریکا را ترغیب به خروج از سوریه کرده است.

ترامپ گفته ترکیه پذیرفته مسئولیت ریشه کنی باقی مانده داعش را بر عهده گیرد. ترامپ که مشتاق «قرارداد» و «توافق» است و آن را نشانی از «هنر معامله­‌گری» خود می­‌داند مجوز فروش موشک پاتریوت به ترکیه را داده است. اقدامی که بخشی از روندی از توافق بزرگ­تر با ترکیه است. سوریه بخشی از روندی است که فروش پاتریوت، مساله تحویل اف-۳۵، استفاده ترکیه از قطعات آمریکایی در صادرات سلاح­‌های ساخت خود به پاکستان و دیگر کشورها، فتح‌الله گولن، همکاری ترکیه در مورد تحریم ایران و روابط ترکیه با روسیه اضلاع دیگر آن محسوب می­‌شود.

اما آیا درگیر شدن در شرق فرات ترکیه را گرفتار نبردی طولانی در منطقه­‌ای وسیع‌­تر از عفرین که هزینه و صدمات بیشتری دارد نخواهد کرد؟ اگر کردها دست به مقاومت جدی نظامی بزنند ابزار تحمیل هزینه نظامی قابل توجه علیه ترکیه را خواهند داشت. از این گذشته، تضاد میان ترکیه با اسد و روسیه هم در سوریه افزون خواهد شد. معادله سوریه با خروج آمریکا از این کشور ساده­‌تر خواهد شد و تقابل­‌های جدیدی در این رابطه شکل خواهد گرفت. شاید بهتر می‌­بود ترکیه به جای خروج کامل آمریکا از سوریه از گزینه خروج محدود استقبال می‌­کرد.

بدون آمریکا در سوریه، ترکیه در برابر روسیه بی‌­دفاع‌تر خواهد شد. ترکیه فعلا در عملیات نظامی علیه شرق فرات عجله نخواهد کرد و با آمریکا به توافق رسیده تا روند تخلیه دست نگاه دارد. مساله شرق فرات و کنترل آن، به هماهنگی با اسد، روسیه و ایران هم بستگی دارد. ترکیه با این دشواری هم مواجه است که اگر فرانسه در شرق فرات باقی بماند چه کند.

کردهای سوریه

کردهای سوریه بزرگترین بازنده خروج آمریکا از سوریه هستند. سودای آنان در تشکیل یک حکومت خودمختار و یا در رویاپردازی مطلق، یک حکومت مستقل کرد (روژاوا یا کردستان شرقی) بر باد هوا رفت. کردها از ابتدا راه خود را از اکثریت سنی سوریه جدا کردند و با پرچم، ایدئولوژی و اهداف جداگانه کوشیدند اهداف خود را پیگیری کنند. آنان زمانی با اسد علیه مخالفان (در حلب و الباب) همکاری کردند. زمانی هم اقداماتی علیه اسد (در حسکه و دیرالزور) انجام دادند.

فرصت­‌طلبی آنان به اندازه­‌ای بود که حتی وقتی که احتیاج داشتند گروه‌­هایی از ارتش آزاد را به درون صفوف خود راه دادند تا به جنگ داعش بروند اما وقتی موقع را مساعد دیدند همان هماوردان سابق را (مانند جیش النخبه و جیش ثوار الرقه) سرکوب و خلع سلاح کردند. ممانعت از بازگشت اعراب سنی به کاشانه خود در رقه، حسکه، شدادی و عین عیسی به عنوان کوششی از سوی آنان برای «کردسازی» مناطق عرب‌نشین و ستاندن انتقام تعریب دوران گذشته دیده می­‌شد.

اکنون کردها باید انتخاب کنند که یا تسلیم اسد شوند یا اینکه در مقابل هجوم ترکیه بایستند. امید کنونی ترکیه باقی ماندن فرانسه و بریتانیا در سوریه است تا سپر محافظ آنان در برابر ترکیه و ارتش آزاد باشد. روسیه هم می­کوشد با وعده‌­هایی آنان را تشویق کند که مناطق مرزی را به نیروهای اسد بسپارند. اسد هنوز نیروی کافی برای تسلط بر همه منطقه وسیع شرق فرات را ندارد. به علاوه هزاران جنگجوی ی.پ.گ وجود دارند که پذیرش شکست بدون هیچ نبرد و علی‌رغم دوران طولانی از فداکاری برایشان به راحتی رخ نخواهد داد. بهترین گزینه، چیزی از نوع سازش‌­هایی است که روسیه در برخی مناطق با مخالفان اسد به دست آورده است. مخالفانی که به هیات ارتش سوریه درآمده و به نبرد باقی مانده مخالفان و نیروهای امنیتی محلی درآیند.

اسرائیل

برای اسرائیل خروج آمریکا از سوریه جای نگرانی است. مسیر زمینی از عراق به سوریه گشوده خواهد شد و دست ایران برای استفاده از مقرهای جدید و وسیعتری در سوریه باز خواهد گشت. اسرائیل از بعد از سرنگون ساختن هواپیمای ایلیوشین-۲۰ روسیه در انجام حملات هوایی در خاک سوریه دچار تنگنای جدی شده است. نتانیاهو که در بحران سیاسی داخلی عمیقی به سر می­‌برد راهبرد خود را اجتناب از جنگ گستره قرار داده است. او همانطور که در غزه و جنوب لبنان، از جنگ اجتناب کرده در مورد سوریه هم از رویکرد مشابهی پیروی می­کند: جراحی­‌های نظامی محدود و با هدف مشخص. خروج آمریکا از سوریه اگر با تحولی در نقش ایران در این کشور همراه نشود به احتمال زیاد تضاد میان اسرائیل و ایران را افزایش خواهد داد.

داعش

اتاق­های فکری که اقدامات داعش را بررسی و تحلیل می­‌کنند بر این باورند که داعش هنوز در سوریه به طور کامل شکست نخورده و امکان زیادی برای احیا دارد. داعش در سوریه اکنون در دو منطقه حضور دارد: یکی بادیه حمص و دیرالزور که در محاصره نیروهای اسد است و دیگری در شرق فرات و محدوده شهر هجین و پیرامون آن. نمودار عملیات داعش نشان می­‌دهد که این گروه در سوریه به میزان یک چهارم عراق دست به عملیات می­زند. گرچه داعش در عراق هنوز از مردم محلی نیرو جذب می­‌کند اما در سوریه با جذابیت مشابه و همسانی با عراق رو به رو نیست.

تنفر از داعش در میان مردم محلی در سوریه بسیار شدید است. داعش منابع مالی و جذابیت تبلیغاتی در جذب نیرو در سوریه را مانند سال‌های قبل ندارد. داعش توان انسانی خود را با هزاران کشته از دست داده است. اینکه با خروج آمریکا از شرق فرات داعش احیا می­شود و دست به تحرک نظامی جدی خواهد زد محل تردید اساسی است. داعش همچنان عملیات خواهد کرد و تلفاتی به دشمنان خود وارد خواهد نمود اما با توجه به احیای توان نظامی ارتش سوریه و پاکسازی بخش عمده نیروهایش، در شکل تروریستی باقی خواهد ماند و به میزان بسیار کمی و با احتمال ناچیز بتواند دست به بسط قلمرو بزند. هر طرف تمایل دارد اقدام داعش متوجه آن دیگری باشد.

مخالفان اسد

برای مخالفان اسد خروج آمریکا از سوریه جای نگرانی است. این خروج نشان دست بالاتر اسد و کنترل او بر باقی مانده کشور است. گرچه تسلط ترکیه بر بخش‌هایی از قلمرو ی.پ.گ می­‌تواند جای امیدواری باشد اما نگرانی اصلی در مورد حضور ترکیه خواهد بود. چند ماه قبل که روسیه و اسد قصد حمله به ادلب را داشتند، تهدید آمریکا به واکنش و ناخرسندیش از این عملیات، نقش اساسی در ممانعت از مسکو و دمشق در انجام عملیات نظامی داشت. حالا اما ممکن است معادلات به طور کامل عوض شود. حتی ممکن است ترکیه با خاتمه‌دادن کار ی.پ.گ، از ادلب هم صرف نظر کند. ساده‌ترشدن بحران سوریه، امید مخالفان اسد را که از آن چیزی هم باقی نمانده هر چه بیشتر بر باد خواهد داد.

فرانسه و بریتانیا

موضع فرانسه و بریتانیا در مورد خروج آمریکا از سوریه به شدت منفی بوده؛ هر دو دولت با صدور بیانیه و اظهارات رسمی، اعلام کردند که داعش هنوز شکست نخورده و ائتلاف، علی‌رغم خروج آمریکا، سوریه را ترک نخواهد کرد. فرانسه و بریتانیا تا چه حد می‌­توانند در سوریه باقی بمانند؟ هر دو کشور، کشورهایی عادی نیستند.

داشتن حق وتو در شورای امنیت، سلاح هسته‌­ای و توان نسبی نظامی متعارف برای مداخله ماوراء بحار روی کاغذ این امکان را فراهم می­‌کند تا بتوانند در سوریه بمانند. گرچه ضعف مفرط در توان هوایی و تامین مالی هزینه‌­های حضور بیشتر در سوریه فراروی آنان قرار دارد. آنان ابزارهای فشار علیه ترکیه و روسیه مانند آمریکا در اختیار ندارند. فرانسه بر ادامه حضور در سوریه و حمایت از کردها تاکید کرده اما حفظ همه شرق فرات از سوی آن مقدور نیست.

عراق، لبنان و اردن

برای عراق، تخلیه سوریه از سوی آمریکا مایه نگرانی است. رئیس جمهوری عراق، در تماسی با ترامپ اظهار نگرانی کرده که مبادا خلاء قدرت در شرق فرات ناامنی را به عراق سرایت دهد. گفته شده آمریکا در حال مذاکره با عراق است که اگر در شرق فرا ناامنی بالا گرفت و داعش مجددا سر برآورد، نیروهای ارتش عراق تا هفتاد کیلومتری خاک سوریه پیشروی کنند. نیروی هوایی عراق اکنون هم هر از گاهی حملات هوایی به داخل خاک سوریه انجام می­‌دهد. این مساله البته مخالفان بسیاری در داخل عراق دارد.

در لبنان، گرو‌‌ه‌­های سیاسی مخالف اسد و ایران، از خروج آمریکا از سوریه خشنود نیستند. آنان این اقدام را به منزله افزایش قدرت ایران در سوریه می‌دانند. این مساله قدرت حزب الله در لبنان را هم هرچه بیشتر از حال حاضر خواهد کرد. به علاوه تعبیر آنان رهاشدن هر چه بیشتر خاورمیانه توسط آمریکا و فرونهادن سوریه و لبنان به چنگ ایران خواهد بود. اقدامی که با تحریک و به تقلا افکندن اسرائیل، دوباره سایه جنگ را بر سر لبنان خواهد افکند.

اردن نیز چندان راضی به خروج آمریکا از سوریه در شرایطی که مسائل اساسی این کشور تعیین تکلیف نشده نیست. بازگشت آوارگان تا زمانی که روش اسد پیگرد و دستگیری هر مظنون بالقوه است امکان کمی دارد. اردن از بازگشت بی‌­ثباتی به سوریه در سایه عدم بازسازی این کشور ویران هم نگران است. رسانه‌­های اسرائیلی گزارش داده­‌اند در هفته گذشته، ظاهرا جلساتی پنهانی در امان در جریان بود که طی آن آمریکا، روسیه، اسرائیل، عربستان، اردن و اسرائیل در مورد مساله حضور ایران در سوریه در حال رایزنی بودند. اما هیچ نتیجه‌­ای از این جلسات به دست نیامده است.

نتیجه‌­گیری

خروج آمریکا از سوریه سبب شده تا همه اعتبار آمریکا به عنوان یک متحد و همراه راهبردی در میان متحدانش در ناتو و نیز متحدان منطقه‌­ای‌اش (کردهای سوریه و اسرائیل) زایل شود. دستور ترامپ برای خروج، گرچه از حیث این مساله که «سوریه هیچ ارزش راهبردی برای آمریکا ندارد»، گونه­‌ای تداوم راهبردی آمریکا را نشان می­‌دهد اما درافتادن او با نخبگان اجرایی کشور که به موجی از استعفا و اعتراضات وسیع از سوی مقامات کنگره و متحدان آمریکا منتهی شد حاکی از گسستی روشن در سیاست سوریه‌­ای آمریکا بود.

ترامپ با این اقدامش شاید روسیه را بیش از همه خشنود کرده باشد. همین هم سبب شده کسانی که مدعی بودند ترامپ عامل روسیه است، این تصمیم را گواه روشن دیگری بر صحت ادعای خود معرفی کنند. ممکن است روابط ترکیه و آمریکا که بحرانی بود بهبود یابد و ترکیه از ایران و روسیه جدا شود. نامنتظره بودن اقدام ترامپ گواهی بر راهبرد «مرد دیوانه» (Madman Strategy) از سوی اوست. برخی انتظار دارند تصمیم ترامپ در مدت زمان پیش رو و تا خروج نهایی نیروهای آمریکایی تغییرات و تعدیلاتی را (مثل همه وعده­‌های قبلی ترامپ) شاهد باشد.

این ممکن است اما ترامپ اصرار دارد که موضعش به هیچ رو عوض نمی‌­شود. شاید ترامپ با خروج از سوریه قصد آن را داشته باشد که تمرکز خود را هر چه بیشتر متوجه ایران کند. البته حضور کوچک و محدود در سوریه منافاتی با تحت فشار قراردادن ایران آن هم از نظر نظامی ندارد. آمریکا کم‌هزینه‌ترین مداخله نظامی تاریخ خود را در سوریه انجام داده بود. تنها یک کشته در حالت رزمی و با نیروهای نظامی بسیار اندکی که دو هزار و پانصد نفر بودند.

منتقدان بر این باورند که ترامپ برگی ارزشمند در ضربه‌زدن به روسیه و ایران را به قیمتی نازل از دست داده و متحدان خود را سرخورده کرده است. هر چه هست ترامپ با یک دستور خود فعلا و در ظاهر سه هدف راهبردی آمریکا یعنی شکست کامل داعش، مهار ایران و تغییر رفتار دولت سوریه را یک جا رها کرده و امکان تحقق آن را از دست داده است.

امین پرتو – همکار علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی

تشکیل ناتوی عربی و موانع پیش‌‏رو

طرح تشکیل ارتش مشترک عربی، ریشه‏‌ای ۷۰ ساله دارد، اما هنوز اجرایی نشده است. پس از وقوع قیام‌‏های عربی در سال ۲۰۱۱ و ناکامی محور سازش به رهبری عربستان سعودی در براندازی نظام سوریه که در عمل به تقویت جایگاه منطقه‌‏ای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت انجامید، موضوع تشکیل ارتش مشترک عربی بار دیگر مطرح شده است. با روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا، این طرح با حمایت واشنگتن نیز همراه و «ناتوی عربی» از آن یاد شده است. اگرچه هنوز، ارتش مشترک عربی یا ناتوی عربی ایجاد نشده است، اما اخیراً ۷ کشور عربی در مصر رزمایشی برگزار کردند که نشان‏‌دهنده تلاش آنها برای محقق کردن این طرح است. در این نوشتار، ضمن بررسی مختصر تاریخچه و زمینه طرح تشکیل ارتش عربی، اهداف این طرح و همچنین موانع پیش روی آن بررسی می‏‌شود.

تاریخچه و زمینه طرح ایجاد ارتش عربی

طرح ایجاد ارتش عربی موضوع جدیدی نیست. این طرح در دهه‏‌های ۱۹۵۰، ۱۹۹۰ و دهه دوم قرن ۲۱ مطرح شده است.

۱-در دهه ۱۹۵۰

در دهه ۱۹۵۰ در سوریه حزب بعث و در مصر نیز جمال عبدالناصر قدرت را در اختیار داشت. در عین حال، اعراب در سال ۱۹۴۸ در جنگ با اسرائیل و شکست خورده بودند و مصر نیز به رهبری جمال عبدالناصر در جنگ سال ۱۹۵۶ پیروزی بزرگی کسب کرده بود، اما تهدید اسرائیل را همچنان، خطر بزرگی برای امنیت جهان عرب می‏‌دانستند. از این رو، در سال ۱۹۵۸ میان سوریه و مصر اتحاد به وجود آمد و جمهوری عربی شکل گرفت، اما این اتحاد دوام چندانی نیاورد و تنها پس از سه سال از بین رفت و در عمل نیز ارتش عربی شکل نگرفت.

۲-در دهه ۱۹۹۰

در دهه ۱۹۹۰ بار دیگر ایده تشکیل ارتش عربی مطرح شد. تجاوز عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ سبب شد بار دیگر ایده تشکیل ارتش عربی به طور جدی مطرح شود، اما این بار نیز اختلاف‏‌ها میان کشورهای عربی سبب شد این ایده اجرایی نشود.

۳-دهه دوم قرن ۲۱

ایده تشکیل ارتش عربی برای بار سوم در دهه اول قرن ۲۱ و این بار در برابر جمهوری اسلامی ایران و تحت عنوان «ناتوی عربی» مطرح شد. این ایده در این مرحله در سه بازه زمانی مطرح شد. نخستین بار ایده تشکیل ارتش مشترک عربی در دیدار مارس ۲۰۱۵ عبدالفتاح السیسی با ملک سلمان توسط رئیس‌جمهوری مصر مطرح شد. این ایده در نشست سران کشورهای عضو اتحادیه عرب در شرم‌الشیخ در مارس ۲۰۱۵ نیز طرح شد و سران شرکت‌کننده درباره تشکیل ارتش مشترک عربی به توافق رسیدند، اما در همین زمان این ایده با مخالفت برخی از کشورهای عضو اتحادیه عرب از جمله عراق مواجه شد.

سفر ماه مه ۲۰۱۸ دونالد ترامپ به ریاض دومین بازه زمانی بود که ایده تشکیل ارتش عربی در قالب طرح «ائتلاف اسلامی مبارزه با تروریسم» طرح شد، اما این بار اختلاف‏‌هایی که بلافاصله میان قطر و چهار کشور عربستان سعودی، امارات، بحرین و مصر به وجود آمد، سبب شد اهداف نشست سال ۲۰۱۸ ریاض تأمین نشود و بار دیگر تردیدهای جدی در خصوص تشکیل ارتش عربی به وجود آید. سومین بار نیز ایده تشکیل ارتش عربی در مارس ۲۰۱۸ توسط دونالد ترامپ مطرح شد. ترامپ صریحاً اعلام کرد که آمریکا نظامیان خود را از سوریه خارج خواهد کرد، مگر اینکه کشورهای عربی هزینه حضور نظامیان آمریکایی را در سوریه پرداخت کنند. بر همین اساس، این ایده مطرح شد که دونالد ترامپ درصدد تشکیل ارتش عربی و جایگزین کردن آن با نظامیان آمریکایی در سوریه است. در واقع، ترامپ درصدد است با تشکیل ارتش منطقه‌‏ای و جایگزین، هزینه‏‌های حضور نظامی آمریکا را در خاورمیانه کاهش دهد.

اهداف طرح ایجاد ناتوی عربی

طرح جدید ارتش عربی متشکل از نیروهای نظامی ۸ کشور عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، عمان، قطر، مصر و اردن خواهد بود. نکته مهم در خصوص طرح تشکیل ارتش عربی در این مرحله این است که این مرحله دو تفاوت عمده با دو مرحله قبل دارد.

نخست اینکه، ایده تشکیل ارتش مشترک عربی در این مرحله، بر خلاف دو مرحله قبلی در دهه‏‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۹۰، بیش از آنکه طرحی عربی باشد طرحی آمریکایی است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا این طرح را «اتحاد استراتژیک خاورمیانه» توصیف و «ناتوی عربی» نامید.

دوم اینکه؛ تحقق ارتش مشترک عربی در این مرحله نه تنها نگرانی اسرائیل را برنخواهد انگیخت، بلکه به دلیل جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در منطقه موجب خرسندی تل‌آویو خواهد شد؛ زیرا کشورهای عربی مجبورند در فرآیند ایجاد چنین ارتشی به امنیت اسرائیل توجه کنند. در واقع، بدون آنکه در شکل‌دهی ارتش عربی کسی از اسرائیل دعوت کرده باشد، اسرائیلی‌ها سهم بالایی در آن خواهند داشت. از این رو اسرائیل مخالفتی با تشکیل ارتش عربی ندارد، زیرا مقابله با ایران و متحدان ایران بخشی از سیاست منطقه‌ای آن است.

مهم‏ترین و اصلی‏ترین هدف طرح ناتوی عربی، مقابله با جمهوری اسلامی ایران و متحدان منطقه‌‏ای آن است. روزنامه اکونومیست در تحلیلی در این خصوص نوشت: «اهداف اعلامی از ایجاد ارتش مستقل عربی مبارزه با تروریسم و پایان دادن به بحران سوریه است اما هدف واقعی آنها متوقف کردن فعالیت‏‌های منطقه‌‏ای جمهوری اسلامی ایران است.» دولت آمریکا برای محقق‌کردن ایده ارتش مشترک عربی تلاش زیادی انجام می‏دهد و سعی دارد مانع شکست این ایده شود. بر همین اساس، مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا روز ۲۸ سپتامبر در نیویورک و در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد با وزرای خارجه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به علاوه وزرای خارجه مصر و اردن دیدار و درباره ضرورت تشکیل ارتش مشترک عربی گفتگو کرد.

اگرچه هدف اصلی طرح تشکیل ناتوی عربی، مبارزه با جمهوری اسلامی ایران در منطقه است، اما این طرح اهداف مهم دیگری نیز دارد که برخی از اهداف این طرح عبارتند از:

  • ابزاری در دست کشورهای ثروتمند عربی به ویژه عربستان خواهد بود.
  • حفظ دیکتاتورهای عرب در برابر حوادثی مانند بیداری اسلامی.
  • تقابل میدانی با نیروهای محور مقاومت مانند آن چه در یمن در جریان است.
  • ایجاد شکاف­‌های مذهبی و دامن زدن به تقابل شیعی- سنی در منطقه.

موانع تشکیل ناتوی عربی

اگرچه اعضای سرمایه‏‌دار شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا و اسرائیل از حامیان طرح تشکیل ناتوی عربی هستند، اما این طرح با موانع مهمی برای اجرایی‌شدن مواجه است که برخی از مهم‏ترین این موانع عبارت است از:

۱-اساساً نهادگرایی در جهان عرب به علل مختلف، موفق نبوده است و نهادهای عربی عمدتاً، نهادهایی با عملکردی نمایشی و روبنایی هستند. به نظر می‏‌رسد که ایده تشکیل ناتوی عربی نیز از یک سو راه درازی تا اجرایی شدن دارد و از سوی دیگر فعالیت آن به صرفاً انجام برخی رزمایش‏‌های مشترک محدود خواهد شد. در همین راستا، رزمایش مشترک نظامی تحت عنوان «سپر عرب ۱» با شرکت نیروهای زمینی، هوایی، پدافند هوایی و نیروهای ویژه کشورهای مصر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، اردن، کویت، بحرین و مراکش و با مشارکت لبنان به عنوان ناظر از روز ۴ نوامبر به مدت ۱۲ روز در پایگاه محمد نجیب در مصر برگزار شد.

۲-جهان عرب بیش از هر زمان دیگری در وضعیت «دوگانگی یا دوقطبی» قرار دارد. اختلاف‏‌ها میان قطر و چهار کشور عربستان، مصر، بحرین و امارات وارد هجدهمین ماه خود شده است و هنوز چشم‌‏انداز مشخصی برای پایان یافتن این اختلاف‏‌ها دیده نمی‏‌شود. در همین راستا، در حالی که شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس در طرح آمریکا باید از اعضای ناتوی عربی باشند، قطر و عمان در رزمایش «سپر عرب ۱» که در مصر برگزار شد، مشارکت نداشته‏‌اند و به جای این دو کشور از دو کشور مراکش و لبنان برای حضور در این مشارکت دعوت شد، در حالی که در لبنان به لحاظ نظامی، حزب‌الله لبنان جایگاهی مهم و حتی فراتر از ارتش این کشور دارد. در واقع، لبنان در حالی به عنوان عضو ناظر در رزمایش «سپر عربی ۱» مشارکت کرد که یکی از اهداف تشکیل ارتش مشترک عربی، مقابله با نفوذ منطقه‌‏ای حزب‏الله لبنان است.

۳-به لحاظ سیاسی نیز اختلاف‌‏های سیاسی در میان ۸ کشوری که اعضای ناتوی عربی را تشکیل می‏‌دهند، دیده می‏‌شود. این اختلاف به خصوص درباره رابطه با جمهوری اسلامی ایران به طور آشکار وجود دارد. سه کشور قطر، عمان و کویت روابط مسالمت‌‏آمیزی با جمهوری اسلامی داشته و سعی در گسترش این روابط نیز دارند، مصر و اردن نیز تمایلی با تنش با جمهوری اسلامی ایران ندارند، اما عربستان سعودی، امارات و بحرین روابط رسمی خود را با جمهوری اسلامی قطع کرده و سطح روابط‏شان با جمهوری اسلامی ایران از «رقابت» به «خصومت» کاهش یافته است.

۴-مانع دیگر درباره تشکیل ناتوی عربی نگرانی‏‌هایی است که در جهان عرب در خصوص سیاست منطقه‏‌ای عربستان سعودی به وجود آمده و برخی از کشورهای عربی، عربستان سعودی را «نیرویی مداخله‏‌گر در امور داخلی خود» می‏‌دانند که این نگاه به ویژه نزد قطر و کویت وجود دارد، به نحوی که تنش در روابط قطر و عمان با عربستان سعودی افزایش یافته است.

۵-تجربه ائتلاف علیه یمن که در نهایت به وقوع بحران انسانی در یمن منجر شد نیز سبب افزایش بدبینی به طرح ناتوی عربی و همچنین تقویت این ایده می‏‌شود که تشکیل ارتشی که عربستان سعودی یکی از قطب‏‌های آن خواهد بود در عمل منجر به افزایش بی‏‌سامانی سیاسی و هرج و مرج امنیتی در منطقه می‌‏شود.

۶-ساختار ژئوپلیتیکی و راهبردی منطقه غرب آسیا به گونه­‌ای است که الگوهای رفتاری، کشورهای این منطقه را در بهترین حالت به سمت رقابت می‌­کشاند نه وحدت. (مانند رقابت اعضای شورای همکاری خلیج فارس) این رقابت اکنون نیز میان عربستان سعودی و مصر درباره تشکیل ناتوی عربی دیده می‌‏شود زیرا عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهوری مصر تلاش دارد در رقابت با ملک سلمان، پادشاه عربستان، ایده اولیه طرح ناتوی عربی را از آنِ خود کند.

۷-موضوع دیگر این است که ناتوی عربی به عنوان نهادی در خدمت منافع دولت‏‌های سُنّی تنها متوجه تقابل با ایران نخواهد بود بلکه شیعیان شرق شبه‌جزیره عربستان و لبنان و اکثریت مردم عراق نیز از جانب آن احساس خطر خواهند کرد و این طرح عملاً سبب تشدید فرقه‌‏گرایی در خاورمیانه خواهد شد. 

نتیجه‏‌گیری

واقعیت این است که طرح تشکیل ارتش مشترک عربی بیش از آن که ناشی از نیاز جهان عرب برای مقابله با تهدیدهای خارجی باشد، ناشی از رقابت مصر با عربستان سعودی، طرح‏‌های بلندپروازانه عربستان سعودی برای سرپوش گذاشتن بر روی شکست­‌های خود در منطقه و به خصوص ناشی از تغییر محیط خاورمیانه و تکثیر مدل حزب‌‏الله در کشورهایی نظیر عراق و یمن است که عربستان و در عین حال اسرائیل آنرا تهدید علیه امنیت و جایگاه منطقه‌‏ای خود می‏‌دانند.

در حالی که اسرائیل جایگاهی در طرح ناتوی عربی ندارد، اما از این طرح حمایت می‏‌کند زیرا از یک سو، این طرح ماهیت ضد ایرانی دارد و ایران، دشمن و تهدید اصلی اسرائیل است و از سوی دیگر، این طرح با مدیریت آمریکا که همواره منافع اسرائیل را در نظر دارد، پیگیری می‌‏شود. در واقع، میان تشکیل ناتوی عربی و عادی‏‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، ارتباط مستقیمی وجود دارد.

اگرچه رزمایش‌‏های مشترکی میان ارتش‌‏های عربی با هدف زمینه‌‏چینی برای رسمیت‌بخشیدن به ارتش یا ناتوی عربی برگزار شد که از جمله می‏‌توان به رزمایش اخیر ۷ کشور عربی در مصر اشاره کرد، با این حال، وجود موانع متعدد به خصوص اختلاف‏‌های آشکار سیاسی امکان تحقق ایده ناتوی عربی یا ارتش عربی را دست ‌کم در کوتاه‌مدت، تضعیف می‏‌کند.

سید رضی عمادی- دکترای روابط بین‌‏الملل

گزینه اقدام نظامی در راهبرد آمریکا

سیاست به یک مفهوم به معنای ارزیابی گزینه‌ها و انتخاب مناسب‌ترین آن‌ها برای تأمین اهداف و منافع ملی است. دولت‌ها برای رسیدن به اهداف مورد نظر گزینه‌های متعددی پیش رو دارند، اما همه گزینه‌ها دارای هزینه‌ها و دستاوردها یکسانی نیستند. برخی از گزینه‌ها بازدهی خوبی دارند و برخی برای منافع ملی مضر هستند. در مناسبات کشورها، گزینه‌های تأمین هدف طیفی از اقدام نظامی به شکل‌های متفاوت تا مذاکره، همکاری و اتحاد و ائتلاف را شامل می‌شود. مردم و مسئولین جمهوری اسلامی ایران‌ با جمله «همه گزینه‌ها روی میز است» آشنا هستند. این جمله دیپلماتیک بارها از زبان مقامات دولت آمریکا خطاب به مقامات ایران طرح شده است.

دولت ترامپ در مهر ماه سال‌ گذشته راهبرد آمریکا در قبال ایران را طرح کرد. در ۱۸ اردیبهشت به شکل یک‌جانبه از برجام خارج و مارک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا ۱۲ شرط حداکثری را در قبال ایران مطرح کرد. آن‌ها ایران را به اعمال شدیدترین تحریم‌های تاریخ تهدید و اقدامات خود را برای اعمال تحریم‌ها شروع کردند. یکی از پرسش‌های مهم در خصوص راهبرد آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران‌ جایگاه گزینه نظامی است. نیروی نظامی و گزینه استفاده از آن چه جایگاهی در راهبرد آمریکا در قبال ایران دارد؟

قدرت نظامی به عنوان ملموس‌ترین و سنتی‌ترین شکل قدرت ملی جایگاه مهمی در پیشبرد اهداف و تأمین منافع ملی کشورها دارد. اما توسل مستقیم به آن در طی دوره پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در سال‌های اخیر کاهش چشم‌گیری داشته است. دولت ترامپ در کوتاه‌مدت و میان‌مدت به دلایل متعدد زیر گزینه استفاده مستقیم از قدرت نظامی را برای تأمین اهداف و منافع خود در قبال جمهوری اسلامی ایران‌ در نظر ندارد.

اما قبل از ارائه دلایل مورد نظر طرح چند نکته مقدماتی ضروری است. نکته اول این که عدم بهره‌گیری از گزینه نظامی به معنی نادیده گرفتن آن از سوی سیاست‌مداران و بی‌تأثیر بودن آن در روند محاسبات و تصمیم‌گیری‌های دو کشور نیست. نکته دوم، گزینه نظامی طیف گسترده‌ای است که از نمایش قدرت تا ورود به یک جنگ تمام‌عیار را شامل می‌شود. در این نوشته منظور استفاده مستقیم از قدرت نظامی از طریق حمله به اهداف و منابع ایرانی در سرزمین این کشور است. نکته سوم، این که با توجه شخصیت ترامپ چرخش تصمیمات آن بسیار زیاد و سرعت تغییرات سیاست خارجی آن فوق العاده است. از این نظر ممکن است با وقوع حوادث و بروز تحولات محیط روانی به سرعت تغییر کرده و گزینه نظامی اولویت بالاتری بیابد. نکته چهارم این که شناخت دلایل عدم توسل به زور کمک می‌کند تا مبنایی برای نزدیکی یا دوری از گزینه نظامی ارائه شود. سیاست‌مداران با سنجش سیاست‌ها و اقدامات نسبت خود را با گزینه نظامی ارزیابی نمایند.

شخصیت ترامپ: ترامپ برخلاف جورج بوش پسر یک فرد ایدئولوژیک نیست، او فردی تجارت‌پیشه‌ و محاسبه‌گر است. به هر موضوعی از موضع سود و زیان نگاه می‌کند. گزینه جنگ پرهزینه و زیان‌آور است. من توانمندترین فرد در معامله هستم و روابط با دیگر کشورها از جمله ایران یک معامله است که من به خوبی از عهده آن برمی‌آیم. دیگران بی‌عرضه بودند، نتوانستند و من توانستم و در مورد ایران نیز می‌توانم بهترین معامله را انجام دهم. از نظر او هر کاری که دیگران و روسای جمهور قبلی کرده‌اند نادرست و بد و به زیان آمریکا بود و کارهایی که من انجام می‌دهم درست و کاملاً در راستای قدرت و منافع آمریکا است. در همین حال نوسان سیاست خارجی ترامپ بسیار زیاد و شدید است و از تقابل تا توافق کامل و به قول کریم سجادپور از بمباران تا هتل‌سازی در ایران را شامل می‌شود.

گزینههای کمهزینه: در حال حاضر تحریم‌، شورش و مذاکره سه گزینه اصلی راهبرد دولت آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران‌ است. اعمال شدیدترین تحریم‌‌های تاریخ مهم‌ترین سازوکارها آنها در وادار کردن ایران به تغییر رفتار و مذاکره در مورد موضوعات مورد اختلاف است. آمریکا کم‌ترین روابط اقتصادی را با ایران دارد. در چهل سال گذشته آمریکا از روابط اقتصادی ایران کاملا ً بی‌بهره بوده است. برجام نتوانست راه را برای تعاملات اقتصادی دو کشور را فراهم کند. قطع کامل روابط اقتصادی ایران با جهان خارج بیشترین ضربه را به جای آمریکا به رقبای اقتصادی آمریکا از چین تا فرانسه وارد می‌کند. اما اگر این تحریم‌ها بتوانند موجب تغییر رفتار یا رژیم سیاسی در ایران شوند، آمریکا می‌تواند از مناسبات اقتصادی ایران بهره‌مند شود. شورش‌های اجتماعی در ایران سازوکار مکمل آمریکا برای اعمال فشار به ایران است که آن نیز کمترین هزینه را به دولت آمریکا دارد. تقابل مردم و دولت در ایران با هر نتیجه‌ای به نفع آمریکا است.

تجربه شکستخورده عراق و افغانستان: آمریکا یکی از مهم‌ترین دولت‌های مداخله گر در جهان به شمار می‌آید، اما مداخله آن در افغانستان و عراق در دو دهه گذشته ملموس‌ترین و موثرترین تجربه مردم و دولت‌‌مردان این کشور به شمار می‌آید. از انتخابات میان‌دوره‌ای سال ۲۰۰۴ در آمریکا تا کنون در همه انتخابات نامزدها علیه مداخله آمریکا در عراق سخن گفته‌اند و افراد بسیاری قربانی حمایت از این مداخله شده‌اند. از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ تا کنون هیچ نامزدی از مداخله آمریکا در عراق حمایت نکرده است. هزینه‌های سنگین و نتایج ناچیز آمریکا در خاورمیانه به هراس از مداخله در این کشور منجر شده است و به همین دلیل تصمیم‌گیری و مداخله نظامی در ایران برای آمریکایی‌ها به مراتب سخت‌تر است.

شعارهای ضدجنگ ترامپ در انتخابات: در یک سال و نیم گذشته اقدامات ترامپ نشان می‌دهد که وی کوشیده است که به شعارهای خود در زمان مبارزات انتخاباتی عمل کند. یکی از شعارهای ترامپ در آن دوره مخالفت با مداخله نظامی به بهانه دموکراسی و دولت‌- ملت‌سازی بود. در مبارزات انتخاباتی خواستار خروج آمریکا از مهلکه جنگ در خاورمیانه بود و از جنگ آمریکا در عراق به شدت انتقاد می‌کرد. ترامپ هزینه‌ این مداخلات را برای قدرت آمریکا زیان‌آور و هزینه‌های آن را غیرقابل تحمل می‌شمرد. رفتار دولت ترامپ در قبال بحران سوریه هم نشان دهنده امتناع آگاهانه وی از درگیری گسترده در منطقه است. با چنین نگاهی بعید است که ترامپ دست به اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران‌ بزند.

مخالف جامعه جهانی: هر چند ترامپ توجهی به رسانه‌های گروهی و افکار عمومی و حتی نظرات متحدین خود در سایر مناطق جهان ندارد، اما بدون وجود اجماع داخلی و بین‌المللی توسل به زور برای بزرگ‌ترین قدرت جهان نیز چندان قابل تحمل نیست. در سطح بین‌المللی آمریکا در ضدیت با ایران تنها چهار کشور کوچک منطقه‌ای را به همراه دارد. در داخل این کشور طبق آخرین نظرسنجی موسسه یوگاو ۵۳درصد مخالف جنگ با ایران بوده و ۳۷درصد نیز گفته‌اند به شدت با این موضوع مخالف هستند. الگوی رفتاری دولت آمریکا در دهه‌های گذشته در ورود به منازعات نظامی نشان دهنده همراهی نزدیک بین مردم و دولت است. آمریکا زمانی وارد منازعه شده است که اکثریت مردم با توسل به زور موافق بوده‌اند.

سیاست هوشمندانه ایران: یکی از عوامل بسیار تأثیرگذاری در رفتار دولت‌ها در توسل به زور رفتار طرف مقابل است. در این مورد جمهوری اسلامی ایران‌ از چنان تجربه و هوشمندی زیادی برخوردار است و به این راحتی در دام روندهای تصاعدی منازعات قرار نمی‌گیرد. ناهم‌ترازی قدرت و آسیب‌پذیری، تجربه گران‌سنگ دفاع مقدس، تجربه موفق دیپلماسی و مذاکره، بی‌حاصل بودن جنگ در تأمین اهداف و منافع ملی جمهوری اسلامی ایران‌ چیزی نیست که از دید مقامات ایران پنهان باشد. هر چند مقامات جمهوری اسلامی ایران‌ در اتخاذ به موقع تصمیمات کارنامه درخشانی ندارند، اما در اجتناب از بدتر شدن اوضاع بسیار موفق عمل کرده‌اند و بعید است در مورد آمریکا این درس ارزشمند را نادیده بگیرند.

آسیب‌پذیری آمریکا و متحدین منطقه‌ای آن: جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم‌ترین قدرت‌های منطقه‌ای است. آمریکا پایگاه‌ها و متحدین قابل ملاحظه‌ای در منطقه دارد. در صورت توسل آمریکا به زور ایران از چنان توانی برخوردار است که هزینه‌های قابل ملاحظه‌ای به آمریکا و متحدین منطقه‌ای آن وارد سازد. این هزینه‌های به قدری است که هر سیاست‌مداری قبل از تصمیم به اقدام نظامی علیه ایران، باید آنها را مرور و تصمیم خود را با ملاحظه هزینه‌های سنگین اقدامات تلافی‌جویانه ایران اتخاذ نماید. با چنین ملاحظاتی بعید است که معادله سود و زیان گزینه جنگ برای دولت‌مردان آمریکا وسوسه‌کننده باشد.