USA-KSA

زمانی که نتایج انتخابات آمریکا پیروزی دونالد ترامپ و ورود او به کاخ سفید را نهایی کرد، موج بزرگی از اظهار تعجب همراه با سرخوردگی در سراسر جهان به راه افتاد. حتی افراد زیادی از پذیرش این واقعیت سیاسی طفره می‏رفتند و سعی در توجیه آن داشتند. به گونه‏ ای که برخی از مقام‏ های اطلاعاتی آمریکا مکرراً روسیه را به دست‏ داشتن در برنامه انتخاباتی آمریکا و دستکاری به نفع ترامپ متهم می‏کردند.

علت این امر نیز شعا‏رهای انتخاباتی به ظاهر عجیب و غریب ترامپ و زیر سؤال بردن ساختارها و اصول پذیرفته شده حاکم بر فضای بین‏ المللی بود. ساختارها و الگوهایی که مدت زمان نسبتاً طولانی برای شکل‏ گیری آن‏ها صرف شده بود. فرسوده و اضافی بودن سازمان ناتو، تجدید نظر در تعاملات با چین، سواری مجانی کشورها و به ویژه عربستان از آمریکا و احمقانه خواندن برجام از آن جمله‏ اند.

این روند حتی با شروع به کار دولت ترامپ و صدور فرمان‏ های اجرایی از جمله ساخت دیوار حائل بین مکزیک و آمریکا، ممنوع‏ الورود کردن اتباع هفت کشور مسلمان از جمله ایران به خاک آن کشور و… ادامه پیدا کرد. پس از گذشت چند ماه، ترامپ در بسیاری از اقدامات و سیاست‏های خود از جمله تعاملات با چین، برجام و شکل تعامل با عربستان تجدید نظر کرد. روندی که ترامپ در پیش گرفته، بسیاری از تحلیل‏گران را بر آن داشته است تا از ابهام، آشفتگی و حتی ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند.

در این راستا، وی برخلاف رؤسای جمهور سابق آمریکا مقصد اولین و پراهمیت‏ ترین دور سفر خارجی خود را عربستان و رژیم صهیونیستی اعلام کرده است. ترامپ در این سفر علاوه بر پادشاه عربستان با مقامات ۱۷ کشور عربی– اسلامی حوزه خلیج فارس و آفریقا نیز دیدار می‏کند. همچنین، استقبال ویژه ترامپ از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در کاخ سفید و گفت‏ و‏ گوی آن‏ها در باب پایان‏ دادن به نزاع تاریخی فلسطین و رژیم صهیونیستی باعث شده است سفر ترامپ برای ایران حائز اهمیت تلقی شود. به عبارت دیگر، این سفر از آن جهت برای ایران حائز اهمیت است که عربستان و رژیم صهیونیستی سیاست خصمانه‌ای در برابر ایران در پیش گرفته و بارها نارضایتی خود را از افزایش قدرت و نفوذ منطقه ‏ای ایران ابراز کرده‌اند.

بنابراین سؤال اصلی این است که دولت جدید آمریکا با محوریت کشورهای عربی منطقه و به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی چه سیاست‏هایی را در منطقه خاورمیانه پیگیری می‏کند؟ این سیاست‏ها چه پیامدهایی برای جمهوری اسلامی ایران دارند؟ و ایران چه راهبرد و سیاست‏هایی را باید در پیش گیرد؟ برای پاسخ به پرسش فوق، پس از یافتن چارچوبی در سیاست خارجی دولت جدید آمریکا، به اهداف آمریکا و متحدان منطقه‏ ای آن می‏پردازیم. در نهایت نیز راهبردهای ایران در این زمینه تشریح می‏ شود.

ترسیم خطوط اصلی سیاست خارجی ترامپ

وجه مشترک تمامی شعارهای انتخاباتی، فرمان‏ های اجرایی و تغییر رویه‏ های ترامپ بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بر پایه منفعت است. این موضوع به وضوح در شعارها و مناظره‏ های انتخاباتی وی نیز مطرح می‏شد به گونه ‏ای که این شعار مردم طبقه متوسط و پایین آمریکا را به وجد آورده بود و آن‏ها با پلاکاردهایی با این مضمون در سخنرانی‏ های وی شرکت می‏کردند.

اگرچه دولت بوش و اوباما نیز این هدف را دنبال می‏کردند اما ترامپ آن‏ها را به افراط و تفریط در قبال توانایی‏ های سخت‏ افزاری و نرم‏ افزاری آمریکا متهم می‏کند. به عبارت دیگر، بوش با تحمیل هزینه جنگ‏ های گزینشی به آمریکا، وجهه آن را در سطح بین‏المللی و به ویژه در خاورمیانه خدشه‏ دار کرد؛ باراک اوباما نیز با جهان‏بینی کانتی و دکارتی به جهان هابزی وارد شد و با تأکید غیرواقع‏ بینانه بر ارزش‏های لیبرالیستی منفعت واقعی آمریکا را نادیده گرفت.

بنابراین، ترامپ بر اساس سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این مهم پی برده است که توان اقتصادی زیربنای تمامی فعالیت‏های سیاسی، اجتماعی و نظامی است. در این راستا، وی آمریکا را با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه می‌بیند. دسته اول شامل کشورهایی است که وجه مشترک‌شان با آمریکا ارزشی است، مثل کشورهای اروپایی. دسته دوم کشورهایی را در بر می‏گیرد که از لحاظ ارزشی با آمریکا تفاوت دارند، اما از لحاظ اقتصادی آمریکا نمی‏تواند از آن‏ها چشم ‏پوشی کند، مانند عربستان.

دسته سوم کشورهایی هستند که از حیث ساز‏و‏کار اقتصادی به آمریکا شباهت دارند اما از لحاظ ارزشی با آن همسو نیستند اگر چه در این راه گام برداشته‏ اند. این در حالی است که کشورهای ایدئولوژیک نه از حیث ارزشی با آمریکا همسو هستند و نه از لحاظ اقتصادی سیستم مشترکی دارند. کره شمالی و ایران را می‏توان نمونه‏ های بارز این دسته از کشورها دانست.

از دیدگاه ترامپ، سه دسته نخست از این کشورها در دو دهه گذشته همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند زیرا آمریکا تا به امروز امنیت آن‏ها را تأمین کرده است و می‏کند، به ویژه امنیت دسته اول و دوم این کشورها؛ در حالی که آن‏ها هزینه‏ های لازم را برای این امر پرداخت نکرده‏ اند. به همین جهت آمریکا با بدهی‏ های فراوان خارجی و مشکلات عدیده داخلی دست و پنجه نرم می‏کند که حاصل آن تنزل جایگاه آمریکا بوده است.

در مقابل، کشورهای ایدئولوژیک نیز عوامل اصلی هزینه‏ های گزاف آمریکا بوده‏ اند که صلح و امنیت بین ‏المللی را به مخاطره افکنده‏ اند. بر این اساس وی معتقد است که با وضعیت کنونی اگر آمریکا در درون ساختارها و الگوهای پذیرفته‏ شده عمل کند، نمی‏تواند قدرت آمریکا را بازگرداند و به همین جهت سعی در تهدید و نه از بین بردن آن‏ها دارد زیرا خود وی نیز از این موضوع آگاه است.

این الگوها در کوتاه مدت شکل نگرفته‏ اند که وی توانایی برچیدن آن‏ها را در دوران محدود حکومت خود داشته باشد. بنابراین سعی ترامپ بر این است تا بدین طریق هر چهار دسته از کشورها را وادار نماید تا به سود آمریکا هزینه کنند. بر این اساس، می‏توان گفت سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست‏های بوش و اوباما در بهره‏ گیری از قدرت نظامی و تأکید بر ارزش‏های آمریکایی است، با این تفاوت که وی شیوه امتیاز و سهم‏ خواهی از کشورهای مختلف را با هدف کاهش هزینه ‏ها و افزایش منابع درآمدی آمریکا آموخته است.

 

اهداف آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان در منطقه

بدون در نظرگرفتن این موضوع که چه کسی و از کدام حزب قدرت را در آمریکا در دست دارد، رژیم صهیونیستی و عربستان به عنوان دو نمونه از کشورهای ارزش‏ محور و منفعت‏ محور جایگاه راهبردی را در سیاست خارجی آمریکا دارند. در برخی دوره‏ ها نوع حمایت آمریکا از این کشورها تغییر پیدا می‏کند.

در دوره اوباما به دلیل تأکید بر قدرت نرم، تهاجمی‏ شدن سیاست عربستان و توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران، واشینگتن تمایل زیادی به حمایت از سیاست‌های عربستان در منطقه نداشت اما بعد از روی کار آمدن ترامپ، دولت آمریکا و عربستان احساس نزدیکی بیشتری دارند. اکنون پرسش اصلی این است که آمریکا چه اهدافی را از هم‏گرایی دوباره با عربستان که سیاست خارجی تهاجمی و فعال را در پیش گرفته است، دنبال می‏کند؟ در مقابل عربستان از آمریکای چه خواسته‏ هایی دارد؟

ترامپ در دوران رقابت‏ های انتخاباتی، عربستان را به گاوی شیرده تشبیه کرده بود و از قربانی‏ کردن آن در صورت قطع دلارها و طلاهای آن به آمریکا سخن گفته بود. همچنین ادعا کرده بود که عربستان باید سه چهارم ثروت خود را بابت حمایت‏های داخلی و خارجی نیروهای نظامی آمریکا به آن کشور بپردازد. اما در حال حاضر وی برخلاف تمام رؤسای جمهور آمریکا مقصد اولین دور سفر خارجی خود را عربستان اعلام کرده است و به دلیل اهمیت این سفر، عربستان نیز ۶۸ میلیون دلار هزینه صرف استقبال از وی کرده، از سران کشورهای منطقه برای دیدار با ترامپ دعوت کرده و صدها میلیارد دلار قرارداد نظامی آماده کرده  است. مقامات سعودی این سفر را تاریخی می‌دانند. بنابراین، بر اساس جهان‏بینی منفعت‏ محور ترامپ با رویکرد بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی آن می‏توان چهار هدف عمده را برای سفر وی در نظر گرفت:

نخست با بهره‏ گیری از نیروی نظامی در سطح محدود متحدان سنتی را به حمایت امیدوار کند، به عبارت دیگر، نه مانند بوش که با استفاده از نیروهای نظامی در سطح وسیع هزینه‏ های زیادی برای آمریکا به بار آورد و نه مانند اوباما که با استفاده‏ نکردن از نیروی نظامی باعث دوری نسبی متحدان خود شد.

دوم اینکه با فروش تسلیحات به کشورهای نفت‏ خیز حوزه خلیج‏ فارس و به ویژه عربستان منبع درآمدی آمریکا را افزایش دهد. در سفر ترامپ به عربستان تنها در بخش دفاع و خریدهای فوری سعودی‌ها از آمریکا، توافق شد ریاض ۱۱۰ میلیارد دلار سلاح از آمریکا بخرد و در طول ۱۰ سال تا ۳۵۰ میلیارد دلار دیگر در این زمینه هزینه شود. در مقابل دولت ترامپ هم وعده داده تا خط مونتاژ برخی تولیدات دفاعی خود را به عربستان منتقل کند که از جمله آن قرارداد غول‌های تسلیحاتی آمریکا یعنی لاکهید مارتین، جنرال داینامیک، رایتون، جنرال الکتریک با سعودی‌هاست.

آمریکا طبق این توافق باید خط مونتاژ بالگردهای نظامی بلک هاوک را به عربستان منتقل کند. تحقیقات، برنامه‌ریزی و ساخت ۵۰درصد از نیازهای ارتش عربستان به انواع خودروهای زرهی شامل تانک و خودروهای سبک و سنگین نیز به آمریکایی‌ها واگذار شد که خط تولید این محصولات باید در داخل عربستان ایجاد شود. خرید و ارتقای سیستم‌های دفاع موشکی تاد و پاتریوت یکی دیگر از توافق‌های دو کشور است که سعودی‌ها مقابله با توان موشکی ایران را به شکل مشخص در این قرارداد مورد توجه قرار داده‌اند. برآورد می‌شود که ارزش توافق‌های امضاشده میان دو کشور بالغ بر ۵۰۰ میلیارد دلار باشد.

سوم این که آمریکا سعی دارد با گسترش و تعمیق پیوندهای خود با کشورهای منطقه به ویژه عربستان و رژیم صهیونیستی موقعیت و جایگاه خود را تقویت، از متحدین خود حمایت و از نفوذ ایران در منطقه جلوگیری و موقعیت آن را تضعیف نماید.

در مقابل عربستان نیز انتظار دارد تا ترامپ دو هدف اصلی آن‏ها را برآورده کند، نخست اینکه با فشار بیشتر و وضع تحریم‏ های غیرهسته‏ ای علیه ایران توان آن را برای دخالت فزاینده در مسائل داخلی کشورهای عربی کاهش دهد، دوم اینکه آمریکا در شکل گیری و حمایت از ناتوی نظامی عربی که بر اساس الگوی اروپایی «یکی برای همه و همه برای یکی» است پیش‏قدم شود. یکی از دلایل اصلی دعوت  عربستان از سران ۱۵ کشور عربی به همراه ترکیه و پاکستان برای دیدار با ترامپ در عربستان نیز همین است. نکته قابل توجه این است که عربستان سعی دارد با شکل دادن به اتحاد چندجانبه با همراهی و حمایت اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل و آمریکا دایره سیاست‏های تهاجمی خود را برای مقابله با ایران گسترش دهد.

در این میان ترامپ چراغ سبزهایی به رژیم صهیونیستی مبنی بر از سرگیری شهرک‏ سازی در سرزمین‏ های اشغالی نیز نشان داده است. این در حالی است که اوباما قطعنامه شورای امنیت در مورد محکومیت شهرک‏ سازی های غیرقانونی آن رژیم را وتو نکرد و برای اولین بار پس از ۳۷ سال رژیم صهیونیستی در شورای امنیت محکوم شد. با وجود این، ترامپ نیز استراتژی اوباما در رابطه با صلح رژیم صهیونیستی و فلسطین را دنبال می‏کند. این موضوع از دیدار محمود عباس با ترامپ در کاخ سفید و همچنین مخالفت‏ نکردن محمود عباس از دیدار با نتانیاهو زیر نظر آمریکا به وضوح مشخص است.

بنابراین اهداف ترامپ از سفر به اسرائیل را می‏توان صلح بین رژیم صهیونیستی و فلسطین عنوان کرد، حال این صلح می‏تواند مانند استراتژی اوباما به شکل تشکیل دو دولت باشد یا راه حل دیگر (مهاجرت فلسطینیان به اردن و …) تفاوتی برای ترامپ نمی‏کند، مشروط بر اینکه در مرحله آخر صلح را به ارمغان بیاورد. بنابراین می‏توان این گونه گفت که رژیم صهیونیستی ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی خود را با حمایت ترامپ خواستار است که در نهایت با کاهش نفوذ ایران در فلسطین تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران مد نظر است.

به طور کلی می‏توان این گونه عنوان کرد که با توجه به جهان‏بینی اقتصاد محور ترامپ احتمال مداخله نظامی آمریکا در منطقه بسیار کم است. با وجود این، هدف اصلی وی را می‏توان مهار ایران از طریق ایجاد موازنه قدرت بین کشورهای منطقه، فروش سلاح‌های بیشتر به دولت‌های عرب ثروت‌مند و کاهش حساسیت‌‌ها نسبت به آغاز بهبود روابط اعراب و رژیم صیهونیستی عنوان کرد.

راهبردهای ایران در مقابله با آمریکا و متحدان منطقه‏ای

آمریکا از بی ‏ثباتی منطقه خاورمیانه به اندازه ثبات آن بهره می‏برد. به همین دلیل نیز لزومی نمی ‏بیند در راستای برقراری صلح و امنیت در منطقه هزینه کند. دلیل این امر را نیز می‏توان به فقدان توانایی قدرت‏های بزرگ رقیب آمریکا برای دخالت در منطقه دانست. بنابراین با توجه به این اصل و تمرکز بر جهان‏بینی دولت جدید آمریکا نقطه ثقل راهبردهای ایران در شرایط کنونی باید با هدف تقویت بنیان‏های اقتصادی و حفظ منافع منطقه‏ ای پایه‏ گذاری شود.

بدین منظور باید دو محور جلوگیری از شکل‏ گیری اجماع جهانی علیه ایران و همزمان با آن گسترش فعالیت‏ های منطقه ‏ای در اولویت قرار گیرد. محور نخست گسترش مناسبات اقتصادی و سیاسی ایران با جامعه بین‏ المللی را تسهیل می‏ بخشد و این موضوع از احتمال وضع تحریم‏ های غیرهسته ‏ای علیه ایران می‏ کاهد. محور دوم نیز منافع حیاتی و راهبردی ایران را در منطقه حفظ و تأمین می‏کند.

شاید در نگاه اول محورهای پیشنهادی دارای تناقض و حتی متضاد باشند، اما هر دو محور را می‏توان به برجام ربط داد. بدین گونه که به منظور دست‏یابی به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تلاش‏ های زیادی از سوی ایران و اعضای گروه ۵+۱ صورت گرفته است. به همین جهت در حال حاضر هر دو گروه از کشورها برای حفظ و عمل به مفاد آن پافشاری می‏کنند. این امر فرصت مناسبی را برای ایران فراهم کرده است تا تعامل سازنده‏ ای با جامعه بین‏ المللی برقرار کند.

اصلی ‏ترین مزیت این تعامل برای ایران نیز مزایای اقتصادی بوده است. بنابراین، ایران باید مناسبات اقتصادی خود را با اعضای دائم شورای امنیت و به ویژه آلمان، انگلیس، فرانسه، چین ، روسیه و تا حد امکان آمریکا تقویت کند. به عبارت دیگر، این وضعیت باید تا جایی گسترش پیدا کند که آن‏ها به این نتیجه برسند که اقدامات منفی علیه جمهوری اسلامی ایران چه از سوی خود آن‏ها و چه از سوی آمریکا برای آن‏ها هزینه‏ زاست. این موضوع برای کشورهای منطقه‏ ای مانند ترکیه نیز صدق می‏کند.

از طرفی دیگر، در شرایط کنونی آمریکا به دنبال بازتعریف سیاست منطقه‌ای خود و ارزیابی اجرای برجام است. دولت ترامپ اعلام کرده است که فعالیت‏ های منطقه‏ ای ایران مخالف روح برجام است. اما متحدان آمریکا چنین دیدگاهی را از ترامپ نمی‏پذیرند و فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران و برجام را دو موضوع جداگانه می‏دانند. به همین جهت ترامپ با همراهی متحدان منطقه‏ ای خود (کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اسرائیل) سعی در مهار ایران دارد.

در مقابل ایران نیز به منظور گسترش فعالیت‏های منطقه‏ ای خود باید سعی در تقویت روابط خود با کشورهای اروپایی، چین و به ویژه روسیه که از قدرت تأثیرگذاری زیادی برخوردارند، باشد. این دو کشور اخیر که روابط نزدیکی با ایران دارند، در طول سال‏های گذشته اشتراک منافع بسیاری با ایران در مسائل سیاسی و اقتصادی پیدا کرده‌اند و ایران باید سعی در تقویت و گسترش این منافع مشترک به حوزه‏ های دیگر باشد.

نتیجه‏ گیری

شعارهای انتخاباتی و همچنین اقدامات و سیاست‏های روزهای نخست ریاست جمهوری ترامپ باعث شد تا بسیاری از تحلیل‏گران از بی‏ تجربگی و ناآشنایی ترامپ با سیاست سخن بگویند. اما توجه به صیرورت سیاست ترامپ باعث شد تا هدف اصلی وی که بازگرداندن آمریکا به جایگاه واقعی خود بود نادیده گرفته شود. ترامپ با توجه به سوابق کاری و الزامات عصر سرمایه‏ داری به این نتیجه رسیده است که هدف وی تنها با محور قراردادن اقتصاد محقق می‏ شود.

در این راستا وی با چهار دسته از کشورهای ارزش‏ محور، منفعت‏ محور، تلفیقی و ایدئولوژیک در سیاست خارجی مواجه بود. کشورهایی که به زعم وی همواره در حال سوء استفاده از آمریکا بوده ‏اند. به همین جهت وی بهترین روش برای کاهش هزینه و افزایش منابع درآمدی آمریکا را زیر سؤال‏ بردن ساختارها، اصول و رویه‏ های بین ‏المللی قرار داد تا کشورها به حداقل‏ ها قناعت کنند. به عبارت دیگر، کشورها به امتیاز و سهم ‏دهی به آمریکا قناعت کنند تا اینکه روابط خود با آمریکا را وارد مرحله تنش نمایند و در قالب جدیدی الگوهای رفتاری خود را معین کنند. به عبارت دیگر، سیاست خارجی ترامپ تلفیقی از سیاست خارجی بوش و اوباما است.

عربستان و اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ترامپ با اعلام کردن مقصد اولین دور سفر خارجی خود به دو کشور مذکور به دنبال اهداف اقتصادی است. اهدافی که از بازارهای داغ تسلیحات در منطقه به دست می‏ آید، بدون اینکه مورد تنفر مردم قرار گیرد. عربستان که در سال‏های اخیر سیاست خارجی تهاجمی و فعال را دنبال می‏کند، سعی دارد با پشتیبانی و حمایت آمریکا فعالیت‏های منطقه ‏ای ایران را محدود کند تا به مرور زمان تبدیل به قدرت هژمون منطقه‏ ای شود و یا حداقل توازن را به منطقه بازگرداند.

در این میان چراغ سبزهای ترامپ مبنی بر ادامه شهرک‏ سازی‏ های غیرقانونی اسرائیل در سرزمین‏ های اشغالی و همچنین دیدار محمود عباس و ترامپ و گفتگوی آن‏ها برای صلح اسرائیل و فلسطین همگی از تحدید فعالیت‏های منطقه‏ ای ایران حکایت دارد. بر این اساس تاکتیک‏ های ایران باید محور جلوگیری از اجماع جهانی علیه خود و همچنین گسترش فعالیت‏ های منطقه‏ ای استوار باشد.

بدین منظور پایبندی به برجام و گسترش روابط اقتصادی با کشورهای انگلیس، آلمان، روسیه، چین و تا حد امکان فرانسه باید در اولویت قرار گیرد تا جایی که آن‏ها به هزینه‏ زابودن اقدامات منفی خود و دیگران علیه ایران آگاه باشند. همچنین تقویت روابط سیاسی با چین و به ویژه روسیه اهمیت بسیاری پیدا می‏کند زیرا این دو کشور از قدرت تأثیرگذاری بسیاری در سطح بین‏ المللی برخوردارند.

حامد مهربان کارشناس ارشد مسایل عربستان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *