نقش‏ سازمان‌‏های اطلاعاتی در کشورداری

سازمان‌های اطلاعاتی یکی از نهادهای دولت مدرن به شمار می‌‏آیند که در راستای رسالت دولت‏ مدرن برای تامین امنیت شهروندان تاسیس می‏‌شوند. از این رو گفته می‏‌شود که رسالت و آرمان نهادهای اطلاعاتی کمک به تامین امنیت ملی توسط دولت است. از آنجایی که امنیت ملی محصول کشورداری کارآمد به شمار می‌‏آید، کمک به تامین امنیت ملی به عنوان رسالت اطلاعات، مستلزم نقش آفرینی نهادهای اطلاعاتی در کشورداری است. در ادبیات اطلاعاتی گفته می‏‌شود که فلسفه وجودی اطلاعات تاثیرگذاری بر فرایندهای کشورداری است و بدون این تاثیرگذاری «موجودیت» و ضرورت اطلاعات زیر سوال می‌‏رود. باتوجه به این ویژگی هستی‏‌شناختی، تمامی نهادهای اطلاعاتی همواره در تلاش برای نقش آفرینی در فرایند اداره کشور متبوع خود هستند. طبق چارچوب نظری نقش‏‌های اطلاعات در کشورداری، نهادهای اطلاعاتی سه نقش شناختی، نظارتی و اجرایی در اداره کشور دارند.

منظور از نقش شناختی، تولید معرفت و آگاهی از محیط امنیت ملی براساس نیازهای تصمیم گیران و واحدهای سیاست‏گذاری است؛ در این نقش دستگاه‌های اطلاعاتی به مثابه چشم و چراغ نظام سیاسی عمل می‏‌کنند و کارکرد آنها روشن کردن محیط تاریک و پرابهام امنیت ملی برای سیاست‏گذاران است. این نقش عمدتا با کارکرد جمع آوری پنهان و تحلیل مرتبط است. اگر بخواهیم از استعاره سود ببریم، نقش شناختی اطلاعات همانند استعاره اطلاعات به مثابه چشم بینا یا نورافکن است. دستگاه‌های اطلاعاتی با ایفای این نقش، بصیرت لازم برای کارگزاران نظام را فراهم آورده و از اشتباهات یا انحرافات آنان در سیاست گذاری جلوگیری می‌‏کنند.

منظور از نقش نظارتی، نظارت بر حسن اجرای امور توسط کارگزاران نظام سیاسی است. کشورداری امری انسانی است که توسط کارگزاران انسانی انجام می‏‌شود؛ این کارگزاران ممکن است به دلایل مختلف وظایف و کارویژه‏‌های مورد انتظار را به درستی انجام ندهند؛ شناسایی خطاها و اشتباهات سهوی و عمدی کارگزاران، انحراف کارگزاران از سیاست‏‌ها و تصمیم‏‌ها، یا هرگونه اختلال در فرایند کشورداری یکی از وظایف نهادهای اطلاعاتی است. نقش نظارتی به طور مستقیم ناشی از کارکرد ضداطلاعات در سازمان‌های اطلاعاتی است. این نقش مترادف با استعاره اطلاعات به مثابه پزشک یا اطلاعات به مثابه باغبان است که رویکردی آسیب‌‏شناسانه و صیانتی را بازنمایی می‌کند.

منظور از نقش اجرایی نیز استفاده از توانمندی‏‌های اطلاعاتی برای عملیاتی کردن برخی از سیاست‏‌های نظام سیاسی است؛ این نقش برآمده از کارکرد اقدام پنهان در سازمان های اطلاعاتی است و عمدتا مستلزم مداخله پنهان در محیط امنیت ملی می‏‌باشد. این نقش مترادف استعاره اطلاعات به  مثابه سلاح است که نشان دهنده استفاده از اطلاعات به عنوان ابزاری برای اقدام مقابله‌‏ای و یا مداخله در محیط امنیت ملی می‏‌باشد.

