نوشتار حاضر برگرفته‏ از گزارش آنتونی کوردزمن، کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌‏المللی است که در تاریخ ۱۶ ژانویه ۲۰۲۰ در وب‏سایت اندیشکده مذکور منتشر شده ‏است[۱]. وی در این گزارش، ده عنصر کلیدی برای استراتژی آمریکا در خلیج‏ فارس و از جمله ارائه پیشنهادی به ایران که نتواند آن را رد کند و توافق با ایران را پیشنهاد و مورد بررسی قرار داده ‏است.

۱- سیدگی به نیازهای فوری برای اقدام و حل‏ بی‏‌اعتمادی‌‏های ناشی از اشتباهات استراتژیک گذشته آمریکا

آمریکا نمی‌‏تواند در پرداختن به سطح تعهد خود نسبت ‏به خلیج ‏فارس، همانند سال‏‌های اخیر به‏ صورت بی‌‏پروا اشتباه ‏کند. اعتبار آمریکا در منطقه به سطحی بحرانی فرسایش ‏یافته، هم نزد شرکای استراتژیک عرب و هم متحدان‏ اروپایی. با این ‏روند، آمریکا چالش‏‌های رو به ‏رشدی را از سوی روسیه، چین، ترکیه و افراط‏گرایان برمی‏‌انگیزاند. به ‏طور خاص، آمریکا با نشان‏‌دادن اینکه سطح تعهدش روشن و پایدار است، باید تصمیم بگیرد که آیا تمایل ‏دارد قدرت خارجی غالب در خلیج‏ فارس باقی‏ بماند یا نه.

آمریکا نمی‌‏تواند از یک ‏سو به صحبت از خروج یا کاهش نیرو در خلیج‏ فارس ادامه ‏دهد و از سوی دیگر، در پی مهیاشدن علیه تهدیدات ناگهانی از سوی داعش و ایران باشد. رویکرد آمریکا نسبت ‏به شرکای عرب و اروپایی به قلدری در مورد تقسیم بار مسئولیت، اختصاص یافته است. این رویکرد همۀ واقعیت‌‏ها را نادیده ‏می‌‏انگارد. با توجه ‏به مسائلی چون تمرکز شدید بر فروش سلاح و جبران خسارت به ‏جای ایجاد نیروهای شریک مؤثر. آمریکا همچنین باید عدم ‏توجه خود به نواحی بحرانی بی‎ثباتی و نزاع داخلی در کشورهای شریک را تصدیق ‏کند.

اگر آمریکا بخواهد استراتژی مؤثر برای خلیج ‏فارس تدوین کند، باید سریعاً اقدام ‏کند. آمریکا باید به ‏طور مداوم یک پیام ارسال ‏کند مبنی ‏بر اینکه نیروهای خود را در منطقه به ‏عنوان مکانیسم بازدارنده و دفاعی مؤثر حفظ ‏خواهد کرد، با متحدان اروپایی و عرب خود به ‏عنوان شرکای واقعی تعامل خواهد کرد، با عراق به ‏عنوان ملت حاکم رایزنی خواهد کرد و اهداف استراتژیک بلندمدت که به‏ وضوح به ‏نفع شرکا، متحدانش و همچنین خودش است را تنظیم‏ خواهد کرد. آمریکا باید به ‏صورت ‏مداوم و قاطع عمل ‏کند. آمریکا حداقل باید تلاش‏ کند به‏ جای تمرکز عمده بر تحریم‏‌ها، تهدیدات و حملات، راه‌‏هایی برای مذاکره مؤثر با ایران بیابد.

۲- تأکید غلط بر تهدیدات روسی و چینی در استراتژی جدید امنیت ملی آمریکا

هزینه‏ و فرسودگی جنگ عوامل مهمی هستند که بر استراتژی خلیج‏ فارس تأثیر می‏‌گذارند، اما شکل عجیب نوانزواگرایی که در استراتژی‏ ملی کنونی آمریکا ظهور کرده نیز این‏چنین است. به ‏نظر می‌‏رسد آمریکا به ‏طور فزاینده‏‌ای بر تهدید نظامی مستقیم تحمیل‏‌شده توسط روسیه و چین تمرکز می‌‏کند، در حالی ‏که از ملاحظات منطقه‏‌ای رو برمی‏‌گرداند. آمریکا در حال ‏تمرکز بر جنگ‏ هسته‏‌ای و متعارف است، اما این کار را بدون ارزیابی صحیح از اینکه چنین جنگ‏‌هایی چگونه و چرا ممکن است رخ‏ دهند، انجام‏ می‌‏دهد. رقابت آمریکا با چین و روسیه به‏ احتمال بسیار زیاد شامل عملیات منطقه خاکستری است که در نزاع‏‌های طولانی‏‌مدت اقتصادی و نظامی برای نفوذ منطقه‏‌ای انجام ‏می‏‌شود. در هر زمان مشخص، رقابت اقتصادی- سیاسی، اقدامات نمایشی نظامی و هر گونه نبرد واقعی احتمالاً برای اهداف محدود و هنگامی انجام ‏می‏‌شود که روسیه و چین احساس ‏کنند می‌‏توانند طی ‏زمان افزایش عمده‌‏ای در نفوذ و قدرت نسبی خود ایجاد کنند.

اکثر تاکتیک‏‌های جنگ ترکیبی از طریق ابزارهای اقتصادی و استفاده از بازیگران غیردولتی انجام خواهد شد. دیگر ابزارها برای نفوذ بر دولت‏‌های قدرت‌‏های منطقه‏‌ای تلاش خواهند کرد. تحت چنین ‏شرایطی، عقب‏‌نشینی ‏از تعهدات منطقه‏‌ای نسبت ‏به اروپا، آسیا و خلیج ‏فارس، برای تمرکز بر بدترین نمونه جنگ‌‏های قابل‏ بازداشتن، به ‏جای محدودکردن چین و روسیه احتمالاً به‏ آن‏ها کمک‏ خواهد کرد. این ‏امر، به ‏ویژه در مورد خلیج‏ فارس صادق است. وضعیت فعلی آمریکا آن را به ضامن منطقه تبدیل ‏کرده‏ که منابع مهم نفت و گاز طبیعی را برای چین، هند، ژاپن، کره و تایوان و دیگر قدرت‏‌های صنعتی فراهم ‏می‌‏کند و این کار را حداقل تا دهۀ آینده ادامه‏ خواهد داد. این به آمریکا قدرت استراتژیک عظیمی نسبت ‏به رقبای اصلی خود می‏‌دهد. توانایی روسیه برای نفوذ بر تولید نفت خلیج ‏فارس و قیمت‏‌ها را محدود‏ می‏‌کند، چین را به توانایی آمریکا برای تأمین امنیت خلیج وابسته ‏می‌‏کند و به تأمین امنیت اقیانوس هند و کشور هند، به‏ عنوان وزنه تعادل نسبت ‏به چین کمک‏ می‏‌کند. هر ارزیابی از استراتژی آمریکا در خلیج ‏فارس باید صریحاً به این موضوعات بپردازد.

۳- امتناع از توهم استقلال انرژی

بسیاری از مفسران تغییر از وابستگی خالص نسبتاً بالای آمریکا به واردات نفت در دوره صلح‌‏آمیز ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵ به مازاد خالص در اواخر ۲۰۱۹ را با «استقلال انرژی» اشتباه‏ می‏‌گیرند. واردات نفت تنها یک مقیاس از وابستگی است و مهم‌ترین آن‌ها نیست. هر گونه بحران عمده در صادرات خلیج‏ فارس موجب به ‏راه انداختن افزایش عظیم قیمت در آمریکا و به ‏همان ‏نسبت سایر نقاط جهان خواهد شد. هر گونه بحران پایداری بر منابع اصلی کالاهای تولیدی وارداتی آمریکا از آسیا تأثیر خواهد گذاشت و توانایی آن‌ها برای صادرات را کاهش خواهد داد یا موجب افزایش انبوه قیمت‌‏ها خواهد شد. داده‌‏های اداره آمار آمریکا نشان ‏می‏‌دهد بخش کالاهای تولیدشده وارداتی در اقتصاد آمریکا حداقل به‏ همان ‏اندازه واردات نفت در گذشته اهمیت‏ دارد و همچنین، تأثیر بسزایی در رشد و ثبات در بیشتر اقتصاد جهانی دارد. هر استراتژی در مورد خلیج فارس که به‏ صراحت مبتنی ‏بر ارزیابی واقع‏‌بینانه از اهمیت اقتصادی بازار آمریکا نباشد، در پرداختن به فاکتورهای اساسی که باید به استراتژی ما شکل‏ دهند، شکست ‏می‏‌خورد و در عوض فقط افسانه استقلال انرژی را ترغیب ‏خواهد کرد.

۴- درک نقشی که آمریکا باید در خلیج‏ فارس بازی کند و هزینه‏های آن

بخشی از واکنش فعلی به ‏ماندن در خلیج ‏فارس در این تصور نهفته است که حضور مداوم آمریکا هزینه بالایی دارد و مستلزم حضور گسترده نظامی است. با این ‏حال، استراتژی آمریکا نباید توسط هزینه اشتباهات گذشته شکل ‏بگیرد. حضور دائمی آمریکا در خیلج‏ فارس وابسته ‏به قابلیت جنگی مورد نیاز برای مقابله با داعش و نیز نیروهای مورد نیاز برای بازدارندگی ایران است. حضور اسمی مؤثر آمریکا به‏ مراتب مقرون ‏به ‏صرفه‏‌تر از آن است که اکثر اظهار نظرها نشان ‏می‏‌دهد. سطح اصلی نیروی انسانی درگیر آمریکا نیز نسبتاً محدود است. مهم‌ترین حوزه‌‏هایی که آمریکا باید در به‏‌کارگیری نیروهای خود به آن‌ها بپردازد، عبارتند از حفظ یک عامل بازدارنده در زمان صلح –در عین ‏حال، ساخت قابلیت‏‌های بازدارنده، دفاعی و ضد افراط‏‌گرایی شرکای استراتژیک عرب خود- و حمایت از آموزش و کمک دائمی آمریکا و نیروهای هوایی و دریایی که اکنون در عراق، بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات مستقر کرده است. آمریکا در حال حاضر حدود ۱۵ تا ۲۵ هزار پرسنل نظامی در منطقه دارد. دو کشور بحرین و قطر، به ‏ویژه بسیار مهم‏ هستند. آن‌ها میزبان مقر فرماندهی کلیدی هوایی و دریایی و امکاناتی هستند که می‏‌توانند طرح‏‌ریزی قدرت آمریکا در یک بحران را مدیریت‏ کنند.

۵- تصدیق اهمیت شرکای استراتژیک خیلج ‏فارس

گرچه رژیم صهیونیستی، اردن و مصر نقش غیرمستقیم مهمی در بازدارندگی و ثبات خلیج ‏فارس بازی می‏‌کنند، عراق و بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات هستند که شورای ‏همکاری ‏خلیج ‏‏فارس را تشکیل ‏می‏‌دهند که برای استراتژی آمریکا در خلیج ‏فارس بسیار مهم هستند.

در اینجا، هر گونه استراتژی جدید آمریکا باید دو شکست مهم گذشته را در استراتژی خود برای خلیج فارس در نظر بگیرد. اول اینکه آمریکا در فشارآوردن بر بحرین، کویت، قطر، عربستان و امارات برای توسعۀ قابلیت‏‌های همکاری مؤثر و مأموریت‌‏های هماهنگ شکست خورده است. از زمان رفتن ژنرال زینی، آمریکا بر اولویت‏‌های تاکتیکی فوری، فروش سلاح و تلاش‌‏های مختص یک ‏کشور خاص متمرکز شده است. آمریکا کارهای بسیار کمی برای تبدیل شورای همکاری خلیج ‏فارس به نهادی مؤثر انجام داده ‏است. در نتیجه، پوسته توخالی وحدت عرب یک واقعیت مضحک را پنهان ‏می‌‏کند.

دوم، هر دو دولت اوباما و ترامپ مقیاس واقعی هزینه‌‏های نظامی خلیج ‏فارس و معاملات سلاح را نادیده‏ گرفته‌‏اند و اغلب در حال ‏تشویق یا حمایت‏ از خرید سلاح‏‌های آمریکایی هستند. برخی شرکای عرب بخش به ‏مراتب بیشتری از تولید ناخالص ‏داخلی خود را نسبت ‏به هدف ۲ درصد ناتو و اغلب بسیار بیشتر از الزام اسمی ۲/۳ درصد آمریکا برای دفاع هزینه‏ می‏‌کنند. بررسی‏‌ها حاکی ‏از سبقت عظیم کشورهای خلیج‏ فارس بر ایران در واردات سلاح است. واضح است استراتژی‌‏ای که بر ساخت یک شورای ‏همکاری‏ خلیج ‏فارس تأثیرگذار متمرکز است –به ‏جای‏ فروش گستردۀ سلاح- می‌‏تواند مزایای احتمالی عمده‌‏ای داشته ‏باشد و نیاز برای استقرار و مداخلات نظامی آمریکا را کاهش ‏دهد.

۶- ارائه پیشنهادی به ایران که نتواند آن را رد کند

استراتژی آمریکا برای خلیج ‏فارس نمی‏‌تواند فرض ‏کند که ایران به ‏طور جدی تهاجمی باقی خواهد ماند، یا احتمال وجود نوعی توافق یا ثبات وجود ندارد. با نگاه به گذشته، به‏ نظر می‌‏رسد برجام و احتمال بهبود آهستۀ روابط و تقویت نقش «میانه‌‏روها» و «اصلاح‏‌طلبان» ایران، گزینه بسیار بهتری از ایجاد تحریم‏‌های بیشتر بر حکومت ایران است. کناره‏‌گیری از برجام اشتباه استراتژیک بزرگی بود. آمریکا باید به ‏طور جدی در مورد اینکه به اروپا اجازه ‏دهد در یافتن نوعی توافق در موضوع هسته‌‏ای و تحریم‌‏ها پیشگام ‏شود، فکر کند. اگر گزینۀ دیگری نباشد، مقابله با ایران با اجماع جدید اروپایی- آمریکایی در مورد برجام اصلاح‏‌شده می‌‏تواند گامی کلیدی باشد.

استراتژی آمریکا باید پایان بازی را به گونه‌‏ای برای ایران ارائه ‏دهد که فراتر از اضافه‏‌کردن لایه‌‏های تحریم‏‌ها باشد. آمریکا نیازمند شکل‌‏دادن به استراتژی‏‌ای است که به‏ جای ۱۲ تقاضای غیرممکن، توافقی قابل ‏مذاکره را ارائه ‏دهد. آمریکا نیازمند متوسل‌‏شدن ‏به عناصر عمل‏گراتر نظام، معترضین ایرانی و مردم ایران برای این جذبه است که یک گزینۀ واقعی وجود دارد که در ازای تغییرات در سیاست‏‌های ایران، امنیت و توسعه اقتصادی استوار را برای ایران فراهم‏ می‏‌کند.

۷- تصدیق اینکه عراق قوی و مستقل، کلیدی اصلی برای استراتژی موفق در خلیج ‏فارس است

ادامه بی‎ثباتی عراق به ‏معنای ایجاد خلأ قدرت بحرانی است که احتمالاً ایران از آن بهره ‏می‌‏برد. امنیت و ثبات عراق در کمک به مهار ایران در محدود‏کردن نفوذ و دسترسی آن به شامات بسیار مهم است. عراق همچنین قدرت نفتی مهم و حائل کلیدی علیه مداخلات ترکی و سوری در امور خلیج‏ فارس است. به ‏طور ایده‌‏آل، عراق می‌‏تواند به لیست شرکای استراتژیک آمریکا در خلیج ‏فارس، یک مورد مهم را اضافه ‏کند. با وجود این‏، در واقعیت چنین هدفی ممکن است عملی ‏نباشد و پیگیری بیش‏ از حد سفت‏ و سخت آن می‏‌تواند ضرر بیشتری داشته ‏باشد.

مأموریت آموزش و کمکی که آمریکا به نیروهای عراقی در بازیابی و نبرد با داعش انجام‏ داد، نشان‏ داده که آمریکا می‌‏تواند طی‏ زمان نیروهای عراقی مؤثری بسازد. به ‏طور ایدئال، حفظ حضور هوایی آمریکا در عراق به امنیت عراق کمک ‏می‏‌کند و به ‏آن برای توسعه کامل نیروهای خودش زمان ‏می‏‌دهد. با این ‏حال، مذاکره درباره توافق -توافقی‏ که حق عراق برای تصمیم‏‌گیری در مورد هر گونه استفاده‏ از نیروهای نظامی در خاک خود را به‏ رسمیت ‏بشناسد- و تهیه طرح مرحله‌‏ای برای ایجاد نیروهای زمینی و هوایی عراق تا جایی‏ که آمریکا پس ‏از آن می‏‌تواند خارج‏ شود، اکنون رویکردی قابل‏ مذاکره‌‏تر است.

در عین‏ حال، آمریکا باید فراتر از بعد امنیتی نگاه ‏کند و به بعد مدنی بپردازد. عراق درگیر چالش داخلی گسترده و نیز چالش امنیتی است. این بدان ‏معنی است که آمریکا باید واقعاً از جنگ‌‏های گذشته خود درس ‏بگیرد. استراتژی برای خلیج فارس باید به مسائل داخلی بحرانی عراق بپردازد، اما این معادل آن نیست که بار دیگر کمک‏‌های گسترده‌‏ای به عراق ارائه‏ دهیم.

۸- تلاش مقرون ‏به ‏صرفه برای توسعه و ثبات داخلی شرکای استراتژیک برای محدودکردن ظهور افراط‏‌گرایی

عراق تنها موردی نیست که استراتژی آمریکا برای خلیج ‏فارس در آن باید از یک بعد داخلی قوی برخوردار باشد. حتی ثروتمندترین کشورها در منطقه با مسائل جدی ثبات داخلی مواجهند. این‌ها شامل کیفیت ترکیب‏‌شده‌‏ای از حکم‏رانی، فقدان جدی فرصت‏‌های شغلی معنادار، توزیع درآمد ضعیف، فقدان تنوع اقتصادی و تفاوت‏‌ها و تبعیض‎های قومی/ فرقه‏‌ای/ قبیله‏‌ای است.

آمریکا می‏‌تواند تلاش‏های اصلاحات داخلی را حمایت و تشویق‏ کند. با این ‏‏حال، باید از عراق و افغانستان درس ‏بگیرد. همچنین، باید آموخت که ثروت نفت حتی برای ثروتمندترین کشورهای خلیج فارس نسبی است و چالش‏‌ها همچنان وجود دارند. تفاوت‏های اساسی میان کشورهای منطقه وجود دارد، اما نظرسنجی‏‌های بانک‏ جهانی هشدار می‏‌دهد که درصد زیادی از شهروندان -واغلب اکثریت آن‌ها- در بیشتر کشورهای خلیج فارس و دیگر کشورهای عربی مشکلات عمده‏‌ای در کیفیت و یکپارچگی حکم‏رانی داخلی خود مشاهده ‏می‏‌کنند و اینکه فساد همراه با اشتغال مهم‌ترین مشکل داخلی است که بر زندگی آن‌ها تأثیر می‏‌گذارد.

برآوردهای سازمان ‏ملل و اداره آمار آمریکا به ‏طور گسترده‌‏ای حاکی ‏از این است که فشار ایجاد شغل، چالش در حال ‏افزایش حداقل تا سال ۲۰۵۰ خواهد بود. ارتباط مستقیمی میان این مشکلات با ثبات و ظهور تروریسم و افراط‏گرایی وجود ندارد، اما با توجه ‏به مقیاس مشکلات داخلی در هر کشور، یک چیز واضح است و آن اینکه حداقل در هر کشوری یک اقلیت کوچک و مهم وجود خواهد داشت که از نوعی مناقشات داخلی، افراط‏‌گرایی و تروریسم حمایت ‏کند. فشارهایی که چنین اقلیتی ایجاد ‏می‌‏کند، احتمالاً تا دهۀ آینده ادامه خواهد یافت. تروریسم و افراط‌‏گرایی می‏‌تواند مهار شود، اما هیچ استراتژی نباید تصور کند می‌‏تواند آن‌ها را از بین ‏ببرد. آمریکا نیازمند استراتژی‌‏ای است که به ‏وضوح نشان ‏دهد که به رفاه مردم هر کشور اهمیت‏ می‏‌دهد، از حقوق‏ بشر حمایت ‏می‏‌کند و به‏‌دنبال محدودکردن کنترل و سرکوب حکومت‏‌هاست. آمریکا همچنین باید نقش تشویقی‏‌تری در ترغیب کشورهای عربی برای پیش‏برد برنامه اصلاحات اقتصادی صندوق بین‏‌المللی ‏پول و بانک‏ جهانی و همچنین اصلاحات داخلی ایفا کند.

۹- رسیدگی به لبنان، سوریه، یمن و کردها

تدوین استراتژی موفقیت‌‏آمیز برای خلیج فارس نیازمند راه ‏حل استراتژیک دقیق برای تمرکز توجه و منابع آمریکا در جایی ‏است که آن‌ها می‌‏توانند به بهترین ‏وجه به منافع آمریکا خدمت ‏کنند. مصر و اردن هر دو با مشکلات جدی در ثبات داخلی روبه‏‌رو هستند و تأثیر چشم‏گیری در منطقه دارند. با این‏ حال، منابع اضافی تنش و مناقشه بالقوه، سوریه، لبنان و یمن هستند. در مورد سوریه، بهترین رویکرد ممکن است ارائه کمک‏های بشردوستانه محدودشده در زمینه‌‏ای بین‌‏المللی و ترک سوریه توسط روسیه، ترکیه و دولت اسد باشد. با این‏ حال، دولت اسد ممکن است قادر باشد برای مدتی از طریق سرکوب حکومت‏ کند، اما بخش بزرگی از جمعیت ضد آن خواهند ‏ماند و آمریکا دارای انگیزه کمی برای ارائه پشتیبانی مستقیم به دولت اسد است.

آمریکا ممکن است هنوز هم فرصت حمایت از یک انسجام کردی- عربی در شرق سوریه را داشته ‏باشد که می‏‌تواند به ‏عنوان حائل برای تأمین امنیت عراق علیه هم تروریسم و هم فشار از سوی سوریه و ایران عمل‏ کند. لبنان جزء منافع حاشیه‌‏ای آمریکاست. با این‏ حال، هر گونه اصلاح دولت فاسد و ناکارآمد آن باید از درون انجام ‏شود. حمایت از ارتش لبنان، تحریم و منزوی‌‏کردن حزب‏‌الله و حمایت از اصلاحات اقتصادی بانک ‏جهانی و صندوق بین‌‏المللی‏ پول بیشترین چیزی است که استراتژی منطقه‌‏ای خلیج ‏فارس برای آمریکا به ‏آن نیاز دارد. یمن فاجعه‌‏ای ‏است که در نهایت باید مسیر خود را برای ثبات پیدا کند. مشخص ‏نیست که یک چشم‌‏انداز واقعی ثبات پایدار در یمن وجود داشته ‏باشد. استراتژی تعامل محدود برای حمایت از تلاش‌‏ها برای ایجاد توافق صلح، حمایت‏ از پیشنهادات بانک ‏جهانی و صندوق بین‌‏المللی ‏پول برای اصلاحات اقتصادی و کمک‌‏های بشردوستانه و همچنین هدف قراردادن عناصر کلیدی تروریستی احتمالاً باید نقش آمریکا را محدود و مانع از تغییرات اساسی در یمن شوند.

۱۰- ادامه نزاع علیه تروریسم و افراط‏گرایی

هیچ مقام یا مسئول رسمی در آمریکا نباید این استدلال را داشته ‏باشد که شکست تهدید تروریستی کنونی به‏ معنای پیروزی در مبارزات علیه افراط‏‌گرایی خشونت‌‏آمیز در حاشیه خلیج ‏فارس است. تا کنون هر کدام از چنین جنبش‌‏هایی -اکنون داعش- به ‏نوعی زنده مانده‏، در حالی‏ که ثابت ‏شده‏ که دیگر اشکال خشونت داخلی بسیار مرگبار است.

آمریکا باید برای ممانعت ‏از قدرت‌‏گرفتن مجدد داعش در خلیج ‏فارس بماند. آمریکا همچنین باید به کشورهای عربی کمک ‏کند که با خشونت‌‏های فرقه‌‏ای مقابله ‏کنند. هر استراتژی موفقیت‏‌آمیز آمریکا باید به ارائه آموزش و کمک ‏به ایجاد نیروهای مقابله با تروریسم محلی واقعاً صالح ادامه‏ دهد و در برخی ‏موارد حمایت‏‌های هوایی و … را ارائه ‏دهد و باید تازمانی که لازم باشد چنین کمک‏‌هایی را ارائه‏ دهد.

فعالیت‏‌های ضدتروریسم مستقیم آمریکا علیه بازیگران غیردولتی نباید همچنان به ‏عنوان کانون تمرکز استراتژی آمریکا قرار گیرد. اولویت‏‌های بسیار دیگری نیز وجود‏ دارد، لیکن تلاش‌‏های آمریکا برای کاهش علل خشونت داخلی و تروریسم اولویت کلیدی خواهد بود. به ‏منظور انجام این کار، در عین‏ حال‏ که آمریکا نیروهای ضدتروریسم محلی می‌‏سازد که نه‏ تنها مؤثر هستند، بلکه به ابزار سرکوب و علل اصلی خشم داخلی تبدیل‏ نمی‏‌شوند، همچنین باید اهمیت کاهش خشونت و تروریسم دولتی توسط حکومت‌‏ها را تصدیق ‏کند.

فاطمه سادات میراحمدی / همکار علمی پژوهشکده مطالعات راهبردی


[۱] . Ten Key Elements of a U.S. Strategy for the Gulf,

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *