گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در مورد برجام و اقدام احتمالی ترامپ

هشتمین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از زمان اجرای برجام و هفتمین گزارش فصلی شورای حکام این نهاد در مورد راستی‌آزمایی اجرای برجام بار دیگر تایید کرد که ایران به توافق هسته‌ای پایبند بوده است. این گزارش، سومین گزارش آژانس درباره پایبندی ایران به برجام پس از ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در آمریکاست. با این حال، در میان هشت گزارش قبلی، گزارش اخیر را باید مهمترین گزارش آژانس در مورد پایبندی ایران به توافق هسته‌ای دانست. چرا که تحرکات دولت ترامپ در راستای مقدمه‌چینی برای خروج از برجام به اوج خود رسیده و هرگونه گزارش منفی و یا سوگیری سیاسی آژانس می‌توانست بهانه مناسبی را در اختیار آمریکایی‌ها برای نقض و یا خروج از برجام قرار دهد.  

سفر «نیکی هیلی» نماینده آمریکا در سازمان ملل به وین برای دیدار با «یوکیو آمانو» مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آستانه ارائه گزارش اخیر آژانس و طرح خواسته‌های نامتعارف وی در زمینه دسترسی بازرسان آژانس به پایگاه‌های نظامی ایران موجب بوجود آمدن حدس و گمان‌هایی در خصوص سوگیری منفی هشتمین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در مورد پایبندی ایران به برجام در محافل سیاسی شد.

طرح این موارد از سوی هیلی سبب شد این احتمال قوت بگیرد که آمریکا در حال مقدمه چینی برای اعلام عدم پایبندی ایران به برجام در گزارش بعدی است. این گمان زمانی تقویت شد که گاردین نیز گزارشی را منتشر کرد که در آن آمده بود کاخ سفید در حال واردکردن فشار بر نهادهای اطلاعاتی آمریکا برای جعل سند علیه ایران و متهم‌کردن ایران به نقض برجام است.

 با این حال، آژانس در گزارش خود تصریح کرد که فعالیت‎های هسته‌ای ایران اعم از غنی‌سازی با سانتریفیوژهای نسل اول در سایت نطنز، تحقیق و توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته و نسل جدید، تولید آب سنگین، مدرن‌سازی راکتور آب سنگین اراک، راکتور تحقیقاتی تهران، برنامه تولید رادیوایزوتوپ پایدار در فردو و سایر بخش‌ها بر اساس برنامه درازمدت اعلام شده ایران و در چارچوب برجام جلو می‌رود.

همچنین آمانو، در مورد بازرسی از پایگاه‌های نظامی ایران با اعلام این‌که بر اساس توافق هسته‌ای «آژانس هر زمان بخواهد می‌تواند به سایت‌های نظامی ایران دسترسی داشته باشد»، از عدم ضرورت چنین کاری در شرایط فعلی سخن گفت و مقامات آژانس تاکید کردند که این سازمان هیچ برنامه‌ای برای بازدید از سایت‌های نظامی ایران ندارد؛ چراکه دلیلی برای این‌که احتمال داده شود ایران در حال انجام اقدامات مشکوک در آن‌جاست، وجود ندارد و آژانس نمی‌خواهد با بازدید از پارچین -یکی از سایت‌های نظامی ایران- یک چهره سیاسی از خود نشان دهد.

به طور کلی، گزارش اخیر آژانس و رویکرد آن مبنی بر عدم نیاز به بازرسی از مراکز نظامی ایران نشان از شکست تلاش‌های اخیر دولت آمریکا برای تاثیرگذاری بر گزارش اخیر آژانس و به دست آوردن بهانه لازم برای عدم تایید پایبندی ایران به برجام از سوی ترامپ است.

پیامدهای گزارش آژانس

واقعیت این است که گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ‏فضای بین‌المللی را بیش از گذشته به سود ایران و به ضرر تلاش‌های دولت ترامپ مبنی یافتن بهانه‌هایی که به جامعه بین‌المللی نشان دهد ایران به برجام پایبند نیست و باید توافق با آن را به هم زد و مجددا آن را منزوی و تحریم کرد، تغییر داد.

در واقع، پیام مهم گزارش آژانس به مقامات آمریکایی این است که مادامی که ایران به تمامی تعهدات خود پایبند است و دیگر نهادها و اعضای جامعه بین‌المللی نیز این مسئله را تشخیص داده و مورد تایید و حمایت خود قرار می‌دهند، تغییر اجماع جهانی و فضای بین‌المللی به ضرر ایران ممکن نیست و اگر ایالات متحده مصمم است که در مورد برجام تصمیم جدیدی بگیرد، نمی‌تواند بر روی همراهی جامعه بین‌المللی حساب نموده و هرگونه تصمیمی در این زمینه مستلزم اقدامات یکجانبه و مسئولیت‌پذیری پیامدهای آن از سوی خود آمریکا است.

مبنای تصمیم‌گیری برای دیگر طرف‌های توافق یعنی روسیه، چین و اتحادیه اروپا گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل است و تا زمانی که آژانس و شورا پایبندی ایران به برجام را اعلام می‌نمایند آنها نیز به توافق پایبند بوده و از آن دفاع می‌کنند. بنابراین با توجه به اینکه برجام یک توافق بین‌المللی است، ادعای عدم پایبندی ایران به برجام از سوی آمریکا صرفا یک اقدام یکجانبه بوده و بدون تایید جامعه بین‌المللی راه به جایی نمی‌برد و این امر اجازه نمی‌دهد که آمریکایی‌ها مسئله نقض و خروج از برجام را ‏به هر شکلی که تمایل داشته باشد پیش برده و به نتیجه برسانند.

در شرایط موجود اینگونه به نظر می‌رسد که اگر ایالات متحده بخواهد هر تصمیمی غیر از اعلام پایبندی مجدد ایران به برجام بگیرد، حتی از سوی متحدان اروپایی خود نیز مورد حمایت قرار نخواهد گرفت. از نظر اروپایی‌ها برجام هیچ جایگزینی ندارد و باید حفظ شود. در همین رابطه، خانم موگرینی تاکید می‌کند که توافق هسته‌ای با ایران توافقی میان ایران و آمریکا نیست که آمریکا بتواند به صورت یکجانبه آن را لغو کند بلکه «توافق هسته‌ای میان ایران و دیگر طرف‌‌های مذاکره به دست آمده است» و اینکه در اجلاس اسلو تأکید می‌کندکه اروپا برجام را با آمریکا یا بدون آمریکا به پیش خواهد برد نشان‌دهنده جایگاه والای برجام در راهبرد سیاست خارجی اروپایی و اهمیت حفظ آن در راستای منافع مشترک اروپایی است.

در چنین وضعیتی، چندان برای دولت آمریکا حتی با ریاست شخصی همچون ترامپ آسان نیست که بدون ارائه دلایلی محکمه پسند عدم پایبندی ایران به توافق هسته‌ای را اعلام کرده و از این توافق خارج شود و حتی اگر در یک اقدام خلق الساعه تصمیم به اعلام عدم پایبندی ایران و خروج از برجام بگیرد بیش از آنکه این تصمیم به ضرر ایران باشد، ایالات متحده را متضرر و منزوی می‌سازد.

به هر حال نباید این نکته را از نظر دور داشت که اقدامات نسنجیده‌ی ترامپ در عرصه بین‌المللی بی‌اعتمادی جامعه جهانی را به تصمیمات وی افزایش داده و در این چارچوب دیگر بازیگران و نهادهای بین‌المللی تمایلی ندارند که در مسیر خواست‌ها و اقدامات تنش‌آفرین و جنگ‌طلبانه وی گام ‏بردارند. در واقع، عملکرد ناموفق ترامپ در عرصه داخلی و بین‌المللی، ‏عملا بر توانایی تاثیرگذاری ایالات متحده در عرصه ‏بین‌المللی تاثیر منفی گذاشته و از قابلیت‎های آن نسبت به گذشته به شدت کاسته است.

گزینه‌های پیش روی ترامپ

تجربه نشان داده است که تصمیم‌های ترامپ بر بنیان‌های منطقی محکمی استوار نیستند. از این نظر دشوار بتوان گفت که گزارش آژانس تاثیر مثبتی زیادی بر تصمیم آتی وی در زمینه اعلام مجدد پایبندی ایران به توافق هسته‌ای خواهد گذارد. اگرچه بسیاری از مقامات بین‌المللی، مقامات سابق و فعلی آمریکایی، تحلیل‌گران، رسانه‌ها و نهادها نسبت به تبعات خروج احتمالی آمریکا از برجام هشدار داده‌اند، اما هرگونه تصمیمی از سوی ترامپ دور از انتظار نیست. با این حال، از جمع‌بندی دیدگاه‌ها و تحلیل‌های مختلف می‌توان سه اقدام احتمالی از سوی ترامپ را متصور بود.

اولین اقدام احتمالی، لغو برجام از سوی ترامپ است. با توجه به اینکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پایبندی ایران به توافق را مورد تایید قرار داده، دولت ترامپ ممکن است در واکنش به این تایید اعلام کند ایران تنها به «متن» توافق پایبند بوده و با آزمایش‌های موشکی و حمایت از گروه‌هایی که واشنگتن آنها را تروریستی می‌داند، «روح» آن را نقض کرده و آمریکا از این پس خود را ملزم به رعایت این توافق نمی‌داند.

دومین اقدام احتمالی، اعلام عدم پایبندی ایران به برجام اما اجرای مشروط آن تا اطلاع ثانوی باشد. با توجه به نداشتن مدرک محکمه پسند در مورد ادعای آمریکایی‌ها مبنی بر نقض برجام از سوی ایران و همچنین تایید آژانس و حمایت دیگر طرف‌های توافق از برجام، این احتمال وجود دارد که دولت ترامپ در عین حال که عدم پایبندی ایران به برجام را اعلام نماید اما از قصد خود برای اجرای آن مشروط به بررسی‌های دقیق‌تر و گسترده‌تر دولت وی از موضوع سخن بگوید.

چنین اقدامی در عین حال که ترامپ را از فشارهای بین‌المللی که در صورت خروج یک‌طرفه از سوی وی می‌توانست بر آمریکا وارد ساخته یا آن را منزوی سازد، دور می‌سازد، کنگره را از رای‌گیری برای از سرگیری تحریم‌ها علیه ایران بی‌نیاز ساخته، و ضمن اینکه خود این اقدام یک مقدمه‌چینی و مشروعیت‌سازی دیگر برای خروج کامل از برجام در آینده تلقی می‌شود، جامعه بین‌المللی و به ویژه صاحبان سرمایه را در یک فضای ابهام‌آمیز و وضعیت صبر و انتظار برای همکاری و تعامل با ایران قرار می‌دهد.

سومین اقدام احتمالی، اعلام پایبندی مجدد ایران به برجام تحت فشارهای موجود داخلی و خارجی اما اصرار بر رویکرد فعلی یعنی بحث بازرسی از پایگاه‌های نظامی ایران و ارائه اطلاعاتی به آژانس برای متهم‌سازی ایران به انجام فعالیت‌های هسته‌ای مشکوک و حساس کردن مجدد جامعه جهانی به فعالیت‌های ایران و طرح تحریم‌های جدید برای تحریک ایران برای نقض برجام است.

راه پیش روی ایران

گزارش مثبت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اگرچه نتیجه پایبندی تام و تمام ایران به تعهدات خود در برجام است، اما تحت تاثیر قرار نگرفتن آژانس در مسئله فشارهای اخیر آمریکا و سفر نیکی هیلی به وین، خود تا حد قابل توجهی به سبب تعامل سازنده ایران با آژانس و دیگر طرف‌های توافق هسته‌ای مربوط می‌شود. بنابراین، دو عنصر پایبندی کامل ایران به برجام و تعامل سازنده و همه‌جانبه آن با آژانس و شورای امنیت و سایر طرف‌های توافق خنثی‌کننده سیاست‌های ضدبرجامی ترامپ است. در واقع، جمهوری اسلامی ایران از طریق پایبندی اصولی به برجام و تداوم و تشدید تعامل سازنده و همکاری با جامعه جهانی هرگونه پیامد منفی نقض یا لغو برجام را متوجه دولت آمریکا می‌سازد.

همانطوری که مورد تاکید همه طرف‌ها بوده برجام یک توافقنامه بین‌المللی است و برخورد یک‌سویه و منفردانه هر یک از طرف‌های توافق، آن طرف را منزوی و متضرر خواهد ساخت. از این رو، به نظر می‌رسد تا زمانی که سایر طرف‌های توافق به برجام و تعهدات آن پایبند باشند و در مقابله با زیاده‌طلبی‌ها و کارشکنی‌های آمریکا از صدا، موضع و عملکرد واحد برخوردار باشند، آمریکایی‌ها حتی با اعلام عدم پایبندی ایران به برجام کاری از پیش نخواهند برد.

ایجاد، حفظ و تقویت این صدای واحد تنها با تداوم پایبندی ایران به برجام و تعامل فراگیر و سازنده آن با سایر طرف‌های توافق و تکیه بر نقش نظارتی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای امنیت و پیشبرد مسئله نقض برجام از سوی آمریکا در چارچوب سازوکاری است که در خود برجام برای برخورد با طرف نقض‌کننده پیش‌بینی شده، امکان‌پذیر است.

چالش‌های سیاست خارجی عربستان و دلایل تغییر آن

در سال­‌های پایانی دولت دهم، تنش در روابط ایران و عربستان به دلایل مختلف امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و غیره به بالاترین سطح خود رسیده بود. با وجود این، پس از انتخابات سال ۱۳۹۲ و روی کار آمدن دولت یازدهم بسیاری از کارشناسان و تحلیل‌گران نوید تنش­‌زدایی و بهبود نسبی روابط دو کشور را می­‌دادند، اما روند وقوع تحولات مانند واقعه فاجعه منا در مهر ۱۳۹۴ باعث شد تا علاوه بر این که شاهد تحول مثبتی در روابط دو کشور نباشیم، بلکه پس از اعدام روحانی ارشد شیعه، شیخ نمر توسط مقامات سعودی و متعاقب آن حمله به سفارت و کنسولگری آن کشور در تهران و مشهد شاهد قطع روابط دیپلماتیک دو کشور در دی ماه ۱۳۹۴ بودیم.

مذاکرات سازمان حج و زیارت ایران با مسئولان سعودی به دلیل کارشکنی عربستان به نتیجه نرسید و در نهایت حج عمره سال ۱۳۹۵ لغو گردید و اختلافات ایران و عربستان در سطوح ملی و منطقه‌ای ادامه یافت. در این‌ سال‌ها به سرعت مسایل و موضوعات منطقه‌ای از جمله تحولات سوریه و یمن به موانع مهم توسعه روابط دو کشور تبدیل شدند. این موضوع به وضوح در تلاش­ و نفوذ عربستان در گنجاندن مفاد ضدایرانی (متهم نمودن دخالت ایران در امور داخلی کشورهای همسایه) در بیانیه اختتامیه اجلاس سیزدهم سازمان همکاری اسلامی که در فروردین ۱۳۹۵ در استانبول برگزار شد دیده می­شد.

بر این اساس سطح تنش در روابط دو کشور و دامن زدن به آن از سوی عربستان به گونه­‌ای پیش رفت که مقامات سعودی حتی درخواست­‌ها و پیشنهادهای دولت روحانی را مبنی بر همکاری و تلاش برای حل مشترک مسائل و برقرای صلح و ثبات منطقه­‌ای را نادیده گرفتند و در مقابل به سیاست­‌های تهاجمی خود برای انزوای بیشتر ایران شدت بخشیدند.

با این اوصاف، با گذشت بیست و یک ماه از قطع روابط دو کشور، عربستان که از آمریکا خواسته بود تا به ایران حمله و سر این مار افعی را قطع کند، اکنون به طور غیر رسمی و از طریق کویت و عمان خواستار عادی‌­سازی روابط با ایران شده است و در این راستا، حتی رسانه‌­های آن کشور از تبلیغ و فعالیت منفی و مخرب علیه ایران و شیعه باز داشته شده است. با نادیده گرفتن این موارد، باز بسترسازی و همکاری عربستان در ورود حجاج ایرانی و مستقرشدن تعدادی از کارشناسان بخش کنسولی وزارت خارجه ایران در شهرهای مختلف آن کشور به صورت موقت، تفاهم دو کشور به منظور تبادل دیپلمات برای بازدید از سفارت­خانه و کنسولگری­شان و دیدار دوستانه وزرای خارجه دو کشور در حاشیه اجلاس منطقه­‌ای در ترکیه نیز از تحولات أخیر در روابط دو کشور است که همه این­ها حاکی از عقب­‌نشینی عربستان از پیگیری و اعمال سیاست­های تهاجمی پیشین می­‌باشد.

اکنون پرسش این است که چه عواملی در تغییر راهبردهای عربستان در قبال ایران نقش داشته‌­اند؟ و این موضوع می­‌تواند چه پیامدهایی برای منطقه و ایران باشته باشد؟ در راستای پاسخ به این پرسش، نخست به مهم­ترین دلایل تغییر راهبردهای عربستان می­پردازیم. سپس پیامدهای آن را برای منطقه و به ویژه جمهوری اسلامی ایران تشریح می­‌کنیم.

دلایل تغییر راهبردهای عربستان

از ویژگی­ اصلی پدیده­‌هایی که با نوع انسانی سروکار دارند این است که به منظور تبیین آن­ها بر خلاف علوم طبیعی نمی‌­توان از یک علت سخن به میان آورد، اما این موضوع مانع از آن نیست که در تبیین رخدادها و پدیده­‌ها علل آن­ها را بر اساس میزان تأثیرگذاری اولویت­‌بندی نکنیم. به همین جهت، در ادامه مهم­ترین دلایل تغییر راهبردهای عربستان و عقب‌­نشینی از سیاست­‌های تهاجمی پیشین خود را به ترتیب اولویت و تأثیرگذاری می‌­توان در موارد زیر جستجو نمود:

  1. روند صعودی مشروعیت بین­المللی ایران در دوران پسابرجام: با آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد و درگیری با جامعه بین­‌المللی بر سر برنامه هسته­‌ای، مشروعیت بین­‌المللی ایران به تدریج کاهش پیدا کرد که این امر به انزوای ایران در سطح منطقه­‌ای و بین‌­المللی دامن زد. در این میان، وقوع تحولات بهار عربی بهترین فرصت را در اختیار عربستان قرار داد تا با استفاده از ابزارهای مختلف مناطق تحت نفوذ ایران را تحت تأثیر قرار دهد.سوریه یکی از این مناطقی بود که اهمیت استراتژیکی برای ایران داشت. بر این اساس عربستان فرصت را مغتنم شمرده و با تشدید سیاست­های تهاجمی به صورت آرمانی و بلندپروازانه، درصدد محو موازنه قوای سنتی در منطقه برآمد. هدف حداکثری عربستان در این مورد خارج کردن سوریه از حوزه نفوذ ایران و هدف حداقلی آن نیز سوق دادن ایران به صرف هزینه­‌های مالی، نظامی و سیاسی سنگین بود. ایجاد بسترهای تقابل ایران و غرب در سوریه، ایجاد جنگ شیعه و سنی، متهم کردن ایران به اقدامات تروریستی و حمایت از داعش در راستای سوق دادن آمریکا به رویارویی با ایران سازوکارهای عملی سیاست خارجی عربستان در سوریه به شمار می‌آیند. توافق ایران و گروه ۱+۵ روند امور و معادلات منطقه‌ای و جهانی را به نفع ایران و به ضرر عربستان تغییر داد. با شکل­‌گیری برجام مشروعیت بین­‌المللی ایران در سیر صعودی قرار گرفت. دعوت دولت قانونی و رسمی سوریه از جمهوری اسلامی ایران برای کمک به مبارزه با تروریسم، اقدامات ضدبشری مخالفان دولت، اقدامات منزجرکننده داعش در سراسر جهان موجب شدند که ادعای عربستان سعودی در خصوص نقش بی‌ثبات‌کننده ایران در منطقه متقاعدکننده نباشد. بعد از توافق هسته‌ای ایران به اجلاس بین‌المللی سوریه دعوت شد و نقش و اقدمات آن به عنوان بازیگری مشروع در سطح منطقه‌ای و در قالب مبارزه با تروریسم مفهو‌‌م­بندی شد. از طرفی، گشایش­های اقتصادی و آزاد شدن منابع مالی بلوکه شده ایران و همچنین همکاری‌های نظامی با سایر کشورها به صورت محدود، قدرت مانور ایران را افزایش داد.
  1. بی­اعتمادی و ناامیدی از سیاست­های مرکانتلیستی ترامپ: سیاست­‌های ترامپ بر محور سرمایه و از طریق آن بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود در جهان است. این موضوع اهمیت اقتصاد ملی را نزد دولت جدید آمریکا نشان می­‌دهد. به عبارت دیگر، قدرت دولت برای ترامپ مهم است و نه موضوعی دیگر. زیرا، از نظر وی بازیابی کامل هژمونی آمریکا نیازمند دولتی قوی است. بنابراین، بر اساس سیاست­های مرکانتلیستی ترامپ منافع مطلق و نه نسبی در اولویت­های سیاست خارجی آمریکا قرار دارد. در این راستا، شعارهای انتخاباتی ترامپ در دوران انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده هنوز در ذهن بسیاری از افراد و به ویژه مقامات سعودی تازه و نو است. شعارهایی با این مضمون که عربستان برای ما گاوی شیرده است که از آن طلا و دلار می­‌دوشیم و هر وقت شیرش تمام شود آن را سر می بریم. اگرچه ترامپ مقصد اولین سفر خارجی خود را مهد وحی و اسلام قرار داد، اما مقامات سعودی به این امر واقف هستند که ترامپ متحد چندان قابل اعتمادی نیست و بیش از تأکید بر مناسبات استراتژیک بر منافع تجاری ملموس توجه دارد. به همین جهت، عربستان سعی دارد تا با تطمیع آمریکا مانند خرید تسلیحات نظامی پشتیبانی آمریکا را در شرایط و موقعیت­‌های خاص داشته باشد. این موضوع باعث شده است تا عربستان ایجاد ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را در دستور کار خود قرار دهد و روابط خود را با قدرت‌های بزرگ دیگر از نوبازتعریف کرده و به گسترش روابط با آن‌ها اقدام کند. مقاصد و مبدأ صادرات و واردات عربستان این موضوع را به وضوح نشان می‌دهد. به عنوان مثال میزان صادرات عربستان به آمریکا در سال ۲۰۰۰ در مجموع ۲۰ درصد از کل صادرات آن کشور را تشکیل می­داد، در حالی که بر اساس آخرین سنجش در سال ۲۰۱۵ مجموع صادرات به آن کشور به ۳/۱ درصد کاهش پیدا کرده است. در این زمینه ارتباط با روسیه و تلاش برای حل مسائل منطقه‌­ای در کنار گسترش مبادلات تجاری، بازرگانی و نظامی با آن کشور همگی در این قالب می‌گنجند. اگرچه مقامات سعودی معترفند که روسیه نیز نمی‌­تواند به عنوان متحدی استراتژیک برای آن­ها محسوب شود، اما با توجه به نفوذ و حضور روسیه در خاورمیانه، به منظور حل مسائل سوریه و یمن به عنوان متحدی اصلی در این زمینه‌­ها به آن توجه دارند. بر این اساس پس از سفر ولیعهد عربستان به روسیه و دعوت پوتین از ملک سلمان، پادشاه عربستان در ۱۲ مهر ۱۳۹۶ در سفری تاریخی وارد روسیه شد. همچنان که قابل پیش‌­بینی بود اوضاع سوریه در مرکز گفت­گوهای بلندپایه‌ترین مقام‌­های رسمی دو کشور قرار دارد. به عبارت دیگر، عربستان نسبت به آمریکا در حل معضل سوریه، برکناری بشار اسد و نجات عربستان از باتلاق­‌های فرو رفته در آن ناامید شده است و پس از نزدیک به هفت سال هزینه به دنبال راه‌حلی با همکاری روسیه و متحدان منطقه‌­ای آن است. امضای چهار پروتکل همکاری مشترک امنیتی، همکاری در جهت میزان تولید و تثبیت قیمت نفت و همکاری نظامی ۳/۵ میلیارد دلاری از نمونه­‌های بارز این تحولات است.
  1. نگرانی از تداوم تضعیف توان اقتصادی: کاهش ذخایر ارزی عربستان که تا قبل از کاهش قیمت نفت در سال ۱۳۹۳ بالغ بر بیش از ۷۳۰ میلیارد دلار اعلام شده بود، در خرداد ۱۳۹۶ توسط بانک مرکزی آن کشور ۴۹۳ میلیارد دلار اعلام شد. عده‌­ای بر این باورند که به همین جهت عربستان با کاهش تولید نفت به منظور افزایش قیمت در آذر ۱۳۹۵ در اوپک موافقت کرد. در این زمینه عربستان صادرات خود را تقریبا ۷۰۰ هزار بشکه در روز کاهش داد. از طرفی دیگر، اصلاحاتی در راستای وابستگی به نفت صورت پذیرفت که از مهم­ترین آن­ها می‌­توان به واگذاری بخشی از سهام بزرگترین کمپانی نفتی جهان یعنی آرامکو اشاره کرد. تنش‌­زایی در رابطه با ایران و تلاش برای ایجاد هژمونی منطقه­‌ای یکی از اصلی­ترین عواملی است که عربستان را با این وضعیت مواجه کرده است. با روی کار آمدن ملک سلمان سیاست­‌های تهاجمی عربستان علیه ایران شدت گرفت و این کشور حتی حاضر نشد با کاهش تولید نفت در راستای افزایش قیمت موافقت کند تا به زعم خود ایران را با چالش بزرگی مواجه کند. سیاست خردمندانه ایران در داخل و تأکید بر تنش‌زدایی در روابط خود با کشورهای منطقه‌ و جهان موجب شد  که عربستان در رسیدن به هدف خود ناکام بوده و در نهایت به توافق در قالب سازمان کشورهای صادرکننده نفت تن دردهد. تداوم درگیری عربستان در یمن با گروه­‌های حوثی­ و متحدین آن‌ باعث افزایش هزینه­‌های آن­ها شده است. مورد سوریه را نیز بایستی به این نمونه اضافه کنیم. اینگونه سیاست­‌های تهاجمی و راه‌انداختن جنگ‌های نیابتی در منطقه به منظور منزوی کردن ایران باعث شده است توان اقتصادی عربستان بیش از پیش تضعیف شود و فرسایشی شدن تحولات یمن و سوریه این روند را تشدید کرده است.
  1. فشارهای بین‌­المللی ناشی از دخالت نظامی در یمن: در ۶ فروردین ۱۳۹۴ عربستان با ائتلافی از کشورهای منطقه که رهبری آن را بر عهده داشت در عملیات «طوفان قاطعیت» و پس از آن «برگرداندن امید» حملات هوایی به یمن را شروع کرد. اما تا به امروز در نائل آمدن به هدف خود در شکست دادن ائتلاف حوثی­‌ها و صالحی­‌ها و بازگرداندن عبدربه منصور هادی به نتیجه نرسیده است. علاوه بر روند فرسایشی و هزینه‌­های بالای جنگ در یمن، فشارهای بین‌­المللی به منظور توقف کشتار غیرنظامیان و مسائل حقوق بشری نیز سیاست­‌های آن­ها را با مشکل مواجه کرده است. در این میان هلند یکی از کشورهایی است که تلاش‌­های بسیاری کرد تا تشکیل یک کمیته بین‌­المللی برای رسیدگی به ادعای جنایات جنگی در یمن را به تصویب شورای حقوق بشر برساند. اما موقعیت بین­‌المللی عربستان باعث شده است تا به طور رسمی اقدام خاصی صورت نگیرد. با وجود این، در سال­‌های گذشته فشارهایی از سوی اتحادیه اروپا و برخی سازمان­‌ها و نهادهای بین‌­المللی وارد شده است تا عربستان با توقف جنگ وارد مذاکره و گفت‌و­گو شود. در این میان تحریم تسلیحاتی غیرالزامی عربستان توسط اتحادیه اروپا از مهمترین آن­هاست.

پیامدهای تغییر راهبرد عربستان در قبال ایران

تغییر در تاکتیک­‌های سیاست خارجی کشورها نشان‌دهنده انعطاف و تطبیق‌­پذیری آن‌ها با شرایط و محیط منطقه‌­ای و بین­‌المللی است. به رغم بروز برخی علایم و نشانه‌های تغییر در سیاست عربستان در قبال جمهوری اسلامی ایران، راهبرد عربستان در منطقه با تغییراتی همچنان ادامه دارد. عربستان همچنان به عنوان بازیگری تأثیرگذار در شک‌ل­گیری در تحولات منطقه­ نقشی مهم دارد. این موضوع به وضوح در نفوذ عربستان در جامعه بین‌المللی و به ویژه تأثیرگذاری آن در قبال راهبردهای دهشتناکی که در خصوص کشتار غیرنظامیان و جنایات جنگی در یمن مرتکب شده است، دیده می‌­شود. بنابراین، تغییر محدود در راهبرد عربستان نباید جمهوری اسلامی ایران را به محاسبات استراتژیک اشتباه در قبال عربستان سوق دهد.

در این راستا ایران نیز این نکته را می­‌داند که در تحولات یمن عربستان اجماع منطقه‌­ای برای فعالیت‌­های خود علیه معارضین حکومت یمن را شکل داده است. به عبارت دیگر، یمن برای عربستان حکم سوریه برای ایران را دارد. بنابراین، این تصور که عربستان در تحولات یمن پس از صرف هزینه­‌ها مالی و جانی سنگین بدون رسیدن به اهداف خود عقب­‌نشینی کند دور از ذهن است.

به نظر می‌رسد عربستان تمایل دارد در سوریه و یمن با ایران و متحدان فرامنطقه­‌ای آن به توافق برسد. تا از این طریق از بدتر شدن اوضاع در منطقه جلوگیری و در بلندمدت وضعیت منطقه­‌ای را به پیش از تحولات بهار عربی بازگرداند. عربستان در ازای امنیت یمن و سرکوب شورشیان، حمایت و پشتیبانی خود از گروه­‌های معارض سوری را کنار بگذارد و حتی مذاکره برای قانع کردن آن­ها به منظور پذیرش نقش بشار اسد در آینده سیاسی سوریه را نیز شروع کرده است. این نوع معامله قدرت پس از توافق دو کشور در لبنان می‌­تواند مسیر سیاسی منطقه خاورمیانه را بازیابی کند و ثبات و صلح و آرامش را به ارمغان بیاورد و می‌­تواند همکاری آن­ها را در حوزه‌­های مختلف امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تسهیل کند.

نتیجه‌­گیری

مقامات سعودی پس از سقوط صدام و ابتر شدن ضلع سه­‌گانه موازنه سنتی قوا در منطقه به تکاپو افتادند تا در کسب هژمونی منطقه‌­ای پیشقدم باشند. مهم­ترین تغییراتی که باعث شد تا این استراتژی در اولویت­ سیاست­گذاران سعودی قرار گیرد، درگیری ایران با جامعه بین‌­المللی بر سر پرونده هسته‌­ای بود. به عبارت دیگر، با گذشت زمان و پیچیده‌­تر شدن پرونده هسته­‌ای ایران که به معضلی بین­‌المللی تبدیل شده بود، عربستان سعی کرد تا با استفاده از موقعیت رقیب سنتی خود را تضیف و در صورت امکان نابود کند که این موضوع از درخواست­های پادشاهان سعودی از آمریکا مبنی بر حمله به ایران به ویژه در سال ۲۰۰۷ کاملا مشهود است. بی‌­پاسخ ماندن سفرهای دیپلماتیک متعدد احمدی‌­نژاد در این سال­‌ها نیز مؤید این امر است.

در این میان وقوع تحولات بهار عربی بهترین فرصت را در اختیار عربستان قرار داد تا با دخالت در حیات خلوت ایران و یا حتی با دامن زدن به آن به ویژه در سوریه، زمینه را برای کسب هژمونی منطقه‌­ای فراهم کند. با کمی تسامح می­‌توان عنوان کرد سیاست­‌های تهاجمی عربستان در قبال ایران نیز همزمان با این تحولات کلید خورد. در این راستا یکی از موضوعاتی نیز که همواره محل اختلاف بین عربستان و آمریکا در دوران اوباما بود به همین موضوع بازمی‌گشت. زیرا، آمریکا چه در دوران اوباما و چه در حال حاضر موافق وجود قدرتی هژمون در منطقه نیست و خواستار موازنه قوای سنتی است که دلایل این موضوع مجالی دیگر می­‌طلبد. از طرفی، دلایل مخالفت عربستان با توافق ایران و گروه ۵+۱ و شکل­‌گیری برجام نیز به ویژه پس از روی کار آمدن روحانی به این موضوع بازمی­‌گردد.

با گذشت زمان و شکل­‌گیری برجام و همزمان با آن روند صعودی مشروعیت بین­‌المللی ایران و استفاده فرصت‌طلبانه دولت ترامپ از سیاست هژمونی‌جویی عربستان، در کنار هزینه‌­های مالی سنگین سیاست­ تهاجمی باعث شد راهبرد عربستان بیش از دستاورد هزینه سنگین داشته باشد. در این میان، نتایج و پیامدهای سیاست تهاجمی آن در یمن علاوه بر هزینه مالی موجب واکنش جامعه بین­‌المللی و خدشه‌دار شدن تصویر عربستان شد.

به طور کلی، عوامل فوق موجب شدند تا عربستان به فکر بازگشت به وضع سابق یعنی مرزهای قدرت خود در دوران قبل از وقوع بهار عربی باشد. نزدیکی به روسیه و همکاری با ایران در زمینه­‌هایی خاص، علائمی است که از سوی عربستان سعودی به جمهوری اسلامی ایران و جامعه بین‌­المللی مبنی بر عقب­‌نشینی از سیاست تهاجمی و کسب هژمونی­‌جویی نشان داده است؛ اما بازگشت به آن دوران نه در اختیار عربستان است و نه ممکن. تحولات در منطقه با سرعت زیاد در حال وقوع است. رفتار خرمندانه و همکاری واقع‌گرایانه می‌تواند مانع تشدید بحران‌های منطقه‌ای شده و از تحمیل هزینه‌های جدید جلوگیری نماید.

حامد مهربان- کارشناس مسائل عربستان

دیپلماسی زیست محیطی

بهره‌‏ها و بازدارنده‏‌های دیپلماسی زیست‏‌محیطی جمهوری اسلامی ایران در مدیریت ریزگردها

اشاره

حوضه آبریز میان‏‌رودان طی چند دهه اخیر کانون دست‏‌اندازی و آزمندی سیری‌‏ناپذیر کشورهای منطقه در قالب سدسازی‏‌های بی‌‏رویه بوده به گونه‏‌ای که امروزه برآیند این گونه اقدامات در قالب ده‌‏ها چالش و تنگنای انسانی و طبیعی نمود یافته و امنیت همه آنها را کمابیش با چالش‌‏های بنیادی و فزاینده روبرو کرده است. در این میان، سیاست‏های آبی ترکیه در قالب سدسازی‏‌های کلان و پُرشمار در سرچشمه‌‏ها و سرشاخه‌‏های دجله و فرات نقش تعیین‌‏کننده‌‏ای در برآشفتن وضعیت آب‏‌شناختی و کشمکش‌‏های آب‏‌پایه منطقه داشته است.

از این رو، راه‏کاریابی چنین گرفتاری‏های فراگیری در همراهی بازیگران منطقه‌‏ای نهفته است. برخاسته از چنین برداشتی جمهوری اسلامی ایران در میانه تیرماه امسال میزبان ده‌ها دیپلمات از کشورهای گوناگون منطقه‏‌ای و فرامنطقه‏‌ای بود تا در چهارچوب رویکردی دیپلماتیک به راه‏کاریابی بحران فزاینده ریزگردهای منطقه‏‌ای بپردازند.

با این حال، برداشت‏‌های ناسازگار و نگاه‏‌های ناهمسان در منافع کوتاه و بلندمدت همکاری بر سر چالش‏‌های یادشده، همراهی کشورهای منطقه را با بازدانده‏‌های سیاسی- امنیتی بنیادی روبرو کرده است. نوشتار پیش رو، بر آن است که در چهارچوب منافع بازیگران منطقه‏‌ای و فرامنطقه‌‏ای به واکاوی بازدارنده‏‌های همکاری‏‌های منطقه‏‌ای در حوضه آبریز دجله و فرات به ویژه در بخش ریزگردها بپردازد.

مقدمه

طی نیم سده اخیر بروز مخاطرت انسانی و طبیعی در مقیاس ملی، منطقه‏‌ای و کروی، تغییر در گفتمان‌‏ها، درون‌مایه و جهت‏‌گیری جستارهای سیاسی- امنیتی را در پی داشته‏ است. پایان جنگ سرد آغازی بر طرح مفاهیمی نو در حوزه امنیت شد که بنیاد آن بر همکاری و همراهی واحدهای سیاسی- فضایی استوار است. طرح مفاهیم امنیت انسانی، امنیت زیست‏‌محیطی و ژئوپلیتیک زیست محیطی با توجه به نقش فزاینده مخرب انسان در زیست‌کره و پیامدهای فضایی- امنیتی آن در قالب بحران‏های اجتماعی- سیاسی توجه بسیاری از پژوهشگران حوزه امنیت را به‌ خود کشانده ‏است.

پیامدهای عمدتاً ناخوشایند برخاسته از فروسایی محیطی، گرمایش کروی و تغییر اقلیم، بهره‏‌کشی فزاینده از منابع و کمبود منابع طبیعی و کشمکش بر سر منابع محدود، پیامدهای دیرپایی در حوزه معیشت و امنیت پایدار افراد و جوامع در سراسر زیست‌کره به ویژه در کشورهای رو به توسعه و کشورهای واقع بر کمربند خشک جهان به‌ دنبال داشته است. بر بنیاد چنین شناسه‏‌هایی، پیامدهای اجتماعی و سیاسی برخاسته از فروسایی محیطی، محیط زیست را کانون مطالعات امنیتی سده بیست و یکم قرار داد به گونه‌‏ای که ناامنی بوم‏‏شناسی و نابودی بن‏‌مایه‏ زیست‌‏بوم‏‌ها به عنوان بخشی از تهدیدهای غیرسنتی با امنیت انسانی پیوند استواری یافته است.

از این رو برهم‏‌کنشی و درهم تنیدگی مفاهیم و مصادیق امنیت، سیاست، قدرت و محیط زیست از پُربَسامدترین واژگان واکاوی جستار محیط زیست از دهه ۱۹۸۰ به بعد بوده‏‌اند. از این دیدگاه، مناسبات قدرت و زیست‏‌بوم به شدت به هم آمیخته‌‏اند. از آنجا که تهدیدهای یادشده، کارکرد و گستره‏ای منطقه‏‌ای و کروی یافته‏‌اند، رویکردهای «نظامی و ملی محور» سنتی توان تبیین عوامل تهدیدهای غیرسنتی را ندارند. بر این پایه، تبیین و مدیریت امنیت، سرشتی انسان‏‌محور با کنشی مشترک و فراملی می‏‌جوید.

امروزه چنین کنشی در قالب دیپلماسی زیست‏‌محیطی نمود یافته است و نیازمند همکاری و همراهی همه بازیگران و کنش‏گران منطقه‏‌ای و فرامنطقه‌‏ای است. در این میان مسئله ریزگرد که امروزه امنیت زیست‌‏محیطی بسیاری از کشورها به ویژه کشورهای واقع بر کمربند خشک جهان را تهدید می‏‌کند، در کانون توجه پژوهش‏گران، کارگزاران و سمن‏‌ها (سازمان‏های مردم نهاد) قرار گرفته است.

قلمرو ریزگرد

ریزگرد، پدیده‌ای جوی در قالب مجموعه‌ای از گرد و غبار، دود و دیگر ذره‌های خشک معلق در هواست که بروز آن، گاه دید افقی را به کمتر از پانصد متر می‌کاهد و پیامدهای ناگواری بر دستگاه تنفسی به‌ویژه برای بیماران دارد. درباره خاستگاه این‌گونه گرد و غبار مواردی مانند دگرگونی‌های اقلیمی، آلاینده‌های صنعتی، آمد و شد خودروها، آتش‌سوزی جنگل‌ها، گسترش بیابان‌ها، شخم‌‏زدن زمین در آب و هوای خشک، خشکیدن تالاب‌ها و رودها را برشمرده‌اند که در کلیت خود برآیند تخریب بنیادهای زیستی در قالب تخریب سرزمین و بیابان‌زایی در زیست‌بوم‌ها به‌شمار می‌روند.

داده‌های موجود نشان می‌دهند که ذرات ریزگرد می‌توانند مانع تابش مستقیم خورشید بر سطح زمین به‌ویژه برای رستنی‌ها شود و فرایند فروغ‌آمایی (فتوسنتز و ساخت مواد آلی) و تنفس (از طریق روزنه‌های روی برگ‌ها) را دچار آشفتگی کند که در نهایت کاهش تولید محصول و فراورده‏‌های کشاورزی را در پی خواهد داشت. پیامدهای ریزگردها به‌صورت تشدید بیماری‌های ریوی مانند آسم و بیماری‌های مزمن انسدادی ریه در انسان‌ها نمود می‌یابد و در درازمدت به کاهش عملکرد و انسداد مزمن ریه می‌انجامند.

این پدیده بیشتر خاستگاه طبیعی دارد اما طی چند دهه گذشته پویش‏‌های انسانی در قالب دگرگونی اقیلم و تغییر الگوی بارش همراه با سدسازی‏‌های بی‌‏رویه در گسترش کانون‏های ریزگردساز بیشترین تأثیر را داشته است. بر بنیاد داده‏‌ها فرسایش بادی در صحرای بزرگ آفریقا، منطقه ساحل در شمال آفریقا، بیابان گبی و تکله ماکان در آسیای مرکزی زمینه پیدایش خاستگاه‏‌های مهم گرد و غبار جهان بوده‏ است. یافته‏‌ها نشان می‏‌دهند که طی یک و نیم دهه گذشته طوفان ریزگرد بارها مناطق جنوبی و باختری کشورمان را درنوردیده و هزاران تُن ذرات جامد را از بیابان‏های عربستان (ربع‏‌الخالی)، یمن، سودان، عراق، سوریه، کویت و… آورده و بر گستره پهناوری از کشور فرو ریخته به گونه‌‏ای که در روزهای طوفانی زندگی مردم استان‏های جنوبی، جنوب باختری و حتی استان تهران را با آشفتگی همراه کرده و به یک معضل ملی تبدیل شده است.

ریزگردهای ایران در کلیت خود دو خاستگاه درون و برون‌مرزی دارند. در بخش برون‌مرزی خیزش‏گاه اصلی کانون‌های ریزگردساز ایران به ترتیب عمدتاً در مناطق غربی عراق (الرمادی، الانبار)، رقه و دیرالزور سوریه و ربع‌الخالی عربستان قرار دارند. هرچند کارشناسان در این‌باره آمارهای ناهمگونی درباره میزان و درصد سهم خاستگاه برون‌مرزی ارائه می‏‌دهند اما عموماً تا حدود ۸۰درصد توافق نظر دارند.

نزدیک به ۹۰درصد تالاب‌های عراق در همسایگی کشورمان خشکیده‌اند که دلیل آن‌ را بایستی در آبگیری سد آتاتورک در قالب طرح کلان آناتولی بر روی رود فرات در خاور ترکیه در سال ۱۹۹۲ پی گرفت که بر پایه آن بیش از ۲۲ سد و ۱۹ طرح برق‏‌آبی در حوضه آبریز دجله و فرات ایجاد خواهد شد. بر پایه داده‌های موجود تاکنون فقط ۲۱درصد از طرح‌های مربوط به آبیاری و ۷۴درصد از طرح‌های برق‌آبی پروژه آناتولی به بهره‌برداری رسیده‌اند.

به دیگر سخن، آب رودهای دجله و فرات به ‌واسطه سدسازی‌های ترکیه و سوریه کاسته شده و دو میلیون هکتار از دشت بین‌النهرین، رطوبت خود را از دست داده و رسوب هزاران ساله آن، منبعی برای تولید گرد و غبار شده است که با وزش باد شمال به‌ویژه در ماه‌های خرداد تا شهریور، حجم کلانی از خاک و شن‌های آن به هوا برمی‌خیزد و تا خلیج فارس و گستره آب‏های آزاد پیش می‌رود و در ایران نیز بیشتر در استان‌های غربی و جنوب غربی انباشته می‌شود به‌ گونه‌ای‌ که گاه میزان آن از محل تولید نیز فزونی می‌گیرد، هرچند طی چند سال اخیر مقیاسی سراسری یافته‌اند.

اما این فقط کشور ما نیست که درگیر این مسئله است بلکه فزایندگی و بَسامد رخداد ریزگردها در جنوب باختری آسیا پدیده ریزگرد را به فراگیرترین چالش زیستی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه تبدیل کرده ‏است. همچنان که اشاره شد کاهش ورودی آب به حوضه رودهای دجله و فرات در جایگاه اصلی‏ترین سامانه رودخانه‌ای باختر آسیا به واسطه ساخت سدهای متعدد توسط ترکیه نقش بنیادی در پیدایش و گسترش کانون‏های ریزگردساز عراق و سوریه داشته است.

خشکیدن تالاب‌های مرکزی عراق و سوریه، تبدیل تالاب هورالعظیم به پهناورترین کانون بحرانی ریزگرد در منطقه، نابودی بیش از شش و نیم میلیون هکتار از زمین‏های کشاورزی عراق، سوریه، پیدایش کانون‌های فرسایش بادی و تولید گرد و خاک، درگیر شدن ۲۵ استان باختری و مرکزی کشورمان با چالش ریزگردها و گسترش فزاینده این مسئله نمونه‌هایی از رهاورد سیاست آبی ترکیه درباره حقابه دجله و فرات هستند. بررسی تصاویر ماهواره‌ای از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۵ نشان می‌دهد که ضریب پوشش گیاهی منطقه روند کاهنده داشته است. در ادامه به واکاوی بیشتر حوضه یادشده پرداخته می‏‌شود.

رود فرات

فرات یکی از دو رود بزرگ منطقه میان‌رودان (بین‌النهرین) است که از کوهستان‏های خاور آناتولی در کشور ترکیه سرچشمه می‎‏گیرد و به ‌سوی کشورهای سوریه، عراق و خلیج فارس روان می‌‏شود. این رود در مغرب کشور عراق و عمدتاً متشکل از دو رود «قره سو» و «مرادچای» است که سرچشمه آنها نزدیک رود «ارس» در شرق آناتولی ترکیه است. هنگامی که دو رود یادشده به هم می‌رسند، فرات به دجله نزدیک می‌شود اما در نهایت دجله متوجه جنوب شرقی شده و فرات به سمت مغرب روان می‌شود.

درازای رودخانه فرات نزدیک به ۲۹۰۰ کیلومتر است. جریان فرات در جلگه میان‌رودان بسیار ملایم است و بستری گشوده و پهن دارد. پهنه آبریز فرات ۴۴۰ هزار کیلومتر مربع است که از این مقدار ۴۷درصد در عراق، ۲۲درصد در سوریه و ۲۸درصد در ترکیه قرار گرفته است و اردن ۰۳/درصد و عربستان ۹۷/۲درصد بقیه را تشکیل می‏‌دهند. دامنه میانگین بارش سالانه در حوضه فرات از ۱۰۰۰ میلی‏متر در سرچشمه‏‌های فرات در شمال ترکیه تا ۱۵۰ میلی‏متر در سوریه و ۷۵ میلی‏متر در جنوب عراق متفاوت است.

بر روی فرات سدهای بزرگی ساخته شده است که از آن میان می‏‌توان به سدهای آتاترک، کاراکایا، آدلیامان، برکیک، کاراکامیس و کبان در ترکیه، سد حدیثه و قادسیه در عراق و سد فرات، تشرین و بعث در سوریه اشاره کرد. در این میان، سد آتاترک از نظر حجم کار ساختمانی پنجمین سد بزرگ جهان و از نظر تولید برق آبی در رتبه سوم جهان قرار دارد. حجم تاج آن ۸۴.۵ میلیون متر مکعب، مساحت دریاچه پشت سد ۸۱۷ کیلومتر مکعب است.

افزون بر این، میزان گنجایش سد آتاتورک، ۷/۴۸ میلیارد متر مکعب است. این میزان آنگاه قابل درک است که با بیش از ۶۵۰ سد موجود در ایران سنجیده شود که مجموع ظرفیت آنها به ۴۶ میلیارد متر مکعب می‏‌رسد. بر بنیاد گزارش‌‏های موجود حجم مخازن سدهای ترکیه، سوریه و عراق که روی رودخانه فرات بنا شده، بیش از پنج برابر آورد این رود است. این در حالی است که هنوز هم این سدسازی‌‏ها روی رودخانه فرات ادامه دارد.

رود دجله

رود دجله با ۱۸۵۱ کیلومتر از نظر طول سی و هشتمین رود جهان است. این رود از دامنه‏‌های جنوبی رشته کوه توروس در خاور ترکیه سرچشمه گرفته و از مرز عراق، سوریه و ترکیه می‏‌گذرد و وارد خاک عراق می‌‏شود. در خاک عراق از میان شهرهای بزرگی چون بغداد و موصل عبور کرده، به فرات و سرانجام هر دو به کارون می‌پیوندد که اروندرود را تشکیل می‏‌دهند و در پایان به خلیج فارس سرازیر می‌شوند.

این رود مرز تاریخی فلات ایران است که همواره چون مرزی طبیعی میان ایران و سرزمین‏‌های غرب فلات ایران روان بوده ‏است. دجله رود پر آب و بزرگی است به گونه‌ای که میان بغداد و موصل شناور‌هایی در آن حرکت می‌کنند که از نظر بازرگانی اهمیت بسیار دارد. بر روی این رود نیز سدهای متعددی ساخته شده است که از آن میان می‏توان به سدهای کیزو، گارزان، بتمن، کراکیزی و سد ایلیسو در ترکیه و سد موصل در عراق اشاره کرد.

بر بنیاد داده‏‌های موجود سد ایلیسو در سال ۲۰۱۹ گشایش می‏‌یابد و پیش‌بینی می‌شود با گشایش این سد، وضعیت منابع آب کشورهای منطقه وخیم‌تر شود. نزدیک به ۱۰ تا ۱۲درصد از آب دجله نیز توسط رودهای (زاب و سیروان) که از ایران سرچشمه می‏‌گیرند به دجله می‏‌ریزند که با توجه به سدسازی‏‌های اخیر ایران روی رودهای مرزی از میزان آب ورودی به دجله کاسته می‏‌شود. برنامه و سیاست آبی کشورمان بر مهار آب رودهای خروجی در قالب سدسازی استوار است اما به واسطه حساسیت برخاسته از مناسبات هیدروپلیتیک با همسایگان، آمارها محرمانه پنداشته شده و آمارهای موجود نیز با اما و اگرهایی همراه است.

برای نمونه سد داریان با ذخیره حجمی بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب که روی رود سیروان در جایگاه یکی از بزرگترین سدهای خاکی در ناحیه هورامان در کردستان بنا شده است به تغییر مسیر آب به درون کشور و مانع از ورود سیروان به کردستان عراق و مخزن سد دربندیخان می‏‌شود. در نتیجه این کار ورودی آب به مخزن آن سد کاسته می‌‏شود که پیامد آن در قالب خشکیدن زمین‌های آبی کشاورزی و باغ‌های پایین‌دست و فزایندگی پدیده ریزگردهای واردشده به کشور، خود را نشان می‏‌دهد. رود زاب از دیگر رودهایی که از کردستان به عراق روان است و در نهایت به دجله می‌رسد. کشورمان برای برگرداندن آب این رود و سرازیرکردن آن به دریاچه ارومیه که رو به خشکیدن است، در حال ساخت سد و تونل است. گزارش‌‏هایی وجود دارد که حکومت خودمختار کردستان نسبت به ساخت سد یادشده واکنش‏‌های تندی داشته است.

عراق خیزش‏گاه ریزگرد

نزدیک به ۶۰درصد آب دجله از کوهستان‏‌های خاور ترکیه تأمین می‏‌شود. دولت ترکیه در قالب طرح توسعه نواحی کردنشین، مهار رودهای دجله و فرات را در دستور کار خود قرار داده است. در این میان، سد ایلیسو، یکی از سدهای بزرگ در حال ساخت این کشور است که بنای آن از‌ سال ٢٠٠۶ آغاز شد و در‌ سال ٢٠١٩ به پایان خواهد رسید. برآوردها گویای آن هستند که با بهره‏برداری از این سد از ورود ۵۶‌درصد منابع آب دجله به خاک عراق جلوگیری می‏شود؛ یعنی آب دریافتی عراق از رود دجله به کمتر از نصف، فرو می‏‌کاهد.

ظرفیت مخزن سد ایلیسو، ۳۰ میلیارد متر مکعب یعنی نزدیک به یک سوم همه آب تجدیدپذیر سالانه کشور ایران است. در کنار اثر سد آتاتورک بر روی رودخانه فرات، (با ظرفیت ۴۸ میلیارد متر مکعب) در عمل با ساخت سد ایلیسو، سرزمین میان‏‌رودان باید با چشم‌‏انداز تاریخی خود بدرود گوید. مسئله فقط این نیست که ترکیه افزون بر نیمی از حقابه تاریخی این سرزمین را تصاحب می‌‏کند، بلکه اقلیم هم سر ناسازگاری داشته است به گونه‏‌ای که دست‏کم طی دو دهه اخیر ۲۰درصد از بارش‏‌های سالانه منطقه کاهش یافته است.

به دیگر سخن، منابع آب در دسترس برای عراق ۷۰درصد و برای سوریه دست‏کم ۵۰درصد فروکاسته است. در کنار این مسائل باید تنگناها و دشواری‏‌های برخاسته از کشاورزی ناپایدار تحت تأثیر سیاست‏‌های تمامیت‏‌خواهانه چند دهه‌‏ای این کشور را نیز افزود. پیامدهای ساخت سد ایلیسو در همراهی با سد آتاتورک و دیگر طرح‏‌های آبی ترکیه در بالادست و البته مدیریت نابخردانه منابع آب در پایین‏ دست به اندازه‌‏ای هنگفت و کلان است که به تنهایی می‏‌تواند چشم‌‏انداز میان‏‌رودان را به صورت بنیادی دگرگون سازد.

به یاد داشته باشیم که ایران نیز به گونه‏‌ای بنیادی از پیامدهای ساخت سد یادشده متأثر خواهد شد. محیط‌ زیست کشور ایران در پیوند با رود دجله است که به خاک عراق سرازیر می‏‌شود. از این رو ساخت سد در جنوب خاوری ترکیه بر روی دجله به معنای وابستگی محیط زیست ایران به این سد و رود است. تالاب میان‏‌رودان دربرگیرنده سه تالاب هورالعظیم، هورالحمار و هور مرکزی است. کشور ایران در تالاب هورالعظیم با کشور عراق مشترک است و حدود ۳۰درصد تالاب هورالعظیم در کشورمان و ۷۰درصد دیگر این تالاب در کشور عراق قرار دارد.

به علت سدسازی‏‌هایی که در بالادست دجله و فرات انجام گرفته است چندی است که هور مرکزی و هور الحمار سراسر خشک و به یکی از کانون‏‌های اصلی گرد و غبار خارجی برای باختر و جنوب باختری کشور ایران تبدیل شدند. از این رو، ساخت سد به خشکی فزاینده میان‏‌رودان می‌‏انجامد، وضعیتی که به تهی‏‌شدن و رهاشدن دست‏‌کم نیمی از کشتزارهای این منطقه منجر می‏‌شود. افزایش ریزگردهای ورودی به ایران پیامد گریزناپذیر این وضعیت خواهد بود.

همچنین، گسترش نابسامانی‏‌های سیاسی و اجتماعی در عراق دامن کشور ما را نیز خواهد گرفت. بدین معنا که آوارگان زیست‏‌محیطی بیشتر و تنش بیشتر در عراق به ویژه نیمه خاوری آن به معنای چالش‌‏های افزون‏تر ایران در مرزهای باختری خواهد بود. همچنین از آنجا که دجله خاستگاه اصلی تأمین آب هورالعظیم است و مستقیم به اروندرود می‏‌رسد کاهش ورودی اروند، خشکیدن گستره بیشتری از هورالعظیم و باز هم گسترش و افزایش مشکل ریزگردها را در پی خواهد داشت.

بر این پایه، درست است که سد ایلیسو نسبت به کشورمان در دوردست قرار دارد اما پیامدهای ساخت آن به گونه‏‌ای است که عمیقاً مسئله‌‏ای ایرانی است. با توجه به شناسه‏‌هایی که برای این سد برشمرده شد، ساخت آن نیازمند مجوزهای قانونی بین‌المللی و جلب رضایت کشورهای ایران و عراق است که دولت ترکیه بدون دریافت پروانه‏‌های قانونی از مجامع بین‌المللی درحال ساخت آن است.

این در حالی است که در سال‌های اخیر کشورهای عراق و سوریه درگیر تنش‌ها و جنگ‏‌های خانمان برانداز داخلی بودند و ترکیه نیز از این نابسامانی نهایت سوءاستفاده را به عمل آورده است. این در حالی است که یافته‏‌های چند دهه‏‌ای گویای آن هستند که این کشور از آب به عنوان یک ابزار سیاسی- امنیتی برای فشار بر همسایگان استفاده کرده است. از این رو، بخردانه می‏‌نماید که هم میهنان‏مان و کارگزارن نظام نگران مسائل برخاسته از ساخت این سد باشند.

نتیجه‏‌گیری

در نظریه‏‌های ژئوپلیتیک از جنوب باختری آسیا با نام کمربند شکننده یاد می‏‌شود. امروزه در شکنندگی امنیت این بخش از جهان جستارهای آب، تغییر آب و هوا، تغییر الگوی بارش، ناکارامدی الگوی مصرف آب، رودهای فرامرزی و مناسبات آبی کشورهای منطقه نقش تعیین‌‏کننده‌‏ای یافته‌‏اند. در این منطقه چنانچه حوضه دجله و فرات از پرتنش‌‏‏ترین حوضه‏‌های آبی جهان نباشد، حتماً یکی از آنهاست.

تنش یادشده برخاسته از رویکرد کشورهای این منطقه کم‏‌بارش و گرم و خشک به توسعه و نیاز فزاینده به آب است. در این میان، امنیت زیست‏‌محیطی حوضه آبریز دجله و فرات کشورهای ترکیه، عراق، سوریه و ایران را در پیوندی ناخواستنی قرار داده است. با توجه به اینکه خاستگاه اصلی دو رود یادشده جنوب خاوری ترکیه است، سیاست‏های آبی این کشور طی دو دهه گذشته به مناسبات هیدروپلیتیک حوضه، جهت و معنا داده است. برنامه‌‏های ترکیه برای توسعه جنوب خاوری‌‏اش در قالب سدسازی‏‌های گسترده و پُرشمار به مهار رودهای دجله و فرات انجامیده که این کار نیز با سدسازی‏‌های پایین‏ دست در دو کشور بی‏‌ثبات عراق و سوریه همراه شده است.

از دیگر سو، تغییر آب و هوا در قالب کاهش بارش و افزایش گرمایش جهانی آب ورودی به کشور عراق به ویژه تالاب‏های این کشور را به شدت فروکاسته است و زمینه پیدایش و گسترش کانون‏های ریزگردساز را فراهم کرده است به گونه‌‏ای که امنیت زیست‏‌محیطی همه کشورهای منطقه را تهدید می‏‌کند. از دیگر سو ترکیه با ساخت ایلیسو بر روی دجله نیمی از میزان آب ورودی به عراق را فروخواهد کاست که این وضعیت به معنای خشکی بیشتر تالاب هوالعظیم در مرز ایران و عراق و افزایش بیشتر ریزگرد برای ایران و نابودی معیشت و تمدن در عراق خواهد بود که بی‏‌گمان پیامدهای آن امنیت کشور ما را هم از نظر انسانی و هم طبیعی به مخاطره می‏‌افکند.

ترکیه نیز با سوء استفاده از وضعیت ناامن و بی‏‌ثبات کشورهای عراق و سوریه و کوتاهی و رواداری کارگزاران ایرانی و بی‌‏پروا نسبت به پیامدهای زیست‏‌محیطی به ساخت این سد پرداخته است. ساخت این سد به معنای جلوگیری از ورود بیش از نیمی از ورودی دجله است. بی‏‌گمان، این وضعیت نمی‏‌تواند پایدار بماند و دیر یا زود پیامدهای انسانی و طبیعی این اقدامات، امنیت ترکیه را بیش از پیش در قالب صدور بحران از عراق و سوریه به این کشور تهدید خواهد کرد.

از این رو، همه کشورهای منطقه به ویژه کشورهای حوضه آبریز دجله و فرات نیاز دارند که در قالب دیپلماسی زیست‏‌محیطی به راه‏کاریابی چالش‌‏های پیش روی بپردازند. در قالب چنین دیپلماسی، تأمین بهره‏‌وران پایین‏ دست رودها در قالب اجتماعات انسانی و زیست‏‌بوم‏‌ها اولویت خواهند داشت. از این رو، هم ایران به نسبت کمتر و ترکیه به سهم کلان‏تر بازیگران اصلی مناسبات هیدروپلیتیک منطقه خواهند بود. با این حال، به نظر می‏‌رسد که فعال‏سازی سمن‏‌های مردم‌‏نهاد برای تشدید فشار در مقیاس ملی و بین‌‏المللی بر دولت ترکیه و برانگیختن این کشور به رهاسازی آب بیشتر باید در اولویت برنامه‌‏ها و سیاست‏گذاری‏‌ها قرار داشته باشد.

دکتر مراد کاویانی‌راد عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی

IRAN-Election

انتخابات؛ گسترش وفاداری سیاسی و بازسازی گسست‌های نظام سیاسی و جامعه

یکی از دهش‏‌های نهاد انتخابات که در پیش‏برد خواسته‏‌های امنیت ملی بسیار موثر است، امکانی است که این نهاد برای گسترش وفاداری سیاسی و بازسازی گسست‏ میان حکومت و جامعه فراهم می‏‌کند. درصورتی که نهاد انتخابات از ضرورت‏‌ها و ویژگی‏‌های بایسته برخوردار باشد به فرایند اجماع‏‌سازی گفتمان امنیتی نخبگان سیاسی و گفتمان‏های اجتماعی  دامن می‏‌زند و با ایجاد تعاملی دیالکتیک‏‌وار که از بطن فرایند رقابتی برمی‌‏خیزد هم‏گامی نخبگان و احزاب سیاسی با مردم انتخاب‏‌کننده را می‌‏آفریند.

در ورای این روند دیالکتیکی، میکرو فیزیک قدرت که سرچشمه خود را از هم‌‏پیوندی قدرت اتمیزه شده افراد اجتماع می‏‌گیرد به نوعی کنش‏گری مثبت با نظام سیاسی دست می‏‌یابد که حاصل آن حفظ اجماع پیشین و یا ترمیم گسست‏ سیاسی میان نظام سیاسی و جامعه مدنی است. از همین‌‏روست که ساختارهای ذهنی اجتماع، به عنوان انعکاس ذهنی و عینی میکروفیزیک قدرت واجد اهمیت درخور خویش گردیده و به مولفه‌‏ای تأثیرگذار برای امنیت ملی تبدیل می‌‏شود.

برای افراد جامعه انتخابات مظهر تحقق خواست‌هاست. فرد از طریق فرایند انتخاباتی نوعی امکان سیاسی برای مقابله با تهدیدهای متوجه خود می‌یابد. انتخابات این امکان را به فرد می‌دهد تا به گزینش نخبگان و سیاستمداران بایسته اقدام کرده و تصمیم‌سازانی را برای صدارت بر امور برگزیند که برنامه‌ها و سیاست‌هایشان در جهت رفع تهدیدهای متوجه آنها باشد. توجه به این مولفه‌‏ها می‏تواند سرلوحه کنش‏‌های رفتاری نامزدها و گروه‌‏های سیاسی رقیب در انتخابات بوده و حتی فراتر از آن محتوای راهبرد‏های امنیت ملی آن‏ها را به‏‌منظور هم‏‌پیوندی هرچه بیشتر این راهبرد‏ها با با واقعیت‌های اجتماعی شکل دهد. فاصله رویکردها و راهبرد‏های حاکمان با عینیت‏‌های اجتماعی، کارآیی آنها را کاهش داده و حتی  به گونه‌ای تراژیک آن‏ها را به منبعی تهدیدزا تبدیل می‌کند.

اگرچه انتخابات اخیر ریاست جمهوری و شوراهای شهری در جمهوری اسلامی ایران در سطوح مختلف خود به لحاظ دوری و نزدیکی به این تلقی از سازوکار انتخاباتی دربردارنده جلوه‏‌های ناهمگونی بود اما رویکردهای نامزدهای رقیب به مقوله میکروفیزیک قدرت، از حساسیت آنها نسبت به تقارن گفتمانی‏شان با مفهوم شهروندی ادغامی ( فراگیر بودن سازوکار انتخاباتی برپایه حقوق شهروندی، به‏‌گونه‏ای که دربرگیرنده تمامی شهروندان فارغ از قوم و مذهب و طبقه باشد) حکایت داشت.

امری که علاوه بر آثار همگانی‌‏اش به‏‌ویژه در ارتباط با حقوق منطبق بر قانون اساسی اقلیت‏‌های مذهبی پذیرفته شده در این قانون –  باتوجه به تفسیرهایی که در ارتباط با حق نامزدی آنها در برخی حوزه‏‌ها وجود داشت – اهمیت داشت. از منظر امنیت ملی این اهمیت از آن‏روست که روند انتخابات امکان و انگیزه لازم را برای گروه‌های حاشیه‌ای و اقلیت‌ها جهت سازمان‌یابی و مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی فراهم می‌کند و حس رضایت در این گروه‌ها را به واسطه امکان فعالیت آزادانه ، مشارکت سیاسی و احتمالا دستیابی به مناصب سیاسی، برمی‌انگیزد.

جذب این گروه‌ها در فرایند مشارکت سیاسی، احساس طردشدگی و انزوای اجتماعی آنها را از میان برده و تهدیدهای بالقوه‌ای که باوجود احساس طرد و انزوا می‌تواند از سوی آنها وجود داشته باشد را خنثی می‌کند. این روند نتایج خود را به صورت مشروعیت نظام سیاسی در نزد گروه‌های اجتماعی گوناگون و تقویت انسجام اجتماعی و امنیت ملی آشکار می‌سازد.

از چشم‏‌انداز انتخابات اخیر این امر به‏‌ویژه درخصوص نامزدهای منتسب به جناح اصول‏گرا، به عنوان جناحی که نوعی تلقی از آنها درباره دوپاره ساختن جامعه برپایه شاخص‌‏های مورد نظر آنها وجود دارد، جالب توجه بود و نسبت گرفتن این نگرش‏ دوگانه‏‌انگارانه به آنها را با پرسش روبرو می‏کرد. تأکید نامزدهای  این جناح بر حقوق شهروندی تمامی شهروندان ایرانی بر پایه شماره ملی، آن‏هم در شرایطی که برخی مباحثات درخصوص حق نامزدی اقلیت‏های دارای جایگاه در قانون اساسی در سراسر کشور درجریان بود و همچنین دیدار غیرمتعارف با هنرمندان دگررفتار از جمله نمودهای آشکار این حساسیت بود.

بدون آنکه بخواهیم منکر نگرانی‏های موجود نسبت به پیامدهای نشست‏‌های غیرمتعارف برای مولفه‏‌های ارزشی  اصول‏گرایان – که گرانیگاه هویت‏‌بخش‏شان را شکل‏ می‏دهد، تأمین‏‌کننده خاستگاه اجتماعی آنهاست و ریشه‏‌داری این جریان در اعماق تاریخ ایران پس از اسلام را معنا می‏بخشد –  باشیم؛ اما نباید از پیامدهای مثبت این‏گونه رویدادها نیز غافل بود. رویداهایی که در بطن خود در بردارنده دیالوگ اجتماعی میان دیدگاه‏ها و تشخص‏‌های اجتماعی و سیاسی متفاوت است و حاصل آن شناخت و مفاهمه بیش از پیش و بالندگی سرمایه‏ اجتماعی است.

«رابرت ستلزر» در مقدمه‏ کتاب «کسوف خداوند» اثر «مارتین بوبر» فیلسوف اتریشی در تشریح آراء وی چنین می‏‌نویسد: «هیچ چیز، هیچ نوع از برداشت‏ها، گزارش، یا شناخت به هیچ وجه نمی‏‌تواند جایگزین مواجهه با شخصیت دیگر به‏ طور مستقیم و بی‏‌واسطه شود. تجارب، رخ‏دادها و مناسبات را می‌‏توان تعریف و تحلیل کرد، اما تعریف هراندازه واقعی و تحلیل هراندازه دقیق باشد، نمی‏‌تواند به عنوان جانشین گفت ‏و گو، بین دو شخصیت در تقابل با یکدیگر عمل کند… توئی که من با آن مواجه می‏شود یک شیء مدرک به حواس صرف نیست بلکه مسندالیهی است که من را به اعتبار خود در شناختن و مخاطب ساختن آن تأیید می‏نماید. تو نیز به نوبه خود توسط من مشخص می‏شود و مخاطب قرار می‏گیرد بطوری که من و تو که یکدیگر را مستقیما مخاطب قرار می‏دهند با پیوندی متقارن به یکدیگر می‏پیوندند که در عین حفظ فردیت‎شان آنها را با رابطه زنده‏‌ای با یکدیگر مربوط می‏‌سازد. برعکس در وضعیت من و آن، من دیگری را می‌‏بیند یا از او بهره می‌‏برد ( چنانکه بوبر می‏گوید این آن هم می‏تواند شیء باشد و هم شخص).  

به‌‏واسطه اینکه هیچ شخصی مستقل از رابطه‌‏اش وجود ندارد، من در دو حالت اولیه واجد حیثیت متفاوت می‏‌شود؛ در رابطه با من و آن، من براساس نظام معینی از اشیاء داوری می‌‏کند و می‌‏بیند در حالی‏که در رابطه من و تو، من بر اثر گوش سپردن و گفت‏ و ‏گو کردن، آماده کسب چیزی جدید و پاسخ دادن به نحوی بدیع … می‏‌شود»(۱). بنابراین اگر از زاویه‏‌ای خارج از معادلات رقابت انتخاباتی به این‏‌دست رویدادها بنگریم، می‏‌توانیم بر ماحصل پیوند متقارن آنها در قالب وضعیت من و تو اشاره کنیم.  این دست‏آورد کوچکی نیست چراکه شناخت متقابل نخبگان سیاسی و افراد جامعه را از وضعیت داوری طبق نظام معینی از اشیاء، خارج می‏کند و مخاطبان را به‏‌طور مستقیم در مواجهه با شخصیت یکدیگر قرار می‏دهد.

همان‏گونه که  ویل دورانت اشاره داشته است سیاست علم تشکیلات ایده‌‏آل اجتماع است و نه آنگونه که به اشتباه برداشت می‌‏شود راه و رسم دست‏یابی به قدرت و حفظ آن(۲). اگر از این منظر به سیاست نظری بیافکنیم، سازوکار انتخاباتی و فرایندهای هم‌‏پیوند با آن ابزاری خواهد بود برای نیل به مقصود سامان‏‌یابی مناسب اجتماع و این امر بدون مفاهمه میان نظام سیاسی و اجزای ساختار اجتماعی و بدون شناخت دوجانبه حاکمان و گروه‏های اجتماعی از خواست‏‌ها و تقاضاهای یکدیگر امکان‏پذیر نیست. در پرتو این دیالکتیک رشدیابنده است که احساس تعلق گروه‏های اجتماعی به نظام سیاسی تقویت می‏شود و نظام سیاسی نیز در جهت فراگیری هرچه بیشتر به بازسازی خود دست می‏زند. امری که  روند پایدار آن می‏‌تواند اقشار خاموش در مشارکت انتخاباتی را نیز دربرگرفته و به تثبیت پایه‌‏های امنیت ملی کمک کند. 

 

  1. کسوف خداوند؛ مطالعاتی در باب رابطه دین و فلسفه. مارتین بوبر. ترجمه عباس کاشف و ابوتراب سهراب تهران: ن‍ش‍ر و پ‍ژوه‍ش‌ ف‍رزان‌ روز‏‫‏‫، ۱۳۹۲. ص۷٫
  2. تاریخ فلسفه. ویل دورانت. ترجمه عباس زریاب خویی. انتشارات علمی و فرهنگی. تهران: ۱۳۳۵٫ ص۳٫
FP

تاثیر انتخابات ریاست جمهوری بر جایگاه بین‌المللی ایران

انتخابات ریاست جمهوری علاوه بر تعیین سرنوشت داخلی، بدون شک بر روابط جاری و آتی بین‌المللی کشورمان تأثیری مستقیم و شگرف خواهد داشت. از این رو، در انتخابات ۲۹ اردیبهشت این تنها مردم ایران نبودند که با حساسیتی ویژه رقابت‌های انتخاباتی را دنبال کرده و سرنوشت چهارساله خود را رقم زدند؛ بلکه در کنار آنان کشورهای منطقه و قدرت‌های فرامنطقه‌ای و رسانه‌های بین‌المللی نیز با رصد دقیق روند انتخابات و فضای سیاسی و اجتماعی شکل گرفته از آن، تلاش نمودند درک بهتری از فضای موجود و مواضع کاندیداهای ریاست جمهوری ایران پیدا کرده و به تحلیلی دقیق‌تر از سیاست خارجی ایران در چهار سال آینده برسند.

اگر بپذیریم که هر انتخاباتی ملی بر روی مشروعیت و ثبات نظام سیاسی مستقر، تمامیت سرزمینی و مصالح عمومی آن کشور است تاثیرگذار خواهد بود، آنگاه درخواهیم یافت که برآیند و مابه‌ازای برگزاری یک انتخابات پرشور ، آزاد و امن در عرصه‌ی خارجی نیز، افزایش قدرت ملی، افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی، افزایش قدرت چانه‌زنی و بیشینه‌سازی توان برآورده‌ساختن منافع ملی و ارتقاء پرستیژ بین‌المللی است.

در این چارچوب، یکی از مهمترین پیام‌های انتخابات ریاست جمهوری اخیر برای جهان خارج، ثبات و امنیت داخلی پایدار جمهوری اسلامی ایران است. در شرایطی که بسیاری از کشورهای همجوار ایران و حتی کشورهای اروپایی، یا درگیر بحران و جنگ داخلی‌اند و یا با پدیده شوم تروریسم در مرزهای داخلی خود دست و پنجه نرم می‌کنند، جمهوری اسلامی ایران به خوبی این تصویر را از خود صادر نمود که در منطقه‌ا‌ی که در کانون و اوج ناامنی جهانی است، از چنان امنیت و ثبات داخلی برخودار است که چنین انتخاباتی امن با مشارکت حداکثری را رقم می‌زند.

این موضوع، به دو صورت به ارتقاء جایگاه بین‌المللی ایران کمک می‌نماید: نخست، به بازیگران منطقه‌ای و جهانی نشان می‌دهد که برای ایجاد ثبات در منطقه و حل معضل تروریسم می‌باید بر روی پتانسیل‌های ایران بیشتر تمرکز نمایند و دوم، این امنیت و ثبات به شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران خارجی اعتماد و اطمینان بیشتری برای سرمایه‌گذاری در ایران می‎بخشد.

نتیجه‌ی مهم دیگر، افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی ایران است. به طور کلی نظام‌های سیاسی جهان با همه‌ی تفاوت‌های ریز و درشتی که با هم دارند در دو دسته‌ی کلی نظام‌های مردم‌سالار و یا غیرمردم‌سالار قرار می‌گیرند. در جهانی که در آن دموکراسی یک ارزش سیاسی والا به حساب می‌آید، داشتن یک نظام مردم‌سالار به خودی خود افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی را برای هر کشوری به ارمغان می‌آورد. حال اگر در این نظام مردم‌سالار یک انتخابات آزاد و واقعی با مشارکتی حداکثری و بالای ۷۰درصدی را آن هم در شرایطی که پیشروان دموکراسی در غرب در بهترین حالت در انتخابات‌های خود مشارکتی حداکثر ۵۰درصدی را رقم می‌زنند، این مشروعیت و اعتبار بین‌المللی به شکلی دوچندان خودنمایی می‌نماید.

جلوه‌ی این اعتبار بین‌المللی را می‌توان در سخنان موگرینی مسئول سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا در حاشیه گردهمایی جهانی اقتصاد یک روز پس از برگزاری انتخابات مشاهده نمود: «من بسیار تحت تاثیر سطح مشارکت مردم ایران در انتخابات و مشارکت گسترده روز گذشته در رای‌گیری قرار گرفتم و به رئیس جمهور حسن روحانی به خاطر دریافت حکم بسیار قوی برای دور دوم تبریک می‌گویم». در واقع، این انتخابات نشان داد که با مردمی که صلح‌طلبی و اعتقاد به تعامل و احترام متقابل در عرف بین‌المللی را از طریق صندوق‌های رای اعلام می‌دارند، باید با تکریم صحبت کرد و نه با تهدید.

نتیجه‌ی دیگر این انتخابات که بر جایگاه بین‌المللی ایران اثرگذار خواهد بود، به رخ کشیدن یک انتخابات آزاد و برخورداری جمهوری اسلامی ایران از یک نظام مردم‌سالاری دینی است. این انتخابات به جهانیان نشان داد که ایران برخلاف بسیاری از کشورهای همسایه‌اش که یا گرفتار حکومت‌هایی خودکامه‌اند، یا درگیر بی‌ثباتی و جنگ داخلی‌اند و یا گرفتار تروریسم، خشونت و افراطی‌گری‌اند، دارای یک نظام سیاسی مردم‌سالار دینی است که قادر است با جذب شهروندان مقیم خارج از کشور به پای صندوق‌های رای، مرزهای مشارکت مردمی را از مرزهای ملی به مرزهای جهانی جابجا ‌سازد.

مشارکت بالای مردم در انتخابات یکی از مهمترین مظاهر افزایش قدرت نرم ایران به شمار می‌آید. ضمن اینکه این مشارکت بالا به معنی باور مردم به آزاد، موثر و واقعی بودن انتخابات و خنثی‌کننده فعالیت‌های سیاسی، مدنی و حقوق بشری آن دسته از مخالفان بین‌المللی و اپوزیسیون خارجی است که انتخابات ایران را آزاد و دموکراتیک نمی‌دانند و به این بهانه و سایر بهانه‌های حقوق بشری در عرصه بین‌المللی به ایران فشار وارد می‌سازند.

یکی دیگر از کارویژه‌هایی که برگزاری انتخابات در کشورها دارد، پیامی است که در مورد رویکرد و نحوه‎ی تعامل با جهان صادر می‌شود. تداوم سیاست‌های گذشته در عرصه‌ی بین‌المللی و یا تلاش برای ارائه‌ی تصویری جدید و متفاوت از خود، بدون تردید بر وضعیت و جایگاه بین‌المللی کشورها پس از انتخابات اثرگذار است. به عنوان نمونه، در انتخابات سال ۲۰۰۸ آمریکا شعار اصلی باراک اوباما «تغییر» بود. این شعار زمانی مطرح شد که اعتبار جهانی دولت آمریکا به خاطر سیاست‌های تهاجمی و مداخله‌گرایانه دولت بوش آسیب فراوان دیده بود. اوباما پس از به قدرت رسیدن عملا سیاست آشتی با جامعه بین‌الملل را آغاز نمود. این رویه اوباما در بازسازی اعتبار و هژمونی آمریکا نقش مهمی داشت.

این وضعیت را در مورد ایران نیز می‌توان به وضوح مشاهده نمود. نتیجه‌ی انتخابات سال ۹۲ تغییر در رویکرد سیاست خارجی ایران و در نتیجه دستیابی به برجام و حل مسئله هسته‌ای و از میان برداشتن ایران‌هراسی و به تبع آن تغییر در وجهه بین‌المللی ایران از یک کشور جنگ‌طلب به یک کشور صلح‌جو و اهل تعامل نزد جهانیان بود. امروز نیز پیام نتیجه‌ی انتخابات برای جهان خارج، تثبیت مشی سیاست خارجی کاندیدای پیروز یعنی دکتر حسن روحانی است که بسیاری از محافل بین‌المللی آن را رای مجدد ایرانیان به صلح و تعامل بین‌المللی تعبیر می‌نمایند.

اهمیت این مسئله زمانی روشن می‌شود که می‌بینیم درست در زمانی که ترامپ به دعوت مقامات عربستان سعودی با هدف اصلی منزوی کردن ایران به منطقه سفر کرده است، پیامی که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران به جهان مخابره نمود به خوبی توانست از اثرگذاری این سفر مهم کاسته و حتی آن را به حاشیه ببرد. پیام‌های تبریک متعدد سران کشورهای جهان به رئیس جمهور منتخب و توئیت‌های کنایه‌آمیز برخی مقامات اروپایی گویای چنین وضعیتی است.

به عنوان نمونه، «کارل بیلدت» رئیس مشترک شورای اروپا در امور روابط خارجی در پیام توئیتری خود نوشت: «ایران رأی داد تا با دنیا رابطه‌ای باز داشته باشد، اما ترامپ خواستار منزوی کردن ایران از دنیا شده است. اروپایی‌ها به احتمال زیاد از رویکرد مشارکت با ایران حمایت خواهند کرد». همچنین، «پیرفردیناندو کازینی» رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس سنای ایتالیا، پیروزی حسن روحانی را در دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، حاکی از قصد ایران برای گشایش در روابط با غرب دانست. فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در توییتی پیروزی دکتر حسن روحانی را در انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفت و نوشت: «اتحادیه اروپا آماده است برای روابط دوجانبه، اجرای کامل برجام، آرامش در منطقه و برآورده‌ساختن توقعات تمامی ایرانیان همکاری کند».

برآیند همه‌ی این دستاوردها نهایتا باید به اینجا ختم شود که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بتواند به پشتوانه‌ی آنها از قدرت چانه‌زنی و بیشینه‌سازی توان برآورده ساختن منافع ملی کشور برخودار شود. واقعیت این است که این انتخابات فضای مناسبی را در اختیار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حتی نسبت به چهار سال گذشته قرار داده است. تجربه‌ی مثبت دنیا در تعامل با ایران در چهار سال گذشته در کنار مشارکت بیشتر و رای بالاتر به دولت آتی پشتوانه‌ی قوی‌تری را در اختیار دستگاه دیپلماسی کشور جهت تامین امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی قرار می‌دهد.

USA-KSA

آمریکا و متحدان منطقه ‏ای و تحدید ایران

زمانی که نتایج انتخابات آمریکا پیروزی دونالد ترامپ و ورود او به کاخ سفید را نهایی کرد، موج بزرگی از اظهار تعجب همراه با سرخوردگی در سراسر جهان به راه افتاد. حتی افراد زیادی از پذیرش این واقعیت سیاسی طفره می‏رفتند و سعی در توجیه آن داشتند. به گونه‏ ای که برخی از مقام‏ های اطلاعاتی آمریکا مکرراً روسیه را به دست‏ داشتن در برنامه انتخاباتی آمریکا و دستکاری به نفع ترامپ متهم می‏کردند.

علت این امر نیز شعا‏رهای انتخاباتی به ظاهر عجیب و غریب ترامپ و زیر سؤال بردن ساختارها و اصول پذیرفته شده حاکم بر فضای بین‏ المللی بود. ساختارها و الگوهایی که مدت زمان نسبتاً طولانی برای شکل‏ گیری آن‏ها صرف شده بود. فرسوده و اضافی بودن سازمان ناتو، تجدید نظر در تعاملات با چین، سواری مجانی کشورها و به ویژه عربستان از آمریکا و احمقانه خواندن برجام از آن جمله‏ اند.

این روند حتی با شروع به کار دولت ترامپ و صدور فرمان‏ های اجرایی از جمله ساخت دیوار حائل بین مکزیک و آمریکا، ممنوع‏ الورود کردن اتباع هفت کشور مسلمان از جمله ایران به خاک آن کشور و… ادامه پیدا کرد. پس از گذشت چند ماه، ترامپ در بسیاری از اقدامات و سیاست‏های خود از جمله تعاملات با چین، برجام و شکل تعامل با عربستان تجدید نظر کرد. روندی که ترامپ در پیش گرفته، بسیاری از تحلیل‏گران را بر آن داشته است تا از ابهام، آشفتگی و حتی ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند.

در این راستا، وی برخلاف رؤسای جمهور سابق آمریکا مقصد اولین و پراهمیت‏ ترین دور سفر خارجی خود را عربستان و رژیم صهیونیستی اعلام کرده است. ترامپ در این سفر علاوه بر پادشاه عربستان با مقامات ۱۷ کشور عربی– اسلامی حوزه خلیج فارس و آفریقا نیز دیدار می‏کند. همچنین، استقبال ویژه ترامپ از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در کاخ سفید و گفت‏ و‏ گوی آن‏ها در باب پایان‏ دادن به نزاع تاریخی فلسطین و رژیم صهیونیستی باعث شده است سفر ترامپ برای ایران حائز اهمیت تلقی شود. به عبارت دیگر، این سفر از آن جهت برای ایران حائز اهمیت است که عربستان و رژیم صهیونیستی سیاست خصمانه‌ای در برابر ایران در پیش گرفته و بارها نارضایتی خود را از افزایش قدرت و نفوذ منطقه ‏ای ایران ابراز کرده‌اند.

بنابراین سؤال اصلی این است که دولت جدید آمریکا با محوریت کشورهای عربی منطقه و به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی چه سیاست‏هایی را در منطقه خاورمیانه پیگیری می‏کند؟ این سیاست‏ها چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی ایران دارند؟ و ایران چه راهبرد و سیاست‏هایی را باید در پیش گیرد؟ برای پاسخ به پرسش فوق، پس از یافتن چارچوبی در سیاست خارجی دولت جدید آمریکا، به اهداف آمریکا و متحدان منطقه‏ ای آن می‏پردازیم. در نهایت نیز راهبردهای ایران در این زمینه تشریح می‏ شود.

ترسیم خطوط اصلی سیاست خارجی ترامپ

وجه مشترک تمامی شعارهای انتخاباتی، فرمان‏ های اجرایی و تغییر رویه‏ های ترامپ بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بر پایه منفعت است. این موضوع به وضوح در شعارها و مناظره‏ های انتخاباتی وی نیز مطرح می‏شد به گونه ‏ای که این شعار مردم طبقه متوسط و پایین آمریکا را به وجد آورده بود و آن‏ها با پلاکاردهایی با این مضمون در سخنرانی‏ های وی شرکت می‏کردند.

اگرچه دولت بوش و اوباما نیز این هدف را دنبال می‏کردند اما ترامپ آن‏ها را به افراط و تفریط در قبال توانایی‏ های سخت‏ افزاری و نرم‏ افزاری آمریکا متهم می‏کند. به عبارت دیگر، بوش با تحمیل هزینه جنگ‏ های گزینشی به آمریکا، وجهه آن را در سطح بین‏المللی و به ویژه در خاورمیانه خدشه‏ دار کرد؛ باراک اوباما نیز با جهان‏بینی کانتی و دکارتی به جهان هابزی وارد شد و با تأکید غیرواقع‏ بینانه بر ارزش‏های لیبرالیستی منفعت واقعی آمریکا را نادیده گرفت.

بنابراین، ترامپ بر اساس سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این مهم پی برده است که توان اقتصادی زیربنای تمامی فعالیت‏های سیاسی، اجتماعی و نظامی است. در این راستا، وی آمریکا را با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه می‌بیند. دسته اول شامل کشورهایی است که وجه مشترک‌شان با آمریکا ارزشی است، مثل کشورهای اروپایی. دسته دوم کشورهایی را در بر می‏گیرد که از لحاظ ارزشی با آمریکا تفاوت دارند، اما از لحاظ اقتصادی آمریکا نمی‏تواند از آن‏ها چشم ‏پوشی کند، مانند عربستان.

دسته سوم کشورهایی هستند که از حیث ساز‏و‏کار اقتصادی به آمریکا شباهت دارند اما از لحاظ ارزشی با آن همسو نیستند اگر چه در این راه گام برداشته‏ اند. این در حالی است که کشورهای ایدئولوژیک نه از حیث ارزشی با آمریکا همسو هستند و نه از لحاظ اقتصادی سیستم مشترکی دارند. کره شمالی و ایران را می‏توان نمونه‏ های بارز این دسته از کشورها دانست.

از دیدگاه ترامپ، سه دسته نخست از این کشورها در دو دهه گذشته همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند زیرا آمریکا تا به امروز امنیت آن‏ها را تأمین کرده است و می‏کند، به ویژه امنیت دسته اول و دوم این کشورها؛ در حالی که آن‏ها هزینه‏ های لازم را برای این امر پرداخت نکرده‏ اند. به همین جهت آمریکا با بدهی‏ های فراوان خارجی و مشکلات عدیده داخلی دست و پنجه نرم می‏کند که حاصل آن تنزل جایگاه آمریکا بوده است.

در مقابل، کشورهای ایدئولوژیک نیز عوامل اصلی هزینه‏ های گزاف آمریکا بوده‏ اند که صلح و امنیت بین ‏المللی را به مخاطره افکنده‏ اند. بر این اساس وی معتقد است که با وضعیت کنونی اگر آمریکا در درون ساختارها و الگوهای پذیرفته‏ شده عمل کند، نمی‏تواند قدرت آمریکا را بازگرداند و به همین جهت سعی در تهدید و نه از بین بردن آن‏ها دارد زیرا خود وی نیز از این موضوع آگاه است.

این الگوها در کوتاه مدت شکل نگرفته‏ اند که وی توانایی برچیدن آن‏ها را در دوران محدود حکومت خود داشته باشد. بنابراین سعی ترامپ بر این است تا بدین طریق هر چهار دسته از کشورها را وادار نماید تا به سود آمریکا هزینه کنند. بر این اساس، می‏توان گفت سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست‏های بوش و اوباما در بهره‏ گیری از قدرت نظامی و تأکید بر ارزش‏های آمریکایی است، با این تفاوت که وی شیوه امتیاز و سهم‏ خواهی از کشورهای مختلف را با هدف کاهش هزینه ‏ها و افزایش منابع درآمدی آمریکا آموخته است.

 

اهداف آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان در منطقه

بدون در نظرگرفتن این موضوع که چه کسی و از کدام حزب قدرت را در آمریکا در دست دارد، رژیم صهیونیستی و عربستان به عنوان دو نمونه از کشورهای ارزش‏ محور و منفعت‏ محور جایگاه راهبردی را در سیاست خارجی آمریکا دارند. در برخی دوره‏ ها نوع حمایت آمریکا از این کشورها تغییر پیدا می‏کند.

در دوره اوباما به دلیل تأکید بر قدرت نرم، تهاجمی‏ شدن سیاست عربستان و توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران، واشینگتن تمایل زیادی به حمایت از سیاست‌های عربستان در منطقه نداشت اما بعد از روی کار آمدن ترامپ، دولت آمریکا و عربستان احساس نزدیکی بیشتری دارند. اکنون پرسش اصلی این است که آمریکا چه اهدافی را از هم‏گرایی دوباره با عربستان که سیاست خارجی تهاجمی و فعال را در پیش گرفته است، دنبال می‏کند؟ در مقابل عربستان از آمریکای چه خواسته‏ هایی دارد؟

ترامپ در دوران رقابت‏ های انتخاباتی، عربستان را به گاوی شیرده تشبیه کرده بود و از قربانی‏ کردن آن در صورت قطع دلارها و طلاهای آن به آمریکا سخن گفته بود. همچنین ادعا کرده بود که عربستان باید سه چهارم ثروت خود را بابت حمایت‏های داخلی و خارجی نیروهای نظامی آمریکا به آن کشور بپردازد. اما در حال حاضر وی برخلاف تمام رؤسای جمهور آمریکا مقصد اولین دور سفر خارجی خود را عربستان اعلام کرده است و به دلیل اهمیت این سفر، عربستان نیز ۶۸ میلیون دلار هزینه صرف استقبال از وی کرده، از سران کشورهای منطقه برای دیدار با ترامپ دعوت کرده و صدها میلیارد دلار قرارداد نظامی آماده کرده  است. مقامات سعودی این سفر را تاریخی می‌دانند. بنابراین، بر اساس جهان‏بینی منفعت‏ محور ترامپ با رویکرد بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی آن می‏توان چهار هدف عمده را برای سفر وی در نظر گرفت:

نخست با بهره‏ گیری از نیروی نظامی در سطح محدود متحدان سنتی را به حمایت امیدوار کند، به عبارت دیگر، نه مانند بوش که با استفاده از نیروهای نظامی در سطح وسیع هزینه‏ های زیادی برای آمریکا به بار آورد و نه مانند اوباما که با استفاده‏ نکردن از نیروی نظامی باعث دوری نسبی متحدان خود شد.

دوم اینکه با فروش تسلیحات به کشورهای نفت‏ خیز حوزه خلیج‏ فارس و به ویژه عربستان منبع درآمدی آمریکا را افزایش دهد. در سفر ترامپ به عربستان تنها در بخش دفاع و خریدهای فوری سعودی‌ها از آمریکا، توافق شد ریاض ۱۱۰ میلیارد دلار سلاح از آمریکا بخرد و در طول ۱۰ سال تا ۳۵۰ میلیارد دلار دیگر در این زمینه هزینه شود. در مقابل دولت ترامپ هم وعده داده تا خط مونتاژ برخی تولیدات دفاعی خود را به عربستان منتقل کند که از جمله آن قرارداد غول‌های تسلیحاتی آمریکا یعنی لاکهید مارتین، جنرال داینامیک، رایتون، جنرال الکتریک با سعودی‌هاست.

آمریکا طبق این توافق باید خط مونتاژ بالگردهای نظامی بلک هاوک را به عربستان منتقل کند. تحقیقات، برنامه‌ریزی و ساخت ۵۰درصد از نیازهای ارتش عربستان به انواع خودروهای زرهی شامل تانک و خودروهای سبک و سنگین نیز به آمریکایی‌ها واگذار شد که خط تولید این محصولات باید در داخل عربستان ایجاد شود. خرید و ارتقای سیستم‌های دفاع موشکی تاد و پاتریوت یکی دیگر از توافق‌های دو کشور است که سعودی‌ها مقابله با توان موشکی ایران را به شکل مشخص در این قرارداد مورد توجه قرار داده‌اند. برآورد می‌شود که ارزش توافق‌های امضاشده میان دو کشور بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار باشد.

سوم این که آمریکا سعی دارد با گسترش و تعمیق پیوندهای خود با کشورهای منطقه به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی موقعیت و جایگاه خود را تقویت، از متحدین خود حمایت و از نفوذ ایران در منطقه جلوگیری و موقعیت آن را تضعیف نماید.

در مقابل عربستان نیز انتظار دارد تا ترامپ دو هدف اصلی آن‏ها را برآورده کند، نخست اینکه با فشار بیشتر و وضع تحریم‏ های غیرهسته‏ ای علیه ایران توان آن را برای دخالت فزاینده در مسائل داخلی کشورهای عربی کاهش دهد، دوم اینکه آمریکا در شکل گیری و حمایت از ناتوی نظامی عربی که بر اساس الگوی اروپایی «یکی برای همه و همه برای یکی» است پیش‏قدم شود. یکی از دلایل اصلی دعوت  عربستان از سران ۱۵ کشور عربی به همراه ترکیه و پاکستان برای دیدار با ترامپ در عربستان نیز همین است. نکته قابل توجه این است که عربستان سعی دارد با شکل دادن به اتحاد چندجانبه با همراهی و حمایت اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل و آمریکا دایره سیاست‏های تهاجمی خود را برای مقابله با ایران گسترش دهد.

در این میان ترامپ چراغ سبزهایی به رژیم صهیونیستی مبنی بر از سرگیری شهرک‏ سازی در سرزمین‏ های اشغالی نیز نشان داده است. این در حالی است که اوباما قطعنامه شورای امنیت در مورد محکومیت شهرک‏ سازی های غیرقانونی آن رژیم را وتو نکرد و برای اولین بار پس از ۳۷ سال رژیم صهیونیستی در شورای امنیت محکوم شد. با وجود این، ترامپ نیز استراتژی اوباما در رابطه با صلح رژیم صهیونیستی و فلسطین را دنبال می‏کند. این موضوع از دیدار محمود عباس با ترامپ در کاخ سفید و همچنین مخالفت‏ نکردن محمود عباس از دیدار با نتانیاهو زیر نظر آمریکا به وضوح مشخص است.

بنابراین اهداف ترامپ از سفر به اسرائیل را می‏توان صلح بین رژیم صهیونیستی و فلسطین عنوان کرد، حال این صلح می‏تواند مانند استراتژی اوباما به شکل تشکیل دو دولت باشد یا راه حل دیگر (مهاجرت فلسطینیان به اردن و …) تفاوتی برای ترامپ نمی‏کند، مشروط بر اینکه در مرحله آخر صلح را به ارمغان بیاورد. بنابراین می‏توان این گونه گفت که رژیم صهیونیستی ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی خود را با حمایت ترامپ خواستار است که در نهایت با کاهش نفوذ ایران در فلسطین تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران مد نظر است.

به طور کلی می‏توان این گونه عنوان کرد که با توجه به جهان‏بینی اقتصاد محور ترامپ احتمال مداخله نظامی آمریکا در منطقه بسیار کم است. با وجود این، هدف اصلی وی را می‏توان مهار ایران از طریق ایجاد موازنه قدرت بین کشورهای منطقه، فروش سلاح‌های بیشتر به دولت‌های عرب ثروت‌مند و کاهش حساسیت‌‌ها نسبت به آغاز بهبود روابط اعراب و رژیم صیهونیستی عنوان کرد.

راهبردهای ایران در مقابله با آمریکا و متحدان منطقه‏ای

آمریکا از بی ‏ثباتی منطقه خاورمیانه به اندازه ثبات آن بهره می‏برد. به همین دلیل نیز لزومی نمی ‏بیند در راستای برقراری صلح و امنیت در منطقه هزینه کند. دلیل این امر را نیز می‏توان به فقدان توانایی قدرت‏های بزرگ رقیب آمریکا برای دخالت در منطقه دانست. بنابراین با توجه به این اصل و تمرکز بر جهان‏بینی دولت جدید آمریکا نقطه ثقل راهبردهای ایران در شرایط کنونی باید با هدف تقویت بنیان‏های اقتصادی و حفظ منافع منطقه‏ ای پایه‏ گذاری شود.

بدین منظور باید دو محور جلوگیری از شکل‏ گیری اجماع جهانی علیه ایران و همزمان با آن گسترش فعالیت‏ های منطقه ‏ای در اولویت قرار گیرد. محور نخست گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی ایران با جامعه بین‏ المللی را تسهیل می‏ بخشد و این موضوع از احتمال وضع تحریم‏ های غیرهسته ‏ای علیه ایران می‏ کاهد. محور دوم نیز منافع حیاتی و راهبردی ایران را در منطقه حفظ و تأمین می‏کند.

شاید در نگاه اول محورهای پیشنهادی دارای تناقض و حتی متضاد باشند، اما هر دو محور را می‏توان به برجام ربط داد. بدین گونه که به منظور دست‏یابی به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تلاش‏ های زیادی از سوی ایران و اعضای گروه ۵+۱ صورت گرفته است. به همین جهت در حال حاضر هر دو گروه از کشورها برای حفظ و عمل به مفاد آن پافشاری می‏کنند. این امر فرصت مناسبی را برای ایران فراهم کرده است تا تعامل سازنده‏ ای با جامعه بین‏ المللی برقرار کند.

اصلی ‏ترین مزیت این تعامل برای ایران نیز مزایای اقتصادی بوده است. بنابراین، ایران باید مناسبات اقتصادی خود را با اعضای دائم شورای امنیت و به ویژه آلمان، انگلیس، فرانسه، چین ، روسیه و تا حد امکان آمریکا تقویت کند. به عبارت دیگر، این وضعیت باید تا جایی گسترش پیدا کند که آن‏ها به این نتیجه برسند که اقدامات منفی علیه جمهوری اسلامی ایران چه از سوی خود آن‏ها و چه از سوی آمریکا برای آن‏ها هزینه‏ زاست. این موضوع برای کشورهای منطقه‏ ای مانند ترکیه نیز صدق می‏کند.

از طرفی دیگر، در شرایط کنونی آمریکا به دنبال بازتعریف سیاست منطقه‌ای خود و ارزیابی اجرای برجام است. دولت ترامپ اعلام کرده است که فعالیت‏ های منطقه‏ ای ایران مخالف روح برجام است. اما متحدان آمریکا چنین دیدگاهی را از ترامپ نمی‏پذیرند و فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران و برجام را دو موضوع جداگانه می‏دانند. به همین جهت ترامپ با همراهی متحدان منطقه‏ ای خود (کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اسرائیل) سعی در مهار ایران دارد.

در مقابل ایران نیز به منظور گسترش فعالیت‏های منطقه‏ ای خود باید سعی در تقویت روابط خود با کشورهای اروپایی، چین و به ویژه روسیه که از قدرت تأثیرگذاری زیادی برخوردارند، باشد. این دو کشور اخیر که روابط نزدیکی با ایران دارند، در طول سال‏های گذشته اشتراک منافع بسیاری با ایران در مسائل سیاسی و اقتصادی پیدا کرده‌اند و ایران باید سعی در تقویت و گسترش این منافع مشترک به حوزه‏ های دیگر باشد.

نتیجه‏ گیری

شعارهای انتخاباتی و همچنین اقدامات و سیاست‏های روزهای نخست ریاست جمهوری ترامپ باعث شد تا بسیاری از تحلیل‏گران از بی‏ تجربگی و ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند. اما توجه به صیرورت سیاست ترامپ باعث شد تا هدف اصلی وی که بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بود نادیده گرفته شود. ترامپ با توجه به سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این نتیجه رسیده است که هدف وی تنها با محور قراردادن اقتصاد محقق می‏ شود.

در این راستا وی با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه بود. کشورهایی که به زعم وی همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند. به همین جهت وی بهترین روش برای کاهش هزینه و افزایش منابع درآمدی آمریکا را زیر سؤال‏ بردن ساختارها، اصول و رویه‏ های بین ‏المللی قرار داد تا کشورها به حداقل‏ ها قناعت کنند. به عبارت دیگر، کشورها به امتیاز و سهم ‏دهی به آمریکا قناعت کنند تا اینکه روابط خود با آمریکا را وارد مرحله تنش نمایند و در قالب جدیدی الگوهای رفتاری خود را معین کنند. به عبارت دیگر، سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست خارجی بوش و اوباما است.

عربستان و اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ترامپ با اعلام کردن مقصد اولین دور سفر خارجی خود به دو کشور مذکور به دنبال اهداف اقتصادی است. اهدافی که از بازارهای داغ تسلیحات در منطقه به دست می‏ آید، بدون اینکه مورد تنفر مردم قرار گیرد. عربستان که در سال‏های اخیر سیاست خارجی تهاجمی و فعال را دنبال می‏کند، سعی دارد با پشتیبانی و حمایت آمریکا فعالیت‏های منطقه ‏ای ایران را محدود کند تا به مرور زمان تبدیل به قدرت هژمون منطقه‏ ای شود و یا حداقل توازن را به منطقه بازگرداند.

در این میان چراغ سبزهای ترامپ مبنی بر ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی اسرائیل در سرزمین‏ های اشغالی و همچنین دیدار محمود عباس و ترامپ و گفتگوی آن‏ها برای صلح اسرائیل و فلسطین همگی از تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران حکایت دارد. بر این اساس تاکتیک‏ های ایران باید محور جلوگیری از اجماع جهانی علیه خود و همچنین گسترش فعالیت‏ های منطقه‏ ای استوار باشد.

بدین منظور پایبندی به برجام و گسترش روابط اقتصادی با کشورهای انگلیس، آلمان، روسیه، چین و تا حد امکان فرانسه باید در اولویت قرار گیرد تا جایی که آن‏ها به هزینه‏ زابودن اقدامات منفی خود و دیگران علیه ایران آگاه باشند. همچنین تقویت روابط سیاسی با چین و به ویژه روسیه اهمیت بسیاری پیدا می‏کند زیرا این دو کشور از قدرت تأثیرگذاری بسیاری در سطح بین‏ المللی برخوردارند.

حامد مهربان کارشناس ارشد مسایل عربستان

ترامپ

تمرکز ترامپ بر دشمن بیرونی و کارکرد آن برای ایران

دونالد ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی خود عمدتاً بر مسائل داخلی ایالات متحده آمریکا تأکید می‌کرد. او پی در پی وعده می‌داد که زیرساخت‌های آمریکا را بازسازی کرده و توسعه خواهد داد؛ سیاست‌ها و قوانین منسوخ و ناکارآمد در زمینه‌های مختلف از جمله حوزه‌های مالیاتی، تجاری، بهداشتی و مهاجرتی را اصلاح خواهد کرد؛ واشینگتن را از وجود مقامات و رویه‌های فاسد تشکیلات سیاسی[۱] تصفیه می‌کند و در یک کلام، آمریکا[۲] را در اولویت قرار می‌دهد و به این ترتیب، این کشور را دوباره قدرتمند می‌کند.[۳] تأکید بر مسائل داخلی، بدون تردید نقش بسیار مهمی در پیروزی ترامپ داشت؛ چون بسیاری از رأی‌دهندگان حامی وی از طبقات و گروه‌هایی هستند که دغدغه‌های داخلی مانند معیشت، کار و بحث‌های مهاجرتی و نژادی دارند و جذب شعارهای پوپولیستی ترامپ در این زمینه‌ها شدند.

ترامپ کمتر بر سیاست خارجی تمرکز داشت و مسائل این حوزه را نیز بیشتر در راستای حمله به مواضع رقیب و تا حدودی در ادامه همان مباحث و گفتمان داخلی خود طرح می‌کرد. او وعده می‌داد که هزینه‌های اقدامات ایالات متحده در سیاست خارجی را کاهش می‌دهد؛ دوستان آمریکا را وادار به پذیرش هزینه‌های بیشتری برای تأمین امنیت خود می‌کند؛ و درباره بسیاری از توافقات و ائتلاف‌ها و اتحادهای سیاسی- نظامی و تجاری که آمریکا در آن‌ها حضور دارد و این حضور هزینه‌زاست، خواهان تجدیدنظر خواهد شد.

در مجموع، قشرها و گروه‌هایی از جامعه آمریکا که نسبت به برخی از مناسبات درونی این کشور ناراضی هستند، این شعارهای ترامپ را فرصتی برای تحول در وضع موجود دانسته و به او رأی دادند. در چند هفته ابتدایی استقرار در کاخ سفید، ترامپ در راستای اجرای برخی از این شعارها گام برداشت؛ اما با مقاومت بروکراسی، نخبگان، رسانه‌ها و جامعه مدنی مواجه شد.

برای اجرای تغییر و تحولات وعده داده شده توسط ترامپ، همراهی لازم حتی از سوی کابینه و تیم اطراف او نیز به اندازه کافی صورت نگرفت. به این ترتیب، ترامپ پوپولیست در محاصره ساختار و واقعیت‌ها قرار گرفت و نه تنها موضع تهاجمی خود را از دست داد، بلکه در مواردی بشدت به موضع تدافعی رانده شد. طرح برخی از مسائل مانند ارتباط بعضی از مقامات دولت ترامپ با روسیه در جریان کارزار انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، رئیس جمهور آمریکا را مجبور کرد یکی از نزدیک‌ترین یاران خود یعنی مایکل فلین را پس از چند هفته از سمت مشاور امنیت ملی کنار بگذارد.

در رابطه با همین موضوع، فشارها برای کنارگذاشتن جف سشنز، دادستان کل منتخب ترامپ، نیز افزایش یافت. اختلافات در میان اطرافیان ترامپ هم بالا گرفت، که منجر به کاهش جایگاه استیو بنن، نظریه‌پرداز مطرح کارزار انتخاباتی ترامپ و مشاور ارشد استراتژیک وی بعد از انتخابات ریاست جمهوری، شد. رسانه‏ ها با انعکاس این مسائل و اختلافات، دولت ترامپ را با چالشی جدی مواجه کردند.

ترامپ برای جلوگیری از تبدیل این چالش به بحران برای دولت خود و انحراف افکار عمومی و نخبگان نسبت به این مسائل و همچنین شعارهای پوپولیستی خویش در دوران رقابت‌های انتخاباتی، به‏ نظر می‌رسد به سیاست خارجی پناه آورده است و درصدد بهره‌گیری از پتانسیل الگوی «دگرسازی» و «دشمن‌سازی» در این حوزه است؛ الگویی که در سیاست خارجی آمریکا کارکرد اجماع‌سازی داخلی بسیار بالایی دارد.

در آمریکا مسائل داخلی مبنای اختلاف هستند و تاریخ نشان داده است زمان‌هایی که تمرکز دولت آمریکا بر مسائل داخلی بوده، اختلافات و تعارضات درونی در این کشور رو به فزونی گذاشته است. اما در مقابل، سیاست خارجی و بحث رقیب یا دشمن خارجی همیشه باعث اجماع و انسجام بیشتر در درون این کشور شده است. این بخشی از فرهنگ استراتژیک آمریکاست. کلینتون روسیتر[۴] تاریخ‌نگار و اندیشمند سیاسی آمریکایی درباره کارکرد و اهمیت دشمن می‌نویسد: «برای تسریع حرکت یک ملت در مسیر خودشناسی[۵] و رفع سرگردانی از آن، هیچ چیز مانند یک دشمن یا همسایه‌ای که در ارزش‌های سیاسی و ترتیبات اجتماعی به‌صورت ناخوشایندی متفاوت دیده شود، نیست»[۶].

دومینیک تیرنی[۷] استاد علوم سیاسی در کالج اسوارتمور و محقق ارشد موسسه پژوهش‌های سیاست خارجی معتقد است «بر اساس درجه تهدید خارجی، تاریخ آمریکا بین دوران‌های تهدید[۸] و امنیت[۹] در نوسان است. در دوران‌های تهدید، حریف، دل‌مشغولی اصلی است… در دوران تهدید، مرزبندی بین آمریکایی‌ها و دشمن بیرونی است. در درون، سطح بالایی از احساس هویت ملی وجود دارد. آمریکایی‌ها اطراف رئیس جمهور جمع می‌شوند و نسبت به نهادهای ملی، اعتماد بیشتری شکل می‌گیرد.

انسجام اجتماعی افزایش می‌یابد و تقسیم‌بندی‌های نژادی، سیاسی و اقتصادی تضعیف می‌گردد… در مقابل، در دوران‌هایی که امنیت وجود دارد، ایالات متحده آمریکا نقطه تمرکز خود را از دست می‌دهد و مردم نگاه‌شان را متوجه امور داخلی می‌کنند. مرزبندی‌های درون‌گروهی و بیرون‌گروهی شروع به از بین رفتن می‌کنند. آمریکایی‌ها نسبت به هویت ملی‌شان کمتر مطمئن هستند. حقوق آمریکایی‌ها که در آیینه دشمن بیرونی به‏ رسمیت شناخته می‌شود، ممکن است زیر پا گذاشته شود. انسجام اجتماعی ممکن است با حالتی از تفرق و شکاف جایگزین گردد. مردم بیشتر نسبت به نهادهای داخلی از جمله رئیس جمهوری بی‌اعتماد می‌شوند. در این دوران‌ها، مداخلات نظامی علیه تهدیدات بی‌شکل[۱۰]و در راستای شرایط اضطراری بشردوستانه، که اغلب شامل عملیات‌های ملت‌سازی[۱۱] و صلح‌سازی[۱۲] است، و عمدتاً نیز منفور است، صورت می‌گیرد»[۱۳].

به ‏نظر می‌رسد تمرکز آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر و تشدید حملات لفظی از سوی برخی از مقامات ارشد دولت ترامپ علیه کشورمان در چارچوب فوق قابل بحث و تحلیل باشد. برخی دیگر از اقدامات اخیر آمریکا در سیاست خارجی مانند حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه، انتقادات نسبتاً تند از روسیه به‌بهانه حمله شیمیایی در شهر «خان شیخون» سوریه و افزایش تنش با کره شمالی نیز تا حدود زیادی در این چارچوب قابل درک هستند.

در واقع، ترامپ برای ترمیم شکاف‌های عمیقی که در دوران کارزار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در درون این کشور ایجاد شد و همچنین، به‌منظور انحراف افکار عمومی از شعارهای پوپولیستی خود در دوران انتخابات ریاست جمهوری و سرپوش‏ گذاشتن بر برخی مسائل مانند ارتباط بعضی از مقامات دولت وی با روسیه در دوران رقابت‌های انتخاباتی و قبل از شروع به کار رسمی دولت او و نیز برخی از اختلافاتی که در میان اعضای کابینه و تیم وی ایجاد شده، نیاز به تمرکز بر دشمن بیرونی و نمایش قدرت در مقابله با آن دارد (چه این نمایش به‌شکل حملات لفظی باشد یا اقدامات عملی). این دشمن بیرونی باید به اندازه‌ای خطرناک باشد که بتوان تصویری از جدیت تهدید آن علیه منافع ایالات متحده در افکار عمومی این کشور ایجاد کرد.

در حال حاضر، به‏ نظر می‌رسد چنین تهدیدی وجود ندارد و برساختن آن نیز دشوار است؛ چون باید واقعیتی وجود داشته باشد که بر اساس آن عمل برساختن صورت بگیرد. واقعیت هم در حال حاضر این است که منافع و امنیت ملی آمریکا با هیچ تهدید حیاتی از جانب بازیگران خارجی مواجه نیست. در چنین شرایطی، دولت ترامپ ناچار است بر مجموعه‌ای از تهدیدات تأکید کند؛ همان‌گونه که در دولت نومحافظه‌کار جورج دبلیو بوش، تلاش شد سه کشور در چارچوب «محور شرارت» به‏ عنوان تهدید جدی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا برساخته شوند.

در واقع، هیچ‌کدام از سه کشور کره شمالی، عراق و ایران به تنهایی تهدیدی علیه منافع حیاتی آمریکا نبودند و تلاش برای برساختن یکی از آن‌ها به‏ عنوان تهدیدی جدی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا، نمی‌توانست مقبول افکار عمومی آمریکا و جهان قرار بگیرد. با قراردادن هر سه کشور در یک مجموعه، تصور از تهدید آن‏ها برای افکار عمومی قابل باورتر می‌شد. به ‏نظر می‌رسد دولت ترامپ نیز بر مجموعه ‏ای از تهدیدات در سیاست خارجی تمرکز خواهد کرد؛ که جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی از این مجموعه خواهد بود.

ممکن است مانند زمانی که یکی از اعضای گروه به اصطلاح «محور شرارت» یعنی عراق مورد هدف قرار گرفت، در دولت ترامپ نیز تلاش شود بازیگر یا بازیگرانی از حلقه تشکیل‌دهنده «دشمن» آمریکا مورد هدف قرار بگیرند؛ به‏ ویژه که به دلایل فوق، این دولت ممکن است به چنین چیزی به‏ طور جدی احساس نیاز کند. البته به دلیل تجربیات گذشته، به احتمال زیاد نوع مواجهه دولت کنونی آمریکا متفاوت خواهد بود و بسیار بعید است تجربه عراق در این مورد اتفاق بیفتد.

در واقع، تجربه عراق و افغانستان به آمریکایی‏ها نشان داده است که از بین بردن حکومت مستقر در یک کشور و تلاش برای دولت‏ سازی و ملت‏ سازی در آن کشور، نتیجه‏ بخش نخواهد بود. این تجربه به آن‏ها یاد داده است که دیگر درگیر عملیات‏های زمان‏بر و غیرقابل ‏پیش‏ بینی نشوند. نحوه برخورد آمریکا با تحولات کشورهای عربی به‏ ویژه لیبی، یمن و سوریه در این چارچوب قابل درک است. اما این به‏ معنای عقب‏ نشینی آمریکا نیست، بلکه در اثر تجربیات گذشته، برخورد این کشور با مسائل و مشکلات در سیاست خارجی تفاوت پیدا کرده است.

آمریکا همان استراتژی را بعد از جنگ عراق و افغانستان در پیش گرفته که جورج بوش در مناظره انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ با ال‌گور بر آن تأکید کرده بود، که البته در دوران ریاست جمهوری نه تنها به آن عمل نکرد، بلکه مسیر کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت. در مناظره ۱۲ اکتبر ۲۰۰۰ بوش به انتقاد از عملیات‌های آمریکا در هائیتی و بوسنی پرداخت و گفت «ما می‌توانیم نیروهای‌مان را بیرون بکشیم و توان نظامی‌مان را بر جنگیدن و پیروزشدن در جنگ متمرکز نماییم»[۱۴]. اقدامات آمریکا علیه قذافی در لیبی، حوثی‌ها در یمن و بشار اسد در سوریه تا حدود بسیار زیادی در این چارچوب بوده است؛ یعنی آمریکا بدون ورود بلندمدت به درگیری‌ها در این سه کشور، تلاش کرده ضرباتی را به طرف مقابل وارد کند، که نمونه اخیر آن حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه است.

به هر حال، چرخش ترامپ به سوی سیاست خارجی و تمرکز بر جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر، اگر در چارچوب فوق دیده شود، می‏تواند بسیار خطرناک باشد. در شرایط کنونی به‏ نظر می‏رسد دولت آمریکا قصد ماجراجویی در سیاست خارجی را دارد و یکی از اهداف اصلی آن نیز ایران است. در مورد برخورد با جمهوری اسلامی ایران در آمریکا اجماع وجود دارد و همان‌گونه که حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه با اقبال عمومی طرفداران دو حزب بزرگ آمریکا مواجه شد، ممکن است چنین اقداماتی درباره ایران نیز مورد استقبال قرار گیرد و ترامپ را ترغیب به استفاده از این فرصت در راستای مهار چالش‏های داخلی پیش‏روی خود بکند.

این مسئله، نیاز بیشتر به عقلانیت و تدبیر در پیشبرد سیاست خارجی کشورمان در سال‌های آینده را یادآور می‏شود. در مجموع، پیگیری منافع ملی در سیاست خارجی در سال‌های پیش‌رو پیچیده‌تر و دشوارتر خواهد بود و نیاز به سیاست‏های پیچیده‌تر و عقلانیت و تدبیر بیشتری برای گذار از تهدیدات و خطرات ناشی از سیاست‏های مستکبرانه و جاه‏ طلبانه آمریکا دارد.

 

 

 

[۱] . Establishment

[۲] . American first

[۳] . Make American Great Again

[۴] . Clinton Rossiter

[۵] . self-identification

[۶]. Gregory Rodriguez, What America needs is a good enemy, Los Angeles Times, October 05, 2009, http://articles.latimes.com/2009/oct/05/opinion/oe-rodriguez5

[۷] . Dominic Tierney

[۸] . eras of threat

[۹] . eras of safety

[۱۰] . amorphous threats

[۱۱] . nation-building

[۱۲] . peacekeeping

[۱۳]. Dominic Tierney, Does America Need an Enemy?, The National Interest, November-December 2016, http://nationalinterest.org/print/feature/does-america-need-enemy-18106

[۱۴] . Presidential Debate Excerpts: Gov. George W. Bush vs. Vice President Al Gore, October 12, 2000, PBS, http://www.pbs.org/newshour/bb/politics-july-dec00-for-policy_10-12/

ترامپ

چشم‌انداز ناتو در دوره‌ی ترامپ

روند تضعیف ناتو به دلیل تحول در مناسبات فراآتلانتیک از دوره‌ی پس از جنگ سرد تا پیش از روی کار آمدن ترامپ قابل‌ردیابی است. با وجود این، تا به حال هیچ رئیس جمهوری در ایالات متحده به مانند ترامپ به این صراحت ساختار ناتو و کارآمدی آن را زیر سوال نبرده است. اگرچه ترامپ در آخرین دیدگاه‌های خود موضع نرمتری در قبال این پیمان اتخاذ کرده است، اما به طور کلی از مجموعه‌ی مواضع انتخاباتی و پساانتخاباتی او این پیام به روشنی صادر شده است که وی ناتو را پیمانی منسوخ می‌داند که دوره کارآمدی آن به سر آمده است.

بسیاری از رسانه‌ها، تحلیل‌گران و کارشناسان امنیتی و نظامی غربی، پیامدهای این دیدگاه ترامپ را پایانی بر عناصر اساسی دکترین امنیتی ترانس آتلانتیک قلمداد می‌کنند و در مورد چشم‌انداز ناتو در دوره‌ی ترامپ نگرانند. از این رو، یادداشت حاضر ضمن مرور مختصری از تحول ناتو پس از جنگ سرد، با گذری بر آراء ترامپ در مورد این پیمان، چشم‌انداز آن را در این دوره بررسی می‌کند.  

تحول راهبردی ناتو

بلافاصله پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق به رهبری شوروی، سران ناتو در نوامبر ۱۹۹۱ در رم گرد هم آمدند تا در مورد ادامه حیات ناتو و تدوین راهبردی متناسب با اوضاع و شرایط جدید بین‌المللی تصمیم‌گیری نمایند. در این اجلاس، رهیافت امنیتی جدیدی تدوین شد که در آن بر نقش جدید ناتو در مدیریت بحران‌های بین‌المللی و دخالت در کمک به روند دموکراسی‌سازی تاکید شد. تشکیل سازمان‌هایی چون مشارکت برای صلح و شورای همکاری آتلانتیک شمالی نیز در همین چارچوب انجام پذیرفت. نشست رم مفهوم راهبرد جدید ناتو را تصویب کرد که آغازی بر فرایند تغییرات گسترده، نوع مدیریت امنیتی و وظایف عملیاتی ناتو بود. در این چارچوب، ناتو توانست با تغییر رویکرد از ایده «دفاع دسته جمعی» به ایده «امنیت دسته جمعی»، فلسفه وجودی خود را حفظ کند.

با این همه، مهمترین تحول راهبردی در نشست لیسبون در سال ۲۰۱۰ اتفاق افتاد. در این نشست که اهداف ۱۰ سال آینده ناتو را تدوین کرد «مفهوم راهبردی نوین ناتو» نهایی شد. محور اصلی سند جدید اعلام دوباره تعهد ناتو به «امنیت دسته­جمعی» است. در این سند، مقامات ناتو اذعان می‌کنند که تهدیدهای پیش‌روی ناتو دیگر احتمال وقوع درگیری‌های گسترده نظامی در درون مرزهای ناتو نیست، بلکه تهدیدهای غیرمتعارف از جمله تروریسم، دولت‌های ورشکسته و یاغی، وقفه در جریان صدور انرژی و یا حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی کشورهای عضو است.

با این همه، به نظر می­رسد همانقدر که ناتو در دوران جنگ سرد و در دفاع و حمایت از اعضا و متحدان خود در قبال­ تهدیدهای کمونیسم و بلوک شرق به رهبری شوروی موفق بود، در دوران جدید پس از جنگ سرد نتوانسته است در برابر اهداف اعلامی خود در قالب اسناد راهبردی جدیدش موفقیت چشمگیری به دست آورد. روسیه در بحران اوکراین، کریمه را اشغال کرد و ناتو فقط نظاره‌گر این اقدام بود.

نقش ناتو در سال‌های پس از این بحران نیز تنها به یک نقش بازدارنده آن هم در قالب استقرار نیرو در شرق اروپا و مانورهای نظامی در حوزه‌ی بالتیک محدود شده است. همچنین این سازمان در قبال بحران‌های سوریه و عراق و مقابله با داعش از دستورالعمل مشخصی پیروی نمی‌کند و نتوانسته است مطابق با اسناد راهبردی جدید خود در قبال پیامدهای این بحران‌ها همچون تروریسم، بحران پناهجویان، بی‌ثباتی سیاسی و جنایات سازمان‌یافته کارایی چندانی داشته باشد.

ناتو در نگاه ترامپ

وضعیت پیش‌گفته، سبب شد تا دونالد ترامپ قبل و پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به ناتو حمله کرده و موجودیت و کارایی آن را زیر سوال ببرد. ترامپ در مصاحبه با نشریه بریتانیایی تایمز لندن و نشریه آلمانی بیلد به درستی بر دو ضعف اساسی ناتو دست گذارده است: «خیلی وقت پیش گفتم که ناتو مشکلات زیادی دارد و یکی از آنها این است که کارایی ندارد، زیرا خیلی وقت پیش تشکیل شده است. مورد دیگر اینکه کشورهای عضو سهمی را که برایشان تعیین شده نمی‌پردازند».

نخستین انتقاد جدی که ترامپ به ناتو وارد می‌سازد ساختار پوسیده و از کارافتاده آن است. واقعیت این است که تلاش‌های ناتو برای تغییر کاربری و تغییر رویکرد، نتیجه‌بخش نبوده است و می‌توان گفت امروزه ناتو سازمانی با ساختار سنتی مبتنی بر جنگ سرد، اما با اهداف و رویکردهای نوین است. این تناقض ساختار و اهداف، ناتو را در قبال تهدیدهای جدید ناکارآمد جلوه داده است. ماهیت وجودی ناتو بر اساس ماده ۵ اساسنامه این سازمان مبتنی بر «دفاع دسته‌جمعی» و اصل «همه برای یکی» و در قالب تهدیدهای سنتی از سوی یک موجودیت مشخص سیاسی به نام تهدید کمونیسم و شوروی بنیان نهاده شد.

امروزه این ماهیت وجودی بر اساس همان ماده ۵ اساسنامه و با یک تغییر کلی از «دفاع دسته‌جمعی» به «امنیت دسته‌جمعی» همچنان حفظ شده است. ماهیت متنوع تهدیدهای نوین امنیتی امروز جهان و منابع و مصادر اغلب نامشخص آنها، اصل امنیت دسته‌جمعی ناتو را به یک اصل مبهم و غیرشفاف بدل کرده است. واقعیت این روزهای ناتو این است که این سازمان از اساس یک نهاد منطقه‌ای با کارکردهای منطقه‌ای مبتنی بر تهدیدهای جغرافیایی و سرزمینی است و تغییر مفهوم راهبردی نوین نه تنها آنرا در مقابل تهدیدهای غیرمتعارف موثر و کارآمد نساخته، بلکه بحران اوکراین نشان داد که این تغییر راهبردی، آن را از ایفای نقش مفید و سنتی­اش نیز دور ساخته است.

دومین و اساسی‌ترین انتقاد ترامپ به ناتو به بحث هزینه‌های اداره‌ی آن بازمی‌گردد. به نوشته روزنامه دیلی میل، ‌ایالات متحده آمریکا بیش از ۷۰درصد هزینه دفاعی ناتو را پرداخت می‌کند، این در حالیست که این پیمان، اساساً برای دفاع از اروپا تأسیس شده است. اعضای ناتو توافق کرده‌اند دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به بخش نظامی و امنیتی اختصاص دهند، اما آمارها حاکی از عدم اجرای این توافق است. در واقع از تعداد ۲۸ کشور عضو، غیر از ۵ کشور (آمریکا،‌ یونان، ‌انگلیس، استونی و لهستان) مابقی کشورها کمتر از دو درصد هزینه می‌کنند. نام کشورهای بزرگی همچون فرانسه،‌ آلمان، کانادا و ایتالیا در این فهرست قرار دارد.

استدلال اصلی ترامپ این است که با وجود خطراتی همچون تروریسم داخلی، بحران اوکراین و حملات سایبری روسیه و توسعه‌طلبی‌های آن در شرق اروپا و بحران پناهندگان، تداوم این اتحادیه برای امنیت اروپا ضروری‌تر از آمریکاست و کشورهای اروپایی سود بیشتری از وجود ناتو کسب می‌کنند، با این حال حاضر نیستند سهم تعیین‌شده‌ی خود را از هزینه‌های آن بپردازند. دونالد ترامپ سهم آمریکا در تامین بودجه سازمان ناتو را از لحاظ اقتصادی ناعادلانه دانسته و آن را یکی از مصادیق سواری مجانی عنوان می‌کند و خواستار تغییر در این معامله‌ی نابرابر شده است. رئیس‌‌جمهوری آمریکا، در نخستین سخنرانی خود در نشست مشترک اعضای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا یک بار دیگر تاکید کرده است: «ما قویاً از ناتو حمایت می‌کنیم… اما شرکای ما (در ناتو) باید به تعهدات مالی خود عمل کنند».

چشم‌انداز ناتو

دیدگاه‌های ترامپ بسیاری را به این برداشت سوق داده است که وی اساس و ماهیت وجودی ناتو را نشانه رفته است، اما باید گفت با وجود ایراداتی که او به ساختار پوسیده‌ی ناتو وارد می‌سازد، چالش وی با ناتو بنیادین نیست و در ادامه همان سیاست دولت اوباما اما با جدیت بیشتر مبنی بر افزایش سهم دیگر متحدان در این سازمان دفاعی است.

رئیس جمهور جدید آمریکا که چندین مرتبه ناتو را سازمانی منسوخ نامیده و در دفاع آمریکا از متحدان اروپایی خود ابراز تردید کرده است، پس از انتخابات و در گفت وگو با دبیرکل ناتو بر «اهمیت پایدار» این پیمان تاکید کرده است که به نظر می‌رسد این تغییر موضع به سبب موافقت دبیرکل این سازمان مبنی بر پایبندی اعضاء به پرداخت سهم بیشتری از هزینه‌های ناتو برمی‌گردد. ینس استولتنبرگ دبیرکل پیمان آتلانتیک شمالی پس از دیدارش با ترامپ، به موافقت خود با پیشنهاد وی درباره افزایش هزینه‌های نظامی کشورهای اروپایی اشاره کرد و پیام ترامپ در مورد ناتو را تاکیدی بر ضرورت تقسیم مسئولیت بین آمریکا و طرف‌های اروپایی دانسته است.  

اما در واکنش به نتایج این جلسه، آنگلا مرکل در سخنانی در پارلمان آلمان گفت: «اگر از حیث انتظارات شریکان آلمان در ناتو صحبت کنیم، بودجه دفاعی ما نشان می‌دهد که هنوز به مرحله‌ای که باید، نرسیده‌ایم. می‌دانم که هنوز راه درازی تا رسیدن به هدف اختصاص دو درصدی (از تولید ناخالص داخلی به دفاع) ناتو داریم و نمی‌توانم قول بدهم که در آینده نزدیک به آنجا می‌رسیم». از این صحبت‌های مرکل می‌توان دریافت که وقتی آلمان به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا توان اجرای تعهدات مالی خود در قبال ناتو تا آینده‌ی نزدیک را ندارد، انتظاری نمی‌رود که دیگر اعضای اروپایی این سازمان نیز به طبع با توجه به مشکلات اقتصادی‌شان از چنین توانی برخوردار باشند. در نتیجه، بحث بر سر هزینه‌های ناتو را می‌توان از مهمترین چالش‌های پیش‌روی این سازمان و روابط اتحادیه اروپا و آمریکا در دوره‌ی ترامپ دانست.

با تمام این تفاسیر بسیار بعید به نظر می‌رسد که ایالات متحده در دوره‌ی ترامپ تعهد کلی خود به ناتو را رها کرده و موجبات فروپاشی آن را فراهم نماید. کنت والتز معتقد است: «از نظر واقع­گرایی، ناتو پس از پایان جنگ سرد، کارکرد خود را از دست داد و تداوم آن صرفاً ابزاری برای نفوذ آمریکا در سیاست‌های خارجی و نظامی دولت‌های اروپائی تلقی می‌شود. توانایی این کشور در گسترش و تداوم حیات این سازمان نشان می‌دهد که نهادهای بین‌المللی چگونه از سوی قدرت‌های بزرگ و در راستای تحقق منافع آنها ایجاد و حفظ می‌شوند». چندان منطقی نیست که آمریکا به این سادگی ابزار نفوذی خود در اروپا و اهرم کنترلی و بازدارنده خود در مقابل روسیه و حتی چین را از دست بدهد.

به نظر می‌رسد هدف اصلی ترامپ از طرح مواضع انتقادی خود نسبت به ناتو، ترغیب اعضای اروپایی برای پذیرش سهم بیشتری از هزینه‌ها به شکل رضایت‌بخش‌تری از شرایط فعلی باشد. اما اگر اعضای اروپایی ناتو به دلیل مشکلات اقتصادی و یا هر دلیل دیگری نتوانند تعهدات مالی خود را در قبال این پیمان اجرایی نمایند و آمریکای ترامپ همچون گذشته مجبور به تداوم نظام فعلی پرداخت هزینه‌های ناتو شود، به نظر می‌رسد باید به انتظار یک تحول راهبردی در ناتو نشست و آن هم این است که با توجه به هزینه‌های بالایی که آمریکا در این پیمان می‌پردازد، ترامپ بیش از آنکه اجازه بدهد این سازمان در جهت رفع چالش‌ها و تهدیدهای اروپایی اقدام نماید، از آن در جهت سیاست‌های جهانی آمریکا سود خواهد جست.

این رویکرد با پیامدهای مهمی مواجه خواهد بود. از جمله با توجه به اینکه ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی خود همنوا با نارضایتی افکار عمومی آمریکا، لشگرکشی ارتش ایالات متحده به عراق و افغانستان را مورد انتقاد قرار داد و با شدت با آن مخالفت نمود، در آینده از نیروهای ناتو به عنوان جایگزینی برای چنین سیاست‌هایی سود خواهد جست. این مسئله یادآور یکجانبه‌گرایی بوش و احیاگر شکاف‌هایی در مناسبات فراآتلانتیک خواهد شد که در آن دوران بر سر جنگ عراق شاهد آن بودیم.

علاوه بر این، در صورت تنش‌زدایی روسیه و آمریکا، این امر سبب خواهد شد که ترامپ از ناتو کمتر به عنوان یک اهرم فشار در قبال تحرکات روسیه در شرق اروپا بهره گیرد. دور شدن ناتو از دغدغه‌های امنیتی اروپا به ویژه در قبال تهدیدهای روسیه، ضمن افزایش واگرایی در حوزه روابط فراآتلانتیک، اروپاییان را به سمت تحقق یک سازمان دفاعی- امنیتی مستقل با هزینه‌های کمتر و کارآمدی بیشتر سوق خواهد داد. همچنین، ممکن است شاهد دوره‌ی جدیدی از جهان‌گرایی ناتو آن هم در مناطقی همچون دریای چین جنوبی و در مسئله‌ی تنش ترامپ با چین باشیم.      

Zarif

کنفرانس امنیتی مونیخ؛ تلاش برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران

پنجاه و سومین کنفرانس امنیتی مونیخ از ۱۷ تا ۱۹ فوریه ۲۰۱۷ (۲۹ بهمن تا ۱ اسفند ۱۳۹۵) در هتل «بایرشیر هوف» شهر مونیخ آلمان برگزار شد و بر اساس سنت مرسوم این کنفرانس، جمعی از مقامات ارشد سیاست خارجی، نظامی و امنیت ملی کشورهای مختلف و نیز گروهی از کارشناسان و تحلیل‌گران برجسته به‌ویژه در حوزه مسائل امنیتی در آن حضور یافتند تا در مورد مسائل راهبردی جهان به‌خصوص نگرانی‌های امنیتی مشترک به بحث و تبادل‌نظر بپردازند.

تاثیر انتخاب ترامپ بر کنفرانس

انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، آینده ناتو، روابط اتحادیه اروپا و روسیه، جنگ سوریه، آینده روابط فراآتلانتیک، وضعیت امنیتی در منطقه آسیا- پاسیفیک و شبه‌جزیره کره، همکاری میان اعضای اتحادیه اروپا در زمینه‏ های دفاعی و امنیتی، تروریسم، جنگ اطلاعاتی(۱)، تهدیدهای عمده برای بهداشت و سلامت جهانی و نیز امنیت زیست‌محیطی از جمله مهم‌ترین دستورکارها این کنفرانس بود. تقریباً همۀ محورهای کنفرانس تحت تأثیر فضای جدید در آمریکا پس از انتخابات ریاست جمهوری این کشور و روی کار آمدن دونالد ترامپ بود.

به هر حال، اینکه آمریکا به‌عنوان قدرتمندترین و تأثیرگذارترین کشور در نظام بین‏ الملل چه کنش یا واکنشی نسبت به مسائل مختلف جهانی از خود نشان خواهد داد، موضوع بسیار مهمی است؛ به‌ویژه که دولت جدیدی در این کشور بر سر کار آمده، که رویکرد آن در سیاست خارجی نسبت به روند و جریان اصلی حاکم بر این حوزه، غیرمتعارف و دارای ابهام زیادی است و همگان در تکاپوی شناخت بیشتر خطوط فکری و اقدامات احتمالی آن به سر می‌برند. مایک پنس معاون رئیس جمهور آمریکا و برخی دیگر از مقامات این کشور در کنفرانس امنیتی مونیخ حضور داشتند و به تبیین مواضع آمریکا در مسائل مختلف جهانی پرداختند.

تلاش برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران

چون جمهوری اسلامی ایران بازیگری ذی‌نفع و تأثیرگذار در مسائل امنیتی منطقه‌ای و جهانی است و یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی آمریکاست، در این‌گونه کنفرانس‌ها معمولاً مقامات آمریکایی در مورد مسائل مرتبط با آن موضع می‌گیرند. در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز معاون رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی خود به ایران اشاره کرد و اتهاماتی را علیه کشورمان مطرح نمود.

پنس گفت ایران دولت پیشرو در حمایت از تروریسم است و همچنان به سیاست بی‌ثبات‌سازی منطقه ادامه می‌دهد. او ادعا کرد با توجه به برداشته‌شدن تحریم‌های هسته‌ای تحت برجام، ایران منابع بیشتری برای هزینه‌کردن در این‌گونه امور دارد. معاون رئیس جمهوری آمریکا همچنین گفت: «اجازه بدهید صریح بگویم: در دولت ترامپ، آمریکا کاملاً به اینکه تضمین کند ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نخواهد کرد که بتواند کشورهای ما و دوستان‌مان در منطقه به‌ویژه اسرائیل را تهدید نماید، پایبند خواهد ماند».

برخی دیگر از مقامات آمریکایی مانند سناتور لیندسی گراهام نیز که در این کنفرانس شرکت کرده بودند، سخنانی علیه کشورمان مطرح کردند. با وجود این، لحن آمریکایی‌ها در مورد جمهوری اسلامی ایران تفاوت چندانی نسبت به گذشته نداشت و نمی‌توان از آن نتیجه خاصی گرفت. در مقابل، رقبا و دشمنان منطقه‌ای ایران مواضع بسیار تندی علیه کشورمان اتخاذ کردند. وزیر دفاع اسرائیل و وزرای امور خارجه ترکیه و عربستان سعودی بخش عمده‌ای از تلاش‌شان در این کنفرانس بر تهدید جلوه‌دادن ایران متمرکز بود.

اویگدور لیبرمن وزیر دفاع رژیم صهیونیستی هم در سخنرانی خود در یکی از پنل‌های کنفرانس و هم در ملاقات با مقام‌های مختلف به‌ویژه وزیر دفاع آمریکا، کاملاً بر ایران تمرکز داشت و تلاش زیادی انجام داد تا ریشه همۀ مشکلات منطقه را به ایران ربط بدهد. مولود چاوش اوغلو و عادل الجبیر وزرای خارجه ترکیه و عربستان نیز در مواضع مشابهی تلاش کردند ایران را عامل بی‌ثبات‌سازی منطقه و مسائل و مشکلات آن جلوه دهند.

به‌نظر می‏رسد هماهنگی مواضع دشمنان و رقبای جمهوری اسلامی ایران در منطقه و طرح اتهام‌های‌شان علیه کشورمان با صدای بلند در مقطع کنونی ناشی از برداشت آن‏ها نسبت به تغییر وضعیتی است که با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ایجاد شده است. در واقع، آن‏ها که نسبت به مواضع دولت اوباما در مورد منطقه و ایران عصبانی و گله‌مند بوده و اقدامات دولت سابق آمریکا را در راستای شکستن حصار امنیتی علیه کشورمان قلمداد می‌کنند، بر این باورند که با روی کار آمدن دولت جدید در ایالات متحده آمریکا، وضع دگرگون شده و شرایط برای بازسازی فضای امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران فراهم گشته است.

راهبرد ایران

این تلاش‏ها برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران از سوی دشمنان و رقبای منطقه‌ای ادامه پیدا خواهد کرد، چون منافع ناشی از امنیتی‌سازی ایران برای آن‌ها بسیار زیاد است؛ چیزی که تجربه شده و از آن نتیجه گرفته‌اند. با بازسازی فضای امنیتی، هم ایران به‌عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه با هزینه قدرت‌های فرامنطقه‌ای به‏ ویژه آمریکا مهار می‌شود و هم در پوشش این فضای امنیتی، دشمنان و رقبای منطقه‌ای کشورمان منافع و برخی از دستورکارهای نامشروع خویش را خیلی آسان‏تر پیش خواهند برد.

در چنین شرایطی، نیاز به سیاست‏ها و رفتارهای منطقی و هوشمندانه بیش از همیشه احساس می‌شود؛ سیاست‌ها و اقداماتی که بتواند ضمن خنثی‌سازی تلاش‌ها برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران، عاملان اصلی بی‌ثباتی‌ها و مشکلات منطقه را به دنیا معرفی کند. تلاش‌های آقای ظریف وزیر امور خارجه در تبیین منطقی مواضع جمهوری اسلامی ایران در این کنفرانس و نیز در مصاحبه‌ای که با شبکه جهانی BBC و CNN داشت، الگوی هوشمندانه و بسیار مناسبی برای پاسخ به تلاش‌هایی است که در راستای تحریک و به دام انداختن ایران صورت می‌گیرد.

شناخت اهداف و نیات دشمنان و رقبا و بهره‌گیری از فن دیپلماسی و قواعد بازی در سیاست و حقوق بین‌الملل برای پیشبرد اهداف و منافع ملی در عین پافشاری بر اصول راهنمای سیاست خارجی کشور، باید مبنای کنش‌های کلامی و رفتاری دستگاه دیپلماسی کشور باشد؛ الگویی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال‏های پیش‌رو بیش از همیشه به آن نیاز دارد. 

  1. Information warfare
ترامپ

اقدامات ترامپ و منطق مواجهه با آن

صدور دستورات جنجالی در هفته اول کاری

دونالد ترامپ بعد از استقرار در کاخ سفید به ‏عنوان چهل ‏و پنجمین رئیس جمهور آمریکا، در همان هفته اول کاری چند فرمان‏ جنجالی صادر کرده است که نشان از عزم او برای اجرای شعارهای انتخاباتی خود دارد. او در اولین اقدام، دستوری صادر کرد که بر اساس آن، به وزارت خدمات بهداشتی و انسانی و دیگر سازمان‌های مربوطه این اختیار داده می‏‌شود در راستای کاهش بار مالی قانون بهداشتی- درمانی دولت اوباما معروف به «اوباماکِر» (۱) برای اشخاص، بیمه‌ها، تأمین‌کنندگان خدمات سلامت و دیگران، مواد این قانون را به ‏گونه‌ای که مناسب‌تر می‌دانند تفسیر کنند و بخش‌هایی از آن را که در این مورد صلاح می‌دانند «لغو کنند، به تعویق بیندازند، معافیت اعطاء کنند یا اجرای آن را به تأخیر بیندازند».

هرچند اساساً لغو قانون مذکور در اختیار رئیس جمهور نیست و فرمان صادرشده از سوی ترامپ این قانون را لغو نمی‌کند، اما بر اساس ارزیابی کارشناسان، دستور ترامپ نه تنها موانع مهمی در مسیر اجرای «اوباماکِر» ایجاد می‌کند، بلکه باعث آشفتگی، بی‌ثباتی و افزایش عدم قطعیت در بازار بهداشت و سلامت آمریکا خواهد شد. برخی معتقدند هدف دولت ترامپ این است که با ایجاد چنین وضعیتی، «اوباماکِر» را ناکارآمد جلوه داده و به این ترتیب، شرایط را برای لغو این قانون توسط کنگره فراهم کند. ترامپ سپس سراغ وعده‌های دیگر خود رفت. او دستور اجرایی دیگری صادر کرد که به موجب آن، وزارت امنیت داخلی موظف به «فراهم ‏آوردن تمام شرایط مقتضی برای طراحی و ساخت دیواری فیزیکی در مرزهای جنوبی آمریکا» شده است.

رئیس جمهور آمریکا همچنین دستور اجرایی دیگری صادر کرد که طبق آن، شهرهایی که مهاجران غیرقانونی را پناه می‌دهند (۲)، واجد شرایط دریافت کمک‌های مالی فدرال نخواهند بود. او همچنین طی دستوری، خواستار از سر گرفتن برنامه معروف به «سیاست شهر مکزیکو» (۳) که از زمان ریگان مطرح و محل نزاع دایمی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بوده، شده است. بر اساس این تصمیم، بار دیگر کمک‌های مالی به سازمان‌ها و نهادهایی که سقط جنین را به‏ عنوان گزینه‏ ای برای تنظیم خانواده مطرح می‌کنند، ممنوع شد.

از زمان ریگان تا کنون، روسای جمهوری دموکرات‏ این برنامه را لغو و در مقابل جمهوری‌خواهان آن را از سر گرفته‌اند. ترامپ در اقدام بعدی و در راستای یکی دیگر از شعارهای تبلیغاتی خود، طی دستوری خروج آمریکا از پیمان «مشارکت ترانس- پاسیفیک» را اعلام کرد. او در راستای شعار دیگری، دستوری مبنی بر تجدید فرآیند ساخت خط لوله کی‏ستون اکسل و ساخت خط لوله داکوتا صادر کرد. این اقدام در راستای تقویت زیرساخت‌های انرژی آمریکا عنوان شده است. رئیس جمهور آمریکا در راستای یکی دیگر از شعارهای خود مبنی بر محدودکردن لابی‌گری‌های مقامات دولتی، دستوری صادر کرد که بر اساس آن، هرگونه لابی‌گری مقامات دولتی برای حکومت‌های خارجی برای همیشه و هرگونه لابی‌گری از سوی آن‏ها در راستای منافع سازمان‌ها و نهادهای داخلی نیز به‏ مدت ۵ سال از زمان خروج آن‏ها از مشاغل دولتی ممنوع است.

دستور اجرایی دیگر آقای ترامپ، در راستای تغییر ترکیب اعضای شورای امنیت ملی آمریکا بوده است. طبق این دستور، استیو بنن مشاور ارشد ترامپ، که به نژادپرستی، ضدیت با زنان و افکار ناسیونالیستی معروف است، پایۀ ثابت جلسات شورای امنیت ملی خواهد بود. علاوه بر این، فرمانده ستاد مشترک ارتش و مدیر اطلاعات ملی تنها در جاهایی که مسائل مرتبط با مسئولیت و تخصص آنان مطرح است، حق حضور در جلسات شورای امنیت ملی را دارند. این مورد دوم در دوران جورج بوش هم وجود داشت، اما حضور مشاور ارشد رئیس جمهور در جلسات شورای امنیت ملی یک بدعت محسوب می‌شود. دستور اجرایی دیگر ترامپ که بسیار مهم بوده و باعث جنجال‌های گسترده‌ای شده است، ممنوعیت موقت ورود شهروندان ۷ کشور از جمله ایران به آمریکا به مدت ۳ ماه و نیز ممنوعیت موقت پذیرش پناهندگان طی بازه زمانی ۴ ماهه است.

همۀ این اقدامات رئیس جمهور جدید آمریکا با واکنش‌های منفی داخلی و خارجی نسبتاً گسترده‌ای مواجه شده است. حتی جمهوری‌خواهان تندرویی مانند سناتور جان مک‏ کین و لیندسی گراهام نیز با بیشتر اقدامات ترامپ به این شکل موافق نیستند و در برابر او موضع گرفته‌اند. با این حال، به‏ نظر می‌رسد حداقل در کوتاه‌مدت ترامپ تصمیم دارد به این مسیر ادامه دهد و دستورات جنجال‌برانگیزی صادر کند. به نظر می‌رسد همان‌گونه که به‏ قدرت رسیدن او محصول جنجال‌های انتخاباتی بود، تداوم حیات سیاسی‌اش نیز وابسته به جنجال‌سازی است.

ایجاد جنجال برای رسیدن به قدرت و ماندن در قدرت، ویژگی کلیدی همۀ حرکت‌های پوپولیستی است و رفتار و اقدامات ترامپ نیز در چارچوب همین قاعده قابل درک است. نباید فراموش کرد که پایگاه رأی ترامپ عمدتاً طبقات هیجانی جامعه آمریکا و کسانی است که نسبت به روندهای موجود در سیاست داخلی و خارجی آمریکا ناراضی، سرخورده و ناامید هستند و فکر می‌کنند که تشکیلات سیاسی ایالات متحده توان یا ارادۀ تغییر وضع موجود در راستای منافع آنان را ندارد. کسی که چنین پایگاهی را نمایندگی می‌کند قاعدتاً باید نشان دهد که می‌خواهد تغییر ایجاد کند، حتی اگر نتواند در عالم واقع موفق شود و برنامه‌هایش با شکست مواجه گردد. تاریخ نمونه‌های فراوانی در این مورد به یاد دارد. 

شیوه مناسب پاسخ به اقدامات ترامپ

شیوه منطقی برخورد با اقدامات چنین فردی برای جمهوری اسلامی ایران چیست؟ این سوال بسیار مهمی است و در حال حاضر یکی از پرسش‌های کلیدی پیش‏روی سیاستمداران کشورمان است. به هر حال، اقدامات آمریکا اولاً برای کل جهان پیامد دارد و ثانیاً برای جمهوری اسلامی ایران، که یکی از مهمترین اهداف دشمنی‌ها و فشارهای آمریکا طی حدود ۴ دهۀ اخیر بوده است، اهمیت افزون‌تری دارد. در شرایطی که برای اولین بار بعد از حدود ۴ دهه دشمنی، ایران و آمریکا نام خود را به ‏عنوان طرفین اصلی یکی از بزرگ‌ترین توافقات جهانی در زمینه هسته‌ای، که برخی به آن توافق قرن لقب داده‌اند ولی ترامپ آن را بدترین توافق تاریخ خوانده است، ثبت کرده‌اند، این مسئله اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.

برخی معتقدند باید با همان زبانی که ترامپ سخن می‌گوید و به همان شیوه‌ای که رفتار می‌کند، پاسخ او را داد؛ یعنی پاسخ متقابل هم‌شکل. تجارب گذشته نشان می‌دهد چنین روشی هرچند ممکن است باعث اقناع ذهنی نوع خاصی از مخاطبان سیاست خارجی کشورمان شود، در بلندمدت تأثیرات بسیار منفی و مخربی بر منافع و امنیت ملی ایران برجای خواهد گذاشت. این روش نه تنها باعث تقویت و تشدید وحدت نگاه مبتنی بر دشمنی با ایران در آمریکا و تمرکز تلاش این کشور بر ضربه‌زدن به منافع و امنیت ملی ایران می‌شود، بلکه می‌تواند ایجاد اجماع جهانی علیه کشورمان را برای واشینگتن بسیار تسهیل کند.

برای درک این نکته کافی است دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش و دور اول ریاست جمهوری باراک اوباما را به یاد بیاوریم. بسیاری از ضربه‌ها و زیان‌هایی که در این دوران به ایران وارد شد، محصول پی‏گیری چنین تفکر یا رویکردی بوده است. منظور این نیست که ایران نباید به سخنان و اقدامات مقامات آمریکایی پاسخ متقابل ندهد. اتفاقاً باید پاسخ بدهد، چون انفعال در سیاست خارجی ممکن است در بلندمدت به ضرر منافع و امنیت فیزیکی و هستی‌شناختی کشورمان باشد. با وجود این، پاسخ متقابل باید منطقی و متناسب با واقعیت‌های جهانی و منابع، امکانات و نیازهای کشورمان باشد و نه لزوماً هم‌شکل با سخنان و اقدامات مقامات آمریکایی. در روابط بین‏ الملل، خیلی وقت‌ها می‌توان با اقدامات ایجابی چنان پاسخی به رفتارها و کنش‌های سلبی داد، که هزینه رفتار بازیگر مسئول کنش سلبی او را مجبور به کوتاه‌آمدن از موضع خود کند.

در چنین چارچوبی، پاسخ مناسب و منطقی به اقدام دولت ترامپ در منع موقت ورود شهروندان ایرانی به آمریکا ممکن است اقدام متقابل هم‌شکل نباشد، بلکه شاید تلاش برای افشای حقیقت این اقدام غیرمنطقی، نابخردانه و ننگین دولت آمریکا از شیوه‌های مختلف از جمله دیپلماسی رسمی (مانند همکاری نزدیک‌تر با کشورهایی که نسبت به اقدامات ترامپ ناراضی هستند: مثل خیلی از دولت‌های اروپایی‏) و عمومی و استفاده از پتانسیل‌های بازیگران غیردولتی مانند شهروندان و نهادهای مدنی بسیار کارسازتر باشد و بهتر بتواند آمریکا را مجبور به تجدیدنظر در رفتارها و اقدامات خود بکند. در مجموع، به ‏نظر می‌رسد اقدامات جنجالی ترامپ در صورت تداوم می‌تواند شکاف‌های جدی در درون آمریکا به‏ ویژه میان نخبگان این کشور و همچنین در سیاست خارجی آن به‏ خصوص میان واشینگتن و متحدانش ایجاد کند.

در چنین فضایی، پاسخ‌های تند به سخنان و رفتارهای دولتمردان آمریکایی، صرفاً می‌تواند ایران را در سیبل هدف تندروهای تیم ترامپ قرار دهد و برخی از شکاف‌های درونی آمریکا را ترمیم کند. دومینیک تیرنی (۴)، استاد کالج اسوارتمور و محقق ارشد موسسه پژوهش‌های سیاست خارجی، در مقاله‌ای با عنوان «آیا آمریکا نیاز به یک دشمن دارد؟» (۵) تحلیل آموزنده‌ای از فرهنگ راهبردی آمریکا ارائه کرده است. او معتقد است «هویت آمریکایی‌ها بر یک میراث مشترک کهن و تاریخی استوار نیست و به ‏جای آن مبتنی بر مجموعه‌ای از ایده‌آل‌های سیاسی بر اساس کیش حقوق فردی و دموکراسی است. این بنیان شکننده‌ای برای وحدت در یک کشور قاره‌مانند متشکل از توده‌هایی از سراسر جهان است. [در نتیجه] وجود «دیگری» ممکن است برای تحکیم هویت آمریکایی حیاتی باشد و احساس استثنا‏گرایی سیاسی را تقویت کند».

این نکته مهم را جورج کنان، دیپلمات برجسته و نظریه‌پرداز معروف آمریکایی، در کتاب «در پایان یک قرن» (۶) به این شکل عنوان کرده است: «به ‏نظر می‌رسد یک تمایل شدید آمریکایی وجود دارد که در همۀ زمان‌ها به ‏دنبال «تنها مرکز خارجی شر» که تمام دردسرهای آمریکا ناشی از آن است، می‌گردد؛ به ‏جای پذیرش این مسئله که ممکن است منابع چندگانه‌ای از مقاومت در برابر اهداف و اقدامات ما وجود داشته باشد و این منابع نیز ممکن است نسبتاً مستقل از یکدیگر باشند». در چنین شرایطی، بهترین توصیه‌ای که می‌توان مطرح کرد، تلاش برای قرارنگرفتن در جایگاه «تنها مرکز خارجی شر» در سیاست خارجی آمریکاست؛ چیزی که در دورۀ ترامپ، ایران بیش از همیشه به آن نیاز خواهد داشت.

 Obamacare1

۲ sanctuary cities

۳ Mexico City Policy

۴ Dominic Tierney

۵ Does America Need an Enemy?, The National Interest, November-December 2016

۶ At a Century’s Ending: Reflections, 1982-1995