بی‌تردید هر چه نقش‌های شناختی و نظارتی دستگاه اطلاعاتی در فرایند کشورداری تقویت شود، عنصر عقلانیت و خردگرایی در نظام سیاسی افزایش خواهد یافت و تقویت عقلانیت در کشورداری نیز به نوبه خود منجر به استحکام پایه های امنیت ملی و مشروعیت نظام سیاسی خواهد شد. تولید شناخت و نظارت، نقش‏‌های سنتی سازمانهای اطلاعاتی در رهیافت سنتی «اطلاعات به مثابه کشف اسرار» به شمار می‏‌آیند. در این رهیافت، فرض برآن است که محیط امنیت ملی واجد اسراری پنهان است که تنها نهادهای اطلاعاتی قادر به شناسایی و بازنمایی آن برای سیاست‏گذاران هستند. این رهیافت کلاسیک، در اثر جهانی شدن و انقلاب در فناوریهای اطلاع رسانی و ظهور فضای مجازی به شدت به چالش کشیده شد؛ چرا که در دنیای جدید شبکه‌‏های خبری ماهواره‏ای و بعدها اینترنت و شبکه‏‌های اجتماعی مجازی بسیار زودتر و کارآمدتر از نهادهای اطلاعاتی به بازنمایی اسرار و ابعاد پنهان رویدادهای محیط امنیت ملی می‌‏پردازند. تحولات ناشی از جهانی شدن فناوری‏‌های اطلاع رسانی و فضای مجازی، منجر به تغییر تمرکز این رهیافت از «کشف اسرار» به سمت «تفسیر و تحلیل اسرار» شده است؛ امروزه نهادهای اطلاعاتی، درکنار کشف اسرار، عمدتا به مثابه اندیشکده‌‏هایی برای تحلیل جامع و تمام منبعی عمل می‏‌کنند و انتظار کشورداران از آنها این است که معنای موجود در دل داده‌‏ها و درپس رویدادها را بازنمایی کنند؛  از همین روست که برخی از پژوهشگران و اندیشمندان مطالعات اطلاعاتی برآنند که سازمان‌‏های اطلاعاتی در قرن بیست و یکم باید در چارچوب پاردایم «معناسازی» عمل‏ کنند[۱].

بااین حال، جهانی شدن علی رغم آنکه کشف اسرار را ساده‌‏تر کرده است اما عدم قطعیت و ابهام نسبت به آینده را به شدت افزایش داده است؛ به نحوی که کنشگران به سادگی نمی‌‏توانند راهبرد مورد نظر خود را برای ساختن محیط امنیت ملی پیگیری کنند؛ چرا که به سرعت افشا شده و منجر به موضع‌‏گیری و اقدام متقابل رقبا و دشمنان می‏‌شود. این وضعیت باردیگر ضرورت پنهان‏‌کاری در سیاست‌‏های راهبردی برای شکل دادن به محیط امنیت ملی را تشدید کرده است. در چنین شرایطی رهیافت جدیدی نسبت به کاربست اطلاعات شکل گرفته است که می‌توان از آن به «اطلاعات به مثابه ابزاری برای مداخله پنهان محیطی» یاد کرد. در این رهیافت، فرض براین است که تمامی رقبا به دنبال مداخله در محیط و شکل دادن به آن در راستای منافع خود هستند، بنابراین نقش دستگاه اطلاعاتی از یک سو به مثابه سلاحی برای جنگاوری پنهان علیه طرح‌‏های علمیاتی دیگران است[۲] و از سوی دیگر ابزاری برای مداخله و شکل دادن به محیط در راستای منافع کشور متبوع می‏‌باشد.

رهیافت اول منجر به تقویت اشرافیت اطلاعاتی کشورها در محیط می‌‏شود اما رهیافت دوم، مبتنی بر بهره‌‏برداری از اشرافیت برای اعمال تغییرات مورد نظر یا ممانعت از تغییرات نامطلوب در محیط است که اصطلاحا از آن به «قدرت اطلاعاتی» یاد می‌‏شود. به نظر می‏‌رسد که نقش آفرینی کارآمد دستگاه‌‏های اطلاعاتی در جهان امروز، نیازمند پیوستگی دو رهیافت مذکور در راهبرد اطلاعاتی نظام‏‌های سیاسی است؛ اشراف اطلاعاتی به تنهایی برای کنش‏گری در جهان امروز کافی نیست اما پیش‏نیاز اولیه برای ایجاد قدرت اطلاعاتی به شمار می‏‌آید. نقش‏‌های شناختی و نظارتی اطلاعات منجر به اشراف اطلاعاتی بر محیط  می‏شود و نقش اجرایی، کاربست توانمندی وقدرت اطلاعاتی برآمده از اشراف برای مداخله است.

الزامات نهادهای اطلاعاتی برای نقش آفرینی کارآمد در کشورداری

نهادهای اطلاعاتی برای نقش آفرینی در کشورداری باید هر سه نقش شناختی، نظارتی و اجرایی را در دستورکار قرار دهند. اولین الزام نهادهای اطلاعاتی کشور در شرایط جدید، نهادینه کردن لزوم پیوستگی دو رهیافت «اطلاعات به مثابه کشف اسرار» و «اطلاعات به مثابه ابزار مداخله» است. مدیران و کارشناسان اطلاعاتی باید به این نکته توجه کنند که حفظ جایگاه برترشان در کشورداری مستلزم اشراف و اقدام پنهان اطلاعاتی توامان است. نهادهای اطلاعاتی هم باید بتوانند عدم قطعیت سیاست گذاران نظام نسبت به محیط را کاهش دهند و هم باید بتوانند محیط را براساس منافع ملی شکل دهند.

الزام دوم، بهبود کیفیت نیروی انسانی است. عمدتا انتظار از نیروی انسانی آن بوده است که بتواند به کشف اسرار کمک کند؛ اما در محیط جدید امنیت ملی، نیازمند نیروی انسانی اشراف‏ساز و سازنده هستیم که ضمن تولید اشراف بتواند با استفاده از آن به محیط پیرامون خود شکل دهد.

الزام سوم، چابکی و یکپارچگی ساختاری است. ساختار دستگاه اطلاعاتی باید متناسب با رهیافت پیوسته فوق باشد. ساختار و سازمان منسجم و باثبات و درعین حال متناسب با مسائل محیط امنیت ملی، بستر لازم برای کارآمدی در کشورداری را فراهم می‏‌کند. هر متغیری که یکپارچگی ساختاری و تمرکز در مدیریت  نهادهای اطلاعاتی را با اختلال جدی مواجه کند، تاثیری منفی بر نقش‏آفرینی کارآمد نهادهای اطلاعاتی در کشورداری خواهد داشت.

الزام چهارم، تقویت بودجه تحقیق و توسعه در ساخت ابزارهای کنترلی و مداخله‌‏ای است؛ نگاهی به تاریخ صعود و سقوط اطلاعات در جهان نشان می‌‏دهد که این روند با روند توسعه فناورانه در هر کشور، همبستگی قابل تاملی دارد[۳]. زیرساخت‏‌های دانشگاهی و پژوهشی کشور نقش بی‏بدیلی در این زمینه ایفا می‏‌کنند و لازم است نهادهای اطلاعاتی نسبت به هدایت پروژه‏های تحقیقاتی دانشگاهی در این خصوص اقدام نمایند.

الزام پنجم، ارائه خدمات اطلاعاتی به تمامی مشتریان و ذی‏‌نفعان ملی و حتی منطقه‌ای و بین‏‌المللی است. نقش شناختی باید با رعایت «اصل نیاز به دانستن» به تمامی کشورداران در سطوح ملی، استانی و شهرستانی ارائه شود؛ نقش نظارتی باید محصولات خود را برای نهادهای نظارتی(به طور خاص قوه قضاییه و مقننه و مقامات اجرایی که مسئولیت نظارتی دارند) فراهم کند؛ نقش اجرایی نیز باید با کاربست قدرت اطلاعاتی در حوزه‏‌هایی که کشور دارای خلاء اجرایی است یا با تهدیدات عملیاتی دشمن روبروست، منافع کشور را به شکل  عینی و ملموس تامین نماید و از این طریق ضرورت توجه به اطلاعات را در نزد کشورداران نهادینه نماید.

الزام ششم، پایبندی واقعی به چهار قاعده هستی شناختی زندگی اطلاعاتی است که شامل پنهان‏‌بودگی، استقلال و بی‏‌طرفی، حریف محوری و سیاست‏‌گذارانه بودن است. این چهار قاعده در عمل، چهارستون نظام اطلاعاتی در هر کشوری هستند و بدون آنها تعادل و توان اطلاعاتی شکننده است.


[۱] . David T. Moore, Elizabeth Moore, Seth Cantey & Robert R. Hoffman (2021) Sensemaking for 21st century intelligence, Journal of Intelligence History, 20:1, 45-59, DOI: 10.1080/16161262.2020.1746143

[۲] مقاله «نظریه سلاح اطلاعات» که در آخرین شماره فصلنامه مطالعات راهبردی منتشر شده، بازنماینده این رهیافت نسبت به نقش اطلاعات است. نگاه کنید به: علی علیخانی، نظریه سلاح اطلاعات، فصلنامه مطالعات راهبری، شماره ۸۹، پاییز ۱۳۹۹٫

[۳]WARNER, M. (2014). The Rise and Fall of Intelligence: An International Security History. Georgetown University Press. Retrieved February 18, 2021, from http://www.jstor.org/stable/j.ctt6wpkvt

گروه مطالعات پایه و روش‌شناسی پژوهشکده مطالعات راهبردی

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *