FP

تاثیر انتخابات ریاست جمهوری بر جایگاه بین‌المللی ایران

انتخابات ریاست جمهوری علاوه بر تعیین سرنوشت داخلی، بدون شک بر روابط جاری و آتی بین‌المللی کشورمان تأثیری مستقیم و شگرف خواهد داشت. از این رو، در انتخابات ۲۹ اردیبهشت این تنها مردم ایران نبودند که با حساسیتی ویژه رقابت‌های انتخاباتی را دنبال کرده و سرنوشت چهارساله خود را رقم زدند؛ بلکه در کنار آنان کشورهای منطقه و قدرت‌های فرامنطقه‌ای و رسانه‌های بین‌المللی نیز با رصد دقیق روند انتخابات و فضای سیاسی و اجتماعی شکل گرفته از آن، تلاش نمودند درک بهتری از فضای موجود و مواضع کاندیداهای ریاست جمهوری ایران پیدا کرده و به تحلیلی دقیق‌تر از سیاست خارجی ایران در چهار سال آینده برسند.

اگر بپذیریم که هر انتخاباتی ملی بر روی مشروعیت و ثبات نظام سیاسی مستقر، تمامیت سرزمینی و مصالح عمومی آن کشور است تاثیرگذار خواهد بود، آنگاه درخواهیم یافت که برآیند و مابه‌ازای برگزاری یک انتخابات پرشور ، آزاد و امن در عرصه‌ی خارجی نیز، افزایش قدرت ملی، افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی، افزایش قدرت چانه‌زنی و بیشینه‌سازی توان برآورده‌ساختن منافع ملی و ارتقاء پرستیژ بین‌المللی است.

در این چارچوب، یکی از مهمترین پیام‌های انتخابات ریاست جمهوری اخیر برای جهان خارج، ثبات و امنیت داخلی پایدار جمهوری اسلامی ایران است. در شرایطی که بسیاری از کشورهای همجوار ایران و حتی کشورهای اروپایی، یا درگیر بحران و جنگ داخلی‌اند و یا با پدیده شوم تروریسم در مرزهای داخلی خود دست و پنجه نرم می‌کنند، جمهوری اسلامی ایران به خوبی این تصویر را از خود صادر نمود که در منطقه‌ا‌ی که در کانون و اوج ناامنی جهانی است، از چنان امنیت و ثبات داخلی برخودار است که چنین انتخاباتی امن با مشارکت حداکثری را رقم می‌زند.

این موضوع، به دو صورت به ارتقاء جایگاه بین‌المللی ایران کمک می‌نماید: نخست، به بازیگران منطقه‌ای و جهانی نشان می‌دهد که برای ایجاد ثبات در منطقه و حل معضل تروریسم می‌باید بر روی پتانسیل‌های ایران بیشتر تمرکز نمایند و دوم، این امنیت و ثبات به شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران خارجی اعتماد و اطمینان بیشتری برای سرمایه‌گذاری در ایران می‎بخشد.

نتیجه‌ی مهم دیگر، افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی ایران است. به طور کلی نظام‌های سیاسی جهان با همه‌ی تفاوت‌های ریز و درشتی که با هم دارند در دو دسته‌ی کلی نظام‌های مردم‌سالار و یا غیرمردم‌سالار قرار می‌گیرند. در جهانی که در آن دموکراسی یک ارزش سیاسی والا به حساب می‌آید، داشتن یک نظام مردم‌سالار به خودی خود افزایش مشروعیت و اعتبار بین‌المللی را برای هر کشوری به ارمغان می‌آورد. حال اگر در این نظام مردم‌سالار یک انتخابات آزاد و واقعی با مشارکتی حداکثری و بالای ۷۰درصدی را آن هم در شرایطی که پیشروان دموکراسی در غرب در بهترین حالت در انتخابات‌های خود مشارکتی حداکثر ۵۰درصدی را رقم می‌زنند، این مشروعیت و اعتبار بین‌المللی به شکلی دوچندان خودنمایی می‌نماید.

جلوه‌ی این اعتبار بین‌المللی را می‌توان در سخنان موگرینی مسئول سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا در حاشیه گردهمایی جهانی اقتصاد یک روز پس از برگزاری انتخابات مشاهده نمود: «من بسیار تحت تاثیر سطح مشارکت مردم ایران در انتخابات و مشارکت گسترده روز گذشته در رای‌گیری قرار گرفتم و به رئیس جمهور حسن روحانی به خاطر دریافت حکم بسیار قوی برای دور دوم تبریک می‌گویم». در واقع، این انتخابات نشان داد که با مردمی که صلح‌طلبی و اعتقاد به تعامل و احترام متقابل در عرف بین‌المللی را از طریق صندوق‌های رای اعلام می‌دارند، باید با تکریم صحبت کرد و نه با تهدید.

نتیجه‌ی دیگر این انتخابات که بر جایگاه بین‌المللی ایران اثرگذار خواهد بود، به رخ کشیدن یک انتخابات آزاد و برخورداری جمهوری اسلامی ایران از یک نظام مردم‌سالاری دینی است. این انتخابات به جهانیان نشان داد که ایران برخلاف بسیاری از کشورهای همسایه‌اش که یا گرفتار حکومت‌هایی خودکامه‌اند، یا درگیر بی‌ثباتی و جنگ داخلی‌اند و یا گرفتار تروریسم، خشونت و افراطی‌گری‌اند، دارای یک نظام سیاسی مردم‌سالار دینی است که قادر است با جذب شهروندان مقیم خارج از کشور به پای صندوق‌های رای، مرزهای مشارکت مردمی را از مرزهای ملی به مرزهای جهانی جابجا ‌سازد.

مشارکت بالای مردم در انتخابات یکی از مهمترین مظاهر افزایش قدرت نرم ایران به شمار می‌آید. ضمن اینکه این مشارکت بالا به معنی باور مردم به آزاد، موثر و واقعی بودن انتخابات و خنثی‌کننده فعالیت‌های سیاسی، مدنی و حقوق بشری آن دسته از مخالفان بین‌المللی و اپوزیسیون خارجی است که انتخابات ایران را آزاد و دموکراتیک نمی‌دانند و به این بهانه و سایر بهانه‌های حقوق بشری در عرصه بین‌المللی به ایران فشار وارد می‌سازند.

یکی دیگر از کارویژه‌هایی که برگزاری انتخابات در کشورها دارد، پیامی است که در مورد رویکرد و نحوه‎ی تعامل با جهان صادر می‌شود. تداوم سیاست‌های گذشته در عرصه‌ی بین‌المللی و یا تلاش برای ارائه‌ی تصویری جدید و متفاوت از خود، بدون تردید بر وضعیت و جایگاه بین‌المللی کشورها پس از انتخابات اثرگذار است. به عنوان نمونه، در انتخابات سال ۲۰۰۸ آمریکا شعار اصلی باراک اوباما «تغییر» بود. این شعار زمانی مطرح شد که اعتبار جهانی دولت آمریکا به خاطر سیاست‌های تهاجمی و مداخله‌گرایانه دولت بوش آسیب فراوان دیده بود. اوباما پس از به قدرت رسیدن عملا سیاست آشتی با جامعه بین‌الملل را آغاز نمود. این رویه اوباما در بازسازی اعتبار و هژمونی آمریکا نقش مهمی داشت.

این وضعیت را در مورد ایران نیز می‌توان به وضوح مشاهده نمود. نتیجه‌ی انتخابات سال ۹۲ تغییر در رویکرد سیاست خارجی ایران و در نتیجه دستیابی به برجام و حل مسئله هسته‌ای و از میان برداشتن ایران‌هراسی و به تبع آن تغییر در وجهه بین‌المللی ایران از یک کشور جنگ‌طلب به یک کشور صلح‌جو و اهل تعامل نزد جهانیان بود. امروز نیز پیام نتیجه‌ی انتخابات برای جهان خارج، تثبیت مشی سیاست خارجی کاندیدای پیروز یعنی دکتر حسن روحانی است که بسیاری از محافل بین‌المللی آن را رای مجدد ایرانیان به صلح و تعامل بین‌المللی تعبیر می‌نمایند.

اهمیت این مسئله زمانی روشن می‌شود که می‌بینیم درست در زمانی که ترامپ به دعوت مقامات عربستان سعودی با هدف اصلی منزوی کردن ایران به منطقه سفر کرده است، پیامی که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران به جهان مخابره نمود به خوبی توانست از اثرگذاری این سفر مهم کاسته و حتی آن را به حاشیه ببرد. پیام‌های تبریک متعدد سران کشورهای جهان به رئیس جمهور منتخب و توئیت‌های کنایه‌آمیز برخی مقامات اروپایی گویای چنین وضعیتی است.

به عنوان نمونه، «کارل بیلدت» رئیس مشترک شورای اروپا در امور روابط خارجی در پیام توئیتری خود نوشت: «ایران رأی داد تا با دنیا رابطه‌ای باز داشته باشد، اما ترامپ خواستار منزوی کردن ایران از دنیا شده است. اروپایی‌ها به احتمال زیاد از رویکرد مشارکت با ایران حمایت خواهند کرد». همچنین، «پیرفردیناندو کازینی» رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس سنای ایتالیا، پیروزی حسن روحانی را در دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، حاکی از قصد ایران برای گشایش در روابط با غرب دانست. فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز در توییتی پیروزی دکتر حسن روحانی را در انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفت و نوشت: «اتحادیه اروپا آماده است برای روابط دوجانبه، اجرای کامل برجام، آرامش در منطقه و برآورده‌ساختن توقعات تمامی ایرانیان همکاری کند».

برآیند همه‌ی این دستاوردها نهایتا باید به اینجا ختم شود که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران بتواند به پشتوانه‌ی آنها از قدرت چانه‌زنی و بیشینه‌سازی توان برآورده ساختن منافع ملی کشور برخودار شود. واقعیت این است که این انتخابات فضای مناسبی را در اختیار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حتی نسبت به چهار سال گذشته قرار داده است. تجربه‌ی مثبت دنیا در تعامل با ایران در چهار سال گذشته در کنار مشارکت بیشتر و رای بالاتر به دولت آتی پشتوانه‌ی قوی‌تری را در اختیار دستگاه دیپلماسی کشور جهت تامین امنیت و منافع ملی جمهوری اسلامی قرار می‌دهد.

USA-KSA

آمریکا و متحدان منطقه ‏ای و تحدید ایران

زمانی که نتایج انتخابات آمریکا پیروزی دونالد ترامپ و ورود او به کاخ سفید را نهایی کرد، موج بزرگی از اظهار تعجب همراه با سرخوردگی در سراسر جهان به راه افتاد. حتی افراد زیادی از پذیرش این واقعیت سیاسی طفره می‏رفتند و سعی در توجیه آن داشتند. به گونه‏ ای که برخی از مقام‏ های اطلاعاتی آمریکا مکرراً روسیه را به دست‏ داشتن در برنامه انتخاباتی آمریکا و دستکاری به نفع ترامپ متهم می‏کردند.

علت این امر نیز شعا‏رهای انتخاباتی به ظاهر عجیب و غریب ترامپ و زیر سؤال بردن ساختارها و اصول پذیرفته شده حاکم بر فضای بین‏ المللی بود. ساختارها و الگوهایی که مدت زمان نسبتاً طولانی برای شکل‏ گیری آن‏ها صرف شده بود. فرسوده و اضافی بودن سازمان ناتو، تجدید نظر در تعاملات با چین، سواری مجانی کشورها و به ویژه عربستان از آمریکا و احمقانه خواندن برجام از آن جمله‏ اند.

این روند حتی با شروع به کار دولت ترامپ و صدور فرمان‏ های اجرایی از جمله ساخت دیوار حائل بین مکزیک و آمریکا، ممنوع‏ الورود کردن اتباع هفت کشور مسلمان از جمله ایران به خاک آن کشور و… ادامه پیدا کرد. پس از گذشت چند ماه، ترامپ در بسیاری از اقدامات و سیاست‏های خود از جمله تعاملات با چین، برجام و شکل تعامل با عربستان تجدید نظر کرد. روندی که ترامپ در پیش گرفته، بسیاری از تحلیل‏گران را بر آن داشته است تا از ابهام، آشفتگی و حتی ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند.

در این راستا، وی برخلاف رؤسای جمهور سابق آمریکا مقصد اولین و پراهمیت‏ ترین دور سفر خارجی خود را عربستان و رژیم صهیونیستی اعلام کرده است. ترامپ در این سفر علاوه بر پادشاه عربستان با مقامات ۱۷ کشور عربی– اسلامی حوزه خلیج فارس و آفریقا نیز دیدار می‏کند. همچنین، استقبال ویژه ترامپ از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در کاخ سفید و گفت‏ و‏ گوی آن‏ها در باب پایان‏ دادن به نزاع تاریخی فلسطین و رژیم صهیونیستی باعث شده است سفر ترامپ برای ایران حائز اهمیت تلقی شود. به عبارت دیگر، این سفر از آن جهت برای ایران حائز اهمیت است که عربستان و رژیم صهیونیستی سیاست خصمانه‌ای در برابر ایران در پیش گرفته و بارها نارضایتی خود را از افزایش قدرت و نفوذ منطقه ‏ای ایران ابراز کرده‌اند.

بنابراین سؤال اصلی این است که دولت جدید آمریکا با محوریت کشورهای عربی منطقه و به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی چه سیاست‏هایی را در منطقه خاورمیانه پیگیری می‏کند؟ این سیاست‏ها چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی ایران دارند؟ و ایران چه راهبرد و سیاست‏هایی را باید در پیش گیرد؟ برای پاسخ به پرسش فوق، پس از یافتن چارچوبی در سیاست خارجی دولت جدید آمریکا، به اهداف آمریکا و متحدان منطقه‏ ای آن می‏پردازیم. در نهایت نیز راهبردهای ایران در این زمینه تشریح می‏ شود.

ترسیم خطوط اصلی سیاست خارجی ترامپ

وجه مشترک تمامی شعارهای انتخاباتی، فرمان‏ های اجرایی و تغییر رویه‏ های ترامپ بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بر پایه منفعت است. این موضوع به وضوح در شعارها و مناظره‏ های انتخاباتی وی نیز مطرح می‏شد به گونه ‏ای که این شعار مردم طبقه متوسط و پایین آمریکا را به وجد آورده بود و آن‏ها با پلاکاردهایی با این مضمون در سخنرانی‏ های وی شرکت می‏کردند.

اگرچه دولت بوش و اوباما نیز این هدف را دنبال می‏کردند اما ترامپ آن‏ها را به افراط و تفریط در قبال توانایی‏ های سخت‏ افزاری و نرم‏ افزاری آمریکا متهم می‏کند. به عبارت دیگر، بوش با تحمیل هزینه جنگ‏ های گزینشی به آمریکا، وجهه آن را در سطح بین‏المللی و به ویژه در خاورمیانه خدشه‏ دار کرد؛ باراک اوباما نیز با جهان‏بینی کانتی و دکارتی به جهان هابزی وارد شد و با تأکید غیرواقع‏ بینانه بر ارزش‏های لیبرالیستی منفعت واقعی آمریکا را نادیده گرفت.

بنابراین، ترامپ بر اساس سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این مهم پی برده است که توان اقتصادی زیربنای تمامی فعالیت‏های سیاسی، اجتماعی و نظامی است. در این راستا، وی آمریکا را با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه می‌بیند. دسته اول شامل کشورهایی است که وجه مشترک‌شان با آمریکا ارزشی است، مثل کشورهای اروپایی. دسته دوم کشورهایی را در بر می‏گیرد که از لحاظ ارزشی با آمریکا تفاوت دارند، اما از لحاظ اقتصادی آمریکا نمی‏تواند از آن‏ها چشم ‏پوشی کند، مانند عربستان.

دسته سوم کشورهایی هستند که از حیث ساز‏و‏کار اقتصادی به آمریکا شباهت دارند اما از لحاظ ارزشی با آن همسو نیستند اگر چه در این راه گام برداشته‏ اند. این در حالی است که کشورهای ایدئولوژیک نه از حیث ارزشی با آمریکا همسو هستند و نه از لحاظ اقتصادی سیستم مشترکی دارند. کره شمالی و ایران را می‏توان نمونه‏ های بارز این دسته از کشورها دانست.

از دیدگاه ترامپ، سه دسته نخست از این کشورها در دو دهه گذشته همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند زیرا آمریکا تا به امروز امنیت آن‏ها را تأمین کرده است و می‏کند، به ویژه امنیت دسته اول و دوم این کشورها؛ در حالی که آن‏ها هزینه‏ های لازم را برای این امر پرداخت نکرده‏ اند. به همین جهت آمریکا با بدهی‏ های فراوان خارجی و مشکلات عدیده داخلی دست و پنجه نرم می‏کند که حاصل آن تنزل جایگاه آمریکا بوده است.

در مقابل، کشورهای ایدئولوژیک نیز عوامل اصلی هزینه‏ های گزاف آمریکا بوده‏ اند که صلح و امنیت بین ‏المللی را به مخاطره افکنده‏ اند. بر این اساس وی معتقد است که با وضعیت کنونی اگر آمریکا در درون ساختارها و الگوهای پذیرفته‏ شده عمل کند، نمی‏تواند قدرت آمریکا را بازگرداند و به همین جهت سعی در تهدید و نه از بین بردن آن‏ها دارد زیرا خود وی نیز از این موضوع آگاه است.

این الگوها در کوتاه مدت شکل نگرفته‏ اند که وی توانایی برچیدن آن‏ها را در دوران محدود حکومت خود داشته باشد. بنابراین سعی ترامپ بر این است تا بدین طریق هر چهار دسته از کشورها را وادار نماید تا به سود آمریکا هزینه کنند. بر این اساس، می‏توان گفت سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست‏های بوش و اوباما در بهره‏ گیری از قدرت نظامی و تأکید بر ارزش‏های آمریکایی است، با این تفاوت که وی شیوه امتیاز و سهم‏ خواهی از کشورهای مختلف را با هدف کاهش هزینه ‏ها و افزایش منابع درآمدی آمریکا آموخته است.

 

اهداف آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان در منطقه

بدون در نظرگرفتن این موضوع که چه کسی و از کدام حزب قدرت را در آمریکا در دست دارد، رژیم صهیونیستی و عربستان به عنوان دو نمونه از کشورهای ارزش‏ محور و منفعت‏ محور جایگاه راهبردی را در سیاست خارجی آمریکا دارند. در برخی دوره‏ ها نوع حمایت آمریکا از این کشورها تغییر پیدا می‏کند.

در دوره اوباما به دلیل تأکید بر قدرت نرم، تهاجمی‏ شدن سیاست عربستان و توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران، واشینگتن تمایل زیادی به حمایت از سیاست‌های عربستان در منطقه نداشت اما بعد از روی کار آمدن ترامپ، دولت آمریکا و عربستان احساس نزدیکی بیشتری دارند. اکنون پرسش اصلی این است که آمریکا چه اهدافی را از هم‏گرایی دوباره با عربستان که سیاست خارجی تهاجمی و فعال را در پیش گرفته است، دنبال می‏کند؟ در مقابل عربستان از آمریکای چه خواسته‏ هایی دارد؟

ترامپ در دوران رقابت‏ های انتخاباتی، عربستان را به گاوی شیرده تشبیه کرده بود و از قربانی‏ کردن آن در صورت قطع دلارها و طلاهای آن به آمریکا سخن گفته بود. همچنین ادعا کرده بود که عربستان باید سه چهارم ثروت خود را بابت حمایت‏های داخلی و خارجی نیروهای نظامی آمریکا به آن کشور بپردازد. اما در حال حاضر وی برخلاف تمام رؤسای جمهور آمریکا مقصد اولین دور سفر خارجی خود را عربستان اعلام کرده است و به دلیل اهمیت این سفر، عربستان نیز ۶۸ میلیون دلار هزینه صرف استقبال از وی کرده، از سران کشورهای منطقه برای دیدار با ترامپ دعوت کرده و صدها میلیارد دلار قرارداد نظامی آماده کرده  است. مقامات سعودی این سفر را تاریخی می‌دانند. بنابراین، بر اساس جهان‏بینی منفعت‏ محور ترامپ با رویکرد بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی آن می‏توان چهار هدف عمده را برای سفر وی در نظر گرفت:

نخست با بهره‏ گیری از نیروی نظامی در سطح محدود متحدان سنتی را به حمایت امیدوار کند، به عبارت دیگر، نه مانند بوش که با استفاده از نیروهای نظامی در سطح وسیع هزینه‏ های زیادی برای آمریکا به بار آورد و نه مانند اوباما که با استفاده‏ نکردن از نیروی نظامی باعث دوری نسبی متحدان خود شد.

دوم اینکه با فروش تسلیحات به کشورهای نفت‏ خیز حوزه خلیج‏ فارس و به ویژه عربستان منبع درآمدی آمریکا را افزایش دهد. در سفر ترامپ به عربستان تنها در بخش دفاع و خریدهای فوری سعودی‌ها از آمریکا، توافق شد ریاض ۱۱۰ میلیارد دلار سلاح از آمریکا بخرد و در طول ۱۰ سال تا ۳۵۰ میلیارد دلار دیگر در این زمینه هزینه شود. در مقابل دولت ترامپ هم وعده داده تا خط مونتاژ برخی تولیدات دفاعی خود را به عربستان منتقل کند که از جمله آن قرارداد غول‌های تسلیحاتی آمریکا یعنی لاکهید مارتین، جنرال داینامیک، رایتون، جنرال الکتریک با سعودی‌هاست.

آمریکا طبق این توافق باید خط مونتاژ بالگردهای نظامی بلک هاوک را به عربستان منتقل کند. تحقیقات، برنامه‌ریزی و ساخت ۵۰درصد از نیازهای ارتش عربستان به انواع خودروهای زرهی شامل تانک و خودروهای سبک و سنگین نیز به آمریکایی‌ها واگذار شد که خط تولید این محصولات باید در داخل عربستان ایجاد شود. خرید و ارتقای سیستم‌های دفاع موشکی تاد و پاتریوت یکی دیگر از توافق‌های دو کشور است که سعودی‌ها مقابله با توان موشکی ایران را به شکل مشخص در این قرارداد مورد توجه قرار داده‌اند. برآورد می‌شود که ارزش توافق‌های امضاشده میان دو کشور بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار باشد.

سوم این که آمریکا سعی دارد با گسترش و تعمیق پیوندهای خود با کشورهای منطقه به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی موقعیت و جایگاه خود را تقویت، از متحدین خود حمایت و از نفوذ ایران در منطقه جلوگیری و موقعیت آن را تضعیف نماید.

در مقابل عربستان نیز انتظار دارد تا ترامپ دو هدف اصلی آن‏ها را برآورده کند، نخست اینکه با فشار بیشتر و وضع تحریم‏ های غیرهسته‏ ای علیه ایران توان آن را برای دخالت فزاینده در مسائل داخلی کشورهای عربی کاهش دهد، دوم اینکه آمریکا در شکل گیری و حمایت از ناتوی نظامی عربی که بر اساس الگوی اروپایی «یکی برای همه و همه برای یکی» است پیش‏قدم شود. یکی از دلایل اصلی دعوت  عربستان از سران ۱۵ کشور عربی به همراه ترکیه و پاکستان برای دیدار با ترامپ در عربستان نیز همین است. نکته قابل توجه این است که عربستان سعی دارد با شکل دادن به اتحاد چندجانبه با همراهی و حمایت اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل و آمریکا دایره سیاست‏های تهاجمی خود را برای مقابله با ایران گسترش دهد.

در این میان ترامپ چراغ سبزهایی به رژیم صهیونیستی مبنی بر از سرگیری شهرک‏ سازی در سرزمین‏ های اشغالی نیز نشان داده است. این در حالی است که اوباما قطعنامه شورای امنیت در مورد محکومیت شهرک‏ سازی های غیرقانونی آن رژیم را وتو نکرد و برای اولین بار پس از ۳۷ سال رژیم صهیونیستی در شورای امنیت محکوم شد. با وجود این، ترامپ نیز استراتژی اوباما در رابطه با صلح رژیم صهیونیستی و فلسطین را دنبال می‏کند. این موضوع از دیدار محمود عباس با ترامپ در کاخ سفید و همچنین مخالفت‏ نکردن محمود عباس از دیدار با نتانیاهو زیر نظر آمریکا به وضوح مشخص است.

بنابراین اهداف ترامپ از سفر به اسرائیل را می‏توان صلح بین رژیم صهیونیستی و فلسطین عنوان کرد، حال این صلح می‏تواند مانند استراتژی اوباما به شکل تشکیل دو دولت باشد یا راه حل دیگر (مهاجرت فلسطینیان به اردن و …) تفاوتی برای ترامپ نمی‏کند، مشروط بر اینکه در مرحله آخر صلح را به ارمغان بیاورد. بنابراین می‏توان این گونه گفت که رژیم صهیونیستی ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی خود را با حمایت ترامپ خواستار است که در نهایت با کاهش نفوذ ایران در فلسطین تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران مد نظر است.

به طور کلی می‏توان این گونه عنوان کرد که با توجه به جهان‏بینی اقتصاد محور ترامپ احتمال مداخله نظامی آمریکا در منطقه بسیار کم است. با وجود این، هدف اصلی وی را می‏توان مهار ایران از طریق ایجاد موازنه قدرت بین کشورهای منطقه، فروش سلاح‌های بیشتر به دولت‌های عرب ثروت‌مند و کاهش حساسیت‌‌ها نسبت به آغاز بهبود روابط اعراب و رژیم صیهونیستی عنوان کرد.

راهبردهای ایران در مقابله با آمریکا و متحدان منطقه‏ای

آمریکا از بی ‏ثباتی منطقه خاورمیانه به اندازه ثبات آن بهره می‏برد. به همین دلیل نیز لزومی نمی ‏بیند در راستای برقراری صلح و امنیت در منطقه هزینه کند. دلیل این امر را نیز می‏توان به فقدان توانایی قدرت‏های بزرگ رقیب آمریکا برای دخالت در منطقه دانست. بنابراین با توجه به این اصل و تمرکز بر جهان‏بینی دولت جدید آمریکا نقطه ثقل راهبردهای ایران در شرایط کنونی باید با هدف تقویت بنیان‏های اقتصادی و حفظ منافع منطقه‏ ای پایه‏ گذاری شود.

بدین منظور باید دو محور جلوگیری از شکل‏ گیری اجماع جهانی علیه ایران و همزمان با آن گسترش فعالیت‏ های منطقه ‏ای در اولویت قرار گیرد. محور نخست گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی ایران با جامعه بین‏ المللی را تسهیل می‏ بخشد و این موضوع از احتمال وضع تحریم‏ های غیرهسته ‏ای علیه ایران می‏ کاهد. محور دوم نیز منافع حیاتی و راهبردی ایران را در منطقه حفظ و تأمین می‏کند.

شاید در نگاه اول محورهای پیشنهادی دارای تناقض و حتی متضاد باشند، اما هر دو محور را می‏توان به برجام ربط داد. بدین گونه که به منظور دست‏یابی به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تلاش‏ های زیادی از سوی ایران و اعضای گروه ۵+۱ صورت گرفته است. به همین جهت در حال حاضر هر دو گروه از کشورها برای حفظ و عمل به مفاد آن پافشاری می‏کنند. این امر فرصت مناسبی را برای ایران فراهم کرده است تا تعامل سازنده‏ ای با جامعه بین‏ المللی برقرار کند.

اصلی ‏ترین مزیت این تعامل برای ایران نیز مزایای اقتصادی بوده است. بنابراین، ایران باید مناسبات اقتصادی خود را با اعضای دائم شورای امنیت و به ویژه آلمان، انگلیس، فرانسه، چین ، روسیه و تا حد امکان آمریکا تقویت کند. به عبارت دیگر، این وضعیت باید تا جایی گسترش پیدا کند که آن‏ها به این نتیجه برسند که اقدامات منفی علیه جمهوری اسلامی ایران چه از سوی خود آن‏ها و چه از سوی آمریکا برای آن‏ها هزینه‏ زاست. این موضوع برای کشورهای منطقه‏ ای مانند ترکیه نیز صدق می‏کند.

از طرفی دیگر، در شرایط کنونی آمریکا به دنبال بازتعریف سیاست منطقه‌ای خود و ارزیابی اجرای برجام است. دولت ترامپ اعلام کرده است که فعالیت‏ های منطقه‏ ای ایران مخالف روح برجام است. اما متحدان آمریکا چنین دیدگاهی را از ترامپ نمی‏پذیرند و فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران و برجام را دو موضوع جداگانه می‏دانند. به همین جهت ترامپ با همراهی متحدان منطقه‏ ای خود (کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اسرائیل) سعی در مهار ایران دارد.

در مقابل ایران نیز به منظور گسترش فعالیت‏های منطقه‏ ای خود باید سعی در تقویت روابط خود با کشورهای اروپایی، چین و به ویژه روسیه که از قدرت تأثیرگذاری زیادی برخوردارند، باشد. این دو کشور اخیر که روابط نزدیکی با ایران دارند، در طول سال‏های گذشته اشتراک منافع بسیاری با ایران در مسائل سیاسی و اقتصادی پیدا کرده‌اند و ایران باید سعی در تقویت و گسترش این منافع مشترک به حوزه‏ های دیگر باشد.

نتیجه‏ گیری

شعارهای انتخاباتی و همچنین اقدامات و سیاست‏های روزهای نخست ریاست جمهوری ترامپ باعث شد تا بسیاری از تحلیل‏گران از بی‏ تجربگی و ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند. اما توجه به صیرورت سیاست ترامپ باعث شد تا هدف اصلی وی که بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بود نادیده گرفته شود. ترامپ با توجه به سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این نتیجه رسیده است که هدف وی تنها با محور قراردادن اقتصاد محقق می‏ شود.

در این راستا وی با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه بود. کشورهایی که به زعم وی همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند. به همین جهت وی بهترین روش برای کاهش هزینه و افزایش منابع درآمدی آمریکا را زیر سؤال‏ بردن ساختارها، اصول و رویه‏ های بین ‏المللی قرار داد تا کشورها به حداقل‏ ها قناعت کنند. به عبارت دیگر، کشورها به امتیاز و سهم ‏دهی به آمریکا قناعت کنند تا اینکه روابط خود با آمریکا را وارد مرحله تنش نمایند و در قالب جدیدی الگوهای رفتاری خود را معین کنند. به عبارت دیگر، سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست خارجی بوش و اوباما است.

عربستان و اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ترامپ با اعلام کردن مقصد اولین دور سفر خارجی خود به دو کشور مذکور به دنبال اهداف اقتصادی است. اهدافی که از بازارهای داغ تسلیحات در منطقه به دست می‏ آید، بدون اینکه مورد تنفر مردم قرار گیرد. عربستان که در سال‏های اخیر سیاست خارجی تهاجمی و فعال را دنبال می‏کند، سعی دارد با پشتیبانی و حمایت آمریکا فعالیت‏های منطقه ‏ای ایران را محدود کند تا به مرور زمان تبدیل به قدرت هژمون منطقه‏ ای شود و یا حداقل توازن را به منطقه بازگرداند.

در این میان چراغ سبزهای ترامپ مبنی بر ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی اسرائیل در سرزمین‏ های اشغالی و همچنین دیدار محمود عباس و ترامپ و گفتگوی آن‏ها برای صلح اسرائیل و فلسطین همگی از تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران حکایت دارد. بر این اساس تاکتیک‏ های ایران باید محور جلوگیری از اجماع جهانی علیه خود و همچنین گسترش فعالیت‏ های منطقه‏ ای استوار باشد.

بدین منظور پایبندی به برجام و گسترش روابط اقتصادی با کشورهای انگلیس، آلمان، روسیه، چین و تا حد امکان فرانسه باید در اولویت قرار گیرد تا جایی که آن‏ها به هزینه‏ زابودن اقدامات منفی خود و دیگران علیه ایران آگاه باشند. همچنین تقویت روابط سیاسی با چین و به ویژه روسیه اهمیت بسیاری پیدا می‏کند زیرا این دو کشور از قدرت تأثیرگذاری بسیاری در سطح بین‏ المللی برخوردارند.

حامد مهربان کارشناس ارشد مسایل عربستان

IRAN-Election

آسیب‎های نظام انتخاباتی کشور

در جمهوری اسلامی با گذار از دولت خودکامه پهلوی به نظم نوین سیاسی، انتخابات مهم‌ترین مکانیزم مؤثر بر تحولات، پویش‌ها و فراگردهای سیاسی در سیاست داخلی ایران بوده است. انتخابات بستری برای رقابت و چالش‌های جناحی و گروهی، فرصتی برای تحول و تغییر گفتمان‌های سیاسی، ابزاری برای بیان تقاضاها، عاملی در روشن‌شدن مواضع افراد و جناح‌ها و نیز زمینه‌ای برای برخورد نهادهای درگیر نظام سیاسی در امر انتخابات، زمینه‌ای برای انشعاب‌ها و ائتلاف‌های جناحی، عاملی در تعدیل و توازن قدرت اشخاص و جناح‌ها، محملی برای سیاسی‌شدن شدید فضای سیاسی و مکانیزم تغییر و گردش نخبگان و سیاست‌ها در کشور بوده است.

بر این مبنا، هرچند انتخابات در جمهوری اسلامی در فرایندی بلندمدت یکی از مهم‌ترین مکانیزم‌های مشروعیت‌‌آفرینی، ثبات‌بخشی و تحکیم بنیان‌های اجتماعی و دمکراتیک نظام بوده است، در عین حال با آسیب‌های ساختاری و کارکردی مهمی مواجه می‌باشد که اصلاحات مستمر قوانین  انتخابات در سه دهه اخیر نتوانسته تغییر جدی در روندهای گذشته ایجاد نماید و بر همین مبنا هزینه‌های بزرگی برای کشور، ملت و نظام در پی داشته است. این تحلیل کوتاه به مهم‌ترین آسیب‌های نظام انتخاباتی کشور می‌پردازد که آنها را می‌توان به صورت تیتروار در محورهای زیر خلاصه نمود:

 

– شخصی، خانوادگی و قبیله‌ای‌شدن انتخابات در شهرهای کوچک و محفلی‌شدن آن در شهرهای بزرگ؛

– حاکمیت اصل مشهوریت، روابط نسبی و ثروت به جای خبرگی و شایستگی بر رقابت‌ها و نتایج انتخاباتی در بیشتر حوزه‌های انتخاباتی؛

– فقدان برنامه‌های راهبردی جریان‌ها و کاندیداها و رقابت اشخاص به جای برنامه‌ها و اهداف؛

– فقدان شفافیت هزینه‌های مالی جریان‌های سیاسی و کاندیداهای منفرد و نقش‌آفرینی محافل ثروت؛

– سوءاستفاده کاندیداهای متنفذ از امکانات و منابع سازمان‌های دولتی و غیردولتی، به ویژه مقامات و مسئولان نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی مانند دانشگاه آزاد، بنیادها و یا شهرداری‌ها که مکلف به استعفای از مسئولیت خود نیستند؛

– فقدان سازوکارهای رسانه‎ای جامع و غیردولتی و مستقل برای معرفی کاندیداها که نتیجه آن عدم شناخت کافی رأی‌دهندگان از منتخبین خود می‌باشد؛

– بی‌اعتمادی مردم به کارآمدی سازوکار انتخابات برای حل مشکلات و بروز بیگانگی سیاسی نسبت به نظام؛

– بدکارکردی سازوکارهای مدنی، رسانه‌ای و نظارتی و تبدیل‌شدن انتخابات به مکانیزم اعتراض و حرکت‌های جنبشی؛

– کوتاه ‌بودن فرصت فعالیت‌ها و رقابت‌های انتخابات رسمی برای شناخت لازم و کافی از کاندیداها و جریان‌ها (در اکثر کشورها مدت زمان لازم برای رقابت‌های انتخاباتی سه ماه تا یک سال می‎باشد)؛

– عدم مسئولیت‌پذیری منتخبین و جریان‌های سیاسی پیروز در قبال عملکرد دوران حضور در قدرت و تخطی از اهداف و برنامه‌های خود؛

– پنهان‌شدن برخی جریان‌ها و کاندیداها در پشت آرمان‌های انقلاب و نظام و یا شعارهای مردم‌سالارانه؛

– سوق‌یافتن نارضایتی‌ها و اعتراض‌های ناشی از ناکارآمدی مقامات، ضعف جریان‌های سیاسی و نهادهای انتخابی به اصل نظام در بلندمدت؛

– بهره‌گیری از روش‌های غیرقانونی و غیراخلاقی برای غلبه بر حریف؛

– عدم شفافیت در برخی مراحل انتخابات مانند مرحله تجمیع آرا و امکان سوء استفاده برخی محافل متنفذ و فراهم‌سازی بستر اعتراض‌ها و خشونت‌های جمعی؛

– ظهور جریان‌های خلق‌الساعه و فصلی انتخاباتی به مثابه چتربازان فرصت‌طلب و غیبت زودهنگام؛

– مشارکت غیرحزبی و مسئولیت‌ناپذیری و ناتوانی جریان‌های سیاسی در کنترل التهاب‌ها و خشونت‌های اعتراضی؛

– فقدان و یا ضعف شدید عرصه عمومی لازم برای گفتگو، تعاملات پیوند مردم و کاندیداها؛

– پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار انتخاباتی گروه‌های اجتماعی به خاطر عدم شکل‌یابی و صورت‌بندی ناپایدار رفتار انتخاباتی.

 

راهبرد خروج از چرخه باطل

 با توجه به تجربه کشورهای دنیا در یک صد سال اخیر در تأسیس نظام‌های انتخاباتی موفق بایستی یادآوری و تأکید نمود که مشارکت و رقابت نهادی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای کارآمدسازی مکانیزم انتخابات و سیاست مدرن می‌باشد. در تمثیلی ساده، مشارکت و رقابت انتخاباتی غیرحزبی را می‌توان سیستم خودروی بدون موتور دانست. چنانکه خودروی بدون موتور فقط چهار چرخ دارد، انتخابات بدون احزاب نیز کاریکاتوری از انتخابات خواهد بود. به همین دلیل است که احزاب را چرخ‌دنده دموکراسی دانسته‌اند.

بر این مبنا، انتخابات حزبی و مبتنی بر رقابت فهرست‌های انتخاباتی احزاب، کم‌هزینه‌ترین و خیرالموجودین و به عبارتی مهم‌ترین روش و مکانیزم شناخته‌شده برای کارآمدسازی نهاد انتخابات، تبدیل آن به مهم‌ترین مکانیزم افزایش قدرت و مشروعیت نظام سیاسی، جهت‌دادن به انتخاب بهینه توده‌ها و کاهش هزینه‌های سیاسی و مالی برای انتخاب مقامات اجرایی و تقنینی می‌باشد. مزیت‌ها و فواید این الگوی جایگزین، به مثابه ضرورتی برای نظام مشارکت انتخاباتی در دهه‌های آتی را می‌توان در نکات زیر برشمرد؛

– مکانیزم غربال‌گری مستمر درون احزاب و تشکل‌ها و حضور کاندیداهای خبره در انتخابات؛

– پیش‌گیری از فردی و شخصی‌شدن انتخابات و غیررسمی‌شدن فعالیت‌های انتخاباتی؛

– کاهش تأثیر محافل مالی و صنفی خاص مانند پیمانکاران برای مدیون‌سازی کاندیداهای منفرد؛

– رقابت برنامه‌ها به جای شخصیت‌ها و افراد؛

– کادرسازی مستمر، نخبه‌پروری، و جایگزینی نسل جدید مدیران عالی‌رتبه و سیاست‌مداران؛

– افزایش مسئولیت‌پذیری و میزان پاسخ‌گویی احزاب و تشکل‌ها در عرصه سیاست و انتخابات؛

– کاهش بلاتکلیفی مردم در شناخت کاندیداها؛

– کاهش فشار مالی به کاندیداهای منفرد و فرصت لازم برای معرفی آنها در سطوح منطقه‌ای و ملی؛

– پیش‌بینی‌پذیر و قاعده‌مند نمودن رفتارهای سیاسی و اجتماعی؛

– تقویت فرهنگ سیاسی عقلانی و جامعه‌پذیری سیاسی نسل جدید و تضعیف فرهنگ سیاسی عشیره‌ای؛

– تقویت منابع اجتماعی مشروعیت نظام و پرستیژ سیاسی جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان.

 

ترامپ

تمرکز ترامپ بر دشمن بیرونی و کارکرد آن برای ایران

دونالد ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی خود عمدتاً بر مسائل داخلی ایالات متحده آمریکا تأکید می‌کرد. او پی در پی وعده می‌داد که زیرساخت‌های آمریکا را بازسازی کرده و توسعه خواهد داد؛ سیاست‌ها و قوانین منسوخ و ناکارآمد در زمینه‌های مختلف از جمله حوزه‌های مالیاتی، تجاری، بهداشتی و مهاجرتی را اصلاح خواهد کرد؛ واشینگتن را از وجود مقامات و رویه‌های فاسد تشکیلات سیاسی[۱] تصفیه می‌کند و در یک کلام، آمریکا[۲] را در اولویت قرار می‌دهد و به این ترتیب، این کشور را دوباره قدرتمند می‌کند.[۳] تأکید بر مسائل داخلی، بدون تردید نقش بسیار مهمی در پیروزی ترامپ داشت؛ چون بسیاری از رأی‌دهندگان حامی وی از طبقات و گروه‌هایی هستند که دغدغه‌های داخلی مانند معیشت، کار و بحث‌های مهاجرتی و نژادی دارند و جذب شعارهای پوپولیستی ترامپ در این زمینه‌ها شدند.

ترامپ کمتر بر سیاست خارجی تمرکز داشت و مسائل این حوزه را نیز بیشتر در راستای حمله به مواضع رقیب و تا حدودی در ادامه همان مباحث و گفتمان داخلی خود طرح می‌کرد. او وعده می‌داد که هزینه‌های اقدامات ایالات متحده در سیاست خارجی را کاهش می‌دهد؛ دوستان آمریکا را وادار به پذیرش هزینه‌های بیشتری برای تأمین امنیت خود می‌کند؛ و درباره بسیاری از توافقات و ائتلاف‌ها و اتحادهای سیاسی- نظامی و تجاری که آمریکا در آن‌ها حضور دارد و این حضور هزینه‌زاست، خواهان تجدیدنظر خواهد شد.

در مجموع، قشرها و گروه‌هایی از جامعه آمریکا که نسبت به برخی از مناسبات درونی این کشور ناراضی هستند، این شعارهای ترامپ را فرصتی برای تحول در وضع موجود دانسته و به او رأی دادند. در چند هفته ابتدایی استقرار در کاخ سفید، ترامپ در راستای اجرای برخی از این شعارها گام برداشت؛ اما با مقاومت بروکراسی، نخبگان، رسانه‌ها و جامعه مدنی مواجه شد.

برای اجرای تغییر و تحولات وعده داده شده توسط ترامپ، همراهی لازم حتی از سوی کابینه و تیم اطراف او نیز به اندازه کافی صورت نگرفت. به این ترتیب، ترامپ پوپولیست در محاصره ساختار و واقعیت‌ها قرار گرفت و نه تنها موضع تهاجمی خود را از دست داد، بلکه در مواردی بشدت به موضع تدافعی رانده شد. طرح برخی از مسائل مانند ارتباط بعضی از مقامات دولت ترامپ با روسیه در جریان کارزار انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، رئیس جمهور آمریکا را مجبور کرد یکی از نزدیک‌ترین یاران خود یعنی مایکل فلین را پس از چند هفته از سمت مشاور امنیت ملی کنار بگذارد.

در رابطه با همین موضوع، فشارها برای کنارگذاشتن جف سشنز، دادستان کل منتخب ترامپ، نیز افزایش یافت. اختلافات در میان اطرافیان ترامپ هم بالا گرفت، که منجر به کاهش جایگاه استیو بنن، نظریه‌پرداز مطرح کارزار انتخاباتی ترامپ و مشاور ارشد استراتژیک وی بعد از انتخابات ریاست جمهوری، شد. رسانه‏ ها با انعکاس این مسائل و اختلافات، دولت ترامپ را با چالشی جدی مواجه کردند.

ترامپ برای جلوگیری از تبدیل این چالش به بحران برای دولت خود و انحراف افکار عمومی و نخبگان نسبت به این مسائل و همچنین شعارهای پوپولیستی خویش در دوران رقابت‌های انتخاباتی، به‏ نظر می‌رسد به سیاست خارجی پناه آورده است و درصدد بهره‌گیری از پتانسیل الگوی «دگرسازی» و «دشمن‌سازی» در این حوزه است؛ الگویی که در سیاست خارجی آمریکا کارکرد اجماع‌سازی داخلی بسیار بالایی دارد.

در آمریکا مسائل داخلی مبنای اختلاف هستند و تاریخ نشان داده است زمان‌هایی که تمرکز دولت آمریکا بر مسائل داخلی بوده، اختلافات و تعارضات درونی در این کشور رو به فزونی گذاشته است. اما در مقابل، سیاست خارجی و بحث رقیب یا دشمن خارجی همیشه باعث اجماع و انسجام بیشتر در درون این کشور شده است. این بخشی از فرهنگ استراتژیک آمریکاست. کلینتون روسیتر[۴] تاریخ‌نگار و اندیشمند سیاسی آمریکایی درباره کارکرد و اهمیت دشمن می‌نویسد: «برای تسریع حرکت یک ملت در مسیر خودشناسی[۵] و رفع سرگردانی از آن، هیچ چیز مانند یک دشمن یا همسایه‌ای که در ارزش‌های سیاسی و ترتیبات اجتماعی به‌صورت ناخوشایندی متفاوت دیده شود، نیست»[۶].

دومینیک تیرنی[۷] استاد علوم سیاسی در کالج اسوارتمور و محقق ارشد موسسه پژوهش‌های سیاست خارجی معتقد است «بر اساس درجه تهدید خارجی، تاریخ آمریکا بین دوران‌های تهدید[۸] و امنیت[۹] در نوسان است. در دوران‌های تهدید، حریف، دل‌مشغولی اصلی است… در دوران تهدید، مرزبندی بین آمریکایی‌ها و دشمن بیرونی است. در درون، سطح بالایی از احساس هویت ملی وجود دارد. آمریکایی‌ها اطراف رئیس جمهور جمع می‌شوند و نسبت به نهادهای ملی، اعتماد بیشتری شکل می‌گیرد.

انسجام اجتماعی افزایش می‌یابد و تقسیم‌بندی‌های نژادی، سیاسی و اقتصادی تضعیف می‌گردد… در مقابل، در دوران‌هایی که امنیت وجود دارد، ایالات متحده آمریکا نقطه تمرکز خود را از دست می‌دهد و مردم نگاه‌شان را متوجه امور داخلی می‌کنند. مرزبندی‌های درون‌گروهی و بیرون‌گروهی شروع به از بین رفتن می‌کنند. آمریکایی‌ها نسبت به هویت ملی‌شان کمتر مطمئن هستند. حقوق آمریکایی‌ها که در آیینه دشمن بیرونی به‏ رسمیت شناخته می‌شود، ممکن است زیر پا گذاشته شود. انسجام اجتماعی ممکن است با حالتی از تفرق و شکاف جایگزین گردد. مردم بیشتر نسبت به نهادهای داخلی از جمله رئیس جمهوری بی‌اعتماد می‌شوند. در این دوران‌ها، مداخلات نظامی علیه تهدیدات بی‌شکل[۱۰]و در راستای شرایط اضطراری بشردوستانه، که اغلب شامل عملیات‌های ملت‌سازی[۱۱] و صلح‌سازی[۱۲] است، و عمدتاً نیز منفور است، صورت می‌گیرد»[۱۳].

به ‏نظر می‌رسد تمرکز آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر و تشدید حملات لفظی از سوی برخی از مقامات ارشد دولت ترامپ علیه کشورمان در چارچوب فوق قابل بحث و تحلیل باشد. برخی دیگر از اقدامات اخیر آمریکا در سیاست خارجی مانند حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه، انتقادات نسبتاً تند از روسیه به‌بهانه حمله شیمیایی در شهر «خان شیخون» سوریه و افزایش تنش با کره شمالی نیز تا حدود زیادی در این چارچوب قابل درک هستند.

در واقع، ترامپ برای ترمیم شکاف‌های عمیقی که در دوران کارزار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در درون این کشور ایجاد شد و همچنین، به‌منظور انحراف افکار عمومی از شعارهای پوپولیستی خود در دوران انتخابات ریاست جمهوری و سرپوش‏ گذاشتن بر برخی مسائل مانند ارتباط بعضی از مقامات دولت وی با روسیه در دوران رقابت‌های انتخاباتی و قبل از شروع به کار رسمی دولت او و نیز برخی از اختلافاتی که در میان اعضای کابینه و تیم وی ایجاد شده، نیاز به تمرکز بر دشمن بیرونی و نمایش قدرت در مقابله با آن دارد (چه این نمایش به‌شکل حملات لفظی باشد یا اقدامات عملی). این دشمن بیرونی باید به اندازه‌ای خطرناک باشد که بتوان تصویری از جدیت تهدید آن علیه منافع ایالات متحده در افکار عمومی این کشور ایجاد کرد.

در حال حاضر، به‏ نظر می‌رسد چنین تهدیدی وجود ندارد و برساختن آن نیز دشوار است؛ چون باید واقعیتی وجود داشته باشد که بر اساس آن عمل برساختن صورت بگیرد. واقعیت هم در حال حاضر این است که منافع و امنیت ملی آمریکا با هیچ تهدید حیاتی از جانب بازیگران خارجی مواجه نیست. در چنین شرایطی، دولت ترامپ ناچار است بر مجموعه‌ای از تهدیدات تأکید کند؛ همان‌گونه که در دولت نومحافظه‌کار جورج دبلیو بوش، تلاش شد سه کشور در چارچوب «محور شرارت» به‏ عنوان تهدید جدی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا برساخته شوند.

در واقع، هیچ‌کدام از سه کشور کره شمالی، عراق و ایران به تنهایی تهدیدی علیه منافع حیاتی آمریکا نبودند و تلاش برای برساختن یکی از آن‌ها به‏ عنوان تهدیدی جدی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا، نمی‌توانست مقبول افکار عمومی آمریکا و جهان قرار بگیرد. با قراردادن هر سه کشور در یک مجموعه، تصور از تهدید آن‏ها برای افکار عمومی قابل باورتر می‌شد. به ‏نظر می‌رسد دولت ترامپ نیز بر مجموعه ‏ای از تهدیدات در سیاست خارجی تمرکز خواهد کرد؛ که جمهوری اسلامی ایران نیز بخشی از این مجموعه خواهد بود.

ممکن است مانند زمانی که یکی از اعضای گروه به اصطلاح «محور شرارت» یعنی عراق مورد هدف قرار گرفت، در دولت ترامپ نیز تلاش شود بازیگر یا بازیگرانی از حلقه تشکیل‌دهنده «دشمن» آمریکا مورد هدف قرار بگیرند؛ به‏ ویژه که به دلایل فوق، این دولت ممکن است به چنین چیزی به‏ طور جدی احساس نیاز کند. البته به دلیل تجربیات گذشته، به احتمال زیاد نوع مواجهه دولت کنونی آمریکا متفاوت خواهد بود و بسیار بعید است تجربه عراق در این مورد اتفاق بیفتد.

در واقع، تجربه عراق و افغانستان به آمریکایی‏ها نشان داده است که از بین بردن حکومت مستقر در یک کشور و تلاش برای دولت‏ سازی و ملت‏ سازی در آن کشور، نتیجه‏ بخش نخواهد بود. این تجربه به آن‏ها یاد داده است که دیگر درگیر عملیات‏های زمان‏بر و غیرقابل ‏پیش‏ بینی نشوند. نحوه برخورد آمریکا با تحولات کشورهای عربی به‏ ویژه لیبی، یمن و سوریه در این چارچوب قابل درک است. اما این به‏ معنای عقب‏ نشینی آمریکا نیست، بلکه در اثر تجربیات گذشته، برخورد این کشور با مسائل و مشکلات در سیاست خارجی تفاوت پیدا کرده است.

آمریکا همان استراتژی را بعد از جنگ عراق و افغانستان در پیش گرفته که جورج بوش در مناظره انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ با ال‌گور بر آن تأکید کرده بود، که البته در دوران ریاست جمهوری نه تنها به آن عمل نکرد، بلکه مسیر کاملاً متفاوتی را در پیش گرفت. در مناظره ۱۲ اکتبر ۲۰۰۰ بوش به انتقاد از عملیات‌های آمریکا در هائیتی و بوسنی پرداخت و گفت «ما می‌توانیم نیروهای‌مان را بیرون بکشیم و توان نظامی‌مان را بر جنگیدن و پیروزشدن در جنگ متمرکز نماییم»[۱۴]. اقدامات آمریکا علیه قذافی در لیبی، حوثی‌ها در یمن و بشار اسد در سوریه تا حدود بسیار زیادی در این چارچوب بوده است؛ یعنی آمریکا بدون ورود بلندمدت به درگیری‌ها در این سه کشور، تلاش کرده ضرباتی را به طرف مقابل وارد کند، که نمونه اخیر آن حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه است.

به هر حال، چرخش ترامپ به سوی سیاست خارجی و تمرکز بر جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر، اگر در چارچوب فوق دیده شود، می‏تواند بسیار خطرناک باشد. در شرایط کنونی به‏ نظر می‏رسد دولت آمریکا قصد ماجراجویی در سیاست خارجی را دارد و یکی از اهداف اصلی آن نیز ایران است. در مورد برخورد با جمهوری اسلامی ایران در آمریکا اجماع وجود دارد و همان‌گونه که حمله موشکی به پایگاه هوایی سوریه با اقبال عمومی طرفداران دو حزب بزرگ آمریکا مواجه شد، ممکن است چنین اقداماتی درباره ایران نیز مورد استقبال قرار گیرد و ترامپ را ترغیب به استفاده از این فرصت در راستای مهار چالش‏های داخلی پیش‏روی خود بکند.

این مسئله، نیاز بیشتر به عقلانیت و تدبیر در پیشبرد سیاست خارجی کشورمان در سال‌های آینده را یادآور می‏شود. در مجموع، پیگیری منافع ملی در سیاست خارجی در سال‌های پیش‌رو پیچیده‌تر و دشوارتر خواهد بود و نیاز به سیاست‏های پیچیده‌تر و عقلانیت و تدبیر بیشتری برای گذار از تهدیدات و خطرات ناشی از سیاست‏های مستکبرانه و جاه‏ طلبانه آمریکا دارد.

 

 

 

[۱] . Establishment

[۲] . American first

[۳] . Make American Great Again

[۴] . Clinton Rossiter

[۵] . self-identification

[۶]. Gregory Rodriguez, What America needs is a good enemy, Los Angeles Times, October 05, 2009, http://articles.latimes.com/2009/oct/05/opinion/oe-rodriguez5

[۷] . Dominic Tierney

[۸] . eras of threat

[۹] . eras of safety

[۱۰] . amorphous threats

[۱۱] . nation-building

[۱۲] . peacekeeping

[۱۳]. Dominic Tierney, Does America Need an Enemy?, The National Interest, November-December 2016, http://nationalinterest.org/print/feature/does-america-need-enemy-18106

[۱۴] . Presidential Debate Excerpts: Gov. George W. Bush vs. Vice President Al Gore, October 12, 2000, PBS, http://www.pbs.org/newshour/bb/politics-july-dec00-for-policy_10-12/

ترامپ

چشم‌انداز ناتو در دوره‌ی ترامپ

روند تضعیف ناتو به دلیل تحول در مناسبات فراآتلانتیک از دوره‌ی پس از جنگ سرد تا پیش از روی کار آمدن ترامپ قابل‌ردیابی است. با وجود این، تا به حال هیچ رئیس جمهوری در ایالات متحده به مانند ترامپ به این صراحت ساختار ناتو و کارآمدی آن را زیر سوال نبرده است. اگرچه ترامپ در آخرین دیدگاه‌های خود موضع نرمتری در قبال این پیمان اتخاذ کرده است، اما به طور کلی از مجموعه‌ی مواضع انتخاباتی و پساانتخاباتی او این پیام به روشنی صادر شده است که وی ناتو را پیمانی منسوخ می‌داند که دوره کارآمدی آن به سر آمده است.

بسیاری از رسانه‌ها، تحلیل‌گران و کارشناسان امنیتی و نظامی غربی، پیامدهای این دیدگاه ترامپ را پایانی بر عناصر اساسی دکترین امنیتی ترانس آتلانتیک قلمداد می‌کنند و در مورد چشم‌انداز ناتو در دوره‌ی ترامپ نگرانند. از این رو، یادداشت حاضر ضمن مرور مختصری از تحول ناتو پس از جنگ سرد، با گذری بر آراء ترامپ در مورد این پیمان، چشم‌انداز آن را در این دوره بررسی می‌کند.  

تحول راهبردی ناتو

بلافاصله پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق به رهبری شوروی، سران ناتو در نوامبر ۱۹۹۱ در رم گرد هم آمدند تا در مورد ادامه حیات ناتو و تدوین راهبردی متناسب با اوضاع و شرایط جدید بین‌المللی تصمیم‌گیری نمایند. در این اجلاس، رهیافت امنیتی جدیدی تدوین شد که در آن بر نقش جدید ناتو در مدیریت بحران‌های بین‌المللی و دخالت در کمک به روند دموکراسی‌سازی تاکید شد. تشکیل سازمان‌هایی چون مشارکت برای صلح و شورای همکاری آتلانتیک شمالی نیز در همین چارچوب انجام پذیرفت. نشست رم مفهوم راهبرد جدید ناتو را تصویب کرد که آغازی بر فرایند تغییرات گسترده، نوع مدیریت امنیتی و وظایف عملیاتی ناتو بود. در این چارچوب، ناتو توانست با تغییر رویکرد از ایده «دفاع دسته جمعی» به ایده «امنیت دسته جمعی»، فلسفه وجودی خود را حفظ کند.

با این همه، مهمترین تحول راهبردی در نشست لیسبون در سال ۲۰۱۰ اتفاق افتاد. در این نشست که اهداف ۱۰ سال آینده ناتو را تدوین کرد «مفهوم راهبردی نوین ناتو» نهایی شد. محور اصلی سند جدید اعلام دوباره تعهد ناتو به «امنیت دسته­جمعی» است. در این سند، مقامات ناتو اذعان می‌کنند که تهدیدهای پیش‌روی ناتو دیگر احتمال وقوع درگیری‌های گسترده نظامی در درون مرزهای ناتو نیست، بلکه تهدیدهای غیرمتعارف از جمله تروریسم، دولت‌های ورشکسته و یاغی، وقفه در جریان صدور انرژی و یا حملات سایبری به زیرساخت‌های حیاتی کشورهای عضو است.

با این همه، به نظر می­رسد همانقدر که ناتو در دوران جنگ سرد و در دفاع و حمایت از اعضا و متحدان خود در قبال­ تهدیدهای کمونیسم و بلوک شرق به رهبری شوروی موفق بود، در دوران جدید پس از جنگ سرد نتوانسته است در برابر اهداف اعلامی خود در قالب اسناد راهبردی جدیدش موفقیت چشمگیری به دست آورد. روسیه در بحران اوکراین، کریمه را اشغال کرد و ناتو فقط نظاره‌گر این اقدام بود.

نقش ناتو در سال‌های پس از این بحران نیز تنها به یک نقش بازدارنده آن هم در قالب استقرار نیرو در شرق اروپا و مانورهای نظامی در حوزه‌ی بالتیک محدود شده است. همچنین این سازمان در قبال بحران‌های سوریه و عراق و مقابله با داعش از دستورالعمل مشخصی پیروی نمی‌کند و نتوانسته است مطابق با اسناد راهبردی جدید خود در قبال پیامدهای این بحران‌ها همچون تروریسم، بحران پناهجویان، بی‌ثباتی سیاسی و جنایات سازمان‌یافته کارایی چندانی داشته باشد.

ناتو در نگاه ترامپ

وضعیت پیش‌گفته، سبب شد تا دونالد ترامپ قبل و پس از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به ناتو حمله کرده و موجودیت و کارایی آن را زیر سوال ببرد. ترامپ در مصاحبه با نشریه بریتانیایی تایمز لندن و نشریه آلمانی بیلد به درستی بر دو ضعف اساسی ناتو دست گذارده است: «خیلی وقت پیش گفتم که ناتو مشکلات زیادی دارد و یکی از آنها این است که کارایی ندارد، زیرا خیلی وقت پیش تشکیل شده است. مورد دیگر اینکه کشورهای عضو سهمی را که برایشان تعیین شده نمی‌پردازند».

نخستین انتقاد جدی که ترامپ به ناتو وارد می‌سازد ساختار پوسیده و از کارافتاده آن است. واقعیت این است که تلاش‌های ناتو برای تغییر کاربری و تغییر رویکرد، نتیجه‌بخش نبوده است و می‌توان گفت امروزه ناتو سازمانی با ساختار سنتی مبتنی بر جنگ سرد، اما با اهداف و رویکردهای نوین است. این تناقض ساختار و اهداف، ناتو را در قبال تهدیدهای جدید ناکارآمد جلوه داده است. ماهیت وجودی ناتو بر اساس ماده ۵ اساسنامه این سازمان مبتنی بر «دفاع دسته‌جمعی» و اصل «همه برای یکی» و در قالب تهدیدهای سنتی از سوی یک موجودیت مشخص سیاسی به نام تهدید کمونیسم و شوروی بنیان نهاده شد.

امروزه این ماهیت وجودی بر اساس همان ماده ۵ اساسنامه و با یک تغییر کلی از «دفاع دسته‌جمعی» به «امنیت دسته‌جمعی» همچنان حفظ شده است. ماهیت متنوع تهدیدهای نوین امنیتی امروز جهان و منابع و مصادر اغلب نامشخص آنها، اصل امنیت دسته‌جمعی ناتو را به یک اصل مبهم و غیرشفاف بدل کرده است. واقعیت این روزهای ناتو این است که این سازمان از اساس یک نهاد منطقه‌ای با کارکردهای منطقه‌ای مبتنی بر تهدیدهای جغرافیایی و سرزمینی است و تغییر مفهوم راهبردی نوین نه تنها آنرا در مقابل تهدیدهای غیرمتعارف موثر و کارآمد نساخته، بلکه بحران اوکراین نشان داد که این تغییر راهبردی، آن را از ایفای نقش مفید و سنتی­اش نیز دور ساخته است.

دومین و اساسی‌ترین انتقاد ترامپ به ناتو به بحث هزینه‌های اداره‌ی آن بازمی‌گردد. به نوشته روزنامه دیلی میل، ‌ایالات متحده آمریکا بیش از ۷۰درصد هزینه دفاعی ناتو را پرداخت می‌کند، این در حالیست که این پیمان، اساساً برای دفاع از اروپا تأسیس شده است. اعضای ناتو توافق کرده‌اند دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به بخش نظامی و امنیتی اختصاص دهند، اما آمارها حاکی از عدم اجرای این توافق است. در واقع از تعداد ۲۸ کشور عضو، غیر از ۵ کشور (آمریکا،‌ یونان، ‌انگلیس، استونی و لهستان) مابقی کشورها کمتر از دو درصد هزینه می‌کنند. نام کشورهای بزرگی همچون فرانسه،‌ آلمان، کانادا و ایتالیا در این فهرست قرار دارد.

استدلال اصلی ترامپ این است که با وجود خطراتی همچون تروریسم داخلی، بحران اوکراین و حملات سایبری روسیه و توسعه‌طلبی‌های آن در شرق اروپا و بحران پناهندگان، تداوم این اتحادیه برای امنیت اروپا ضروری‌تر از آمریکاست و کشورهای اروپایی سود بیشتری از وجود ناتو کسب می‌کنند، با این حال حاضر نیستند سهم تعیین‌شده‌ی خود را از هزینه‌های آن بپردازند. دونالد ترامپ سهم آمریکا در تامین بودجه سازمان ناتو را از لحاظ اقتصادی ناعادلانه دانسته و آن را یکی از مصادیق سواری مجانی عنوان می‌کند و خواستار تغییر در این معامله‌ی نابرابر شده است. رئیس‌‌جمهوری آمریکا، در نخستین سخنرانی خود در نشست مشترک اعضای مجلس نمایندگان و سنای آمریکا یک بار دیگر تاکید کرده است: «ما قویاً از ناتو حمایت می‌کنیم… اما شرکای ما (در ناتو) باید به تعهدات مالی خود عمل کنند».

چشم‌انداز ناتو

دیدگاه‌های ترامپ بسیاری را به این برداشت سوق داده است که وی اساس و ماهیت وجودی ناتو را نشانه رفته است، اما باید گفت با وجود ایراداتی که او به ساختار پوسیده‌ی ناتو وارد می‌سازد، چالش وی با ناتو بنیادین نیست و در ادامه همان سیاست دولت اوباما اما با جدیت بیشتر مبنی بر افزایش سهم دیگر متحدان در این سازمان دفاعی است.

رئیس جمهور جدید آمریکا که چندین مرتبه ناتو را سازمانی منسوخ نامیده و در دفاع آمریکا از متحدان اروپایی خود ابراز تردید کرده است، پس از انتخابات و در گفت وگو با دبیرکل ناتو بر «اهمیت پایدار» این پیمان تاکید کرده است که به نظر می‌رسد این تغییر موضع به سبب موافقت دبیرکل این سازمان مبنی بر پایبندی اعضاء به پرداخت سهم بیشتری از هزینه‌های ناتو برمی‌گردد. ینس استولتنبرگ دبیرکل پیمان آتلانتیک شمالی پس از دیدارش با ترامپ، به موافقت خود با پیشنهاد وی درباره افزایش هزینه‌های نظامی کشورهای اروپایی اشاره کرد و پیام ترامپ در مورد ناتو را تاکیدی بر ضرورت تقسیم مسئولیت بین آمریکا و طرف‌های اروپایی دانسته است.  

اما در واکنش به نتایج این جلسه، آنگلا مرکل در سخنانی در پارلمان آلمان گفت: «اگر از حیث انتظارات شریکان آلمان در ناتو صحبت کنیم، بودجه دفاعی ما نشان می‌دهد که هنوز به مرحله‌ای که باید، نرسیده‌ایم. می‌دانم که هنوز راه درازی تا رسیدن به هدف اختصاص دو درصدی (از تولید ناخالص داخلی به دفاع) ناتو داریم و نمی‌توانم قول بدهم که در آینده نزدیک به آنجا می‌رسیم». از این صحبت‌های مرکل می‌توان دریافت که وقتی آلمان به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا توان اجرای تعهدات مالی خود در قبال ناتو تا آینده‌ی نزدیک را ندارد، انتظاری نمی‌رود که دیگر اعضای اروپایی این سازمان نیز به طبع با توجه به مشکلات اقتصادی‌شان از چنین توانی برخوردار باشند. در نتیجه، بحث بر سر هزینه‌های ناتو را می‌توان از مهمترین چالش‌های پیش‌روی این سازمان و روابط اتحادیه اروپا و آمریکا در دوره‌ی ترامپ دانست.

با تمام این تفاسیر بسیار بعید به نظر می‌رسد که ایالات متحده در دوره‌ی ترامپ تعهد کلی خود به ناتو را رها کرده و موجبات فروپاشی آن را فراهم نماید. کنت والتز معتقد است: «از نظر واقع­گرایی، ناتو پس از پایان جنگ سرد، کارکرد خود را از دست داد و تداوم آن صرفاً ابزاری برای نفوذ آمریکا در سیاست‌های خارجی و نظامی دولت‌های اروپائی تلقی می‌شود. توانایی این کشور در گسترش و تداوم حیات این سازمان نشان می‌دهد که نهادهای بین‌المللی چگونه از سوی قدرت‌های بزرگ و در راستای تحقق منافع آنها ایجاد و حفظ می‌شوند». چندان منطقی نیست که آمریکا به این سادگی ابزار نفوذی خود در اروپا و اهرم کنترلی و بازدارنده خود در مقابل روسیه و حتی چین را از دست بدهد.

به نظر می‌رسد هدف اصلی ترامپ از طرح مواضع انتقادی خود نسبت به ناتو، ترغیب اعضای اروپایی برای پذیرش سهم بیشتری از هزینه‌ها به شکل رضایت‌بخش‌تری از شرایط فعلی باشد. اما اگر اعضای اروپایی ناتو به دلیل مشکلات اقتصادی و یا هر دلیل دیگری نتوانند تعهدات مالی خود را در قبال این پیمان اجرایی نمایند و آمریکای ترامپ همچون گذشته مجبور به تداوم نظام فعلی پرداخت هزینه‌های ناتو شود، به نظر می‌رسد باید به انتظار یک تحول راهبردی در ناتو نشست و آن هم این است که با توجه به هزینه‌های بالایی که آمریکا در این پیمان می‌پردازد، ترامپ بیش از آنکه اجازه بدهد این سازمان در جهت رفع چالش‌ها و تهدیدهای اروپایی اقدام نماید، از آن در جهت سیاست‌های جهانی آمریکا سود خواهد جست.

این رویکرد با پیامدهای مهمی مواجه خواهد بود. از جمله با توجه به اینکه ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی خود همنوا با نارضایتی افکار عمومی آمریکا، لشگرکشی ارتش ایالات متحده به عراق و افغانستان را مورد انتقاد قرار داد و با شدت با آن مخالفت نمود، در آینده از نیروهای ناتو به عنوان جایگزینی برای چنین سیاست‌هایی سود خواهد جست. این مسئله یادآور یکجانبه‌گرایی بوش و احیاگر شکاف‌هایی در مناسبات فراآتلانتیک خواهد شد که در آن دوران بر سر جنگ عراق شاهد آن بودیم.

علاوه بر این، در صورت تنش‌زدایی روسیه و آمریکا، این امر سبب خواهد شد که ترامپ از ناتو کمتر به عنوان یک اهرم فشار در قبال تحرکات روسیه در شرق اروپا بهره گیرد. دور شدن ناتو از دغدغه‌های امنیتی اروپا به ویژه در قبال تهدیدهای روسیه، ضمن افزایش واگرایی در حوزه روابط فراآتلانتیک، اروپاییان را به سمت تحقق یک سازمان دفاعی- امنیتی مستقل با هزینه‌های کمتر و کارآمدی بیشتر سوق خواهد داد. همچنین، ممکن است شاهد دوره‌ی جدیدی از جهان‌گرایی ناتو آن هم در مناطقی همچون دریای چین جنوبی و در مسئله‌ی تنش ترامپ با چین باشیم.      

دیپلماسی فرهنگی؛ گزینه‌ای قدرتمند با هزینه‌ای کمتر

رئیس‌جمهوری جدید آمریکا در روزهای نخست شروع به کار خود فرمانی اجرایی را امضا کرد که بر اساس آن ورود اتباع ایران و شش کشور دیگر به مدت حداقل ۹۰ روز به خاک آمریکا متوقف می‌شد. عنوان این فرمان اجرایی، «حفاظت از ملت در برابر ورود تروریست‌های خارجی به آمریکا» است. اگرچه این فرمان اجرایی با حکم دادگاه‌های آمریکا ناکام مانده و متوقف شده است، اما در همان روزهای نخست با واکنش دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران همراه بود و وزارت امورخارجه در اقدامی مرسوم بر اساس اصل عمل متقابل به این فرمان پاسخ داد.

 با این حال، به سبب ظرفیت‌های محدود دستگاه دیپلماسی کشور به واسطه مسدود بودن کانال‌های رسمی ارتباطی با آمریکا و همچنین تعداد اندک آمریکایی‌های وارد شده به ایران، همانگونه که انتظار می‌رفت این اقدامات دیپلماتیک رسمی چندان به چشم نیامد و موثر واقع نشد. با این همه، امری که به عنوان یک اهرم فشار و یک نیروی تاثیرگذار در مقیاس جهانی در روزهای پس از صدور فرمان اجرایی ترامپ به کمک سیاست‌های اعلامی و رسمی دستگاه دیپلماسی کشور آمد بهره‌گیری از ظرفیت‌های تاثیرگذار فرهنگی و ورزشی کشور در صحنه‌ی جهانی بود. مقوله‌ای که در ادبیات روابط بین‌الملل از آن تحت عنوان «دیپلماسی فرهنگی» یاد می‌کنند.

نمونه‌هایی موفق از دیپلماسی فرهنگی ایرانی

در پی مخالفت‌ها و اعتراض‌های داخلی به فرمان اجرایی دونالد ترامپ، عکس‌هایی منتشر شده که حمایت شهروندان آمریکایی و به ویژه جریان‌های علمی و نخبگان سیاسی و دانشگاهی این کشور از مهاجران ایرانی را نشان می‌دهد. در یک نمونه، شهروندی آمریکایی با در دست گرفتن نوشته‌ای با این مضمون که «من جانم را مدیون یک پزشک ایرانی هستم» به خوبی ظرفیت تاثیرگذار نخبگان علمی ایرانی حاضر در خارج از کشور را که یکی از مولفه‌ها و ابزارهای مهم دیپلماسی فرهنگی هستند، را به تصویر کشیده است. علاوه بر این، حضور کشتی‌گیران آمریکایی در ایران چند روز پس از صدور فرمان اجرایی ترامپ، نمونه‌ی موفق دیگری از کاربرد دیپلماسی فرهنگی برای مقابله با این اقدام ضدایرانی بود.

در حالی که رئیس جمهور آمریکا با صدور فرمان اجرایی خود راه ورود به آمریکا را بر روی ایرانی‌ها بسته بود، اما موافقت ایران با ورود کشتی‌گیران آمریکایی برای حضور در جام جهانی کرمانشاه، بسترساز کنش ایرانیان در حوزه‌ی دیپلماسی فرهنگی شد. در حالی که اعتراض‌ها به اقدام توهین‌آمیز ترامپ هنوز از سوی افکار عمومی داخلی و خارجی آمریکا در جریان بود، استقبال گرم مردم ایران از کشتی‌گیران آمریکایی بازتاب جهانی یافت و تاثیر فرهنگی این رویداد ورزشی تا جایی بود که جردن باروس قهرمان نامدار آمریکایی بعد از سفر به ایران گفت: «من و دونالد ترامپ دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به ایران داریم. اطمینان دارم که اگر او به ایران سفر کرده بود، شناخت بهتری از مردم ایران پیدا می‌کرد و قدردان آنها می‌شد».

نمونه‌ی مهمتر و موفق‌تر کاربرد دیپلماسی فرهنگی، دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی‌زبان آکادمی علوم و هنرهای نمایشی آمریکا (اسکار) از سوی فیلم ایرانی «فروشنده» به کارگردانی اصغر فرهادی بود. فیلمی که خیلی پیشتر از این‌ها روزنامه عربستانی مکه در مورد شهاب حسینی که به سبب بازیگری در آن در جشنواره ۲۰۱۶ کن به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد انتخاب شد، نوشت: «شهاب حسینی خطرناک‌تر از قاسم سلیمانی است»، و در حالی که این روزنامه به عقب‌ماندگی کشور خود در عرصه‌ فرهنگی اذعان می‌کند، معتقد است ایران جهان را با صنعت حرفه‌ای سینمایی خود درنوردیده است و امروز فرهنگ ایران، به ویژه سینمای آن، بیش از سیاست این کشور برای سعودی‌ها خطرناک است.

همزمانی صدور فرمان اجرایی ترامپ با مراسم اسکار موجب شد تا اصغر فرهادی و ترانه علیدوستی کارگردان و بازیگر نقش اول زن این فیلم در اعتراض به فرمان جنجالی مذکور و هم‌صدا با مردم خود و شش کشور دیگر در مراسم اسکار شرکت نکنند. همچنین، در روز اعطای جوایز، اصغر فرهادی در انتخابی هوشمندانه دو تن از مهاجران ایرانی موفق در آمریکا (خانم انوشه انصاری اولین کیهان‌گرد زن و از موفق‌ترین کارآفرینان زن در آمریکا و فیروز نادری از مدیران موفق ناسا) را برای دریافت جایزه‌ به نمایندگی از خود راهی این جشنواره نمود. گفتنی است چند ساعت قبل از مراسم اسکار شهردار لندن صادق خان که یک مسلمان هندی‌تبار است در یک حرکت جالب فیلم فروشنده فرهادی را در مرکز شهر به طور عمومی اکران کرد و در این مراسم نیز هزاران نفر شرکت داشتند. صادق خان در این مراسم حرکت ترامپ را خجالت آور خواند.

با وجود اینکه صرف حضور ایرانی موفق ساکن در آمریکا به جای اصغر فرهادی حاوی پیام‌های بسیاری برای مقامات آمریکایی و افکار عمومی جهان بود، اما خانم انصاری به نمایندگی از فرهادی پیام وی را خطاب به حضار و سایر بینندگان جهانی این مراسم این‌چنین بیان کرد: «متاسفم که امشب در کنار شما نیستم، من به احترام مردم کشورم و شش کشور دیگر که با قانون غیرانسانی منع ورود مهاجران مورد بی‌احترامی واقع شدند به آمریکا نیامدم. تقسیم‌بندی جهان به ما و دشمنان ما توسط سیاستمداران افراطی، باعث ترس می‌شود، ترسی که توجیهی‌ست دروغین برای خشونت‌ها و جنگ‌ها. جنگ‌هایی که مانع بزرگی بوده‌اند برای رسیدن به دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشورهایی که مورد تهاجم واقع شده‌اند».

دکتر ظریف نیز در یادداشتی به مناسبت دریافت جایزه‌ی اسکار، تاثیر این جایزه را در عرصه‌ سیاسی چنین به رشته‌ تحریر درآورد: «اصغر فرهادی، فیلم‌ساز شناخته‌شده کشورمان با ساخت آثار قابل تامل در چارچوب مقررات رسمی کشور نقشی انکارناپذیر در درخشش نام ایران در جهان داشته است. تصمیم او و سرکار خانم ترانه علیدوستی برای عدم حضور در مراسم اسکار امسال و نشان‌دادن اعتراض‌شان به دولتمردان آمریکا سبب شد تا اثر رفتار افراطیون آمریکایی برای بسیاری از هنرمندان و دیگر ملت‌ها روشن شود. دو هنرمندی که در ایران مشغول فعالیت هستند و به شکلی دیگر سخن ملت ما را که صلح، شرافت و غیرت ملی است، منعکس کردند. حالا اتحاد کم‌نظیری را در حمایت از فرهادی و مخالفت با اراده دور از منطق دولتمردان تازه روی کار آمده آمریکا شاهد هستیم که ظاهرا هنوز نمی‌دانند جهان امروز از ممنوعیت‌ها و دیوار کشیدن‌ها عبور کرده است».

علاوه بر این، در کنار جو حاکم بر مراسم اسکار -که امسال کاملا تحت تاثیر این اقدام ترامپ بود- تیترهای خبری روزنامه‌های غربی در واکنش به این اقدام فرهادی به خوبی بر عمق و گستره‌ی این پیام فرهنگی افزود. به عنوان نمونه، روزنامه «ایندیپندنت» با اشاره به اینکه این فیلم به نشانه اعتراض به فرمان مسافرتی دونالد ترامپ در روزهای اخیر در صدر اخبار بسیاری از رسانه‌ها بوده است، اینگونه تیتر زد: «وقتی “فروشنده” اسکار بهترین فیلم خارجی را برد، اصغر فرهادی قانون ضدمهاجرت ترامپ را هدف قرار داد». روزنامه گاردین از لحظه گرفتن اسکار اصغر فرهادی به عنوان لحظه‌ای یاد کرده است که باعث شرم‌ساری حزب جمهوری‌خواه شد.  لس آنجلس تایمز نیز نوشت: «تهران این فرصت را پیدا کرد که با جایزه اسکار پیام اخلاقی‌اش را به سراسر آمریکا برساند».

«فیگارو»، «واشینگتن اگزماینر»، «اسلیت مگزین»، «نیوز ۱۸»، «تی‌وی گاید»، «یوروپ ۱»، «پاریسین»، «پرمیر»  از دیگر رسانه‌های بین‌المللی بودند که کسب اسکار بهترین فیلم خارجی از سوی «فرهادی» را تیتر خود کردند. حضور انوشه انصاری و فیروز نادری در مراسم اسکار برای دریافت این جایزه به جای فرهادی از دیگر نکاتی بود که این رسانه‌ها به آن توجه کردند. شبکه خبری ای‌بی‌سی نیوز در مصاحبه‌ای با فیروز نادری دلیل انتخابش برای حضور در این مراسم را از وی پرسید که نادری در جواب گفته است: «انصاری یک فضانورد است و من برای ناسا کار می‌کنم، به نظرم دلیل انتخاب ما این بوده که اگر فردی از زمین دور شود و از بالا به زمین نگاه کند؛ مرزها را نمی‌بیند و تنها شاهد یک زمین زیبا خواهد بود».

همچنین، هشتگ انگلیسی فروشنده (#The Salesman) در مدت کوتاهی در شبکه اجتماعی توییتر ترند جهانی شد. بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده جهان همچون شهردار لندن و رسانه‌های بین‌المللی در این زمینه توییت کرده‌اند. از نکات جالب این هشتگ، خلاقیت برخی کاربران است که با کشیدن کارتون، دستیابی اصغر فرهادی به جایزه اسکار را پیروزی این فیلم‌ساز ایرانی بر دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا تفسیر کرده‌اند.

نقش و جایگاه دیپلماسی فرهنگی

همه‌ این نمونه‌ها نشان دهنده نقش و اهمیتی است که دیپلماسی فرهنگی یک کشور بر عهده دارد. دیپلماسی فرهنگی حوزه‌ای از دیپلماسی به طور کلی و دیپلماسی عمومی به طور خاص است که به برقراری، توسعه و پیگیری روابط با کشورهای خارجی از طریق فرهنگ، هنر و آموزش می‌پردازد. دیپلماسی فرهنگی فرآیند موثری است که در آن فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه می‌شود و خصوصیات منحصربفرد فرهنگی ملت‌ها در سطوح دوجانبه و چندجانبه ترویج می‌یابند. دیپلماسی فرهنگی به عنوان نوعی از دیپلماسی عمومی شناخته می‌شود که در قالب «تبادل ایده‌ها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبه‌های فرهنگی میان دولت­- ملت‌ها به‌منظور ارتقای درک متقابل و پیشبرد بهتر سیاست‌ها و اهداف‌شان» تعریف می‌شود.

همچنین به دلیل اینکه دیپلماسی فرهنگی به کشورها این امکان را می‌دهد که خود را ملتی صاحب فرهنگ و تمدن نشان دهند، رکن اصلی دیپلماسی عمومی شناخته می‌شود. همچنین دیپلماسی فرهنگی نوعی از قدرت نرم محسوب می‌شود و به بازیگران سیاسی توانایی می‌دهد آنچه را که می‌خواهند، از طریق جذب و اقناع به دست آورند و نه زور و اجبار. هدف کشورها از اعمال دیپلماسی فرهنگی تأثیرگذاری بر افکار عمومی ملت‌های دیگر و جلب آن‌ها به‌سوی دیدگاه‌ها و نگرش‌های خود به‌منظور کسب حمایت گسترده برای اهداف سیاسی و اقتصادی‌شان است.

علاوه بر این، دیپلماسی فرهنگی نمایشی از قدرت ملی است، زیرا به مخاطبان خارجی جنبه‌های مختلفی از فرهنگ شامل ثروت، پیشرفت‌های علمی و فن‌آوری، رقابت در همه چیز از ورزش و صنعت تا قدرت نظامی و اعتمادبه‌نفس کلی یک ملت را نشان می‌دهد. دیپلماسی فرهنگی شامل بحث‌های سیاسی و ایدئولوژیک با استفاده از زبان اقناعی فرهنگ و هنر است.

دیپلماسی فرهنگی از تمامی ابزارهای فرهنگی یک کشور سود می‌برد؛ این ابزارها شامل: هنرها شامل فیلم، موسیقی، نقاشی و …؛ نمایشگاه‌های مختلف به‌منظور در معرض دید قراردادن ظرفیت‌های مختلف فرهنگی خود؛ برنامه‌های آموزشی مانند مبادلات دانشگاهی و برنامه‌های ترویج زبان؛ مبادلات علمی، هنری و آموزشی؛ ایجاد کتابخانه در خارج از کشور و ترجمه آثار محبوب و ملی؛ تأسیس رسانه‌های دسته‌جمعی بین‌المللی مانند رادیو، تلویزیون و اینترنت؛ دیپلماسی مذهبی در چارچوب بحث‌های بین‌مذهبی؛ توسعه و ترویج ایده‌ها و سیاست‌های اجتماعی؛ مسابقات ورزشی و کسب عناوین جهانی. استفاده درست از این ابزارها در چارچوب دیپلماسی فرهنگی منجر به درک و تأثیرپذیری کشور هدف از فرهنگ مبدأ و ارائه تصویری درست از فرهنگ و تمدن خودی می‌شود.

نمونه‌های موفقی که این روزها اتفاق افتاد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران از ظرفیت‌های بالایی در حوزه‌ی قدرت نرم و دیپلماسی عمومی و فرهنگی برخودار است. شناخت این ظرفیت‌ها و حمایت از آنها می‌تواند با صرف هزینه‌های کمتر و اثرگذاری و مانایی بیشتر، جمهوری اسلامی را در دستیابی به اهداف سیاست خارجی خود به خوبی یاری نماید. برای مقابله با تهدیدات خارجی و کسب و ارتقاء منافع ملی، صرفا سرمایه‌گذاری در حوزه‌ی قدرت سخت و تمرکز بر پیشبرد امور از مجاری دیپلماسی رسمی کفایت نمی‌کند، بلکه با توجه به دنیای جهانی‌شده‌ی امروز و انقلابی که در حوزه‌ی ارتباطات بین‌المللی و جهانی رخ داده است، توجه به پتانسیل‌های قدرت نرم و ابزارهای فرهنگی یک ضرورت گریزناپذیر به حساب می‌آید.  

Zarif

کنفرانس امنیتی مونیخ؛ تلاش برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران

پنجاه و سومین کنفرانس امنیتی مونیخ از ۱۷ تا ۱۹ فوریه ۲۰۱۷ (۲۹ بهمن تا ۱ اسفند ۱۳۹۵) در هتل «بایرشیر هوف» شهر مونیخ آلمان برگزار شد و بر اساس سنت مرسوم این کنفرانس، جمعی از مقامات ارشد سیاست خارجی، نظامی و امنیت ملی کشورهای مختلف و نیز گروهی از کارشناسان و تحلیل‌گران برجسته به‌ویژه در حوزه مسائل امنیتی در آن حضور یافتند تا در مورد مسائل راهبردی جهان به‌خصوص نگرانی‌های امنیتی مشترک به بحث و تبادل‌نظر بپردازند.

تاثیر انتخاب ترامپ بر کنفرانس

انتخاب دونالد ترامپ به‌عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، آینده ناتو، روابط اتحادیه اروپا و روسیه، جنگ سوریه، آینده روابط فراآتلانتیک، وضعیت امنیتی در منطقه آسیا- پاسیفیک و شبه‌جزیره کره، همکاری میان اعضای اتحادیه اروپا در زمینه‏ های دفاعی و امنیتی، تروریسم، جنگ اطلاعاتی(۱)، تهدیدهای عمده برای بهداشت و سلامت جهانی و نیز امنیت زیست‌محیطی از جمله مهم‌ترین دستورکارها این کنفرانس بود. تقریباً همۀ محورهای کنفرانس تحت تأثیر فضای جدید در آمریکا پس از انتخابات ریاست جمهوری این کشور و روی کار آمدن دونالد ترامپ بود.

به هر حال، اینکه آمریکا به‌عنوان قدرتمندترین و تأثیرگذارترین کشور در نظام بین‏ الملل چه کنش یا واکنشی نسبت به مسائل مختلف جهانی از خود نشان خواهد داد، موضوع بسیار مهمی است؛ به‌ویژه که دولت جدیدی در این کشور بر سر کار آمده، که رویکرد آن در سیاست خارجی نسبت به روند و جریان اصلی حاکم بر این حوزه، غیرمتعارف و دارای ابهام زیادی است و همگان در تکاپوی شناخت بیشتر خطوط فکری و اقدامات احتمالی آن به سر می‌برند. مایک پنس معاون رئیس جمهور آمریکا و برخی دیگر از مقامات این کشور در کنفرانس امنیتی مونیخ حضور داشتند و به تبیین مواضع آمریکا در مسائل مختلف جهانی پرداختند.

تلاش برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران

چون جمهوری اسلامی ایران بازیگری ذی‌نفع و تأثیرگذار در مسائل امنیتی منطقه‌ای و جهانی است و یکی از موضوعات مهم سیاست خارجی آمریکاست، در این‌گونه کنفرانس‌ها معمولاً مقامات آمریکایی در مورد مسائل مرتبط با آن موضع می‌گیرند. در کنفرانس امنیتی مونیخ نیز معاون رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی خود به ایران اشاره کرد و اتهاماتی را علیه کشورمان مطرح نمود.

پنس گفت ایران دولت پیشرو در حمایت از تروریسم است و همچنان به سیاست بی‌ثبات‌سازی منطقه ادامه می‌دهد. او ادعا کرد با توجه به برداشته‌شدن تحریم‌های هسته‌ای تحت برجام، ایران منابع بیشتری برای هزینه‌کردن در این‌گونه امور دارد. معاون رئیس جمهوری آمریکا همچنین گفت: «اجازه بدهید صریح بگویم: در دولت ترامپ، آمریکا کاملاً به اینکه تضمین کند ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نخواهد کرد که بتواند کشورهای ما و دوستان‌مان در منطقه به‌ویژه اسرائیل را تهدید نماید، پایبند خواهد ماند».

برخی دیگر از مقامات آمریکایی مانند سناتور لیندسی گراهام نیز که در این کنفرانس شرکت کرده بودند، سخنانی علیه کشورمان مطرح کردند. با وجود این، لحن آمریکایی‌ها در مورد جمهوری اسلامی ایران تفاوت چندانی نسبت به گذشته نداشت و نمی‌توان از آن نتیجه خاصی گرفت. در مقابل، رقبا و دشمنان منطقه‌ای ایران مواضع بسیار تندی علیه کشورمان اتخاذ کردند. وزیر دفاع اسرائیل و وزرای امور خارجه ترکیه و عربستان سعودی بخش عمده‌ای از تلاش‌شان در این کنفرانس بر تهدید جلوه‌دادن ایران متمرکز بود.

اویگدور لیبرمن وزیر دفاع رژیم صهیونیستی هم در سخنرانی خود در یکی از پنل‌های کنفرانس و هم در ملاقات با مقام‌های مختلف به‌ویژه وزیر دفاع آمریکا، کاملاً بر ایران تمرکز داشت و تلاش زیادی انجام داد تا ریشه همۀ مشکلات منطقه را به ایران ربط بدهد. مولود چاوش اوغلو و عادل الجبیر وزرای خارجه ترکیه و عربستان نیز در مواضع مشابهی تلاش کردند ایران را عامل بی‌ثبات‌سازی منطقه و مسائل و مشکلات آن جلوه دهند.

به‌نظر می‏رسد هماهنگی مواضع دشمنان و رقبای جمهوری اسلامی ایران در منطقه و طرح اتهام‌های‌شان علیه کشورمان با صدای بلند در مقطع کنونی ناشی از برداشت آن‏ها نسبت به تغییر وضعیتی است که با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا ایجاد شده است. در واقع، آن‏ها که نسبت به مواضع دولت اوباما در مورد منطقه و ایران عصبانی و گله‌مند بوده و اقدامات دولت سابق آمریکا را در راستای شکستن حصار امنیتی علیه کشورمان قلمداد می‌کنند، بر این باورند که با روی کار آمدن دولت جدید در ایالات متحده آمریکا، وضع دگرگون شده و شرایط برای بازسازی فضای امنیتی علیه جمهوری اسلامی ایران فراهم گشته است.

راهبرد ایران

این تلاش‏ها برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران از سوی دشمنان و رقبای منطقه‌ای ادامه پیدا خواهد کرد، چون منافع ناشی از امنیتی‌سازی ایران برای آن‌ها بسیار زیاد است؛ چیزی که تجربه شده و از آن نتیجه گرفته‌اند. با بازسازی فضای امنیتی، هم ایران به‌عنوان یک بازیگر کلیدی منطقه با هزینه قدرت‌های فرامنطقه‌ای به‏ ویژه آمریکا مهار می‌شود و هم در پوشش این فضای امنیتی، دشمنان و رقبای منطقه‌ای کشورمان منافع و برخی از دستورکارهای نامشروع خویش را خیلی آسان‏تر پیش خواهند برد.

در چنین شرایطی، نیاز به سیاست‏ها و رفتارهای منطقی و هوشمندانه بیش از همیشه احساس می‌شود؛ سیاست‌ها و اقداماتی که بتواند ضمن خنثی‌سازی تلاش‌ها برای بازسازی فضای امنیتی علیه ایران، عاملان اصلی بی‌ثباتی‌ها و مشکلات منطقه را به دنیا معرفی کند. تلاش‌های آقای ظریف وزیر امور خارجه در تبیین منطقی مواضع جمهوری اسلامی ایران در این کنفرانس و نیز در مصاحبه‌ای که با شبکه جهانی BBC و CNN داشت، الگوی هوشمندانه و بسیار مناسبی برای پاسخ به تلاش‌هایی است که در راستای تحریک و به دام انداختن ایران صورت می‌گیرد.

شناخت اهداف و نیات دشمنان و رقبا و بهره‌گیری از فن دیپلماسی و قواعد بازی در سیاست و حقوق بین‌الملل برای پیشبرد اهداف و منافع ملی در عین پافشاری بر اصول راهنمای سیاست خارجی کشور، باید مبنای کنش‌های کلامی و رفتاری دستگاه دیپلماسی کشور باشد؛ الگویی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال‏های پیش‌رو بیش از همیشه به آن نیاز دارد. 

  1. Information warfare
ترامپ

اقدامات ترامپ و منطق مواجهه با آن

صدور دستورات جنجالی در هفته اول کاری

دونالد ترامپ بعد از استقرار در کاخ سفید به ‏عنوان چهل ‏و پنجمین رئیس جمهور آمریکا، در همان هفته اول کاری چند فرمان‏ جنجالی صادر کرده است که نشان از عزم او برای اجرای شعارهای انتخاباتی خود دارد. او در اولین اقدام، دستوری صادر کرد که بر اساس آن، به وزارت خدمات بهداشتی و انسانی و دیگر سازمان‌های مربوطه این اختیار داده می‏‌شود در راستای کاهش بار مالی قانون بهداشتی- درمانی دولت اوباما معروف به «اوباماکِر» (۱) برای اشخاص، بیمه‌ها، تأمین‌کنندگان خدمات سلامت و دیگران، مواد این قانون را به ‏گونه‌ای که مناسب‌تر می‌دانند تفسیر کنند و بخش‌هایی از آن را که در این مورد صلاح می‌دانند «لغو کنند، به تعویق بیندازند، معافیت اعطاء کنند یا اجرای آن را به تأخیر بیندازند».

هرچند اساساً لغو قانون مذکور در اختیار رئیس جمهور نیست و فرمان صادرشده از سوی ترامپ این قانون را لغو نمی‌کند، اما بر اساس ارزیابی کارشناسان، دستور ترامپ نه تنها موانع مهمی در مسیر اجرای «اوباماکِر» ایجاد می‌کند، بلکه باعث آشفتگی، بی‌ثباتی و افزایش عدم قطعیت در بازار بهداشت و سلامت آمریکا خواهد شد. برخی معتقدند هدف دولت ترامپ این است که با ایجاد چنین وضعیتی، «اوباماکِر» را ناکارآمد جلوه داده و به این ترتیب، شرایط را برای لغو این قانون توسط کنگره فراهم کند. ترامپ سپس سراغ وعده‌های دیگر خود رفت. او دستور اجرایی دیگری صادر کرد که به موجب آن، وزارت امنیت داخلی موظف به «فراهم ‏آوردن تمام شرایط مقتضی برای طراحی و ساخت دیواری فیزیکی در مرزهای جنوبی آمریکا» شده است.

رئیس جمهور آمریکا همچنین دستور اجرایی دیگری صادر کرد که طبق آن، شهرهایی که مهاجران غیرقانونی را پناه می‌دهند (۲)، واجد شرایط دریافت کمک‌های مالی فدرال نخواهند بود. او همچنین طی دستوری، خواستار از سر گرفتن برنامه معروف به «سیاست شهر مکزیکو» (۳) که از زمان ریگان مطرح و محل نزاع دایمی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان بوده، شده است. بر اساس این تصمیم، بار دیگر کمک‌های مالی به سازمان‌ها و نهادهایی که سقط جنین را به‏ عنوان گزینه‏ ای برای تنظیم خانواده مطرح می‌کنند، ممنوع شد.

از زمان ریگان تا کنون، روسای جمهوری دموکرات‏ این برنامه را لغو و در مقابل جمهوری‌خواهان آن را از سر گرفته‌اند. ترامپ در اقدام بعدی و در راستای یکی دیگر از شعارهای تبلیغاتی خود، طی دستوری خروج آمریکا از پیمان «مشارکت ترانس- پاسیفیک» را اعلام کرد. او در راستای شعار دیگری، دستوری مبنی بر تجدید فرآیند ساخت خط لوله کی‏ستون اکسل و ساخت خط لوله داکوتا صادر کرد. این اقدام در راستای تقویت زیرساخت‌های انرژی آمریکا عنوان شده است. رئیس جمهور آمریکا در راستای یکی دیگر از شعارهای خود مبنی بر محدودکردن لابی‌گری‌های مقامات دولتی، دستوری صادر کرد که بر اساس آن، هرگونه لابی‌گری مقامات دولتی برای حکومت‌های خارجی برای همیشه و هرگونه لابی‌گری از سوی آن‏ها در راستای منافع سازمان‌ها و نهادهای داخلی نیز به‏ مدت ۵ سال از زمان خروج آن‏ها از مشاغل دولتی ممنوع است.

دستور اجرایی دیگر آقای ترامپ، در راستای تغییر ترکیب اعضای شورای امنیت ملی آمریکا بوده است. طبق این دستور، استیو بنن مشاور ارشد ترامپ، که به نژادپرستی، ضدیت با زنان و افکار ناسیونالیستی معروف است، پایۀ ثابت جلسات شورای امنیت ملی خواهد بود. علاوه بر این، فرمانده ستاد مشترک ارتش و مدیر اطلاعات ملی تنها در جاهایی که مسائل مرتبط با مسئولیت و تخصص آنان مطرح است، حق حضور در جلسات شورای امنیت ملی را دارند. این مورد دوم در دوران جورج بوش هم وجود داشت، اما حضور مشاور ارشد رئیس جمهور در جلسات شورای امنیت ملی یک بدعت محسوب می‌شود. دستور اجرایی دیگر ترامپ که بسیار مهم بوده و باعث جنجال‌های گسترده‌ای شده است، ممنوعیت موقت ورود شهروندان ۷ کشور از جمله ایران به آمریکا به مدت ۳ ماه و نیز ممنوعیت موقت پذیرش پناهندگان طی بازه زمانی ۴ ماهه است.

همۀ این اقدامات رئیس جمهور جدید آمریکا با واکنش‌های منفی داخلی و خارجی نسبتاً گسترده‌ای مواجه شده است. حتی جمهوری‌خواهان تندرویی مانند سناتور جان مک‏ کین و لیندسی گراهام نیز با بیشتر اقدامات ترامپ به این شکل موافق نیستند و در برابر او موضع گرفته‌اند. با این حال، به‏ نظر می‌رسد حداقل در کوتاه‌مدت ترامپ تصمیم دارد به این مسیر ادامه دهد و دستورات جنجال‌برانگیزی صادر کند. به نظر می‌رسد همان‌گونه که به‏ قدرت رسیدن او محصول جنجال‌های انتخاباتی بود، تداوم حیات سیاسی‌اش نیز وابسته به جنجال‌سازی است.

ایجاد جنجال برای رسیدن به قدرت و ماندن در قدرت، ویژگی کلیدی همۀ حرکت‌های پوپولیستی است و رفتار و اقدامات ترامپ نیز در چارچوب همین قاعده قابل درک است. نباید فراموش کرد که پایگاه رأی ترامپ عمدتاً طبقات هیجانی جامعه آمریکا و کسانی است که نسبت به روندهای موجود در سیاست داخلی و خارجی آمریکا ناراضی، سرخورده و ناامید هستند و فکر می‌کنند که تشکیلات سیاسی ایالات متحده توان یا ارادۀ تغییر وضع موجود در راستای منافع آنان را ندارد. کسی که چنین پایگاهی را نمایندگی می‌کند قاعدتاً باید نشان دهد که می‌خواهد تغییر ایجاد کند، حتی اگر نتواند در عالم واقع موفق شود و برنامه‌هایش با شکست مواجه گردد. تاریخ نمونه‌های فراوانی در این مورد به یاد دارد. 

شیوه مناسب پاسخ به اقدامات ترامپ

شیوه منطقی برخورد با اقدامات چنین فردی برای جمهوری اسلامی ایران چیست؟ این سوال بسیار مهمی است و در حال حاضر یکی از پرسش‌های کلیدی پیش‏روی سیاستمداران کشورمان است. به هر حال، اقدامات آمریکا اولاً برای کل جهان پیامد دارد و ثانیاً برای جمهوری اسلامی ایران، که یکی از مهمترین اهداف دشمنی‌ها و فشارهای آمریکا طی حدود ۴ دهۀ اخیر بوده است، اهمیت افزون‌تری دارد. در شرایطی که برای اولین بار بعد از حدود ۴ دهه دشمنی، ایران و آمریکا نام خود را به ‏عنوان طرفین اصلی یکی از بزرگ‌ترین توافقات جهانی در زمینه هسته‌ای، که برخی به آن توافق قرن لقب داده‌اند ولی ترامپ آن را بدترین توافق تاریخ خوانده است، ثبت کرده‌اند، این مسئله اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند.

برخی معتقدند باید با همان زبانی که ترامپ سخن می‌گوید و به همان شیوه‌ای که رفتار می‌کند، پاسخ او را داد؛ یعنی پاسخ متقابل هم‌شکل. تجارب گذشته نشان می‌دهد چنین روشی هرچند ممکن است باعث اقناع ذهنی نوع خاصی از مخاطبان سیاست خارجی کشورمان شود، در بلندمدت تأثیرات بسیار منفی و مخربی بر منافع و امنیت ملی ایران برجای خواهد گذاشت. این روش نه تنها باعث تقویت و تشدید وحدت نگاه مبتنی بر دشمنی با ایران در آمریکا و تمرکز تلاش این کشور بر ضربه‌زدن به منافع و امنیت ملی ایران می‌شود، بلکه می‌تواند ایجاد اجماع جهانی علیه کشورمان را برای واشینگتن بسیار تسهیل کند.

برای درک این نکته کافی است دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش و دور اول ریاست جمهوری باراک اوباما را به یاد بیاوریم. بسیاری از ضربه‌ها و زیان‌هایی که در این دوران به ایران وارد شد، محصول پی‏گیری چنین تفکر یا رویکردی بوده است. منظور این نیست که ایران نباید به سخنان و اقدامات مقامات آمریکایی پاسخ متقابل ندهد. اتفاقاً باید پاسخ بدهد، چون انفعال در سیاست خارجی ممکن است در بلندمدت به ضرر منافع و امنیت فیزیکی و هستی‌شناختی کشورمان باشد. با وجود این، پاسخ متقابل باید منطقی و متناسب با واقعیت‌های جهانی و منابع، امکانات و نیازهای کشورمان باشد و نه لزوماً هم‌شکل با سخنان و اقدامات مقامات آمریکایی. در روابط بین‏ الملل، خیلی وقت‌ها می‌توان با اقدامات ایجابی چنان پاسخی به رفتارها و کنش‌های سلبی داد، که هزینه رفتار بازیگر مسئول کنش سلبی او را مجبور به کوتاه‌آمدن از موضع خود کند.

در چنین چارچوبی، پاسخ مناسب و منطقی به اقدام دولت ترامپ در منع موقت ورود شهروندان ایرانی به آمریکا ممکن است اقدام متقابل هم‌شکل نباشد، بلکه شاید تلاش برای افشای حقیقت این اقدام غیرمنطقی، نابخردانه و ننگین دولت آمریکا از شیوه‌های مختلف از جمله دیپلماسی رسمی (مانند همکاری نزدیک‌تر با کشورهایی که نسبت به اقدامات ترامپ ناراضی هستند: مثل خیلی از دولت‌های اروپایی‏) و عمومی و استفاده از پتانسیل‌های بازیگران غیردولتی مانند شهروندان و نهادهای مدنی بسیار کارسازتر باشد و بهتر بتواند آمریکا را مجبور به تجدیدنظر در رفتارها و اقدامات خود بکند. در مجموع، به ‏نظر می‌رسد اقدامات جنجالی ترامپ در صورت تداوم می‌تواند شکاف‌های جدی در درون آمریکا به‏ ویژه میان نخبگان این کشور و همچنین در سیاست خارجی آن به‏ خصوص میان واشینگتن و متحدانش ایجاد کند.

در چنین فضایی، پاسخ‌های تند به سخنان و رفتارهای دولتمردان آمریکایی، صرفاً می‌تواند ایران را در سیبل هدف تندروهای تیم ترامپ قرار دهد و برخی از شکاف‌های درونی آمریکا را ترمیم کند. دومینیک تیرنی (۴)، استاد کالج اسوارتمور و محقق ارشد موسسه پژوهش‌های سیاست خارجی، در مقاله‌ای با عنوان «آیا آمریکا نیاز به یک دشمن دارد؟» (۵) تحلیل آموزنده‌ای از فرهنگ راهبردی آمریکا ارائه کرده است. او معتقد است «هویت آمریکایی‌ها بر یک میراث مشترک کهن و تاریخی استوار نیست و به ‏جای آن مبتنی بر مجموعه‌ای از ایده‌آل‌های سیاسی بر اساس کیش حقوق فردی و دموکراسی است. این بنیان شکننده‌ای برای وحدت در یک کشور قاره‌مانند متشکل از توده‌هایی از سراسر جهان است. [در نتیجه] وجود «دیگری» ممکن است برای تحکیم هویت آمریکایی حیاتی باشد و احساس استثنا‏گرایی سیاسی را تقویت کند».

این نکته مهم را جورج کنان، دیپلمات برجسته و نظریه‌پرداز معروف آمریکایی، در کتاب «در پایان یک قرن» (۶) به این شکل عنوان کرده است: «به ‏نظر می‌رسد یک تمایل شدید آمریکایی وجود دارد که در همۀ زمان‌ها به ‏دنبال «تنها مرکز خارجی شر» که تمام دردسرهای آمریکا ناشی از آن است، می‌گردد؛ به ‏جای پذیرش این مسئله که ممکن است منابع چندگانه‌ای از مقاومت در برابر اهداف و اقدامات ما وجود داشته باشد و این منابع نیز ممکن است نسبتاً مستقل از یکدیگر باشند». در چنین شرایطی، بهترین توصیه‌ای که می‌توان مطرح کرد، تلاش برای قرارنگرفتن در جایگاه «تنها مرکز خارجی شر» در سیاست خارجی آمریکاست؛ چیزی که در دورۀ ترامپ، ایران بیش از همیشه به آن نیاز خواهد داشت.

 Obamacare1

۲ sanctuary cities

۳ Mexico City Policy

۴ Dominic Tierney

۵ Does America Need an Enemy?, The National Interest, November-December 2016

۶ At a Century’s Ending: Reflections, 1982-1995

برجام

برجام؛ سیاستها، دستاوردها و الزامات

برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) که در ۲۳ تیرماه ۱۳۹۴ بین جمهوری اسلامی ایران و اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد به همراه آلمان، موسوم به ۱+۵، مورد توافق قرار گرفت، پس از تأیید شورای عالی امنیت ملی، مجلس شورای اسلامی و نهایتاً مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)، در تاریخ ۲۶ دی‏ماه ۱۳۹۴ رسماً به مرحله اجرا درآمد. این توافق پس از حدود ۱۲ سال مقاومت، صبوری و پرداخت هزینه از سوی ملت ایران و مدیریت هوشمندانه و مدبرانه مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه‏ ای و همچنین، بیش از ۲۲ ماه مذاکره فشرده در دولت یازدهم، به دست آمد و متن آن منتشر گردید. حدود یک هفته پس از آن، در ۲۹ تیرماه نیز شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ۲۲۳۱، شش قطعنامه تحریمی پیشین را که بر برنامه هسته‏ ای ایران وضع شده بود، ملغی کرد و به بیش از یک دهه تلاش برای منزوی‏ سازی دیپلماتیک و تحریم از طریق این قطعنامه‏ ها پایان داد. در عین حال، مهم آن است که این توافق با حفظ و پاسداشت ارزش‏ها و توان‏مندی‏ هایی به دست آمد که ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی با استقامت و پایداری بر مواضع خود، در طول بیش از یک دهه بر آن‏ها پای فشرده بود و حاضر نبود عزت و کرامت انسانی و ملی خود را در برابر معیشت و مواهب دنیوی قربانی کند و مانند بسیاری از دیگر ملل در طول تاریخ روابط بین‏ الملل، در برابر قدرت‏های بزرگ سر خم کند و تسلیم افزون‏خواهی‏ های آن‏ها شود. تیم مذاکره‏ کننده هسته ‏ای نیز به درستی و ازهمان ابتدا بر شأن و حیثیت ملی و پرستیژ کشور در طول مذاکرات پافشاری کرده و تأکید نمودند که حتی در سناریوی برد- برد نیز حاضر نیستند هیچ امتیازی را که متضمن خدشه به این جایگاه باشد به طرف‏ های مقابل بدهند. همین تأکید و ابرام بود که توانست استقامت و ایستادگی ملی را به امید اجتماعی برای آینده بهتر و پیشرفت تبدیل کند و دیپلماسی هسته‏ ای را به مثابه پلی برای پیوند میان آن‏ها ارزش ببخشد. بنابراین، روایت منصفانه آن است که مهم‏ترین دستاورد جمهوری اسلامی ایران در موضوع برجام، تثبیت حق برخورداری از انرژی صلح ‏آمیز هسته‏ ای در چارچوب داشتن چرخه کامل سوخت هسته‏ ای است. در واقع، پیش از این به جمهوری اسلامی فشاور می‏ آوردند که ایران اگرچه می ‏تواند از انرژی صلح ‏آمیز هسته ‏ای استفاده کند، اما حق غنی ‏سازی در داخل کشورش را ندارد که اکنون با برجام حق غنی‏ سازی ایران تثبیت شده است. آن‏ها برای این هدف خود، تحریم‏ هایی را به ملت بزرگ ایران تحمیل کردند که به اعتراف دوست و دشمن، در طول تاریخ روابط بین‏ الملل بی‏ سابقه بود و تا آن زمان هیچ ملتی در معرض این آزمون بزرگ قرار نگرفته بود. هرچند از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در اقدامی هماهنگ، تحریم‌هایی علیه ایران به‌ ویژه از ناحیه آمریکا وضع شده بود؛ اما تحریم‌هایی که به گفته غربیان برای جلوگیری از تولید سلاح هسته‌ای بود، به قدری گسترده بود و با اتفاق بین‌المللی صورت ‌می‌گرفت که چین و روسیه را هم به امضای قطع‌نامه‌های تحریمی وادار می‌کرد. دایره تحریم‌ها در زمینه‌های مختلف سیاسی، علمی، اقتصادی، خریدوفروش سلاح و مهم‌تر از آن نشانه‌رفتن گلوگاه اقتصادی ایران یعنی صادرات نفت را شامل می‌شد که اگر به توافق نهایی نمی‌رسیدیم، به گفته رئیس ‌جمهوری «به ‌یقین صادرات نفت ما به تعطیلی کشیده می‌شد». هرچند کشورهای غربی در هر مورد که قطع‌نامه‌هایی را علیه ایران صادر می‌کردند، مدعی می‌شدند انگیزه صدور قطع‌نامه‌ها جلوگیری از برنامه اتمی ایران است؛ اما واضح بود که هدف نهایی از تصویب آن‌ها به ‌زانو درآوردن اقتصاد کشور و به تسلیم وادار کردن مردم سلحشور و نظام مقاوم جمهوری اسلامی ایران و در رأس آن مقام معظم رهبری بود؛ خوابی که البته هیچ گاه تعبیر نشد. بر این اساس، توافق هسته ‏ای را می‏توان حاصل کارزاری دیپلماتیک، پیشرفت‏ های بازگشت‏ ناپذیر هسته‏ ی و پایداری و صبوری نظام و ملت سرافراز ایران و البته، عنایات الهی دانست؛ کارزاری که مطرح‏ترین قدرت‏های جهان از جمله پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد در یک طرف میدان قرار داشتند و ملت و دولت تمدن‏ ساز و تاریخی ایران و نمایندگان آن‏ها در سوی دیگر و در نهایت، طرف‏ های مذاکره و به ویژه دشمنان کشور وادار شدند در برابر منطق، عظمت و یکپارچگی ملت و دولت ایران سر تعظیم فرود آورند و حقوق آن را بر اساس معاهدات بین‏ المللی بپذیرند. بر این اساس، کتاب حاضر، از منظری علمی و بر اساس همکاری جمعی از فرهیختگان و اعضای هیئت علمی دو مجموعه  پژوهشکده مطالعات راهبردی و مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، به تبیین و شرح سیاست‏ها، دستاوردها و الزامات برجام پرداخته است. سویه علمی و نگاه متخصصانه نویسندگان، این اثر را به مثابه راهنمایی برای سیاست‏گذاران و مسئولان جمهوری اسلامی از یک سو و محققان و پژوهش‏گران از سوی دیگر، در راستای شناخت دستاوردهای برجام با هدف بهره‏مندی بهینه از آن‏ها و همچنین، پیامدهای هزینه‏ زای برجام با هدف مدیریت و تحدید آن‏ها ارزشمند کرده است. همچنان که راهنمای مناسبی برای شناخت الزامات اجرایی‏ شدن برجام در شرایط کنونی نظام بین‏ الملل به شمار می آید.

برجام

به بهانه یک‌سالگی برجام

امروز در یکسالگی اجرایی شدن برجام قرار داریم. توافقی که به ۱۲ سال کشمکش میان ایران و قدرت‌های جهانی پایان داد و از سوی تمامی طرف‌های این توافق از آن به عنوان بزرگترین دستاورد دیپلماتیک خود نام برده شد. برجام در طول این یک سال نه تنها صحنه بازی سیاسی در سطح بین‌المللی را با فضای جدیدی روبرو ساخت، بلکه به عنوان عیاری برای سنجش میزان کارآمدی یا ناکارآمدی دولت در صحنه سیاست داخلی مورد استناد و استفاده جریان‌های مختلف سیاسی قرار گرفت.

در طول تمام یک سال گذشته در کشاکشی طاقت‌فرسا، از یک سو دولت و جریان‌های همسوی آن با ذکر دستاوردهای برجام تلاش داشتند ثمربخش بودن آن را به عنوان یک موفقیت بزرگ داخلی و بین‌المللی اثبات نمایند؛ و از سوی دیگر، مخالفان دولت و جریان‌های رقیب با کوششی وافر و خستگی‌ناپذیر سعی کردند فرجام برجام را شکست و بی‌ثمری نشان دهند. در چنین فضایی، در اولین سالگرد برجام این سوال پیش روی ما قرار دارد که براستی آیا برجام آنگونه که موافقان از آن دفاع می‌کنند یک دستاورد موفقیت‌آمیز است، یا آنگونه که مخالفان بدان می‌نگرند توافقی بی حاصل.

به نظر می‌رسد برای پاسخی دقیق‌ و فارغ از دیدگاه‌های جناحی به این سوال، برجام را باید در ظرف خود برجام و اهدافی که دولت و نظام در قالب توافق هسته‌ای به دنبال آن بودند، نگریست و تحلیل نمود. با وجود همه‌ی اهداف ریز و درشت و مستقیم و غیرمستقیمی که مسئولان نظام در چارچوب توافق هسته‌ای به دنبال دستیابی به آن بودند، دو هدف عمده و کلان را می‌توان از جمله اهداف اصلی برجام دانست که همه‌ی اهداف دیگر ذیل آن جای می‌گیرند: نخست، حفظ دستاوردهای فناوری هسته‌ای و به رسمیت شناختن حق فعالیت صلح‌آمیز ایران در این زمینه و لغو قطعنامه‌های فصل ۷ منشور سازمان ملل؛ و دوم، رفع موانع اقتصادی به واسطه لغو و از میان برداشتن تحریم‌های هسته‌ای.

با همه‌ی نقاط ضعف و قوتی که برجام دارد، اما اگر این دو هدف کلان را ملاک ارزیابی قرار دهیم، در مورد هدف نخست باید گفت، در بخش فنی، جمهوری اسلامی ایران توانست همه تاسیسات هسته‌ای خود را حفظ نماید، به غنی‌سازی صنعتی خود ادامه دهد و بجز در مورد راکتور اراک و آن هم در بخش تولید پلوتونیوم، همه‌ی محدودیت‌هایی که پذیرفت موقتی و زماندار هستند و با گذر دوره‌های چندساله این محدودیت‌ها نیز برداشته خواهد شد. اگرچه در روزهای نخست بعد از توافق و اجرایی شدن آن مباحثه‌ها و مناظره‌هایی در مورد مسائل فنی از جمله درصد غنی‌سازی، تعداد سانتریفیوژها، راکتور اراک و … میان موافقان و مخالفان برجام در جریان بود، اما به تدریج از بحث‌های فنی عبور شد و آن چیزی که محل نقد و ارزیابی قرار گرفت، تمرکز بر دستاوردهای امنیتی و اقتصادی برجام بود.

در بخش امنیتی و براساس توافق صورت گرفته و در یک دستاورد بی‌سابقه، تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت در مورد پرونده هسته‌ای ایران که ذیل فصل ۷ منشور بودند، لغو و پروژه امنیتی‌سازی جمهوری اسلامی ایران به عنوان دولت تهدیدکننده صلح و امنیت بین‏المللی با شکست مواجه گشت. جمهوری اسلامی ایران در طول تاریخ نزدیک به ۷ دهه حیات شورای امنیت توانست بدون عمل به قطعنامه‌های الزا‌م‌آور آن، از ذیل آنها خارج شده و با نظر همین شورا آنها را فسخ نماید.

با وجود این، چیزی که در داخل کشور و در یک سال گذشته بیش از همه محل منازعه و مباحثه جریان‌های رقیب برای سنجش کارآمدی یا ناکارآمدی برجام در کشور مورد توجه قرار گرفته، هدف دوم یعنی دستاوردهای اقتصادی برجام است. چرا که برداشتن فشار تحریم‌های ظالمانه و بهبود شرایط اقتصادی اصلی‌ترین مطالبه مردم در انتخابات سال ۹۲ از کاندیدای پیروز یعنی دکتر حسن روحانی بود. تا جایی که به سبب این مطالبه عمومی، اگر بگوییم انگیزه و هدف اصلی دولت در دستیابی به توافق هسته‌ای پاسخ به آن بود، پر بیراه نگفته‌ایم.

این مسئله در کنار همه‌ی ویژگی‌های دیگر، به برجام کارویژه‌ای انتخاباتی هم برای موافقان و هم برای مخالفان در طول یک سال گذشته که سال منتهی به انتخابات ریاست جمهوری می‌باشد، داده است. در این چارچوب، موفقیت برجام یعنی تضمین تداوم حضور موافقان در قدرت و شکست آن بهترین ابزار در دست مخالفان برای به زیر کشیدن رقیب از اریکه قدرت تلقی می‌شود.

ورای از این کشاکش‌، این سوال مطرح می‌شود که آیا اساسا برجام به ماهو برجام این ظرفیت اقتصادی را در خود نهفته دارد که به شکوفایی اقتصاد کشور آن هم با گذر یک سال بینجامد. واقعیت این است که تنها ظرفیت برجام گسستن بندهایی است که به ناحق و از روی سیاستی نادرست در گذشته به واسطه تحریم‌های بین‌المللی بر پای اقتصاد کشور بسته شد. داشتن انتظار جهش اقتصادی از برجام و حل تمام مشکلات اقتصادی کشور از آن، انتظاری نسنجیده و غیرمعقول است.

اقتصاد کشور پیش از تحریم‌های بین‌المللی هم وضعیت بسامانی نداشت و فارغ از بحث تحریم‌ها دارای مشکلات ساختاری که هم اکنون نیز با آن مواجهیم بوده است. تحریم‌ها زخمی عمیق بر پیکره‌ی جان از پیش بیمار اقتصاد ایران بود که برجام تنها به درمان آن زخم‌ها می‌پردازد و نه برطرف کردن ضعف‌های ساختاری آن. در واقع، آنچه را که باید از برجام در حوزه اقتصادی انتظار داشت بازگرداندن کشور به وضعیت عادی پیش از تحریم‌ها آن هم از لحاظ ساختاری و زیرساختی است و نه چیز دیگری. 

واقعیت این است که دولت هم به واسطه انتظارسازی در مردم در نتیجه حل تمام مشکلات اقتصادی کشور در صورت توافق در دوره مذاکرات و هم به واسطه دفاع ناصحیح امروز خود از برجام در طول یکسال پس از توافق، همچنان به این دیدگاه غلط مخالفان خود دامن می‌زند که اگر مشکلات اقتصادی مردم حل نشد، یعنی برجام ناکارآمد بوده است. مخالفان دولت نیز با استفاده از این خطای استراتژیک دولت، به واسطه مشکلات اقتصادی دیرپایی که با هیچ منطقی نمی‌توان آنها را به برجام و توافق هسته‌ای نسبت داد، هم برجام را به پاشنه آشیل دولت تبدیل کرده‌اند و هم خود برجام را به عنوان یک دستاورد مستقل از پیامدهای اقتصادی آن نزد افکار عمومی زیر سوال برده‌اند.

با این همه، اگرچه مسئله اقتصادی برجام، مسئله زیرساخت‌هاست و مسئله زیرساخت‌ها نیز مسئله‌ای زمان‌بر است و با گذر تنها یک سال از توافق قابل جبران و ارزیابی دقیق نیست، اما برجام در زمینه‌ی اقتصادی آنچه را که در متن توافق مورد تصریح و تاکید قرار گرفته، تا حدود زیادی عملی ساخته است. با گذشت یک‌ سال اگرچه هنوز بخشی از مبادلات مالی و بانکی با مشکل مواجه است، اما تمامی تحریم‌هایی که در متن توافق قرار بود لغو و یا تعلیق شوند، شدند؛ میزان تولید و صادرات نفت به روزهای قبل از تحریم بازگردانده شد؛ وضعیت بیمه و حمل و نقل به شکل سابق بازگشته است؛ امکان سرمایه‌گذاری خارجی برای کشور فراهم شده است؛ به دیپلماسی سیاسی، تجاری و اقتصادی کشور تحرک بخشیده و کشور را به مسیر رشد اقتصادی بازگردانده است.

فراتر از این نباید از برجام انتظار داشت و انتظار حل مشکلات ساختاری و دیرپای اقتصاد ایران همچون فقر، تورم، بیکاری، فساد، افزایش تولید، پیشی گرفتن صادرات کشور بر واردات آن و … از برجام انتظاری غیرمنصفانه و غیرمعقول است و اساسا اینها کارویژه برجام نبوده و نیست. اگر با این دیدگاه به قضاوت برجام بنشینیم خواهیم دید که برجام دست کم به اهداف مصرح خود رسیده است و در مورد دستاوردهای ضمنی و پیامدی آن هم باید منتظر گذر زمان و نحوه مدیریت دولت از ظرفیت‌های پسابرجام ماند.